Forwarded from اکس مسلم اسکاندیناوی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تلویزیون اکس مسلم
خشونت علیه زنان در دوران کرونا
با حضور:
-فروغ کنعانی، کنشگر اجتماعی در رابطه با مهاجران و زنان
-نسترن گودرزی، از شورای مرکزی نهاد اکس مسلم اسکاندیناوی
گرداننده: میلاد رسایی منش
امور فنی: حامد جمالی
#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
#ExMuslimScandinavia
#ExMuslimStockholm
خشونت علیه زنان در دوران کرونا
با حضور:
-فروغ کنعانی، کنشگر اجتماعی در رابطه با مهاجران و زنان
-نسترن گودرزی، از شورای مرکزی نهاد اکس مسلم اسکاندیناوی
گرداننده: میلاد رسایی منش
امور فنی: حامد جمالی
#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
#ExMuslimScandinavia
#ExMuslimStockholm
کتابخوانی📚
⏹ آیا شما هرگز ناگهان احتیاج به همدردی، به کمک، به دوستی پیدا نکردهاید؟ بله، البته. اما من به خودم یاد دادهام که به همدردی قناعت کنم. آسانتر میتوان آن را به دست آورد مضافاً اینکه تعهدی هم ایجاد نمیکند. "از همدردی من مطمئن باشید" و به دنبال آن بیدرنگ…
⏹انسان دو چهره دارد: نمیتواند بیآنکه به خود عشق بورزد دیگری را دوست بدارد.
⏹اگر به حکم تصادف در عمارتی که خانهی شماست حادثهی مرگی روی داد در رفتار همسایگان تعمق کنید. آنها در زندگی کوچک خود به خواب رفته بودند و ناگهان مثلاً سرایدار میمیرد.
در همان لحظه بیدار میشوند، به جنب و جوش میافتند، خبر میگیرند، دلسوزی میکنند. مردهای زیر چاپ است و سرانجام نمایش آغاز میشود.
آنها به نمایش حزنانگیز نیاز دارند، چارهای نیست، این برای آنها نوعی تعالی است، نوعی مشروب اشتهاآور است.
📚 سقوط
✍ آلبر کامو
@shafiAzad
⏹اگر به حکم تصادف در عمارتی که خانهی شماست حادثهی مرگی روی داد در رفتار همسایگان تعمق کنید. آنها در زندگی کوچک خود به خواب رفته بودند و ناگهان مثلاً سرایدار میمیرد.
در همان لحظه بیدار میشوند، به جنب و جوش میافتند، خبر میگیرند، دلسوزی میکنند. مردهای زیر چاپ است و سرانجام نمایش آغاز میشود.
آنها به نمایش حزنانگیز نیاز دارند، چارهای نیست، این برای آنها نوعی تعالی است، نوعی مشروب اشتهاآور است.
📚 سقوط
✍ آلبر کامو
@shafiAzad
او را نه تنها دوست داشتم
بلکه همه ذرات تنم او
را میخواست، مخصوصاً «میانِ تنم»
چون
نمیخواهم احساسات حقیقی را زیر لفاف لغات موهوم عشق و علاقه و اللهیات پنهان بکنم.
@shafiAzad
بلکه همه ذرات تنم او
را میخواست، مخصوصاً «میانِ تنم»
چون
نمیخواهم احساسات حقیقی را زیر لفاف لغات موهوم عشق و علاقه و اللهیات پنهان بکنم.
@shafiAzad
✅دنیای سراسر،بی عدالتی است، آنانکه در کودکی بیشتر اذیت شده اند در بزرگسالی هم بیشتر به خود آسیب می رسانند .
