کتابخوانی📚
6.16K subscribers
6.05K photos
390 videos
12.1K files
990 links
https://www.instagram.com/azadshafi7


👻مخاطب نوشته هام یه موجود خیالیه :)


Admin:
@ShafiAzad7
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به آدمی مثل من نیاز دارید...
منو میخاید تا
تا انگشت لعنتی‌تون رو بگیرید سمت من
و بگین اون آدم خیلی بدی
پس
شما چی هستین
خوب؟
شما خوب نیستید
شما فقط بلدین خوب پنهان‌کاری کنید
چطور دروغ بگید
من همچین مشکلی ندارم
من همیشه راست میگم
حتی وقتی که دروغ میگم...

@ShafiAzad
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شعر: آفتاب‌کاران جنگل
آواز: شقایق کمالی
برگرفته از یک ترانه ارمنی

@ShafiAzad
برادر جان(ورژن قدیمی)
داریوش
برادر جان

این داریوش است که بر تار جان می‌نوازد...
@ShafiAzad
همه‌ی ما در درون یک بستر فکری و فرهنگی خاص، هویت بیرونی و درونی‌مان شکل گرفته است، چه اشتباه باشد و چه درست، فرقی نمی‌کند.
اما یک چیزی این وسط فرق می‌کند و مهم است، و آن اینکه ما صرفا القائاتی که از سوی محیط جغرافیایی محل زندگی‌مان، در قالب طرز تفکر و فرهنگ، به درونمان متبادر می‌شود را نچسبیم و راه هرگونه تغییر نگرش و بازنگری در افکار را بر خود مسدود کنیم، اینکه از رسانه بیاموزیم خیلی خوب است اما اینکه هیچ انعطافی برای بازنگری و‌ ویرایش در این اطلاعات بدست آورده، از خودمان بروز ندهیم بد ماجراست.
امیدوارم تفکیک این دو موضوع از هم، سخت نباشد.
اینکه بی‌جهت بر رسانه نتازیم، رسانه کار خودش را می‌کند و ما هم کار خودمان؛
رسانه نباید بتواند راه اندیشه در شخص را ببندد.
بشر امروزی، هیچ ابزاری برای انتقال اطلاعات جز رسانه ندارد، اصلا رسانه یعنی تبادل اطلاعات، حتی اون کتابی که در دست شماست هم در زمره‌ی همان رسانه محسوب می‌شود.

ختم کلام:
کتاب‌ها برای باور کردن نوشته نشده‌اند؛
بلکه نوشته شده‌اند تا در معرض نقد و پرسش‌گری قرار گیرند.

@ShafiAzad
Nothing is more beautiful than feeling safe: not having to worry about lies, secrets, masks, that's how i feel with you!

هیچ چیز زیباتر از حس امنیت نیست: نگران نبودن از دروغها، رازها، ماسکها، این همون حسیه که با تو دارم!

@ShafiAzad
به لب‌هایم مزن قفل خموشی
که در دل قصه‌ای ناگفته دارم
ز پایم باز کن بند گران را
کزین سودا دلی آشفته دارم

منم آن مرغ، آن مرغی که دیریست
به سر اندیشه پرواز دارم
سرودم ناله شد در سینه تنگ
به حسرت‌ها سر آمد روزگارم

به لب‌هایم مزن قفل خموشی
که من باید بگویم راز خود را
به گوش مردم عالم رسانم
طنین آتشین آواز خود را

« فروغ فرخزاد »
Freedom
@ShafiAzad
ایمان و پارسایی به شخصی تعلق ندارند که عقلانی‌ترین استدلال را در تأیید وجود خدا، یا کامل‌ترین فهم فلسفی را از صفات او دارد، بلکه متعلق به شخصی هستند «که به بهترین نحو أعمالی حاکی از عدالت و محبت را در خود جلوه‌گر می‌کند.»

