کتابخوانی📚
⏹ژیل:چرا مشروب میخوری؟ (لیزا جواب نمیدهد.) واسه اینکه زجز نکشی؟ (لیزا تصدیق میکند.) میخوای هرچه زودتر زشت و چاق و پفکرده و به دردنخور بشی؟ (لیزا تصدیق میکند، ژیل لبخند میزند.) میخوای منو تحریک کنی؟ میخوای با یه زن پفکرده مثل ذرت بوداده اینور و…
⏹لیزا:دَواهاتو خوردی؟
(مرد)ژیل:دردِ من دوا بَردار نیست! این دیگه چه مرَضیه که هربار یک حسی سراغم می آد می خواین دوا به خوردم بدین؟
لیزا:محشره،حالت بهتر شده ،داری خودت می شی ؛این تکیه کلام توست:«این دیگه چه مرضیه که هر بار یک حسی سراغم می آد
می خواین دوا به خوردم بدین؟»! این خودِ خودته.همیشه از آدمایی که از خشم ،غصه،دلهره یا عصبانیت شون فرار می کردن و قرص های آرامبخش می خوردن بَدت
می اومد.فرضیه ات هم این بود:این دوره زمونه مردم رو اونقدر نازنازی کرده که حتی می خواد وجدان آدمارو هم به دَوا ببنده ولی موفق نمی شه که انسان بودنمونو معالجه کنه.
همیشه می گفتی که عقل در این نیست که جلو احساسو بگیری ،بلکه در اینه که همه چیزو احساس کنی.هرطور که باشه.
📚 خرده جنایتهای زناشوهری
✍ اریک امانوئل اشمیت
@shafiAzad
(مرد)ژیل:دردِ من دوا بَردار نیست! این دیگه چه مرَضیه که هربار یک حسی سراغم می آد می خواین دوا به خوردم بدین؟
لیزا:محشره،حالت بهتر شده ،داری خودت می شی ؛این تکیه کلام توست:«این دیگه چه مرضیه که هر بار یک حسی سراغم می آد
می خواین دوا به خوردم بدین؟»! این خودِ خودته.همیشه از آدمایی که از خشم ،غصه،دلهره یا عصبانیت شون فرار می کردن و قرص های آرامبخش می خوردن بَدت
می اومد.فرضیه ات هم این بود:این دوره زمونه مردم رو اونقدر نازنازی کرده که حتی می خواد وجدان آدمارو هم به دَوا ببنده ولی موفق نمی شه که انسان بودنمونو معالجه کنه.
همیشه می گفتی که عقل در این نیست که جلو احساسو بگیری ،بلکه در اینه که همه چیزو احساس کنی.هرطور که باشه.
📚 خرده جنایتهای زناشوهری
✍ اریک امانوئل اشمیت
@shafiAzad
کتابخوانی📚
Soprano – Clown
در اين چند هفته آخر، مهم ترين تمرينى را كه یک دلقك بايد انجام دهد، يعنى تمرين حركات صورت را، انجام نداده بودم. دلقكى كه اساساً با حركات اعضاى صورتش بايد تماشاگر را جذب كند، میبایستی سعی کند دائماً عضلات صورتش را تمرين دهد. قبلاً هميشه پيش از شروع تمرين، مدتى روبروى آينه مىایستادم و در حالی که زبانم را از دهانم خارج میکردم، خودم را از نزدیک نظاره میکردم تا احساس بیگانگی را از بین ببرم و به خودم نزدیک تر شوم. بعدها دست از این کار برداشتم و بدون اینکه از عمل خاصی کمک بگیرم، حدود نیم ساعت در روز به خودم مینگریستم و این کار را آنقدر ادامه میدادم که حضور خودم را نیز از یاد میبردم: از آنجایی که در من تمایلات خودستایی وجود ندارد، بارها در زندگیام چیزی نمانده بود که کارم به جنون بکشد. بعد از انجام اين تمرينها خیلی راحت وجود خودم را فراموش میکردم، آينه را برمىگردانم و اگر بعداً در طول روز به شكل تصادفى خودم را در آينه مىدیدم، وحشت میکردم: آن کسی که در آینه میدیدم، مردی غریبه در حمام و یا دستشویی منزلِ من بود، كسى که نمیدانستم آیا او موجودی جدی است یا مضحک، مردی با بینی دراز، و صورتی بسان ارواح-و آن وقت بود که از ترس تا آنجا که توان داشتم با سرعت پیش ماری میرفتم تا خودم را در چشمان او نظاره کنم تا از واقعیت وجودی خویش مطمئن شوم.