@shafiAzad
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹انسان دو چهره دارد: نمیتواند بیآنکه به خود عشق بورزد دیگری را دوست بدارد. ⏹اگر به حکم تصادف در عمارتی که خانهی شماست حادثهی مرگی روی داد در رفتار همسایگان تعمق کنید. آنها در زندگی کوچک خود به خواب رفته بودند و ناگهان مثلاً سرایدار میمیرد. در همان لحظه…
⏹ما به ندرت برای کسانی که از ما بهترند راز دل میگوییم. حتی از محضرشان میگریزیم. در مقابل، بیشتر اوقات اسرار خود را نزد کسانی اعتراف میکنیم که به ما شباهت دارند و در ضعفها و حقارتهایمان شریکند. بنابراین ما نمیخواهیم خودمان را اصلاح کنیم، یا بهتر شویم:
زیرا در این صورت ابتدا باید به حکم عجز و قصور خویش گردن نهیم.
ما فقط میخواهیم که بر حالمان رقت آورند و در راهی که میرویم تشویقمان کنند. خلاصه میخواهیم دیگر مقصر نباشیم و در عین حال برای تزکیهی نفسمان هم قدمی برنداریم. نه از وقاحت نصیب کافی بردهایم و نه از فضیلت. نه نیروی ارتکاب گناه داریم و نه قدرت اجرای ثواب.
⏹"وای بر شما اگر همه از شما خوب بگویند!" آه! کسی که این را گفته، کلامش زر بوده است!
📚 سقوط
✍ آلبر کامو
@shafiAzad
زیرا در این صورت ابتدا باید به حکم عجز و قصور خویش گردن نهیم.
ما فقط میخواهیم که بر حالمان رقت آورند و در راهی که میرویم تشویقمان کنند. خلاصه میخواهیم دیگر مقصر نباشیم و در عین حال برای تزکیهی نفسمان هم قدمی برنداریم. نه از وقاحت نصیب کافی بردهایم و نه از فضیلت. نه نیروی ارتکاب گناه داریم و نه قدرت اجرای ثواب.
⏹"وای بر شما اگر همه از شما خوب بگویند!" آه! کسی که این را گفته، کلامش زر بوده است!
📚 سقوط
✍ آلبر کامو
@shafiAzad
⏹ عاطفه، مجموعهای ذاتی از پاسخهای روانشناختی، بدنی،جسمانی، چهرهای و هورمونی است که مارا بر میانگیزد و به عمل وا میدارد.
عواطف، شامل علایق، لذت، خشم، غم، ترس، شرم و تحقیر هستند.
این برچسبهای عاطفی، ماهیتهای مجزایی ندارند، بلکه گروههای متفاوتی از احساسها هستند.
برای مثال، طبقهٔ ترس، دربرگیرندهٔ طیفی از پاسخها مانند، نگرانی، اضطراب، هول یا وحشت است.
به طور مشابه، گروه خشم، دربرگیرندهٔ پاسخهایی مانند بیقراری یا تهییج، قاطعیت یا خشم شدید است.
@shafiAzad
عواطف، شامل علایق، لذت، خشم، غم، ترس، شرم و تحقیر هستند.
این برچسبهای عاطفی، ماهیتهای مجزایی ندارند، بلکه گروههای متفاوتی از احساسها هستند.
برای مثال، طبقهٔ ترس، دربرگیرندهٔ طیفی از پاسخها مانند، نگرانی، اضطراب، هول یا وحشت است.
به طور مشابه، گروه خشم، دربرگیرندهٔ پاسخهایی مانند بیقراری یا تهییج، قاطعیت یا خشم شدید است.
@shafiAzad
کتابخوانی📚
بریده ای از سریال چرنوبیل #فیلم هزینه ی دروغ بهخاطر پنهانکاریها و دروغپردازیها، همهمون در خطریم. وقتی حقیقت قابل تحمل نیست، دروغ پشتِ دروغ، تا جاییکه اصلاً یادمون میره حقیقتی هم در کاره. ولی یقیناً وجود داره. و هر دروغ قرضی رو به حقیقت وارد میکنه،…
⏹ حافظهی ما گواهی میدهد... که همیشه در وحشت زندگی کردهایم، میتوانیم در وحشت زندگی کنیم، اصلاً زیستگاه ماست. مردم ما در این مورد با دیگران قابل قیاس نیستند.
✅دولت این آدمها را رها کرده است. همین که یکیشان میمیرد، نامش را روی خیابانی، مدرسهای یا ناحیهای نظامی خواهند گذاشت، اما این مال وقتی است که او بمیرد.
