Forwarded from Sciensology
▪️چرا از تاریکی میترسیم؟
ترس یک واکنش معمول به تاریکی خصوصاً در کودکان است. آمیگدال مسئول پردازش احساسات و تنظیم واکنش ترس در مغز است. در یک مطالعه کوچک مشخص شده است که نور در مقایسه با تاریکی میتواند فعالیت آمیگدال را سرکوب کند. قرار گرفتن در معرض نور متوسط در مقایسه با نور کم منجر به سرکوب بیشتر فعالیت آمیگدال میشود. همچنین به نظر میرسد نور میتواند ارتباط بین آمیگدال و قشر پیشپیشانی شکمیمیانی را که با کنترل احساس ترس مرتبط است تقویت کند. نور ممکن است موجب فعال نگهداشتنِ مراکز کنترل ترس در مغز شود. دقیقاً مشخص نیست که چه اتفاقی میافتد و درک این مسأله نیازمند مطالعات بیشتری است؛ اما پیشتر مشخص شده است که قطع ارتباط بین این مناطق مغزی با اضطراب مرتبط است. ارتباط بین نور و تاریکی و فعالیت در مغز به خوبی ثابت شده است؛ تغییرات نور به ما کمک میکند تا بدانیم چه موقع بخوابیم و همچنین میتواند بر میزان هوشیاری و روحیه ما تأثیر بگذارد.
احتمالاً توانایی کنترل رویارویی با نور - چیزی که ما فقط اخیراً در تاریخ فرگشتی خود قادر به انجام آن بودهایم - میتواند یکی از راههای مقابله با این فوبیای خاص باشد. اکنون با استفاده از روشهای گوناگون نوردرمانی به درمان مشکلاتی مانند افسردگی پرداخته میشود؛ گرچه دانشمندان هنوز به چگونگی و علت تأثیر آنها کاملاً واقف نیستند. کلید این تأثیر میتواند در سلولهای گانگلیونی حساس به نور شبکیه (ipRGCs) نهفته باشد که نور را از چشمها میگیرند و آن را به نواحی مختلف مغز انتقال میدهند. برای درک مشارکت منحصر به فرد اجزاء گوناگون مرتبط با سلولهای گانگلیونی و سایر گیرندههای نوری در جنبههای بصری و غیربصری واکنشهای نوری به مطالعات بیشتری نیاز است.
Source: PLOS One
@NeoSciensology
ترس یک واکنش معمول به تاریکی خصوصاً در کودکان است. آمیگدال مسئول پردازش احساسات و تنظیم واکنش ترس در مغز است. در یک مطالعه کوچک مشخص شده است که نور در مقایسه با تاریکی میتواند فعالیت آمیگدال را سرکوب کند. قرار گرفتن در معرض نور متوسط در مقایسه با نور کم منجر به سرکوب بیشتر فعالیت آمیگدال میشود. همچنین به نظر میرسد نور میتواند ارتباط بین آمیگدال و قشر پیشپیشانی شکمیمیانی را که با کنترل احساس ترس مرتبط است تقویت کند. نور ممکن است موجب فعال نگهداشتنِ مراکز کنترل ترس در مغز شود. دقیقاً مشخص نیست که چه اتفاقی میافتد و درک این مسأله نیازمند مطالعات بیشتری است؛ اما پیشتر مشخص شده است که قطع ارتباط بین این مناطق مغزی با اضطراب مرتبط است. ارتباط بین نور و تاریکی و فعالیت در مغز به خوبی ثابت شده است؛ تغییرات نور به ما کمک میکند تا بدانیم چه موقع بخوابیم و همچنین میتواند بر میزان هوشیاری و روحیه ما تأثیر بگذارد.
احتمالاً توانایی کنترل رویارویی با نور - چیزی که ما فقط اخیراً در تاریخ فرگشتی خود قادر به انجام آن بودهایم - میتواند یکی از راههای مقابله با این فوبیای خاص باشد. اکنون با استفاده از روشهای گوناگون نوردرمانی به درمان مشکلاتی مانند افسردگی پرداخته میشود؛ گرچه دانشمندان هنوز به چگونگی و علت تأثیر آنها کاملاً واقف نیستند. کلید این تأثیر میتواند در سلولهای گانگلیونی حساس به نور شبکیه (ipRGCs) نهفته باشد که نور را از چشمها میگیرند و آن را به نواحی مختلف مغز انتقال میدهند. برای درک مشارکت منحصر به فرد اجزاء گوناگون مرتبط با سلولهای گانگلیونی و سایر گیرندههای نوری در جنبههای بصری و غیربصری واکنشهای نوری به مطالعات بیشتری نیاز است.