#باروخ_اسپینوزا
@ShafiAzad
باروخ اسپینوزا / دانشنامهء فلسفه استنفورد

نکتهء اساسی در تحلیل اسپینوزا از دین یهود (که البته قابل اطلاق به هر دینی است) تمایز نهادن میان قانون الهی و قانون آیینی است.
قانون خدا تنها شناخت خدا و عشق خدا و اعمالی را که برای رسیدن به این وضع و حال لازم است امر می‌کند.
چنین عشقی نباید از بیم کیفرهای ممکن یا امید به هرگونه پاداش نشأت بگیرد، بلکه باید منحصرا از خیر بودن معشوق ناشی شود.
قانون الهی هیچ منسک یا آیین خاصی از قبیل قربانی کردن یا روزه‌داری یا عید گرفتن را امر نمی‌کند. ششصد و سیزده فرمانی که در تورات وجود دارد هیچ ارتباطی با رستگاری یا فضیلت ندارد.
خطاب آن‌ها صرفا به یهودیان بود تا بتوانند در دولتی خودمختار بر خود حکومت کنند. قوانین آیینی به حفظ حکومت آن‌ها و تضمین بهروزی آن یاری کردند، اما تنها تا زمانی معتبر بودند که این موجودیت سیاسی دوام داشت.
این قوانین برای همهء یهودیان تحت هر شرایطی لازم‌الاجرا نیست. در حقیقت این قوانین را موسی به دلیلی صرفا عملی وضع کرد:
برای آنکه مردم تکلیف خویش را انجام دهند و هرکسی به دلخواه خویش رفتار نکند. این امر نه‌تنها در مورد مناسک و آداب یهودیت صادق است، بلکه در مورد آیین‌های ظاهری همهء ادیان نیز صدق می‌کند.
هیچکدام از این اعمال ربطی به سعادت یا پارسایی حقیقی ندارند، بلکه صرفا به کار تنظیم رفتار مردم و حفظ جامعه‌ای خاص می‌آیند.
@ShafiAzad
قوم گفتند از شما سعد خودیت
نحس مایید و ضدیت و مرتدیت

جان ما فارغ بد از اندیشه‌ها
در غم افکندید ما را و عنا

ذوق جمعیت که بود و اتفاق
شد ز فال زشتتان صد افتراق

طوطی نقل شکر بودیم ما
مرغ مرگ‌اندیش گشتیم از شما

هر کجا افسانهٔ غم‌گستریست
هر کجا آوازهٔ مستنکریست

هر کجا اندر جهان فال بذست
هر کجا مسخی نکالی ماخذست

در مثال قصه و فال شماست
در غم‌انگیزی شما را مشتهاست

"مولوی"
@ShafiAzad
شیطان لحظه‌ای خاموش شد و ناگهان خفت و خواری‌اش به اعتماد بنفس و استقلال تبدیل شد، و ادامه داد:
پدر، تو آدم مغروری هستی، اما نادانی، من تاریخ ایمان را برایت باز می‌کنم و بعد تو حقیقتی را می‌بینی که وجود ما را به هم وصل می‌کند و هستی مرا با وجدان تو پیوند می‌دهد.
در اولین ساعت آغاز زمان، انسان در برابر خورشید ایستاد و دست‌هایش را دراز کرد و برای اولین بار فریاد زد:
پشت آسمان خدائی خیرخواه و مهربان و بزرگ وجود دارد. انسان رو به قرص بزرگ روشن کرد و سایه اش را روی زمین دید و فریاد زد:
در اعماق زمین، اهریمن تاریکی وجود دارد که از شرارت خوشش می آید.
بعد انسان به غارش رفت و به خود گفت:
من بین دو نیروی قهار قرار دارم، باید به یکی از آنها پناه ببرم و با آن یکی بجنگم؛
قرن ها گذشت و انسان بین دو قدرت گرفتار بود، قدرتی که آن را ستایش می‌دانست چون او را به وجد می‌آورد و قدرتی که آن‌را نفرین می‌کرد چون او را می‌ترساند، اما هیچوقت معنای ستایش و نفرین را نفهمید فقط بین دو نیرو گرفتار بود مثل وقتی که درخت می‌خواهد بین تابستان و شکفتن، و زمستان و خشکیدن انتخاب کند.

📚شیطان
👤جبران‌خلیل‌جبران
@ShafiAzad
‏در قلبِ همه ما يک ديكتاتور بی‌رحم است
كـه حـاضـر است زنـدگی هـزاران نفر را به خاطر تامينِ شادی چند نفری كه دوستشان داريم، نابود کند.