📚نیایش چرنوبیل
✍سوتلاناالکسیویچ
@shafiAzad
✅دولت این آدمها را رها کرده است. همین که یکیشان میمیرد، نامش را روی خیابانی، مدرسهای یا ناحیهای نظامی خواهند گذاشت، اما این مال وقتی است که او بمیرد.
📚نیایش چرنوبیل
✍سوتلاناالکسیویچ
@shafiAzad
Forwarded from Amin Sophia (Amin Sophiamehr)
"حقیقت آن است که من آن دسته از حاکمانی که بیشینه مردم را دشمن خود ساختهاند و ناچارند که برای حفظ نظام خود از ابزارهای غیرمتعارف بهره ببرند، بدبخت میدانم. برای اینکه آن حاکمی که دشمنان اندکی دارد به آسانی و بدون ایجاد بینظمی میتواند از خود محافظت کند، اما آن کسی که عموم جمعیت با او دشمنی دارد، هیچگاه نمیتواند از خود پاسداری کند. و هر چه بیشتر شقاوت میورزد، حکومت او سستتر میگردد."
-ماکیاولی، «گفتارها در پیرامون لوی»، دفتر نخست، فصل ۱۶.
برگردان از ترجمه انگلیسی aminsophia@
-ماکیاولی، «گفتارها در پیرامون لوی»، دفتر نخست، فصل ۱۶.
برگردان از ترجمه انگلیسی aminsophia@
⏹ همذاتپنداری (identification)
وقتی با کسی همذاتپنداری میکنید، احساس میکنید احساسات و افکارش خیلی شبیهِ شما هستند؛ انگار ذات و سرشتتان یکی است:
من با دوستم همذاتپنداری میکنم.
بعضیها بهجای «همذاتپنداری» بهغلط میگویند و مینویسند «همزادپنداری».
@shafiAzad
وقتی با کسی همذاتپنداری میکنید، احساس میکنید احساسات و افکارش خیلی شبیهِ شما هستند؛ انگار ذات و سرشتتان یکی است:
من با دوستم همذاتپنداری میکنم.
بعضیها بهجای «همذاتپنداری» بهغلط میگویند و مینویسند «همزادپنداری».
@shafiAzad
👍1
⏹ مشکلات بین فردی ناشی از تفاوت و اختلاف نظر است، اما هر عدم توافقی اختلاف به وجود نمی آورد...
اگر شما چای دوست داشته باشید و من قهوه ، ما با هم " فرق " داریم.
اما اگر شما اصرار کنید که باید چای را بیشتر از قهوه دوست داشته باشید، ما با هم " اختلاف " داریم.
@shafiAzad
اگر شما چای دوست داشته باشید و من قهوه ، ما با هم " فرق " داریم.
اما اگر شما اصرار کنید که باید چای را بیشتر از قهوه دوست داشته باشید، ما با هم " اختلاف " داریم.
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ما به ندرت برای کسانی که از ما بهترند راز دل میگوییم. حتی از محضرشان میگریزیم. در مقابل، بیشتر اوقات اسرار خود را نزد کسانی اعتراف میکنیم که به ما شباهت دارند و در ضعفها و حقارتهایمان شریکند. بنابراین ما نمیخواهیم خودمان را اصلاح کنیم، یا بهتر شویم:…
⏹ گاهی تشخیص باطن کسی که دروغ میگوید از کسی که راست میگوید آسانتر است. حقیقت همچون روشنایی چشم را کور میکند. دروغ، برعکس، همچون آفتابی که در حال برخاستن و فروخفتن است به همه چیز جلوه میبخشد.