📚عقاید یک دلقک
✍هانریش بُل
@shafiAzad
📚عقاید یک دلقک
✍هانریش بُل
@shafiAzad
Forwarded from Atheists Community
موضوع سخنرانی: آفریده شدنِ خدای جعلی توسط انسان جعلی
سخنران: اسماعیل وفا یغمایی _ پژوهشگر تاریخِ اسلام، نویسنده، شاعر و ترانهسرا
برگزار شده در گروه: Atheists Community
@Atheists_Community
سخنران: اسماعیل وفا یغمایی _ پژوهشگر تاریخِ اسلام، نویسنده، شاعر و ترانهسرا
برگزار شده در گروه: Atheists Community
@Atheists_Community
Telegram
Atheists Community
ঔৣ🌃 Silence is like a person with alzheimers that has forgotten shouting!?
༺ ﮼سکوتهمانبیمارآلزایمریاستکهفریادرایادشرفته﮼༻
@ShafiAzad
༺ ﮼سکوتهمانبیمارآلزایمریاستکهفریادرایادشرفته﮼༻
@ShafiAzad
When you are kissing someone and you stop kissing them for a sec and smile and kiss again
I can't think of something more beautiful than that
وقتي ميبوسيش و واسه يه لحظه لباتو ازش جدا ميكني
يه لبخند ميزني بهش و دوباره شروع ميكني به بوسيدنش ...!
لذتي بالاتر ازين نيس :)
@shafiAzad
I can't think of something more beautiful than that
وقتي ميبوسيش و واسه يه لحظه لباتو ازش جدا ميكني
يه لبخند ميزني بهش و دوباره شروع ميكني به بوسيدنش ...!
لذتي بالاتر ازين نيس :)
@shafiAzad
When a person makes you suffer, it is because he suffers deeply within himself, He does not need punishment; he needs help.
وقتی شخصی شما رو رنج میده ، به این خاطره که اون عمیقا درون خودش رنج می کشه، اون به مجازات نیازی نداره، اون به کمک نیاز داره.
@shafiAzad
وقتی شخصی شما رو رنج میده ، به این خاطره که اون عمیقا درون خودش رنج می کشه، اون به مجازات نیازی نداره، اون به کمک نیاز داره.
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ ای مردهشورتان را ببرند با این بازیتان. هی بازی... بازی... مرگِ بازی! اصلاً بازیِ چی؟! اگر طرف آقازادهها وایستاده باشی، خب آره، آنوقت این داستانِ بازی را قبول دارم. ولی اگر طرف دیگر وایستاده باشی، طرفی که آقازادهها نیستند، یعنی طرف آدمهای تهصفی، آنوقت…
⏹هیچوقت به هیچکی هیچی نگو. اگر بگویی، دیگر گفتی و رهاشان کردی. آنوقت دلت براشان تنگ میشود.
⏹ آدمی که سقوط میکنه هیچوقت صدای گرومپِ افتادنشو نمیشنوه و به سقوطش ادامه میده.
و این سقوط بیشتر و بیشتر کِش میآد برا آدمی که تو زندگیش دنبال چیزی میگرده که محیط اطرافش نمیتونه بهش بده یا فِک میکنه که محیط اطرافش نمیتونه بهش بده. واسه همین دیگه بیخیالِ همهچی میشه و قبل از اینکه گشتن را شروع کنه دیگه دنبالش نمیگرده!
⏹ تنِ زن عین ویولن است و نواختنش نوازندهای چیرهدست میخواهد.
📚 ناطور دشت
✍جی دی سالینجر
@shafiAzad
⏹ آدمی که سقوط میکنه هیچوقت صدای گرومپِ افتادنشو نمیشنوه و به سقوطش ادامه میده.
و این سقوط بیشتر و بیشتر کِش میآد برا آدمی که تو زندگیش دنبال چیزی میگرده که محیط اطرافش نمیتونه بهش بده یا فِک میکنه که محیط اطرافش نمیتونه بهش بده. واسه همین دیگه بیخیالِ همهچی میشه و قبل از اینکه گشتن را شروع کنه دیگه دنبالش نمیگرده!