Source: PLOS One
@NeoSciensology
قله ها و دره ها.pdf
2 MB
قله ها و دره ها 🌄
از اسپنسر جانسون 📝
( نویسنده کتاب مشهور مدیر یک دقیقه ای)
از اسپنسر جانسون 📝
( نویسنده کتاب مشهور مدیر یک دقیقه ای)
Forwarded from Sciensology
▪️ژنتیک و شخصیت انسان
چندین سال است که تحقیقات دربارهٔ پایههای ژنتیکی-مولکولی شخصیت انسان انجام میشود. این تحقیقات عمدتاً بر ناقلین عصبیِ مونوآمین مانند دوپامین و سروتونین تمرکز دارند که در شکاف سیناپسی آزاد میگردند و به گیرندهها متصل میشوند. این ناقلین عصبی به وسیلهٔ انتقالدهندهها گرفته میشوند، سپس یا توسط مونوآمین اکسیداز تخریب میگردند یا مجدداً مورد استفاده قرار میگیرند. تفاوتهای فردی در ژنهای کد کنندهٔ این پروتئینها، چندشکلی توالیهای تکراری پشت سرهم، جهشهای درجی و حذفی، چندشکلیهای تکنوکلئوتیدی در اگزون، پروموتر و مناطق ترجمهنشده میتواند بر شخصیت افراد اثر بگذارد. به عنوان مثال ناحیه پروموتر ژن انتقالدهنده سروتونین شامل تکرارهای پشت سر هم بر اساس واحدهای ۲۰ تا ۲۳ جفتباز است و دو آلل اصلی با ۱۴ (کوتاه) و ۱۶ (بلند) تکرار در انسان یافت شده است. این چندشکلی با اضطراب مرتبط است؛ افرادی که آللهای کوتاه دارند نسبت به افرادی که دارای آللهای بلند هستند میزان بالاتری از صفات مربوط به اضطراب مانند روانرنجوری را نشان میدهند.
Source: Science
@NeoSciensology
چندین سال است که تحقیقات دربارهٔ پایههای ژنتیکی-مولکولی شخصیت انسان انجام میشود. این تحقیقات عمدتاً بر ناقلین عصبیِ مونوآمین مانند دوپامین و سروتونین تمرکز دارند که در شکاف سیناپسی آزاد میگردند و به گیرندهها متصل میشوند. این ناقلین عصبی به وسیلهٔ انتقالدهندهها گرفته میشوند، سپس یا توسط مونوآمین اکسیداز تخریب میگردند یا مجدداً مورد استفاده قرار میگیرند. تفاوتهای فردی در ژنهای کد کنندهٔ این پروتئینها، چندشکلی توالیهای تکراری پشت سرهم، جهشهای درجی و حذفی، چندشکلیهای تکنوکلئوتیدی در اگزون، پروموتر و مناطق ترجمهنشده میتواند بر شخصیت افراد اثر بگذارد. به عنوان مثال ناحیه پروموتر ژن انتقالدهنده سروتونین شامل تکرارهای پشت سر هم بر اساس واحدهای ۲۰ تا ۲۳ جفتباز است و دو آلل اصلی با ۱۴ (کوتاه) و ۱۶ (بلند) تکرار در انسان یافت شده است. این چندشکلی با اضطراب مرتبط است؛ افرادی که آللهای کوتاه دارند نسبت به افرادی که دارای آللهای بلند هستند میزان بالاتری از صفات مربوط به اضطراب مانند روانرنجوری را نشان میدهند.
Source: Science
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️بزرگترین ستاره در کیهان
در این ویدئو به چیستی ستارهها و اندازههای آنان پرداخته میشود.
Source: Persian Kurzgesagt
@NeoSciensology
در این ویدئو به چیستی ستارهها و اندازههای آنان پرداخته میشود.
