کتابخوانی📚
6.17K subscribers
6.05K photos
390 videos
12.1K files
990 links
https://www.instagram.com/azadshafi7


👻مخاطب نوشته هام یه موجود خیالیه :)


Admin:
@ShafiAzad7
Download Telegram
به محض اینکه
کسی پناه‌گاهت می‌شود،
آماده‌ای
با واقعیت
مواجه شوی!!؟

@shafiAzad
Bygones are bygones.

گذشته ها گذشته.

@shafiAzad
علیرضا چاپلقی به جرم بوسیدن دستگیر شد!
هنجار می شکنم، پس هستم! می بوسم، پس هستم!
🖊 مینا احدی
#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
Link:
https://t.me/exscandinavia/1075
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تلویزیون اکس مسلم:

سیاست مداران محجبه غربی

با حضور:

مرمر مشفقی، عضو هیئت مدیره زنان لیبرال سوئد

نسترن گودرزی، از شورا مرکزی نهاد اکس مسلم اسکاندیناوی

گرداننده: میلاد رسایی منش

امور فنی: حامد جمالی

#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
#ExMuslimScandinavia
#ExMuslimStockholm
از تاملاتِ شبِ این است که
نباید گریست
بر آنچه که دیگر نیست،
شادمان باید بود
برای آنچه که بود.

@shafiAzad
کتابخوانی📚
تاریخ را برنده‌ها می‌نویسند. جهنم چیزی‌ست که خودت خلقش می‌کنی. کسی چه می‌دونه؟ دیوونگی نسبیه. هنجارها رو کی تعیین می‌کنه؟ 📚 عامه‌پسند چارلز بوکفسکی @shafiAzad
کلی آدم خوب بودند که در خیابان می‌خوابیدند. آن‌ها احمق نبودند، فقط به درد نیازهای تشکیلات زمانه نمی‌خوردند. نیازهایی که مدام تغییر می‌کردند.

اگر قادر بودی شب‌ها در رخت‌خواب خودت بخوابی خودش پیروزی باارزشی بود بر قدرت‌ها.

📚 عامه‌پسند
چارلز بوکفسکی
@shafiAzad
کتابخوانی📚
کلی آدم خوب بودند که در خیابان می‌خوابیدند. آن‌ها احمق نبودند، فقط به درد نیازهای تشکیلات زمانه نمی‌خوردند. نیازهایی که مدام تغییر می‌کردند. اگر قادر بودی شب‌ها در رخت‌خواب خودت بخوابی خودش پیروزی باارزشی بود بر قدرت‌ها. 📚 عامه‌پسند چارلز بوکفسکی @shafiAzad
نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا. همه‌مان فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی می‌کردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتا این کارهای کوچک را هم نمی‌کردیم. ما جزء نباتات بودیم. من هم همین‌طور. فقط نمی‌دانم چه جور گیاهی بودم. احساس می‌کردم شلغمم. سیگاری روشن کردم، دودش را تو دادم و تظاهر کردم که... به جهنم.

📚 عامه‌پسند
چارلز بوکفسکی
@shafiAzad
کتابخوانی📚
نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا. همه‌مان فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی می‌کردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتا این کارهای کوچک را هم نمی‌کردیم. ما جزء نباتات بودیم. من هم همین‌طور. فقط نمی‌دانم چه جور گیاهی…
پدرم به من گفته بود برو سراغ جایی که اول بهت *پول می‌دهند و بعد امید این‌که می‌توانی پول را *برگردانی. این یعنی بانک‌داری و بیمه.

آن چیزی که واقعی است ازشان بگیر و به جایش یک تکه کاغذ تحویل‌شان بده. پول‌شان را خرج کن.

باز هم خواهد رسید. دو چیز محرک آن‌هاست: طمع و ترس. یک چیز محرک توست: فرصت. به نظر نصیحت خوبی می‌رسید. فقط مسأله این بود که پدرم وقتی مُرد کاملاً ورشکسته بود.

📚 عامه‌پسند
چارلز بوکفسکی
@shafiAzad
نانی که خوردیم تلخ بود
تلخ بود اینکه صبح شود
و تو در قید شستن دست و رویت نباشی
و در قید نگریستن به آفتاب هم.
تلخ بود اینکه شامگاه در رسد
و ستاره‌ای تو را نشناسد.
تلخ بود اینکه بخواهند بمیری بی‌آنکه فرصت کنی
آوازت را بخوانی.
تلخ بود اینکه زندگی این‌همه زیبا باشد
و تو می‌بایست بمیری
چرا که دوست می‌داری آزادی و صلح را.

@shafiAzad
دوست دارم
آن آدم‌هایی را که
با دقت انتخاب می‌کنند
واژه‌هایی را که نباید به زبان بیاورند.
@shafiAzad
در این دنیا می‌دانم که هیچ چیز ساکت نمی‌ماند، نه دریا، نه کوهستان و نه آسمان... و نه حتی هرگز این دلِ من...

@shafiAzad
کتابخوانی📚
من ام زرتشت، مرد بی خدا! من هنوز هر پیشامدی را در دیگ خویش می پزم و چون نیک پخته شود، همچون خوراکی بهر خویش او را خوش آمد می گویم. ((در راه خواست و اراده و هدفش تلاش می کند و در پایان هر چه سرنوشت برایش رخ داد را می پذیرد !)) ✍🏼فریدریش نیچه 📚چنین گفت زرتشت…
تف کن بر شهر روانهای در هم کوفته و سینه های تنگ ، چشمهای دریده و انگشتهای چسبناک.
 بر شهر گستاخان ، بی شرمان ، یاوه نویسان و هرزه گرایان و جاه طلبان پر شرو شور :
براین جایی که در آن، تمامی چیزهای پوسیده ، رسوا ، هرزه ، تیره درون ، لهیده ، چرکین و دسیسه ساز با هم عفونت می سازند.

