کتابخوانی📚
6.09K subscribers
6.06K photos
405 videos
12.1K files
990 links
https://www.instagram.com/azad_shafi.7?igsh=a2xwcmp3NGlnNzkz


👻مخاطب نوشته هام یه موجود خیالیه :)


Admin:
@ShafiAzad7
Download Telegram
همه چیز موقّت است،
«همه» چیز.
این یکی را که بفهمم،
دلهرۀ عمیق آنرا که تاب بیاورم،
خیلی چیزها را فهمیده ام،
خیلی دلهره‌ ها را تاب می​‌آورم.

@shafiAzad
در برنامه زنده یوتیوب نهاد اکس مسلم اسکاندیناوی شرکت کنید.

موضوع این هفته: حزب الله و جنبش اسلام سیاسی.

با حضور مینا احدی، بنیان گذار نهاد اکس مسلم اسکاندیناوی

لینک:
https://www.youtube.com/watch?v=YZUk1oDovXQ

#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
#ExMuslimScandinavia
#ExMuslimStockholm
کتابخوانی📚
من نمی فهمم چرا پدر مقدس یک کلمه حرف صریح و روشن در باره جنگ تازه که در افریقا تدارک دیده می شود برزبان نمی آورد؟ دن بنه دتو: خواهر عزیزم، پدر مقدس خوب می داند که حرف زدن با دهان پر به تندرستی زیان می رساند. (مراد اینست که دم پدر مقدس را دیده اند پس او…
گوش کن مارتا "تامین "همیشه یک چیز نسبی است و بد نبود اگر تامین عمومی هم تغییر اسم میداد و به نام "خطر همگانی" خوانده می‌شد

ولی تو که حالا به صدای بلند حرف می زنی فراموش نکن که مقصود از تیغ تامین* تیغه های وطنی است و جراحاتی که این تیغ ها به صورت باقی می گذارند به هر حال جراحات میهن پرستانه هستند.

🔳تامین نام برند تیغ برای تراشیدن موی صورت بوده است.

📚نان_و_شراب
اینیاتسیو_سیلونه
@shafiAzad
فراموش نکنیم
تَرک کردن آدم ها
آداب دارد!
شبیه دوست داشتن‌شان...
@shafiAzad
کتابخوانی📚
حالا تنها کاری که می‌توانم بکنم این است که با آنچه هستم بسازم، وضعم را ارزیابی کنم، امکان‌هایم‌ را بسنجم و هر چه بهتر به کار ببندم. پنهان کاری و راز نگه داشتن حماقتی بیش نیست. زندگی آنچه را می‌خواستم به من داد، و ضمناً به من فهماند که چیز مهمی نبود.…
فرشته ای به ابراهیم دستور میدهد که پسرش را قربانی کند . اگر مطمئناً دستور دهنده فرشته بود ، اگر واقعاً فرشته ای می آمد و میگفت : تو ابراهیمی و باید پسرت را قربانی کنی ، آنگاه دیگر اشکالی وجود نمی داشت ، اما پیش از هرچیز این سوال به ذهن هر کسی خطور میکند :
- آیا به راستی این فرشته است ؟
زنی دیوانه گرفتار توهم بود و صداهای خیالی میشنید ، تصور میکرد به وسیلهٔ تلفن به او دستورهایی داده میشود . هنگامی که پزشک از او میپرسید که چه کسی با وی صحبت میکند
بیمار جواب میداد : مخاطب من میگوید که خداست !

📚 اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر
ژان پل سارتر
@shafiAzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنچه زبانم پنهان می‌کند
را بدنم می‌گوید،
بدنم کودکی بازیگوش و سرتق است

و زبانم یک آدم بزرگِ بسیار متمدن.

@shafiAzad
بنکسی، هنرمند خیابانی، در تازه ترین اثر خود ابرقهرمان جدیدی را در ظاهر یک پرستار به تصویر کشیده است. این اثر یک متری به منظور تشکر از تلاش های بی وقفه کادر درمانی بیمارستانها در محل بیمارستان ساوتهمپتون انگلستان رونمایی شده است.

بنکسی در این اثر ابرقهرمان های پیشین را در سبد اسباب بازی قرار داده و توجه کودک را به پرستار معطوف کرده است؛ پرستاری که در بحران این روزهای جهان نقش قهرمان را برای بشر ایفا می کند.

بنکسی نام مستعار هنرمندی بریتانیایی است که گفته شده متولد و بزرگ شده شهر بریستول در انگلستان است.
@shafiAzad
که به پیش آیم
بی‌پرده بی‌صفحه
بی‌آرایش بی‌نقاب
بی‌ممنوعیت بی‌محدودیت به پیش آیم
انگار برای اولین بار
پا روی زمین می‌گذارم
و به پیش می‌آیم
برهنه
به سوی تو
که به پیش‌ام آیی.
@shafiAzad
This is love
When a piece of you becomes all of me...
عشق
همین است
همین که
یک ذره از تو
می شود تمام من ...