⏹ تنِ زن عین ویولن است و نواختنش نوازندهای چیرهدست میخواهد.
📚 ناطور دشت
✍جی دی سالینجر
@shafiAzad
نیایش چرنوبیل تاریخ شفاهی یک فاجعهی اتمی است. نویسندهی کتاب با پانصد نفر از حاضرین و شاهدان این اتفاق که به نحوی با فاجعهی چرنوبیل در ارتباط بودند مصاحبه کرده و از زبان آنها اتفاق را روایت کرده است. در بین افراد مصاحبهشونده افرادی از تمام طیفهای جامعه مثل فیزیکدانها، آتشنشانها، سیاستمداران و مردم عادی دیده میشوند. کتاب بیش از آنکه به علت وقوع فاجعه بپردازد، مواجههی مردم با آن را مورد بررسی قرار میدهد و تاثیر این فاجعهی عظیم انسانی را بر زندگی و روان آسیبدیدگان به تصویر میکشد.
📚نیایش چرنوبیل
✍سوتلاناالکسیویچ
@shafiAzad
📚نیایش چرنوبیل
✍سوتلاناالکسیویچ
@shafiAzad
کتابخوانی📚
نیایش چرنوبیل تاریخ شفاهی یک فاجعهی اتمی است. نویسندهی کتاب با پانصد نفر از حاضرین و شاهدان این اتفاق که به نحوی با فاجعهی چرنوبیل در ارتباط بودند مصاحبه کرده و از زبان آنها اتفاق را روایت کرده است. در بین افراد مصاحبهشونده افرادی از تمام طیفهای جامعه…
⏹خاطرات چیز شکننده و ناپایداری هستند، دانش قطعی نیستند بلکه حدسهای آدمیزادند دربارهی خودش. خاطراتْ دانشی در خود ندارند بلکه فقط احساسات محضاند.
⏹پس از اینکه مردم رفتند چه چیزی در منطقهی مُرده جا ماند؟ گورستانهای قدیمی و محل دفن موجودات که قبرستان حیوانات مینامندش. انسان فقط خودش را نجات داد و به آنچه مانده بود خیانت کرد.
📚نیایش چرنوبیل
✍سوتلاناالکسیویچ
@shafiAzad
⏹پس از اینکه مردم رفتند چه چیزی در منطقهی مُرده جا ماند؟ گورستانهای قدیمی و محل دفن موجودات که قبرستان حیوانات مینامندش. انسان فقط خودش را نجات داد و به آنچه مانده بود خیانت کرد.
📚نیایش چرنوبیل
✍سوتلاناالکسیویچ
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹خاطرات چیز شکننده و ناپایداری هستند، دانش قطعی نیستند بلکه حدسهای آدمیزادند دربارهی خودش. خاطراتْ دانشی در خود ندارند بلکه فقط احساسات محضاند. ⏹پس از اینکه مردم رفتند چه چیزی در منطقهی مُرده جا ماند؟ گورستانهای قدیمی و محل دفن موجودات که قبرستان حیوانات…
⏹تحول در احساسات رخ داد. دکتر به جای دلداری به زن، از شوهر در حال مرگش میگفت، "امکان نزدیک شدن نیست، نباید ببوسیدش، نمیشود نوازشش کنید!
این دیگر عشق شما نیست، بلکه شیئی است که به خاطر رادیواکتیوش باید نابود شود.
" اینجاست که شکسپیر عقبنشینی میکند، دانته هم. سوال: نزدیک شدن یا نشدن؟ بوسیدن یا نبوسیدن؟
یکی از قهرمانهای زنم (که دقیقاً همان موقع باردار بود) نزدیک همسرش میشد و میبوسیدش. او شوهرش را تا دم مرگ رها نکرد. اما در ازایش از سلامتی و زندگی نوزاد کوچکشان گذشت. چگونه میشود بین عشق و مرگ انتخابی کرد؟ بین گذشته و آیندهی ناشناخته؟
و چه کسی این جسارت را به خودش میدهد که دربارهی این زنان و همسرانی که نزدیک شوهران و پسران در حال مرگشان، نزدیک شیئی رادیواکتیوی نشستهاند، قضاوت کنند؟...
