Forwarded from اکس مسلم اسکاندیناوی (Milad Rasa)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند پیام ازجانب فعالین آتئیست، به مناسب روز جهانی نه به حجاب اجباری.
#نه_به_حجاب_اجباری #نه_به_حجاب #روز_جهانی_نه_به_حجاب_اجباری #اکس_مسلم_اسکانديناوي
تماس با ما:
https://t.me/exscandinavia
#نه_به_حجاب_اجباری #نه_به_حجاب #روز_جهانی_نه_به_حجاب_اجباری #اکس_مسلم_اسکانديناوي
تماس با ما:
https://t.me/exscandinavia
چیزی به اسم درونگرا یا برونگرای محض وجود ندارد چنین شخصی سر از آسایشگاه روانی در خواهد آورد !
- کارل گوستاو یونگ
@shafiAzad
- کارل گوستاو یونگ
@shafiAzad
Forwarded from سایه ها
چگونه است که شب تا دهانم رسیده است
و من هنوز آفتاب لبت را بر گردن آویختهام
چگونه است که ساعت به وقت پریشانی میگردد
و من هنوز قرار آرامش دستهایت را بر پستانهایم دارم
تو را نگاه کردم
برای آخرینبار تو را نگاه کردم
در چهارراهی که میچرخید
و تو که گم میشدی در شلوغی اضطراب آدمها
در چشمهایت نگاه کردم و تاریکی را در اغوش گرفتم
دیر بود
با چشمهایت
با موهایت
با حرکت پنهان دستت گفتی که دوستم داری
با چشمهایم
برهنه شدم در نگاه آخرت
گفته بودی برهنگیام را عکس خواهی کرد در آبیِ کاشیکاریهای اصفهان
#شعر ی از مهتاب قربانی را در وبسایت سایهها بخوانید:
http://sayeha.org/ap3969
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
☑️ خانه ادبیات معاصر
@saaayehaaa
و من هنوز آفتاب لبت را بر گردن آویختهام
چگونه است که ساعت به وقت پریشانی میگردد
و من هنوز قرار آرامش دستهایت را بر پستانهایم دارم
تو را نگاه کردم
برای آخرینبار تو را نگاه کردم
در چهارراهی که میچرخید
و تو که گم میشدی در شلوغی اضطراب آدمها
در چشمهایت نگاه کردم و تاریکی را در اغوش گرفتم
دیر بود
با چشمهایت
با موهایت
با حرکت پنهان دستت گفتی که دوستم داری
با چشمهایم
برهنه شدم در نگاه آخرت
گفته بودی برهنگیام را عکس خواهی کرد در آبیِ کاشیکاریهای اصفهان
#شعر ی از مهتاب قربانی را در وبسایت سایهها بخوانید:
http://sayeha.org/ap3969
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
☑️ خانه ادبیات معاصر
@saaayehaaa
I'm half extroverted hal introverted. I like to hang out with people and then spend a couple days by myself to recharge.
نصفی از من برونگراس و نصف دیگهم درونگراس.
دوست دارم با آدما وقت بگذرونم و بعد از اون دو روز با خودم خلوت میکنم تا دوباره انرژیم رو برگردونم :)
@shafiAzad
نصفی از من برونگراس و نصف دیگهم درونگراس.
دوست دارم با آدما وقت بگذرونم و بعد از اون دو روز با خودم خلوت میکنم تا دوباره انرژیم رو برگردونم :)
@shafiAzad
𝙰𝚕𝚕 𝚘𝚞𝚛 𝚕𝚒𝚟𝚎𝚜 𝚊𝚛𝚎 𝚜𝚙𝚎𝚗𝚝 𝚒𝚗 𝚙𝚛𝚎𝚝𝚎𝚗𝚍𝚒𝚗𝚐 𝚝𝚘 𝚋𝚎 𝚊𝚕𝚒𝚟𝚎...
تمام عمرمون به تظاهر به زنده بودن گذشت...
@ShafiAzad
تمام عمرمون به تظاهر به زنده بودن گذشت...
@ShafiAzad
در نیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و
نه آفتاب،
ما
بیرونِ زمان
ایستادهایم
با دشنهی تلخی
در گُردههایِمان.