✍🏼فریدریش نیچه
📚چنین گفت زرتشت
@shafiAzad
باد اسب است:گوش کن چگونه می‌تازداز میان دریا، از میان آسمان.

می‌خواهد مرا با خود ببرد: گوش کن
چگونه دنیا را به زیر سُم داردبرای بردن من.

مرا در میان بازوانت پنهان کن تنها یک امشب،

با پیشانی‌ات بر پیشانی‌ام، با دهانت بر دهانم،تنمان گره خورده
به عشقی که ما را سر می‌کشد،
بگذار باد بگذردو مرا با خود نبرد.

بگذار باد بگذرد
با تاجی از کف دریا،
بگذار مرا بخواند و مرا بجوید،
زمانی که آرام آرام فرو می‌روم
در چشمان درشت تو،
و تنها یک امشب
در آنها آرام می‌گیرم، عشق من.

پابلو نرودا

@shafiAzad
کتابخوانی📚
پدرم به من گفته بود برو سراغ جایی که اول بهت *پول می‌دهند و بعد امید این‌که می‌توانی پول را *برگردانی. این یعنی بانک‌داری و بیمه. آن چیزی که واقعی است ازشان بگیر و به جایش یک تکه کاغذ تحویل‌شان بده. پول‌شان را خرج کن. باز هم خواهد رسید. دو چیز محرک آن‌هاست:…
تو تجارت هر چیزی به جز سود بی‌ارزشه.

اغلب بهترین قسمت‌های زندگی اوقاتی بوده‌اند که هیچ کار نکرده‌ای و نشسته‌ای و درباره‌ی زندگی فکر کرده‌ای.
منظورم این است که مثلاً می‌فهمی همه چیز بی‌معناست، بعد به این نتیجه می‌رسی که خیلی هم نمی‌تواند بی‌معنا باشد، چون تو می‌دانی که بی‌معناست و همین آگاهیِ تو از بی‌معنا بودن تقریباً معنایی به آن می‌دهد.
می‌دانی منظورم چیست؟ بدبینی خوش‌بینانه.

📚 عامه‌پسند
چارلز بوکفسکی
@shafiAzad
تعقیب و آزار مردم، وجه مشخصه یک دین خاص نیست،

بلکه ماهیت همه ادیانی ست که قدرت داشته و دستگاه قانون در دست شان بوده است.

خارج شدن طبیعت از قوانین خود احتمال بیشتری دارد یا دروغ گفتن یک انسان.

هیچوقت ندیده ایم که طبیعت بر خلاف قوانین خودش عمل کند اما می‌دانیم که در هر لحظه میلیون ها دروغ گفته می شود. این حقیقت نشان می دهد که معجزات دروغی بیش نیستند.

@shafiAzad
کتابخوانی📚
من ام زرتشت، مرد بی خدا! من هنوز هر پیشامدی را در دیگ خویش می پزم و چون نیک پخته شود، همچون خوراکی بهر خویش او را خوش آمد می گویم. ((در راه خواست و اراده و هدفش تلاش می کند و در پایان هر چه سرنوشت برایش رخ داد را می پذیرد !)) ✍🏼فریدریش نیچه 📚چنین گفت زرتشت…
چرا این همه در کنار مرداب زیستی تا که خود غوک و وزغ شدی؟

اکنون در رگهاای تو که چنین غور غور کردن و دشنام گفتن آموخته ای
خون گندیده ی کف آلود مرداب روان است.

چرا به جنگل روی نیاوردی؟ یا به شخم زدن زمین نپرداختی؟
مگر دریا پر از جزایر سرسبز نیست؟
و تویی که مرا هشدار می دهی چرا خویشتن را هشدار ندهی؟
پرنده ی هشداردهی من تنها از درون عشق است که پررر می کشد
نه از درون مرداب !

✍🏼فریدریش نیچه
📚چنین گفت زرتشت
@shafiAzad
کتابخوانی📚
چرا این همه در کنار مرداب زیستی تا که خود غوک و وزغ شدی؟ اکنون در رگهاای تو که چنین غور غور کردن و دشنام گفتن آموخته ای خون گندیده ی کف آلود مرداب روان است. چرا به جنگل روی نیاوردی؟ یا به شخم زدن زمین نپرداختی؟ مگر دریا پر از جزایر سرسبز نیست؟ و تویی…
اینجا دوزخ اندیشه های خلوت گزینان است.

اینجا اندیشه های بزرگ را زنده زنده می جوشانند و چندان می پزند که کوچک شوند.

این جا احساس های بزرگ همه پست می شوند و تنها احساسک های جغجغه وار اند که رخصت جغ جغ کردن دارند!

هم اکنون آیا بوی کشتارگاه ها و پختارخانه های جان به بینی ات نمی رسد؟
مگر هوای شهر از دنه ی جان های کشتار شده دمناک نیست؟

نبینی روان ها را که چون پاره کهنه های کثیف وارفته آویزان اند؟
و تازه ایشان ازین پاره کهنه ها روزنامه نیز می سازند!

نشنوی که این جا ،جان به بازی با کلمات بدل شده است و گنداب زننده ی کلمات بالا می آورد؟ و تازه ایشان از این گنداب کلمات روزنامه نیز می سازند!

✍🏼فریدریش نیچه
📚چنین گفت زرتشت
@shafiAzad
Breath is the basis of life and you're my breath.

نفس اساس زندگیه و تو نفس منی.

@ShafiAzad
In the corner of your
arms you are the quietest

در گوشہ ی آغوش تُ آرام ترینم💛

._.
@ShafiAzad