Forwarded from Atheists Community
موضوع سخنرانی: بررسی ریشههای زنستیزی و مخالفتها با جنبشهای برابریطلبانه زنان
سخنران: فروغ کنعانی _ کنشگر اجتماعی در رابطه با مهاجران و زنان
برگزار شده در گروه: Atheists Community
@Atheists_Community
سخنران: فروغ کنعانی _ کنشگر اجتماعی در رابطه با مهاجران و زنان
برگزار شده در گروه: Atheists Community
@Atheists_Community
Telegram
Atheists Community
میرفتیم، و درختان چه بلند، و تماشا چه سیاه!
راهی بود از ما تا گل هیچ.
مرگی در دامنهها، ابری سر کوه، مرغان لب زیست.
میخواندیم: بی تو دری بودم به برون، و نگاهی به کران، و صدایی به کویر.
میرفتیم، خاک از ما میترسید، و زمان بر سر ما میبارید.
خندیدیم: ورطه پرید از خواب، و نهانها آوایی افشاندند.
ما خاموش، و بیابان نگران، و افق یک رشته نگاه.
بنشستیم، تو چشمت پر دور، من دستم پر تنهایی، و زمینها پر خواب.
خوابیدیم. میگویند: دستی در خوابی گل میچید.
سهراب سپهری, شرق اندوه
@ShafiAzad
راهی بود از ما تا گل هیچ.
مرگی در دامنهها، ابری سر کوه، مرغان لب زیست.
میخواندیم: بی تو دری بودم به برون، و نگاهی به کران، و صدایی به کویر.
میرفتیم، خاک از ما میترسید، و زمان بر سر ما میبارید.
خندیدیم: ورطه پرید از خواب، و نهانها آوایی افشاندند.
ما خاموش، و بیابان نگران، و افق یک رشته نگاه.
بنشستیم، تو چشمت پر دور، من دستم پر تنهایی، و زمینها پر خواب.
خوابیدیم. میگویند: دستی در خوابی گل میچید.
سهراب سپهری, شرق اندوه
@ShafiAzad
بوی تو میآمد، به صدا نیرو، به روان پر دادم، آواز درآ سر دادم.
پژواک تو میپیچید، چکه شدم، از بام صدا لغزیدم، و شنیدم.
یک هیچ ترا دیدم، و دویدم.
آب تجلی تو نوشیدم، و دمیدم.
سهراب سپهری, شرق اندوه
@ShafiAzad
پژواک تو میپیچید، چکه شدم، از بام صدا لغزیدم، و شنیدم.
یک هیچ ترا دیدم، و دویدم.
آب تجلی تو نوشیدم، و دمیدم.
سهراب سپهری, شرق اندوه
@ShafiAzad
J'aimerais être une de tes larmes
Pour naître dans tes yeux
Vivre sur tes joues
Et mourir sur tes lèvres .
کاش اشکت بودم
تا در چشمانت زاده میشدم
روی گونه هایت میزیستم
و بر لبانت جان میدادم .
._.♡
@ShafiAzad
Pour naître dans tes yeux
Vivre sur tes joues
Et mourir sur tes lèvres .
کاش اشکت بودم
تا در چشمانت زاده میشدم
روی گونه هایت میزیستم
و بر لبانت جان میدادم .
._.♡
@ShafiAzad
هر نسيمی كه نصيب از گل و باران ببرد
میتواند خبر از مصر به كنعان ببرد
آه از عشق كه یک مرتبه تصميم گرفت:
يوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
وای بر تلخی فرجام رعيت پسری
كه بخواهد دلی از دخترک خان ببرد
ماهرویی دل من برده و ترسم اين است
سرمه بر چشم كشد، زيره به كرمان ببرد
دو دلم اينكه بيايد من معمولی را
سر و سامان بدهد يا سر و سامان ببرد
مرد آنگاه كه از درد به خود میپيچد
ناگزير است لبی تا لب قليان ببرد
شعر كوتاه ولی حرف به اندازهی كوه
بايد اين قائله را "آه" به پايان ببرد
شب به شب قوچی ازين دهكده كم خواهد شد
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد
حامد عسکری
@ShafiAzad
میتواند خبر از مصر به كنعان ببرد
آه از عشق كه یک مرتبه تصميم گرفت:
يوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
وای بر تلخی فرجام رعيت پسری
كه بخواهد دلی از دخترک خان ببرد
ماهرویی دل من برده و ترسم اين است
سرمه بر چشم كشد، زيره به كرمان ببرد
دو دلم اينكه بيايد من معمولی را
سر و سامان بدهد يا سر و سامان ببرد
مرد آنگاه كه از درد به خود میپيچد
ناگزير است لبی تا لب قليان ببرد
شعر كوتاه ولی حرف به اندازهی كوه
بايد اين قائله را "آه" به پايان ببرد
شب به شب قوچی ازين دهكده كم خواهد شد
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد
حامد عسکری
@ShafiAzad