هیچکس
با هیچکس
سخن نمیگوید
که خاموشی
به هزار زبان
در سخن است.
در مردگانِ خویش
نظر میبندیم
با طرحِ خندهیی،
و نوبتِ خود را انتظار میکشیم
بیهیچ
خندهیی!
۱۵ فروردینِ ۱۳۵۱
احمد شاملو, ابراهیم در آتش
@ShafiAzad
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و
نه آفتاب،
ما
بیرونِ زمان
ایستادهایم
با دشنهی تلخی
در گُردههایِمان.
هیچکس
با هیچکس
سخن نمیگوید
که خاموشی
به هزار زبان
در سخن است.
در مردگانِ خویش
نظر میبندیم
با طرحِ خندهیی،
و نوبتِ خود را انتظار میکشیم
بیهیچ
خندهیی!
۱۵ فروردینِ ۱۳۵۱
احمد شاملو, ابراهیم در آتش
@ShafiAzad
New year comes, But my feelings are those same old about you.
سال نو میاد اما حسای من به تو همون حسای قدیمین.
@ShafiAzad
سال نو میاد اما حسای من به تو همون حسای قدیمین.
@ShafiAzad
There is no ideal new year only the one Christmas you decide to make
as a reflection of your values desires, affections, traditions
Happy new Year 2021 ♡
هیچ سال نویی ایدآل نخواهد بود مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو به بازتابی از ارزش ها
خواسته ها، علاقه ها و سنت های خودت تبدیل کنی.
سال نو 2021 مبارک ♡
@shafiAzad
as a reflection of your values desires, affections, traditions
Happy new Year 2021 ♡
هیچ سال نویی ایدآل نخواهد بود مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو به بازتابی از ارزش ها
خواسته ها، علاقه ها و سنت های خودت تبدیل کنی.
سال نو 2021 مبارک ♡
@shafiAzad
#فکر_سمی
نام کتاب: چهل فکر سمی
نویسندگان: دکتر آرنولد و کلیفورد لازاروس و دکتر آلن فِی
برگردان: شمس الدین حسینی و الهام آرامنیا
@ShafiAzad
نام کتاب: چهل فکر سمی
نویسندگان: دکتر آرنولد و کلیفورد لازاروس و دکتر آلن فِی
برگردان: شمس الدین حسینی و الهام آرامنیا
@ShafiAzad
نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند
بی خبر از کوچ درد آلود انسانها
باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان
می کشد پاروزنان در کام طوفانها
چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه
خانه هایی بر فرازش اشکِ اخترها
وحشتِ زندان و برق حلقهٔ زنجیر
داستانهایی ز لطفِ ایزد یکتا
سینهٔ سرد زمین و لکه های گور
هر سلامی سایهٔ تاریکِ بدرودی
دستهایی خالی و در آسمانی دور
زردی ِ خورشید ِ بیمار ِ تب آلودی
جستجویی بی سرانجام و تلاشی گنگ
جاده ای ظلمانی و پایی به ره خسته
نه نشان آتشی بر قله های طور
نه جوابی از ورای این در بسته
می نشینم خیره در چشمان تاریکی
می شود یک دم از این قالب جدا باشم ؟
همچو فریادی بپیچم در دل دنیا
چند روزی هم من عاصی ِ خدا باشم
گر خدا بودم ، خدایا ، زین خداوندی
کی دگر تنها مرا نامی به دنیا بود
من به این تخت مُرصّع پشت می کردم
بارگاهم خلوتِ خاموش دلها بود
گر خدا بودم ، خدایا ، لحظه ای از خویش
می گسستم ، می گسستم ، دور می رفتم
روی ویران جاده های این جهان ِ پیر
بی رَدا و بی عصای نور می رفتم
وحشت از من سایه در دلها نمی افکند
عاصیان را وعدهٔ دوزخ نمی دادم
یا ره ِ باغ ارم کوتاه می کردم
یا در این دنیا بهشتی تازه می زادم