در دنیای آنها هم مفهوم عشق تغییر کرد و هم مرگ.
📚نیایش چرنوبیل
✍سوتلاناالکسیویچ
@shafiAzad
این دیگر عشق شما نیست، بلکه شیئی است که به خاطر رادیواکتیوش باید نابود شود.
" اینجاست که شکسپیر عقبنشینی میکند، دانته هم. سوال: نزدیک شدن یا نشدن؟ بوسیدن یا نبوسیدن؟
یکی از قهرمانهای زنم (که دقیقاً همان موقع باردار بود) نزدیک همسرش میشد و میبوسیدش. او شوهرش را تا دم مرگ رها نکرد. اما در ازایش از سلامتی و زندگی نوزاد کوچکشان گذشت. چگونه میشود بین عشق و مرگ انتخابی کرد؟ بین گذشته و آیندهی ناشناخته؟
و چه کسی این جسارت را به خودش میدهد که دربارهی این زنان و همسرانی که نزدیک شوهران و پسران در حال مرگشان، نزدیک شیئی رادیواکتیوی نشستهاند، قضاوت کنند؟...
در دنیای آنها هم مفهوم عشق تغییر کرد و هم مرگ.
📚نیایش چرنوبیل
✍سوتلاناالکسیویچ
@shafiAzad
کتابخوانی📚
👇👇👇@shafiAzad
◼امروز سی و چهارمین سالگرد مرگ «سیمون دوبووار» است. فردا چهلمین سالگرد مرگ «ژان پل سارتر» است. این زوج نابغه، طوفانی و شیطانی، بیش از پنجاه سال عاشق و معشوق هم بودند. «دوبووار» شش سال بعد از «سارتر» مُرد، اما همچنان که هر دو وصیت کردهبودند، خاکستر هر دو را در یک گور دفن کردند. برای هر دو، یک گور...
«سارتر» تاثیرگذارترین فیلسوف قرن بیستم فرانسه بود. او رماننویسی درجه یک، نمایشنامهنویسی درجه یک، فیلسوفی درجه یک، منتقد ادبی درجه یک، رزمندهای درجه یک و آشوبگری درجه یک بود. بیش از چهل کتاب منتشر کرد. در همهی جنبشهای قرن شرکت کرد، شدیدترین بحثهای روشنفکری قرن بیستم را رهبری کرد، جایزهی نوبل ادبیات را نپذیرفت و به صورت بورژوازی کوبید، حامی همهی جنبشهای رهاییبخش، ضد استعماری و برابریطلبانهی جهان بود. هیچگاه ازدواج را به رسمیّت نشناخت و زنی را که عاشق و معشوق ابدی او بود و حتا با او دفن شد، همواره در عشق و رابطهی عاشقانه آزاد گذاشت همانطور که خودش هم هیچ قید و بندی برای خود قایل نبود. همواره فتنهگر بود و هر چه نوشت و هر چه کرد، آب در خوابگه مورچگان ریخت.
«دوبووار» بزرگترین و معروفترین و انقلابیترین چهرهی «فمنیست» قرن بیستم بود. رماننویسی درجه یک بود. رزمندهای آشنی ناپذیر. فیلسوفی خاص که در سایهی «سارتر» دیده نشد. معروفترین کتاب فمینیستی و دست کم دو رمان بزرگ قرن بیستم را نوشت. سنّت شکنترین زن عصر خود بود.