📚 سقوط
✍ آلبر کامو
@shafiAzad
📚 سقوط
✍ آلبر کامو
@shafiAzad
انسان های عوضی
به مفهوم
از دست دادن زمان نیستند
بلکه معلمی هستند که سبب
درک آدم های درست می شوند
@shafiAzad
به مفهوم
از دست دادن زمان نیستند
بلکه معلمی هستند که سبب
درک آدم های درست می شوند
@shafiAzad
نزدیکترین مردم به قلبت کسی است که
تغییر رفتارت را از حروفی که
می نویسی مشاهده می کند
آن همان
مهارتی است که
جز عده کمی کسی آنرا
انجام نمی دهد
@shafiAzad
تغییر رفتارت را از حروفی که
می نویسی مشاهده می کند
آن همان
مهارتی است که
جز عده کمی کسی آنرا
انجام نمی دهد
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ گاهی تشخیص باطن کسی که دروغ میگوید از کسی که راست میگوید آسانتر است. حقیقت همچون روشنایی چشم را کور میکند. دروغ، برعکس، همچون آفتابی که در حال برخاستن و فروخفتن است به همه چیز جلوه میبخشد. 📚 سقوط ✍ آلبر کامو @shafiAzad
✅خوشبختانه افراط در کامجویی، تخیل را همچون نیروی قضاوت ضعیف میکند.
آنگاه *درد و رنج همراه* نیروی مردانگی به خواب میرود و خواب هر دو به یک اندازه میپاید.
بنابر همین دلایل، نوجوانان با نخستین معشوقه، اضطراب مابعد طبیعی را از دست میدهند و
بعضی از ازدواجها که عیاشیهای رسمیت یافتهای هستند
در عین حال تابوتی یکنواخت برای جسارت و ابداع میگردند.
📚 سقوط
✍ آلبر کامو
@shafiAzad
آنگاه *درد و رنج همراه* نیروی مردانگی به خواب میرود و خواب هر دو به یک اندازه میپاید.
بنابر همین دلایل، نوجوانان با نخستین معشوقه، اضطراب مابعد طبیعی را از دست میدهند و
بعضی از ازدواجها که عیاشیهای رسمیت یافتهای هستند
در عین حال تابوتی یکنواخت برای جسارت و ابداع میگردند.
📚 سقوط
✍ آلبر کامو
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹بعضی از مردم ادعا میکنند کودکهای تربیتنشده و بیانظباط که توسط محدودیتهایی مقید نشده باشد، خلاقتر از کودکی هستند که پدر و مادرش محدودیتهایی را برای او وضع میکنند. اما من (توماس هریس) فکر نمیکنم این طور باشد.(( یک کودک زمان بیشتری برای خلاقیت در اختیار…
⏹ بچه کوچکی که پدرش در زندان است و مادرش برای تأمین او دست به دزدی می زند، ممکن است این عبارت با صدای بلند در والدش ضبط شده باشد که: "هرگز به پلیس ها اعتماد نکن!".
سپس وقتی او از یک پلیس رفتاری دوستانه میبیند، بالغ او به محاسبهی همه اطلاعات در مورد این آدم خوب می پردازد؛ چگونگی برخورد پلیس با توپ بازی بچهها در زمین خاکی، اینکه چطور همه را یه ذرت بو داده مهمان میکند، اینکه چقدر رفتارش دوستانه و لحن صدایش آرام است.
حال اینجا برای این کودک تضاد و تعارض بوجود میآید.
آنچه او بهعنوان واقعیت میبیند، با آن چه به او آموزش داده شده فرق دارد.
در طول دوره وابستگی عملی او به پدر و مادرش برای ایجاد امنیت، به احتمال زیاد او این حکم پدر و مادر که پلیسها بد هستند را خواهد پذیرفت. بدین صورت است که "تعصب" منتقل می شود.
📚 من خوبم، تو خوبی
✍ توماس هریس
@shafiAzad
سپس وقتی او از یک پلیس رفتاری دوستانه میبیند، بالغ او به محاسبهی همه اطلاعات در مورد این آدم خوب می پردازد؛ چگونگی برخورد پلیس با توپ بازی بچهها در زمین خاکی، اینکه چطور همه را یه ذرت بو داده مهمان میکند، اینکه چقدر رفتارش دوستانه و لحن صدایش آرام است.
حال اینجا برای این کودک تضاد و تعارض بوجود میآید.