گر خدا بودم دگر این شعلهٔ عصیان
کی مرا ، تنها سراپای مرا می سوخت
ناگه از زندان جسمم سر برون می کرد
پیشتر می رفت و دنیای مرا می سوخت
سینه ها را قدرتِ فریاد می دادم
خود درون سینه ها فریاد می کردم
هستی ِ من گسترش می یافت در هستی
شرمگین هر گه خدایی یاد می کردم
مشتهایم ، این دو مشتِ سختِ بی آرام
کی دگر بیهوده بر دیوارها می خورد
آن چنان می کوفتم بر فرق دنیا مشت
تا که (هستی) در تن دیوارها می مرد
خانه می کردم میان مردم خاکی
خود به آنها راز خود را باز می خواندم
می نشستم با گروه باده پیمایان
شب میان کوچه ها آواز می خواندم
شمع مِی در خلوتم تا صبحدم می سوخت
مست از او در کارها تدبیر می کردم
می دریدم جامهٔ پرهیز را بر تن
خود درون جام ِ مِی تطهیر می کردم
من رها می کردم این خلق پریشان را
تا دمی از وحشت دوزخ بیاسایند
جرعه ای از بادهٔ هستی بیاشامند
خویش را با زینت مستی بیارایند
من نوای چنگ بودم در شبستانها
من شرار عشق بودم ، سینه ها جایم
مسجد و میخانهٔ این دیر ویرانه
پر خروش از ضربه های روشن پایم
من پیام وصل بودم در نگاهی شوخ
من سلام مهر بودم بر لبان جام
من شراب بوسه بودم در شب مستی
من سراپا عشق بودم ، کام بودم ، کام
می نهادم گاهگاهی در سرای ِ خویش
گوش بر فریاد خلق بی نوای خویش
تا ببینم درد هاشان را دوایی هست
یا چه می خواهند آنها از خدای خویش ؟
گر خدا بودم ، درسولم نام ِ پاکم بود
این جلال از جامه های چاک چاکم بود
عشق شمشیر ِ من و مستی کتاب ِ من
باده خاکم بود ، آری باده خاکم بود
ای دریغا لحظه ای آمد که لبهایم
سخت خاموشند و بر آنها کلامی نیست
خواهمت بدرود گویم تا زمانی دور
زانکه دیگر با تو اَم شوق ِ سلامی نیست
زانکه نازیبد زبون را این خدایی ها
من کجا وزین تن ِ خاکی جدایی ها
من کجا و این جهان ، این قتلگاه ِ شوم
ناگهان پرواز کردن ها ، رهایی ها
می نشینم خیره در چشمان تاریکی
شب فرو می ریزد از روزن به بالینم
آه ، حتی در پس دیوارهای عرش
هیچ جز ظلمت نمی بینم ، نمی بینم
ای خدا ، ای خندهٔ مرموز مرگ آلود
با تو بیگانه ست ، دردا ، ناله های من
من تو را کافر ، تو را منکر ، تو را عاصی
کوری ِ چشم تو ، این شیطان ، خدای من
فروغ فرخزاد, عصیان
سالروز تولد فروغ ۸ دی ماه
@ShafiAzad
بی خبر از کوچ درد آلود انسانها
باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان
می کشد پاروزنان در کام طوفانها
چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه
خانه هایی بر فرازش اشکِ اخترها
وحشتِ زندان و برق حلقهٔ زنجیر
داستانهایی ز لطفِ ایزد یکتا
سینهٔ سرد زمین و لکه های گور
هر سلامی سایهٔ تاریکِ بدرودی
دستهایی خالی و در آسمانی دور
زردی ِ خورشید ِ بیمار ِ تب آلودی
جستجویی بی سرانجام و تلاشی گنگ
جاده ای ظلمانی و پایی به ره خسته
نه نشان آتشی بر قله های طور
نه جوابی از ورای این در بسته
می نشینم خیره در چشمان تاریکی
می شود یک دم از این قالب جدا باشم ؟
همچو فریادی بپیچم در دل دنیا
چند روزی هم من عاصی ِ خدا باشم
گر خدا بودم ، خدایا ، زین خداوندی
کی دگر تنها مرا نامی به دنیا بود
من به این تخت مُرصّع پشت می کردم
بارگاهم خلوتِ خاموش دلها بود
