⏹ پلینی↓ میگوید: «زندگی آنقدرها هم چیز پسندیدهای نیست که بخواهیم به هر قیمتی که شده بر طول مدتش بیافزاییم. هرکس که باشی عاقبت باید بمیری، حتی اگر زندگیات مملوء از پلیدی و معصیت باشد. بهترینِ همهی مرهمها برای اذهانِ آشفته آن احساسی است که در میان همهی مواهبی که طبیعت به بشر ارزانی داشته بزرگترین نعمت است: #مرگ_بههنگام، و لطفش در این است که همهکس میتواند خود را از آن بهرهمند سازد.»
و در جای دیگری میافزاید: «برای خداوند همهچیز مقدور نیست، زیرا نمیتواند مرگِ خود را خواهان باشد، در میان تمامی آلام حیات زمینی ما، بهین #تحفهای که به انسان هدیه شده، #خواست_مرگ است.»
◾پاورقی؛
ملقب به پلینی کوچک، نویسنده و سیاستمدار رومی و پسر برادر و فرزند خواندهی پلینی بزرگ.
✍شوپنهاور
@shafiAzad
و در جای دیگری میافزاید: «برای خداوند همهچیز مقدور نیست، زیرا نمیتواند مرگِ خود را خواهان باشد، در میان تمامی آلام حیات زمینی ما، بهین #تحفهای که به انسان هدیه شده، #خواست_مرگ است.»
◾پاورقی؛
ملقب به پلینی کوچک، نویسنده و سیاستمدار رومی و پسر برادر و فرزند خواندهی پلینی بزرگ.
✍شوپنهاور
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ من بارها زنبور قورت داده م. و سالی حداقل دو بار یه پرنده می خوره به سرم. همیشه وقتی دارم سر یکی داد می زنم می خورم زمین. وقتی پیانو می زنم محاله درش رو انگشت هام بسته نشه. امکان نداره شب بخوام از رو ریل قطار رد بشم و یهو یه قطار بوق زنان نیاد طرفم، محاله…
⏹ بعضی خاطرات شبیه چاله های آبی هستند که هیچ وقت بخار نمی شوند.
⏹ هر بار میشنوم که یک نفر، چهل سال تک همسر باقی مانده، یاد آدمی میافتم که یک تخم مرغ را گذاشته روی سرش و هزار کیلومتر را رفته و اسمش توی کتاب رکوردهای گینس ثبت شده! آنوقت با خودم میگویم: "آفرین به استقامتت، ولی برای چه چنین غلطی کردی؟!"
✍استیو تولتز
📚ریگ روان
@shafiAzad
⏹ بعضی خاطرات شبیه چاله های آبی هستند که هیچ وقت بخار نمی شوند.
⏹ هر بار میشنوم که یک نفر، چهل سال تک همسر باقی مانده، یاد آدمی میافتم که یک تخم مرغ را گذاشته روی سرش و هزار کیلومتر را رفته و اسمش توی کتاب رکوردهای گینس ثبت شده! آنوقت با خودم میگویم: "آفرین به استقامتت، ولی برای چه چنین غلطی کردی؟!"
✍استیو تولتز
📚ریگ روان
@shafiAzad
⏹ از تمام سختیهایی که آدم با آنها روبرو میشود، هیچ کدام توانفرساتر از انتظار صرف نیست.
⏹ انگشت اتهام مردها، درست مثل عقربهی قطبنما که در همه حال رو به شمال میایستد، همیشه رو به زنها نشانه میرود.
⏹ "فقط یک هنر را باید یاد بگیری و آن هم تحمل است، تحمل."
"تحمل چی ننه!؟"
ننه گفت: "نگران آن نباش. موضوع کم نمیآوری."
📚هزار خورشید تابان
✍خالد حسینی
@shafiAzad
⏹ انگشت اتهام مردها، درست مثل عقربهی قطبنما که در همه حال رو به شمال میایستد، همیشه رو به زنها نشانه میرود.