آنچه او بهعنوان واقعیت میبیند، با آن چه به او آموزش داده شده فرق دارد.
در طول دوره وابستگی عملی او به پدر و مادرش برای ایجاد امنیت، به احتمال زیاد او این حکم پدر و مادر که پلیسها بد هستند را خواهد پذیرفت. بدین صورت است که "تعصب" منتقل می شود.
📚 من خوبم، تو خوبی
✍ توماس هریس
@shafiAzad
Forwarded from Behnaz Mehrani
مهارتهای سازگاری با تنهایی
درست است که انسان موجودی اجتماعی است و نیاز به روابط اجتماعی دارد اما به همان میزان نیز باید مهارتهای سازگاری با تنهایی را بیاموزد، چرا که در طول زندگی هر انسانی به ناچار زمانهای
تنهایی وجود دارد.
برخلاف جوامع مدرن که فردیت انسان ها برایشان بسیار مهم است و می آموزند که برای آن برنامه ریزی کنند و علایق فردی داشته باشند؛ در جامعه ایران فردیت و علایق فردی چندان تعریف شده نیست و افراد مهارتهای لذت بردن از تنهایی و با خود بودن و وقت صرف کردن با خود را نمی آموزند.
برخلاف جوامع مدرن کودکان از هجده سالگی خانواده را ترک نمی کنند و به دنبال زندگی خود نمی روند-پرداختن به دلایل این مسئله موضوع بحث من نیست-. بسیاری از فرزندان تا سی سالگی یا بیشتر هنوز با والدین خود زندگی می کنند و بسیاری حتی بعد از ازدواج و تشکیل خانواده همچنان به زندگی همراه والدین خود ادامه می دهند.
از آنجا که تنهایی در دوره ای از زندگی هر انسان چه بخواهد و چه نخواهد وجود دارد؛ افرادی که مهارتهای لازم برای سازگاری با تنهای را نیاموخته اند و علایق فردی ندارند در چنین زمانهایی به شدت احساس تنهایی را تجربه می کنند که ناخوشایند است. این احساس تنهایی آنها را از تنها ماندن می ترساند. پس ممکن است برای فرار از آن به هر رابطه ای و هر جمعی چنگ بیندازند، حتی اگر به زیانشان باشد.
بسیاری از افراد از این ترس خود آگاه نیستند و بسیاری نمی خواهند از آن حرف بزنند. این ترس دلیل ماندن بسیاری از افراد در روابط مسموم، خشونت آمیز و غیردلخواه است.
حتما دیده اید افرادی را که چنین روابطی دارند و در پاسخ سوال شما که می پرسید چرا در این رابطه مانده ای انواع دلایل رنگارنگ را پیش می کشند. مثلا: «به خاطر کودکم به این زندگی ادامه می دهم.»؛ «دلم برایش می سوزد، او هم زندگی سختی داشته»؛ «دست خودش نیست، بلافاصله عذرخواهی می کند و سعی می کند از دلم دربیاورد»؛ «خوبی های زیادی دارد»، و ... و تنها دلیل واقعی که از آن حرفی زده نمی شود این است که بلد نیستم چگونه تنها زندگی کنم، می ترسم از حاشیه امنی که دارم خارج شوم.
این روزها که به دلیل شرایط خاص بیماری کرونا بسیاری از آدمها مجبورند در قرنطینه بمانند روزی نیست که نشنوم:«از تنهایی دارم دق می کنم»؛ «افسرده شدم چقدر تنها باشم» و جملاتی از این دست. این احساس تنهایی ناشی از تنها بودن افراد فاقد مهارت را چنان می آزارد که جان خود و دیگران را به خطر می اندازند تا با خودشان و تنهایی شان مواجه نشوند.
اما شاید این فرصتی باشد تا یاد بگیریم تنهایی حتما به این معنا نیست که احساس تنهایی کنیم. فرصتی که به خود تنهایمان بیندیشیم و با خودمان، خود تنهایمان مواجه شویم بدون اینکه بترسیم.