گر خدا بودم ، خدایا ، لحظه ای از خویش
می گسستم ، می گسستم ، دور می رفتم
روی ویران جاده های این جهان ِ پیر
بی رَدا و بی عصای نور می رفتم
وحشت از من سایه در دلها نمی افکند
عاصیان را وعدهٔ دوزخ نمی دادم
یا ره ِ باغ ارم کوتاه می کردم
یا در این دنیا بهشتی تازه می زادم
گر خدا بودم دگر این شعلهٔ عصیان
کی مرا ، تنها سراپای مرا می سوخت
ناگه از زندان جسمم سر برون می کرد
پیشتر می رفت و دنیای مرا می سوخت
سینه ها را قدرتِ فریاد می دادم
خود درون سینه ها فریاد می کردم
هستی ِ من گسترش می یافت در هستی
شرمگین هر گه خدایی یاد می کردم
مشتهایم ، این دو مشتِ سختِ بی آرام
کی دگر بیهوده بر دیوارها می خورد
آن چنان می کوفتم بر فرق دنیا مشت
تا که (هستی) در تن دیوارها می مرد
خانه می کردم میان مردم خاکی
خود به آنها راز خود را باز می خواندم
می نشستم با گروه باده پیمایان
شب میان کوچه ها آواز می خواندم
شمع مِی در خلوتم تا صبحدم می سوخت
مست از او در کارها تدبیر می کردم
می دریدم جامهٔ پرهیز را بر تن
خود درون جام ِ مِی تطهیر می کردم
من رها می کردم این خلق پریشان را
تا دمی از وحشت دوزخ بیاسایند
جرعه ای از بادهٔ هستی بیاشامند
خویش را با زینت مستی بیارایند
من نوای چنگ بودم در شبستانها
من شرار عشق بودم ، سینه ها جایم
مسجد و میخانهٔ این دیر ویرانه
پر خروش از ضربه های روشن پایم
من پیام وصل بودم در نگاهی شوخ
من سلام مهر بودم بر لبان جام
من شراب بوسه بودم در شب مستی
من سراپا عشق بودم ، کام بودم ، کام
می نهادم گاهگاهی در سرای ِ خویش
گوش بر فریاد خلق بی نوای خویش
تا ببینم درد هاشان را دوایی هست
یا چه می خواهند آنها از خدای خویش ؟
گر خدا بودم ، درسولم نام ِ پاکم بود
این جلال از جامه های چاک چاکم بود
عشق شمشیر ِ من و مستی کتاب ِ من
باده خاکم بود ، آری باده خاکم بود
ای دریغا لحظه ای آمد که لبهایم
سخت خاموشند و بر آنها کلامی نیست
خواهمت بدرود گویم تا زمانی دور
زانکه دیگر با تو اَم شوق ِ سلامی نیست
زانکه نازیبد زبون را این خدایی ها
من کجا وزین تن ِ خاکی جدایی ها
من کجا و این جهان ، این قتلگاه ِ شوم
ناگهان پرواز کردن ها ، رهایی ها
می نشینم خیره در چشمان تاریکی
شب فرو می ریزد از روزن به بالینم
آه ، حتی در پس دیوارهای عرش
هیچ جز ظلمت نمی بینم ، نمی بینم
ای خدا ، ای خندهٔ مرموز مرگ آلود
با تو بیگانه ست ، دردا ، ناله های من
من تو را کافر ، تو را منکر ، تو را عاصی
کوری ِ چشم تو ، این شیطان ، خدای من
فروغ فرخزاد, عصیان
سالروز تولد فروغ ۸ دی ماه
@ShafiAzad
When they take you for granted, silence will be the best conversation, and absence will be the best presence.
وقتی قدرتو نمیدونن، سکوت میشه بهترین حرف، و نبودن میشه بهترین حضور.
@ShafiAzad
وقتی قدرتو نمیدونن، سکوت میشه بهترین حرف، و نبودن میشه بهترین حضور.
@ShafiAzad
#فکر_سمی
نام کتاب: چهل فکر سمی
نویسندگان: دکتر آرنولد و کلیفورد لازاروس و دکتر آلن فِی
برگردان: شمس الدین حسینی و الهام آرامنیا
@ShafiAzad
نام کتاب: چهل فکر سمی
نویسندگان: دکتر آرنولد و کلیفورد لازاروس و دکتر آلن فِی
برگردان: شمس الدین حسینی و الهام آرامنیا
@ShafiAzad