کتابخانه سیمرغ
73.2K subscribers
15.3K photos
1.18K videos
7.37K files
463 links
Download Telegram
هرگاه
تصاویـر تبلیغ شده رهبران
در اماکن عمومـی
بزرگتراز اندازه تمبر پستی شود
خطرِ
دیکتاتوری حتمی است.

#ولادیمیر_ناباکوف

@seemorghbook
هرگاه
تصاویـر تبلیغ شده رهبران
در اماکن عمومـی
بزرگتراز اندازه تمبر پستی شود
خطرِ
دیکتاتوری حتمی است.

#ولادیمیر_ناباکوف

@seemorghbook
👍5
📕#لولیتا

#ولادیمیر_ناباکوف

#بدون_سانسور #چاپ_افغانستان

لولیتا رمانی است از ولادیمیر ناباکوف که به زبان انگلیسی نخستین بار در سال ۱۹۵۵ در پاریس منتشر شد. ناباکوف بعداً خودش آن را به زبان مادریش روسی ترجمه کرد. لولیتا مضمون بسیار بحث‌برانگیزی دارد. راوی غیرقابل اعتماد داستان یک استاد ادبیات روان‌پریش به نام هامبرت هامبرت است که عشقی بیمارگونه به دختری ۱۲ ساله به نام دلورس هیز (ملقب به لولیتا) دارد و پس از آنکه پدرخوانده او می‌شود با او وارد رابطه عاشقانه می‌شود. آنها پس از مرگ مادر دلورس به سفر می‌روند و رابطهٔ جنسی کامل دارند، هر چند هامبرت مدعی است نفر اولی نبوده‌است که با دلورس رابطهٔ جنسی داشته‌است.

♦️@seemorghbook
👍13🤯2
هرگاه
تصاویـر تبلیغ شده رهبران
در اماکن عمومـی
بزرگتراز اندازه تمبر پستی شود
خطرِ
دیکتاتوری حتمی است.

#ولادیمیر_ناباکوف

♦️@seemorghbook
👍45
☕️ قطعه‌ای از کتاب

در سرزمینی به دنیا آمدم که در آن مفاهیمِ آزادی و حقوق بشر و مهر و عطوفت انسانی خوار و خلاف قانون شمرده می شود.
در هر برهه ای از تاریخ، دولتی ریاکار بر سرِ کار می آید،
دیوارهای این زندانِ بزرگ را رنگی شاد و چشم نواز می زند و اعطای حقوقِ معمول در ممالک سعادتمند را به رعایای خود در بوق و کرنا اعلام می کند،
اما مزه ی این حقوق یا فقط به زندانیان چشانده می شود و یا در خود چیزی دارند که حتا از زهرِ ظلم و جورِ فاحش تلخ ترشان می کند...
در این سرزمین همه یا بَرده اند یا قلدر و ضعیف کش...
خلاصه کشوری خالی از نور و مکانی جهنمی ست و تنها چیزی که به آن اطمینان دارم این است که هرگز آزادی خود در تبعید را به بردگی مشمئزکننده ی وطن نخواهم فروخت...

📕#زندگی_واقعی_سباستین_نایت

#ولادیمیر_ناباکوف

♦️@seemorghbook
👍21👎3
هرگاه
تصاویـر تبلیغ شده رهبران
در اماکن عمومـی
بزرگتراز اندازه تمبر پستی شود
خطرِ
دیکتاتوری حتمی است.

#ولادیمیر_ناباکوف

♦️@seemorghbook
👍393
☕️قطعه‌ای از کتاب

در سرزمینی به دنیا آمدم که در آن مفاهیمِ آزادی و حقوق بشر و مهر و عطوفت انسانی خوار و خلاف قانون شمرده می شود.

در هر برهه ای از تاریخ، دولتی ریاکار بر سرِ کار می آید،
دیوارهای این زندانِ بزرگ را رنگی شاد و چشم نواز می زند و اعطای حقوقِ معمول در ممالک سعادتمند را به رعایای خود در بوق و کرنا اعلام می کند،

اما مزه ی این حقوق یا فقط به زندانیان چشانده می شود و یا در خود چیزی دارند که حتا از زهرِ ظلم و جورِ فاحش تلخ ترشان می کند...
در این سرزمین همه یا بَرده اند یا قلدر و ضعیف کش...
🍃
خلاصه کشوری خالی از نور و مکانی جهنمی ست و تنها چیزی که به آن اطمینان دارم این است که هرگز آزادی خود در تبعید را به بردگی مشمئزکننده ی وطن نخواهم فروخت...

📕#زندگی_واقعی_سباستین_نایت

#ولادیمیر_ناباکوف

♦️@seemorghbook
👏13👍8
هرگاه
تصاویـر تبلیغ شده رهبران
در اماکن عمومـی
بزرگتراز اندازه تمبر پستی شود
خطرِ
دیکتاتوری حتمی است.

#ولادیمیر_ناباکوف

♦️@seemorghbook
👍342👎1
📕#زندگی_واقعی_سباستین_نایت

#ولادیمیر_ناباکوف

شکل کلی اثر:
به نظر می رسد که شکل بندی کلی کتاب، طرحی از شطرنج داشته باشد. درهرفصل، حرکت یک مهره به نمایش گذاشته می شود و بازی با 20 حرکت (20 فصل) تمام می شود. درآخر شاه (خواننده ـ نویسنده) مات می شود. در زبان انگلیسی، نایت(knight)، مهره اسب در شطرنج است که از این کلمه کلیدی درطول رمان برای فضاسازی صفحه شطرنج استفاده می شود. که در طول آن سطور، به سیاه و سفیدی مهره ها اشاره می شود و حتا آدم ها با مهره های سیاه و سفیدشان مورد خطاب قرار می گیرند. «سیاه تعظیم کرد….سیاه به طرزی مبهم گفت:… وقتی غرش سفید پایان یافت، «سیاه» آرام گفت:… هنگامی که بر سر آن حرکت مشاجره می کردند و «سفید» سعی می کرد حرکتش را پس بگیرد،… دیدم او باخته و «سیاه» دارد مهره ها – به جز آن انگشتانه – را در جعبه ی مقوایی کهنه ای می گذارد.»
نام کتاب اشاره ایهام انگیزی به فضای کلی داستان و موضوع آن دارد. در ظاهر، نام شخصیت اصلی داستان بر کتاب گذاشته شده است. اما نام با طرح کلی کتاب، فضای کلی آن و حرکت نهایی مهره اسب مرتبط است. تلفظ کلمه نایت، (night) یادآور شب (سیاه) است که توصیفات سباستین از شب و ستاره ها و آسمان در داستان فراوان است و نیز مرگ اعجاب آور سباستین که حرکت پایانی مهره اسب است. «شب است. آسمان از ستارگان جان گرفته است. سباستین سال ها بعد نوشت که خیره شدن به ستارگان، مانند نگاه کردن به امعا و احشای بیرون ریخته ی یک حیوان، احساس چندش و تهوع به او می دهد. اما در آن زمان سباستین هنوز فکر و احساسش را بیان نکرده. تاریک ِ تاریک است. …»

♦️@seemorghbook
👍9