بدون خواندن دست کم شش هفت کتاب از «سارتر» و «دوبووار» نمیتوان ادبیات و روشنفکری قرن بیستم را به درستی «حس» کرد:
از سارتر: «تهوع» «کلمات» «سن عقل» «دستهای آلوده» «روسپی بزرگوار»
از دوبووار: «همه میمیرند» «ماندارنها» «جنس دوم» «خاطرات»
@shafiAzad
«سارتر» تاثیرگذارترین فیلسوف قرن بیستم فرانسه بود. او رماننویسی درجه یک، نمایشنامهنویسی درجه یک، فیلسوفی درجه یک، منتقد ادبی درجه یک، رزمندهای درجه یک و آشوبگری درجه یک بود. بیش از چهل کتاب منتشر کرد. در همهی جنبشهای قرن شرکت کرد، شدیدترین بحثهای روشنفکری قرن بیستم را رهبری کرد، جایزهی نوبل ادبیات را نپذیرفت و به صورت بورژوازی کوبید، حامی همهی جنبشهای رهاییبخش، ضد استعماری و برابریطلبانهی جهان بود. هیچگاه ازدواج را به رسمیّت نشناخت و زنی را که عاشق و معشوق ابدی او بود و حتا با او دفن شد، همواره در عشق و رابطهی عاشقانه آزاد گذاشت همانطور که خودش هم هیچ قید و بندی برای خود قایل نبود. همواره فتنهگر بود و هر چه نوشت و هر چه کرد، آب در خوابگه مورچگان ریخت.
«دوبووار» بزرگترین و معروفترین و انقلابیترین چهرهی «فمنیست» قرن بیستم بود. رماننویسی درجه یک بود. رزمندهای آشنی ناپذیر. فیلسوفی خاص که در سایهی «سارتر» دیده نشد. معروفترین کتاب فمینیستی و دست کم دو رمان بزرگ قرن بیستم را نوشت. سنّت شکنترین زن عصر خود بود.
بدون خواندن دست کم شش هفت کتاب از «سارتر» و «دوبووار» نمیتوان ادبیات و روشنفکری قرن بیستم را به درستی «حس» کرد:
از سارتر: «تهوع» «کلمات» «سن عقل» «دستهای آلوده» «روسپی بزرگوار»
از دوبووار: «همه میمیرند» «ماندارنها» «جنس دوم» «خاطرات»
@shafiAzad
بعضی آدم ها را نمیشود که یکهو تمامشان کرد. بعضی آدم ها آنقدر خوبند که حالت را خوب میکنند، که تمام شدنشان برای تو سخت است، همین است که تمامشان نمیکنی، سعی میکنی آرام آرام کنار بکشی اما نمیشود که بشود. اما میدانی بودنت هم برایشان چندان خوشایند نیست و گاهی آزاردهنده میشود اگر زیاد باشد. راستش گاهی آدمی از جایی به بعد، آدم های نصفه نیمه را هم قبول میکند، دوست های نصفه نیمه را هم می پذیرد.
میداند که اولویت های آدم ها انقدر زیاد است که بهشان اجازه ندهد که بخواهند تمام وقت باشند، امابودشان خوب است، انرژی بخش است.همه چیز را خودت قبول میکنی، می پذیری کم و زیاد بودنشان را، دیر یا زود شدن های بودنشان را. دوستت می مانند، دوستشان می مانی اما با همان شرایط نصفه نیمه...
کاش میشد تمامش کنیم.
@ShafiAzad
میداند که اولویت های آدم ها انقدر زیاد است که بهشان اجازه ندهد که بخواهند تمام وقت باشند، امابودشان خوب است، انرژی بخش است.همه چیز را خودت قبول میکنی، می پذیری کم و زیاد بودنشان را، دیر یا زود شدن های بودنشان را. دوستت می مانند، دوستشان می مانی اما با همان شرایط نصفه نیمه...
کاش میشد تمامش کنیم.
@ShafiAzad
کتابخوانی📚
شعر ناب بند بند اتفاق بی نظیر ❤ اضطراب دلپذیر لطف کن حال خوبم و ازم نگیر @shafiAzad
✅ چه کسی به تو گفته است که من در زندگیم عشق نورزیده ام؟
از عشق نسوخته ام؟
چه کسی به تو گفتهاست که من تجربه ای نداشته ام و چیزی ندیده ام و ناامید نشدم؟
چه کسی به تو گفته است که من در عشق تو سرگردان، بیخواب و بیدار نبوده ام؟
چه کسی به تو گفته است که من با عشق تو به دردسر نیفتادم؟
من همانم...قبل از تو نیز چنین بودم
برای هر چیزی که دوستش میداشتم آواز میخواندم
و برای تمام شعرها شب زنده داری میکردم....
و من همانم که قبل از تو چیزی در خاطرم نبود
و تو هر چه بگویی همانی هستی که در خاطر من است.