@ShafiAzad
کتابخوانی📚
حافظه ام می گوید:من چنین کردم. غرورم سرسختانه می گوید:امکان ندارد چنین کاری کرده باشم. سرانجام حافظه کوتاه می اید. 📚 فراسوی نیک و بد ✍️ فردریش نیچه @shafiAzad
بهتر است به کناری روید! در ان کنج پنهان شوید!

صورتک و ظرافت خویش را پاس دارید تا شما را با دیگران اشتباه کنند!
یا اندکی بهراسند!

آری همین تنهایی نیک, تنهایی ازاد و جسورانه و ساده را برگزینید که به شما حق می دهد به مفهومی خاص باز هم نیک بمانید!

هر جنگی که دیر زمانی بپاید و نتوان با قدرت ان را به پایان رساند, چه زهراگین و نیرنگ الود است!

📚 فراسوی نیک و بد
✍️ فردریش نیچه

@shafiAzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تلخند
اشك‌هايمان كه مى‌ريزند...
و از آن تلخ تر،
اشك‌هايى كه نمى‌ريزند..‌.

@shafiAzad
کتابخوانی📚
کثافت ماجرا این بود که در شهرهای کوچک چیزی به اسم گمنامی وجود ندارد. بدنامی چرا ، ولی گمنامی نه. 📚جز از کل استیو تولتز @shafiAzad
باورم نمی شد که مردم
به خاطر *پول دار بودنش از او متنفر باشند،
چون فهمیده بودم بیشتر مردم کرمِ پول‌دار شدن دارند،

وگرنه بلیط لاتاری نمی خریدند و برنامه‌ی سریع پول‌دار شدن نمی‌ریختند و روی اسب ها شرط نمی بستند.

برایم هیچ معنایی نداشت که مردم دقیقا از همان چیزی (انسان پول دار)متنفر باشند که برای رسیدن بهش له‌له می زنند.

📚جز از کل
استیو تولتز
@shafiAzad
ثروتِ سریع
مساله ای است که امروزه پنجاه هزار جوان قصد دارند حلش کنند، جوان هایی که همه در وضعیت شما هستند.

شما یک واحدِ این رقم اید. خودتان حساب کنید چه تقلایی باید بکنید و مبارزه چقدر وحشیانه است. باید مثل عنکبوت های زندانی همدیگر را بخورید چون بدیهی است که پنجاه هزار سِمَتِ خوب موجود نیست.

می دانید در این مملکت چطور باید ترقی کرد؟

یا با درخششِ نبوغ یا با شگرد فساد. یا باید مثل یک گلوله توپ میان این توده آدم راه باز کنید،
یا این که مثل طاعون به جان شان بیفتید.

شرافت به هیچ دردی نمی خورد. همه در مقابل قدرت نابغه کمر خم می کنند. البته ازش متنفرند، سعی می کنند بدنامش کنند، چون همه را برای خودش برمی دارد و به کسی چیزی نمی دهد،

اما اگر پایداری کند بالااخره جلوش زانو می زنند؛ در یک کلمه، اگر نتوانید زیر لجن دفنش کنند زانو می زنند و می پرستندش.

📚 باباگوریو
انوره_دو_بالزاک

@shafiAzad
بر سر در بهشت خیالی نوشته شده: "افراد منطقی و کسانی که به شواهد علاقمند هستند را خوش‌آمد نمی‌گوئیم".

@ShafiAzad
کتابخوانی📚
ثروتِ سریع مساله ای است که امروزه پنجاه هزار جوان قصد دارند حلش کنند، جوان هایی که همه در وضعیت شما هستند. شما یک واحدِ این رقم اید. خودتان حساب کنید چه تقلایی باید بکنید و مبارزه چقدر وحشیانه است. باید مثل عنکبوت های زندانی همدیگر را بخورید چون بدیهی…
باباگوریو داستان دوره‌ای از زندگی ساکنین پانسیونی ارزان و فقیرانه در یکی از خیابان‌های پاریس است در اوایل قرن نوزدهم. کشاورز زاده‌ی جوانی (اوژن دو راستینیاک) که دانشجوی رشته‌ی حقوق است ساکن این پانسیون است و شخصیت اصلی این رمان.
او با آرزوهایی بلند در سر راهی پاریس شده تا در آن به مدارج عالی اجتماعی برسد. در پانسیون ووکر اقامت دارد و در ادامه داستان همدم بابا گوریو می شود.

در مواجهه با دنیای پاریس او تنها راه سریع طی کردن پله‌های ترقی را در ارتباط با زنان سرشناس و ثروتمند این شهر می‌بیند.

با نوشتن نامه‌ای تمام سرمایه‌ی خانواده‌اش را وام می‌گیرد تا ظاهر خود را چنان افراد متشخص بیاراید، زیرا که دروازه ورود به دنیای اشراف ظاهری آراسته داشتن است.

او با توصیه‌ی یکی از بستگان در میهمانی زنی از طبقه‌ی اشراف وارد شده و مجذوب میهمانی‌ها و زندگی این طبقه از جامعه می‌شود. سرگذشت این جوان، تلاش‌هایش برای ورود و برقراری رابطه با اعضای طبقه‌ی مرفه جامعه محمل روایت داستان باباگوریو است.

📚 باباگوریو
انوره_دو_بالزاک

@shafiAzad