دشمنانمان می توانند ؛
همه ی گل ها را بچینند
ولی هرگز
نخواهند توانست
بر بهار
چیره شوند...
#پابلو_نرودا
@seemorghbook
همه ی گل ها را بچینند
ولی هرگز
نخواهند توانست
بر بهار
چیره شوند...
#پابلو_نرودا
@seemorghbook
از چوپانی پرسیدند روزگار چگونه است؟؟
گفت از روزگار چیزی نمیدانم
اما پشم های گوسفندانم را که چیدم دیدم نیمی از آنها گرگ اند!!
#پابلو_نرودا
ماهی تا دهانش بسته باشد
کسی نمی تواند آن را صید کند...
رازهایت را فاش نکن،
بعضی ها در آرزوی صید یک اشتباه
در انتظار نشسته اند!
اجازه نده مردم چیز زیادی از تو بدانند
@seemorghbook
گفت از روزگار چیزی نمیدانم
اما پشم های گوسفندانم را که چیدم دیدم نیمی از آنها گرگ اند!!
#پابلو_نرودا
ماهی تا دهانش بسته باشد
کسی نمی تواند آن را صید کند...
رازهایت را فاش نکن،
بعضی ها در آرزوی صید یک اشتباه
در انتظار نشسته اند!
اجازه نده مردم چیز زیادی از تو بدانند
@seemorghbook
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
تمام اصل های حقوق بشر را خواندم و جای یک اصل را خالی یافتم و اصل دیگری به آن افزودم
عزیز من!
اصل سی و یکم:
هر انسانی حق دارد هر کسی را که میخواهد، دوست داشته باشد!
#پابلو_نرودا
@seemorghbook
تمام اصل های حقوق بشر را خواندم و جای یک اصل را خالی یافتم و اصل دیگری به آن افزودم
عزیز من!
اصل سی و یکم:
هر انسانی حق دارد هر کسی را که میخواهد، دوست داشته باشد!
#پابلو_نرودا
@seemorghbook
عشق ما
بیرون،
پشتِ دیوارها زاده شد
در باد
در شب
در زمین
از این روست
که خاک و
گُل، گِل و
ریشهها
نام تو را میدانند...
#پابلو_نرودا
@seemorghbook
بیرون،
پشتِ دیوارها زاده شد
در باد
در شب
در زمین
از این روست
که خاک و
گُل، گِل و
ریشهها
نام تو را میدانند...
#پابلو_نرودا
@seemorghbook
تمام شب
با تبری
بر اندوه من میکوفت
خواب اما آمد و
سنگهای خونین را
با آب تیره پاک کرد.
دوباره امروز زندهام.
دوباره تو را بر شانههای خویش بلند میکنم
ای زندگی.
#پابلو_نرودا
@seemorghbook
با تبری
بر اندوه من میکوفت
خواب اما آمد و
سنگهای خونین را
با آب تیره پاک کرد.
دوباره امروز زندهام.
دوباره تو را بر شانههای خویش بلند میکنم
ای زندگی.
#پابلو_نرودا
@seemorghbook
“به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
به آرامي آغاز به مردن میكنی
اگر برده ی عادات خود شوی
اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وا میدارند
و ضربان قلبت را تندتر می كنند ، دوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحت انديشی بروی
امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن”
#پابلو_نرودا
♦️@seemorghbook
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
به آرامي آغاز به مردن میكنی
اگر برده ی عادات خود شوی
اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وا میدارند
و ضربان قلبت را تندتر می كنند ، دوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحت انديشی بروی
امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن”
#پابلو_نرودا
♦️@seemorghbook
👍3❤2
دشمنانمان می توانند ؛
همه ی گل ها را بچینند
ولی هرگز
نخواهند توانست
بر بهار
چیره شوند...
#پابلو_نرودا
@seemorghbook
همه ی گل ها را بچینند
ولی هرگز
نخواهند توانست
بر بهار
چیره شوند...
#پابلو_نرودا
@seemorghbook
👍16
☕️قطعه ای از کتاب
به کُندی می میرد
آن که برده ی عادت می شود
هر روز همان کارهای بیهوده را می کند
آن که هرگز تغییر مسیر نمی دهد
آن که هرگز خطرِ تغییرِ رنگ
لباسش را نمی پذیرد ... !
📕#با_شما_سخن_میگویم
✍#پابلو_نرودا
♦️@seemorghbook
به کُندی می میرد
آن که برده ی عادت می شود
هر روز همان کارهای بیهوده را می کند
آن که هرگز تغییر مسیر نمی دهد
آن که هرگز خطرِ تغییرِ رنگ
لباسش را نمی پذیرد ... !