@MehrPsychoCounsellor
درست است که انسان موجودی اجتماعی است و نیاز به روابط اجتماعی دارد اما به همان میزان نیز باید مهارتهای سازگاری با تنهایی را بیاموزد، چرا که در طول زندگی هر انسانی به ناچار زمانهای
تنهایی وجود دارد.
برخلاف جوامع مدرن که فردیت انسان ها برایشان بسیار مهم است و می آموزند که برای آن برنامه ریزی کنند و علایق فردی داشته باشند؛ در جامعه ایران فردیت و علایق فردی چندان تعریف شده نیست و افراد مهارتهای لذت بردن از تنهایی و با خود بودن و وقت صرف کردن با خود را نمی آموزند.
برخلاف جوامع مدرن کودکان از هجده سالگی خانواده را ترک نمی کنند و به دنبال زندگی خود نمی روند-پرداختن به دلایل این مسئله موضوع بحث من نیست-. بسیاری از فرزندان تا سی سالگی یا بیشتر هنوز با والدین خود زندگی می کنند و بسیاری حتی بعد از ازدواج و تشکیل خانواده همچنان به زندگی همراه والدین خود ادامه می دهند.
از آنجا که تنهایی در دوره ای از زندگی هر انسان چه بخواهد و چه نخواهد وجود دارد؛ افرادی که مهارتهای لازم برای سازگاری با تنهای را نیاموخته اند و علایق فردی ندارند در چنین زمانهایی به شدت احساس تنهایی را تجربه می کنند که ناخوشایند است. این احساس تنهایی آنها را از تنها ماندن می ترساند. پس ممکن است برای فرار از آن به هر رابطه ای و هر جمعی چنگ بیندازند، حتی اگر به زیانشان باشد.
بسیاری از افراد از این ترس خود آگاه نیستند و بسیاری نمی خواهند از آن حرف بزنند. این ترس دلیل ماندن بسیاری از افراد در روابط مسموم، خشونت آمیز و غیردلخواه است.
حتما دیده اید افرادی را که چنین روابطی دارند و در پاسخ سوال شما که می پرسید چرا در این رابطه مانده ای انواع دلایل رنگارنگ را پیش می کشند. مثلا: «به خاطر کودکم به این زندگی ادامه می دهم.»؛ «دلم برایش می سوزد، او هم زندگی سختی داشته»؛ «دست خودش نیست، بلافاصله عذرخواهی می کند و سعی می کند از دلم دربیاورد»؛ «خوبی های زیادی دارد»، و ... و تنها دلیل واقعی که از آن حرفی زده نمی شود این است که بلد نیستم چگونه تنها زندگی کنم، می ترسم از حاشیه امنی که دارم خارج شوم.
این روزها که به دلیل شرایط خاص بیماری کرونا بسیاری از آدمها مجبورند در قرنطینه بمانند روزی نیست که نشنوم:«از تنهایی دارم دق می کنم»؛ «افسرده شدم چقدر تنها باشم» و جملاتی از این دست. این احساس تنهایی ناشی از تنها بودن افراد فاقد مهارت را چنان می آزارد که جان خود و دیگران را به خطر می اندازند تا با خودشان و تنهایی شان مواجه نشوند.
اما شاید این فرصتی باشد تا یاد بگیریم تنهایی حتما به این معنا نیست که احساس تنهایی کنیم. فرصتی که به خود تنهایمان بیندیشیم و با خودمان، خود تنهایمان مواجه شویم بدون اینکه بترسیم.
@MehrPsychoCounsellor
ﻣﻮﺭﭼﮕﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمی زنند ،
ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺩﺍﻧﻪ ﺟﻤﻊ می کنند.
ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمی زنند ،
ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺧﺎﻧﻪ می سازند.
ﭘﺮﺳﺘﻮﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمی زنند،
ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ می روند.
ﺁﺩﻣﻬﺎﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺏ حرف می زنند...
ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺟﻤﻊ می کنند .
ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ
ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻔﺮ می کنند.
براستی ﮐﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ...
@shafiAzad
ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺩﺍﻧﻪ ﺟﻤﻊ می کنند.
ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمی زنند ،
ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺧﺎﻧﻪ می سازند.
ﭘﺮﺳﺘﻮﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمی زنند،
ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ می روند.
ﺁﺩﻣﻬﺎﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺏ حرف می زنند...
ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺟﻤﻊ می کنند .
ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ
ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻔﺮ می کنند.
براستی ﮐﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ...
@shafiAzad
⏹ یک غم گرم داریم و یک غم سرد. گرم وقتی است که دوست داری. سرد وقتی است که دوست نداری. در غم گرم، کسی هست. در غم سرد هیچکس نیست.
@shafiAzad
@shafiAzad
⏹ نویسنده در ابتدای داستان موضوع مهمی را بیان میکند و این موضوع مهم، مرگ اسرارآمیز و دلخراش زمیندار مشهور فیودور پاولویچ کارامازوف است.
فردی که این رمان درباره او و پسرانش است.
فردی که از گونهی آدمهای عجیب روزگار است، از گونهای که فراوان به آنها برخورد میکنیم.
الکسی فیودور وویچ کارامازوف،از زمین دارانی بود که در زندگی خود،هرگز در ملک خود زندگی نکرد و بر سر سفره دیگران نشست و مثل کنه خود را به آنها چسباند. وقتی هم که مُرد صاحب صد هزار روبل پول نقد بود. او فردی بود که علیرغم زرنگی و هوش ، به سفاهت معروف بود .دو بار ازدواج کرده و صاحب سه پسر شده بود... دیمیتری پسر ارشدش از زن اولی و ایوان و الکسی دو پسر دیگرش از زن دومش به وجود آمدند.
📚 برادران کارامازوف
✍ فئودور داستایوسکی
@shafiAzad
فردی که این رمان درباره او و پسرانش است.
فردی که از گونهی آدمهای عجیب روزگار است، از گونهای که فراوان به آنها برخورد میکنیم.
الکسی فیودور وویچ کارامازوف،از زمین دارانی بود که در زندگی خود،هرگز در ملک خود زندگی نکرد و بر سر سفره دیگران نشست و مثل کنه خود را به آنها چسباند. وقتی هم که مُرد صاحب صد هزار روبل پول نقد بود. او فردی بود که علیرغم زرنگی و هوش ، به سفاهت معروف بود .دو بار ازدواج کرده و صاحب سه پسر شده بود... دیمیتری پسر ارشدش از زن اولی و ایوان و الکسی دو پسر دیگرش از زن دومش به وجود آمدند.
📚 برادران کارامازوف
✍ فئودور داستایوسکی
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ نویسنده در ابتدای داستان موضوع مهمی را بیان میکند و این موضوع مهم، مرگ اسرارآمیز و دلخراش زمیندار مشهور فیودور پاولویچ کارامازوف است. فردی که این رمان درباره او و پسرانش است. فردی که از گونهی آدمهای عجیب روزگار است، از گونهای که فراوان به آنها برخورد…
⏹خدا و شیطان در قلب انسان دائم در حال نزاع هستند و یکی از دلایل مجادله ان است که روی زمین دردسر زیادی برای نوع بشر وجود دارد.
⏹منبع و دلیل تمام کارهای شیطانی در قلب انسان نهفته است که از خشونت، ویرانی، خودآزاری و آشوب لذت میبرد. پس چرا به انسان اجازه داده شد تا اهریمن را در هم بکوبد؟ چرا خداوند اشک بچههای معصوم، عذاب قربانیان بدبخت و جراحات خونین و بدبختی مخلوقات خاکی را تحمل میکند؟
📚 برادران کارامازوف
✍ فئودور داستایوسکی
@shafiAzad
⏹منبع و دلیل تمام کارهای شیطانی در قلب انسان نهفته است که از خشونت، ویرانی، خودآزاری و آشوب لذت میبرد. پس چرا به انسان اجازه داده شد تا اهریمن را در هم بکوبد؟ چرا خداوند اشک بچههای معصوم، عذاب قربانیان بدبخت و جراحات خونین و بدبختی مخلوقات خاکی را تحمل میکند؟
📚 برادران کارامازوف
✍ فئودور داستایوسکی
@shafiAzad