⏹ "فقط یک هنر را باید یاد بگیری و آن هم تحمل است، تحمل."
"تحمل چی ننه!؟"
ننه گفت: "نگران آن نباش. موضوع کم نمیآوری."
📚هزار خورشید تابان
✍خالد حسینی
@shafiAzad
Forwarded from Atheists Community
موضوع سخنرانی: آشنایی با مبانی اگزیستانسیالیسم
سخنران: لیلی رضایی _ محقق فلسفه
برگزار شده در گروه: Atheists Community
@Atheists_Community
سخنران: لیلی رضایی _ محقق فلسفه
برگزار شده در گروه: Atheists Community
@Atheists_Community
Telegram
Atheists Community
I've suffered enough more than my heart can bear...
به اندازه ی کافی زجر کشیدم
بیشتر از چیزی که قلبم تحملشو داره...
💭 @shafiAzad
به اندازه ی کافی زجر کشیدم
بیشتر از چیزی که قلبم تحملشو داره...
💭 @shafiAzad
کتابخوانی📚
قحطی بزرگ ۱۹۱۷-۱۹۱۹، بیتردید بزرگترین فاجعه تاریخ ایران و بسیار فراتر از همه فجایع پیش از خود بوده است. در این پژوهش نشان داده میشود هشت تا ده میلیون ایرانی، چهل تا پنجاه درصد کل جمعیت ایران، در اثر گرسنگی و مرضهای ناشی از آن و سوءتغذیه از میان رفتهاند.…
⏹ جنگ جهانی در آستانه اتمام بود (پاییز ۱۹۱۸) که در دل تاریک و هولناک سه سوار ترسناک که هر کدام شمشیر و شلاقی به بر داشتند به آرامی از دیوارهای شهر عبور کردند و به آن وارد شدند.
یک سوار نامش «قحطی» و دیگری، «آنفلوآنزای اسپانیایی» و آخری «وبا» بود.
طبقات فقیر، پیر و جوان در برابر حمله این سواران بیرحم چون برگ خزان میریختند. غذایی پیدا نمیشد، مردم مجبور بودند هر چه را که میتوانستند بجوند، بخورند؛ شیء یا حیوان.
دیگر گربه و سگ و کلاغ پیدا نمیشد. حتی موشها نسلشان برافتاده بود.
برگ، علف و ریشه گیاه را مانند نان و گوشت معامله میکردند.
در هر گوشه و کنار مرده بیصاحب بود.
بعد از مدتی مردم به خوردن گوشت مرده روی آوردند.
گاه اجساد را جمع و بار گاری کرده و به بیرون شهر میبردند تا در چالهای ریخته و رویشان خاک بریزند. بازارها و دکانها خالی و تعطیل بودند و هیچ طبیب و پرستار و دوا و درمانی پیدا نمیشد.
📚 قحطی بزرگ
✍محمدقلی مجد
@shafiAzad
یک سوار نامش «قحطی» و دیگری، «آنفلوآنزای اسپانیایی» و آخری «وبا» بود.
طبقات فقیر، پیر و جوان در برابر حمله این سواران بیرحم چون برگ خزان میریختند. غذایی پیدا نمیشد، مردم مجبور بودند هر چه را که میتوانستند بجوند، بخورند؛ شیء یا حیوان.
دیگر گربه و سگ و کلاغ پیدا نمیشد. حتی موشها نسلشان برافتاده بود.
برگ، علف و ریشه گیاه را مانند نان و گوشت معامله میکردند.
در هر گوشه و کنار مرده بیصاحب بود.
بعد از مدتی مردم به خوردن گوشت مرده روی آوردند.
گاه اجساد را جمع و بار گاری کرده و به بیرون شهر میبردند تا در چالهای ریخته و رویشان خاک بریزند. بازارها و دکانها خالی و تعطیل بودند و هیچ طبیب و پرستار و دوا و درمانی پیدا نمیشد.
📚 قحطی بزرگ
✍محمدقلی مجد
@shafiAzad
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