Source: Persian Kurzgesagt
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️آیا مغز بزرگتر میتواند مزیتی هم داشته باشد؟
کورتکس بخشی بزرگ از مغز است که در عملکردهای پیشرفته مانند تفکر ایفای نقش میکند. مقایسه ۸۰ هزار نقطه از کورتکسِ حدود ۳ هزار نفر نشان میدهد که مناطق مرتبط با گردآوری اطلاعات در مغزهای بزرگتر با گسترش بیشتری همراه بوده است؛ اما همچنان مشخص نیست که این مسأله چه تأثیری بر عملکرد مغز میگذارد. برخی از مناطق خاص در افرادی که مغز بزرگتری دارند، گسترش بیشتری یافته است. به نظر میرسد این مناطق در یکپارچهسازی اطلاعات به دست آمده از سراسر مغز دخیل باشند. این مناطق توسعهیافته همان مناطقی هستند که در طول فرگشت ما نسبتاً بزرگتر شدهاند و در سالهای اولیه زندگی ما همچنان به رشد خود ادامه میدهند و در مغز بزرگسالان نسبت به مغز کودکان نسبتاً بزرگتر هستند.
اکنون این پرسش مطرح میشود که آیا مغز بزرگتر میتواند مزیتی هم داشته باشد؟ پاسخ به این پرسش همچنان مشخص نیست. افرادی که مغز بزرگتری دارند، از IQ یا ضریب هوشی بالاتری برخوردار هستند؛ اما ارتباط آنچنان محسوسی بین این موارد وجود ندارد، زیرا اندازه مغز فقط ۵ درصد از تغییرات میزان IQ را شامل میشود. فقط ممکن است مناطق خاصی در مغزهای بزرگتر نسبتاً گستردهتر باشند. لازم به ذکر است برخی از مناطق مغزی که در پردازش احساسات و حرکت و بینایی نقش دارند، در افرادی که دارای مغز بزرگتر هستند، کوچکتر است.
Source: Science
Abstract: Mahtab Shojaei
@NeoSciensology
کورتکس بخشی بزرگ از مغز است که در عملکردهای پیشرفته مانند تفکر ایفای نقش میکند. مقایسه ۸۰ هزار نقطه از کورتکسِ حدود ۳ هزار نفر نشان میدهد که مناطق مرتبط با گردآوری اطلاعات در مغزهای بزرگتر با گسترش بیشتری همراه بوده است؛ اما همچنان مشخص نیست که این مسأله چه تأثیری بر عملکرد مغز میگذارد. برخی از مناطق خاص در افرادی که مغز بزرگتری دارند، گسترش بیشتری یافته است. به نظر میرسد این مناطق در یکپارچهسازی اطلاعات به دست آمده از سراسر مغز دخیل باشند. این مناطق توسعهیافته همان مناطقی هستند که در طول فرگشت ما نسبتاً بزرگتر شدهاند و در سالهای اولیه زندگی ما همچنان به رشد خود ادامه میدهند و در مغز بزرگسالان نسبت به مغز کودکان نسبتاً بزرگتر هستند.
اکنون این پرسش مطرح میشود که آیا مغز بزرگتر میتواند مزیتی هم داشته باشد؟ پاسخ به این پرسش همچنان مشخص نیست. افرادی که مغز بزرگتری دارند، از IQ یا ضریب هوشی بالاتری برخوردار هستند؛ اما ارتباط آنچنان محسوسی بین این موارد وجود ندارد، زیرا اندازه مغز فقط ۵ درصد از تغییرات میزان IQ را شامل میشود. فقط ممکن است مناطق خاصی در مغزهای بزرگتر نسبتاً گستردهتر باشند. لازم به ذکر است برخی از مناطق مغزی که در پردازش احساسات و حرکت و بینایی نقش دارند، در افرادی که دارای مغز بزرگتر هستند، کوچکتر است.
Source: Science
Abstract: Mahtab Shojaei
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️برخی از گونههای جانوری میتوانند هزاران سال بدون تولیدمثل جنسی زنده بمانند!