@shafiAzad
از عشق نسوخته ام؟
چه کسی به تو گفتهاست که من تجربه ای نداشته ام و چیزی ندیده ام و ناامید نشدم؟
چه کسی به تو گفته است که من در عشق تو سرگردان، بیخواب و بیدار نبوده ام؟
چه کسی به تو گفته است که من با عشق تو به دردسر نیفتادم؟
من همانم...قبل از تو نیز چنین بودم
برای هر چیزی که دوستش میداشتم آواز میخواندم
و برای تمام شعرها شب زنده داری میکردم....
و من همانم که قبل از تو چیزی در خاطرم نبود
و تو هر چه بگویی همانی هستی که در خاطر من است.
@shafiAzad
Forwarded from Atheists Community
موضوع سخنرانی: قدرت و ایدئولوژی در تاریخ _ جلسه دوم
سخنرانان: Omid N پژوهشگر فلسفه در زمینه تئوری معاصر _ فرشاد دوستیپور فعال سیاسی
برگزار شده در گروه: Atheists Community
@Atheists_Community
سخنرانان: Omid N پژوهشگر فلسفه در زمینه تئوری معاصر _ فرشاد دوستیپور فعال سیاسی
برگزار شده در گروه: Atheists Community
@Atheists_Community
Telegram
Atheists Community
کتابخوانی📚
⏹تحول در احساسات رخ داد. دکتر به جای دلداری به زن، از شوهر در حال مرگش میگفت، "امکان نزدیک شدن نیست، نباید ببوسیدش، نمیشود نوازشش کنید! این دیگر عشق شما نیست، بلکه شیئی است که به خاطر رادیواکتیوش باید نابود شود. " اینجاست که شکسپیر عقبنشینی میکند، دانته…
⏹نشانهی یک فرد نابالغ این است که میخواهد به دلیلی، شرافتمندانه بمیرد. و نشانهی یک فرد بالغ این است که میخواهد به دلیلی، با تواضع زندگی کند.
📚نیایش چرنوبیل
✍سوتلاناالکسیویچ
@shafiAzad
📚نیایش چرنوبیل
✍سوتلاناالکسیویچ
@shafiAzad
کتابخوانی📚
در اين چند هفته آخر، مهم ترين تمرينى را كه یک دلقك بايد انجام دهد، يعنى تمرين حركات صورت را، انجام نداده بودم. دلقكى كه اساساً با حركات اعضاى صورتش بايد تماشاگر را جذب كند، میبایستی سعی کند دائماً عضلات صورتش را تمرين دهد. قبلاً هميشه پيش از شروع تمرين،…
⏹در یک سیرک سیار انگلیسی، دلقکی را دیدم که کارش بیست برابر و هنرش ده برابرِ من، ارزش داشت، و روزانه کمتر از ده مارک میگرفت. اسمش "جیمز الیس" بود و نزدیک پنجاه سال داشت.
وقتی او را به شام دعوت کردم -غذا عبارت بود از املت گوشت خوک، سالاد و شیرینی سیب - حالش بههم خورد. او در عرض ده سال گذشته، این مقدار غذا را در یک وعده نخورده بود.
از وقتی جیمز را دیدهام،
دیگر درباره ى پول و هنر، با کسی حرف نمیزنم.
📚عقاید یک دلقک
✍هانریش بُل
@shafiAzad
وقتی او را به شام دعوت کردم -غذا عبارت بود از املت گوشت خوک، سالاد و شیرینی سیب - حالش بههم خورد. او در عرض ده سال گذشته، این مقدار غذا را در یک وعده نخورده بود.
از وقتی جیمز را دیدهام،
دیگر درباره ى پول و هنر، با کسی حرف نمیزنم.
📚عقاید یک دلقک
✍هانریش بُل
@shafiAzad
کتابخوانی📚
نیایش چرنوبیل تاریخ شفاهی یک فاجعهی اتمی است. نویسندهی کتاب با پانصد نفر از حاضرین و شاهدان این اتفاق که به نحوی با فاجعهی چرنوبیل در ارتباط بودند مصاحبه کرده و از زبان آنها اتفاق را روایت کرده است. در بین افراد مصاحبهشونده افرادی از تمام طیفهای جامعه…
⏹بیست و ششِ اپریل سال ۱۹۸۶ حادثهای اتمی در نیروگاه هستهای چرنوبیل اتفاق افتاد. بر اساس آزمایشات صورتگرفته، میزان تشعشعات اتمی در بالاترین مقیاس و گروهشمارهی عدد هفت اندازهگیری شد. میزان تشعشات، وقوعِ فاجعهای انسانی را خبر میداد.