📕#با_شما_سخن_میگویم
✍#پابلو_نرودا
♦️@seemorghbook
👍16
از چوپانی پرسیدند روزگار چگونه است؟؟
گفت از روزگار چیزی نمیدانم
اما پشم های گوسفندانم را که چیدم دیدم نیمی از آنها گرگ اند!!
#پابلو_نرودا
♦️@seemorghbook
گفت از روزگار چیزی نمیدانم
اما پشم های گوسفندانم را که چیدم دیدم نیمی از آنها گرگ اند!!
#پابلو_نرودا
♦️@seemorghbook
👍43❤1
📕#دفتر_پرسش_ها
✍#پابلو_نرودا
پابلو نرودا، دفتر پرسش ها را در سپتامبر ۱۹۷۳، چند ماهی مانده به مرگش، به پایان رساند. نرودا با سرایش این کتاب، دایره هستی خود را به گونه انسان و به مثابه هنرمند کامل می کند. شاعر ۶۹ ساله از سرچشمه مشترک همه آثار اساسی اش می نوشد و دوباره بر سرِ آن «چاه ژرف جاودانگی»: تخیل بازآفرینی و ژرف بینی، باز می آید. این شعرهای کوتاه، که سراسر سرایش پرسش اند، بیان گر استغراق او در – به گفته هایدن کاروت– «ساختار احساس» بر زمینه تجربه اند. نرودا، اگر چه در بسیاری از مکتب های فکری، سبک های شعری، و صداها کاوید، اما عشق او یافتن و بداهه سرودن بر اساس ضرب-آهنگ های اساسی ادراک برای آشکارکردن حقیقت های ناگفته و نا گفتنی بود.
نرودا در دفتر پرسش ها به حساسیت و درون نگری ای بس ژرف تر از آثار پیشینش دست می یابد. این اشعار، شگفت زدگی های کودکان را با تجربه بزرگ سالان در می آمیزد. بزرگ سالان معمولا در برابر پرسش های «غیر عقلانی» کودکان تنها از آبشخور ذهن عقلانی خود مایه می گیرند. اما نرودا، چنان وضوح و روشنی ای را که حاصل حیاتی زیسته و آزموده است، به جان می طلبد و بیزار است از آن که در جان پناه عقل استدلالی محصور شود. برای ۳۱۶ پرسشی که در ۷۴ شعر این دفتر آمده هیچ پاسخ عقلانی وجود ندارد. این پرسش ها سطحی آینه گون را عرضه می دهند که هر کس عکس خود را در آن می بیند.
♦️@seemorghbook
✍#پابلو_نرودا
پابلو نرودا، دفتر پرسش ها را در سپتامبر ۱۹۷۳، چند ماهی مانده به مرگش، به پایان رساند. نرودا با سرایش این کتاب، دایره هستی خود را به گونه انسان و به مثابه هنرمند کامل می کند. شاعر ۶۹ ساله از سرچشمه مشترک همه آثار اساسی اش می نوشد و دوباره بر سرِ آن «چاه ژرف جاودانگی»: تخیل بازآفرینی و ژرف بینی، باز می آید. این شعرهای کوتاه، که سراسر سرایش پرسش اند، بیان گر استغراق او در – به گفته هایدن کاروت– «ساختار احساس» بر زمینه تجربه اند. نرودا، اگر چه در بسیاری از مکتب های فکری، سبک های شعری، و صداها کاوید، اما عشق او یافتن و بداهه سرودن بر اساس ضرب-آهنگ های اساسی ادراک برای آشکارکردن حقیقت های ناگفته و نا گفتنی بود.
نرودا در دفتر پرسش ها به حساسیت و درون نگری ای بس ژرف تر از آثار پیشینش دست می یابد. این اشعار، شگفت زدگی های کودکان را با تجربه بزرگ سالان در می آمیزد. بزرگ سالان معمولا در برابر پرسش های «غیر عقلانی» کودکان تنها از آبشخور ذهن عقلانی خود مایه می گیرند. اما نرودا، چنان وضوح و روشنی ای را که حاصل حیاتی زیسته و آزموده است، به جان می طلبد و بیزار است از آن که در جان پناه عقل استدلالی محصور شود. برای ۳۱۶ پرسشی که در ۷۴ شعر این دفتر آمده هیچ پاسخ عقلانی وجود ندارد. این پرسش ها سطحی آینه گون را عرضه می دهند که هر کس عکس خود را در آن می بیند.
♦️@seemorghbook
👍6❤2