میدانیم که تولیدمثل در جانداران معمولاً به شکل جنسی انجام میشود. تا کنون زنده ماندن یک گونه جانوری در یک دوره طولانیمدت بدون تولیدمثل جنسی بسیار بعید و غیرممکن تلقی میشد، اما دانشمندان به تازگی پی بردهاند که هیره اوپیلا نوا (Oppiella nova) توانسته است صدها هزار یا میلیونها سال زنده بماند. هیره اوپیلا نوا زیررده کنهسانان است و جانوری کاملاً ماده محسوب میشود و طول آن ۰٫۲ میلیمتر است.
جاندارانی که دارای دو مجموعه کروموزم هستند در هر سلول خود دو نسخه ژنوم دارند - از جمله انسانها و گونههایی از هیره اوپیلا نوا که تولیدمثل آنها به شکل جنسی انجام میشود - از طریق رابطه جنسی میتوانند به مرور زمان با طبیعت سازگار شوند و دوام بیاورند، اما این تنوع ژنتیکی در جاندرانی که تولید مثل آنها غیرجنسی است رخ نمیدهد. ممکن است گونههایی که تولیدمثل غیرجنسی دارند و کلونیهای ژنتیکی خود را میسازند، تنوع ژنتیکی را از راه دیگری به ژنوم خود وارد سازند و به گونهای متفاوت در جریان فرگشت با محیط خود سازگار شوند.
بالعکس گونههایی که تولیدمثل جنسی دارند، نبود تولیدمثل جنسی و ترکیب ژنومها در گونههایی که تولیدمثل غیرجنسی دارند موجب میشود دو نسخه از ژنوم به شکلی جداگانه جهشها را در خود جای دهند و درون هر جاندار از هم فاصله بگیرند و متفاوت شوند؛ بدین معنا که دو نسخه جداگانه از یکدیگر فرگشت مییابند. به این شیوه متفاوت «اثر مزلسون» گفته میشود که تا کنون به شکلی قطعی در جانوران ثابت نشده بود. اثر مزلسون در واقع تفاوت در مجموعههای کروموزومی گونههایی را توضیح میدهد که فقط تولیدمثل غیرجنسی دارند.
Source: PNAS
@NeoSciensology
میدانیم که تولیدمثل در جانداران معمولاً به شکل جنسی انجام میشود. تا کنون زنده ماندن یک گونه جانوری در یک دوره طولانیمدت بدون تولیدمثل جنسی بسیار بعید و غیرممکن تلقی میشد، اما دانشمندان به تازگی پی بردهاند که هیره اوپیلا نوا (Oppiella nova) توانسته است صدها هزار یا میلیونها سال زنده بماند. هیره اوپیلا نوا زیررده کنهسانان است و جانوری کاملاً ماده محسوب میشود و طول آن ۰٫۲ میلیمتر است.
جاندارانی که دارای دو مجموعه کروموزم هستند در هر سلول خود دو نسخه ژنوم دارند - از جمله انسانها و گونههایی از هیره اوپیلا نوا که تولیدمثل آنها به شکل جنسی انجام میشود - از طریق رابطه جنسی میتوانند به مرور زمان با طبیعت سازگار شوند و دوام بیاورند، اما این تنوع ژنتیکی در جاندرانی که تولید مثل آنها غیرجنسی است رخ نمیدهد. ممکن است گونههایی که تولیدمثل غیرجنسی دارند و کلونیهای ژنتیکی خود را میسازند، تنوع ژنتیکی را از راه دیگری به ژنوم خود وارد سازند و به گونهای متفاوت در جریان فرگشت با محیط خود سازگار شوند.
بالعکس گونههایی که تولیدمثل جنسی دارند، نبود تولیدمثل جنسی و ترکیب ژنومها در گونههایی که تولیدمثل غیرجنسی دارند موجب میشود دو نسخه از ژنوم به شکلی جداگانه جهشها را در خود جای دهند و درون هر جاندار از هم فاصله بگیرند و متفاوت شوند؛ بدین معنا که دو نسخه جداگانه از یکدیگر فرگشت مییابند. به این شیوه متفاوت «اثر مزلسون» گفته میشود که تا کنون به شکلی قطعی در جانوران ثابت نشده بود. اثر مزلسون در واقع تفاوت در مجموعههای کروموزومی گونههایی را توضیح میدهد که فقط تولیدمثل غیرجنسی دارند.
Source: PNAS
@NeoSciensology
❤1