در رِاَکتور نوع آر-بی-ام-کی (RBMK) طیِ اشتباهی بزرگ در آزمایش ایمنی، واکنشهای زنجیرهای و کنترل نشدهای توسط مدیران عملیاتی رخ داد. پس از این اتفاق و انفجار رِاَکتور، به مدت نُه روز آلایندههای رادیواکتیو در هوا رها شدند. میزان انتشار گازهای رادیواکتیو به حدی بود که خیلی سریع به غرب اروپا رسید و حتی در ایالات متحده آمریکا نیز مقداری آلاینده هستهای ثبت شد.
با وجود اینکه کل جامعهی جهانی در خطر آسیب آلایندههای هستهای بود، اما حکومت شوروی اجازهی درز هیچگونه اطلاعاتی را به بیرون نداد و در قدم نخست تا شعاع سی کیلومتری نیروگاه، تمام شهرها و روستاها را قرنطینه کرد. بر اثر فاجعهی چرنوبیل دو نفر در همان لحظهی انفجار جان خود را از دست دادند، بیش از پنج میلیون نفر آسیب دیدند و در حدود پنج هزار منطقهی مسکونی آلوده شدند. با توجه به نوع حادثه و تاثیر بلند مدتی که پرتوهای رادیواکتیو بر انسان دارد آمار دقیقی از جان باختگان حادثه در دست نیست. اما تخمین زده میشود که بیش از چهار هزار نفر در اثر وقوع این فاجعهی اتمی کشته شدند. هنوز هم در کشورهای درگیر با حادثهی چرنوبیل پیامدهای آن مشاهده میشود. افزایش بیش از اندازهی ابتلا به سرطان و بهدنیا آمدن نوزادان ناقصالخلقه گواهی بر این موضوع است که چرنوبیل همچنان هم قربانی میگیرد.
نیروگاه چرنوبیل، در شمال اوکراین است.
📚نیایش چرنوبیل
✍سوتلاناالکسیویچ
@shafiAzad
در رِاَکتور نوع آر-بی-ام-کی (RBMK) طیِ اشتباهی بزرگ در آزمایش ایمنی، واکنشهای زنجیرهای و کنترل نشدهای توسط مدیران عملیاتی رخ داد. پس از این اتفاق و انفجار رِاَکتور، به مدت نُه روز آلایندههای رادیواکتیو در هوا رها شدند. میزان انتشار گازهای رادیواکتیو به حدی بود که خیلی سریع به غرب اروپا رسید و حتی در ایالات متحده آمریکا نیز مقداری آلاینده هستهای ثبت شد.
با وجود اینکه کل جامعهی جهانی در خطر آسیب آلایندههای هستهای بود، اما حکومت شوروی اجازهی درز هیچگونه اطلاعاتی را به بیرون نداد و در قدم نخست تا شعاع سی کیلومتری نیروگاه، تمام شهرها و روستاها را قرنطینه کرد. بر اثر فاجعهی چرنوبیل دو نفر در همان لحظهی انفجار جان خود را از دست دادند، بیش از پنج میلیون نفر آسیب دیدند و در حدود پنج هزار منطقهی مسکونی آلوده شدند. با توجه به نوع حادثه و تاثیر بلند مدتی که پرتوهای رادیواکتیو بر انسان دارد آمار دقیقی از جان باختگان حادثه در دست نیست. اما تخمین زده میشود که بیش از چهار هزار نفر در اثر وقوع این فاجعهی اتمی کشته شدند. هنوز هم در کشورهای درگیر با حادثهی چرنوبیل پیامدهای آن مشاهده میشود. افزایش بیش از اندازهی ابتلا به سرطان و بهدنیا آمدن نوزادان ناقصالخلقه گواهی بر این موضوع است که چرنوبیل همچنان هم قربانی میگیرد.
نیروگاه چرنوبیل، در شمال اوکراین است.
📚نیایش چرنوبیل
✍سوتلاناالکسیویچ
@shafiAzad