✍🏻گراهام گرین
@ShafiAzad
تا زمانی‌که برده بردگی کند، ارباب اربابی می‌کند، اربابان مادامی وجود دارند که بردگان به بردگی خویش تن دهند!
این تجمع بردگان و رضایت آن‌ها به بردگی خویش است که موجب قوت متجاوزان و تولد آنان می‌گردد. تسلط ارباب بر برده، همان تسلط ترس وجود بردگان در دل‌هایشان است و یا سلطه‌ی مرموزانه‌ی جهل بر عقول آنان، به نحوی که این بردگی برایشان شیرین جلوه می‌کند...🍃

@ShafiAzad
عطرِ آغوش تو
زیباترین انقلابی‌ست
که هر شب در میانِ جانم
عاشقانه کودتا می‌کند...💞🔥
@ShafiAzad
انسان، آن موجودی‌ست که در هستی‌اش، این هستی برایش مسئله است. می‌تواند خودش را انتخاب کند و تحقق ببخشد، یا خود را ببازد و هرگز به تحقق خویش نائل نشود.

مارتین هایدگر {۱۹۷۸-۱۸۸۹}

@ShafiAzad
If millions of people believe in a ridiculous thing, it is still a ridiculous belief.

اگر میلیون‌ها نفر به یک موضوع مسخره معتقد باشند، آن موضوع، همچنان یک اعتقاد مسخره است.🍂

@ShafiAzad
عده‌ای می‌گویند اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هرچه هست عیب از مسلمانی ماست!
اما جالب هست بدونیم که وقتی از دهان مبارک ستون این دین نامبارک یعنی الله، ادبیاتی نابهنجار خارج می‌شود، پرخاش و خشم از پیروان آن نیز، امری شگفت نخواهد بود:

و مثل مسلمانان چون حیوانی است که آنرا آواز کنند و از آن آواز درک نکرده و جز صدایی نشنود، مسلمانان هم کر و گنگ و کورند زیرا عقل خود را کار نمی بندند.
بقره/۱۷۱

مشابه همین ادبیات را کلیدی‌ترین اعتقاد و ستون اصلی این مکتب انسان‌سوز، یعنی الله بکار برده است، و وقتی پیروان این مکتب با چنان پشتوانه‌ای از سوی مهم‌ترین کاراکتر اعتقادی خود یعنی همین الله مواجه می‌شوند فکر می‌کنید إعمال خشونت بر هر اندیشه‌ی غیری، برایشان دشوار است؟ قطعا خیر...

فکر می‌کنید وقتی الله در آیه ۱۳ سوره فتح، می‌گوید:
«و هرکه به خدا و رسول او ایمان نیاورد ما هم بر آن کافران عذاب آتش دوزخ را مهیا ساختیم.»
روا داشتن چنان اعمال خشونت‌باری در همین دنیا از سوی پیروان همین الله، کار دشواری خواهد بود؟
و یا فکر می‌کنید این پیروان بابت اعمال خشونت‌بار خویش، از خود ناراحت می‌شوند وقتی می‌بینند اصلی‌ترین کاراکتر اعتقادی‌شان نیز این‌چنین خشن با هر دگراندیشی رفتار می‌کند؟

@ShafiAzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبی آمد خدا در خواب نازم؛
نشست با من سر راز و نیازم...

@ShafiAzad
همیشه جوانی تو، پیر زمانه
شبی هم "جوانی" به ما آرزو کن
که تا زیر و رو نسازم آسمانت
زمین را به نفع زمان زیر و رو کن

*کارو دردریان*
@ShafiAzad
اضطراب؟!| اشكبوس طالبی- روان‌شناس مقيم مريلند

چرا دربين ايرانيان داخل و خارج، اضطراب همه‌گير است؟
شايد یک دليل‌ش دوگانگی و يا چندپارگی روان ماست كه در روان‌شناسی اجتماعی به اين پديده cognitive dissonance می‌گويند يعنی دوگانگی فكر و عمل.

سری با سكندر ولی دلی با دارا داريم روز را در خدمت الله نماز می‌خوانيم و شب را با شيطان نرد عشق می‌بازيم، دانشمند فيزیک می‌شويم ولی سفره شله زرد حضرت ابوالفضل پهن می‌كنيم از دست هيولا فرار می‌كنيم به كانادا و آمريكا پناهنده می‌شويم ولی عاشق سينه چاک ترامپ و هيولاهای بزرگتر می‌شويم از فروش دريای خزر و خليج فارس دادمان به هواست ولی غافليم كه خودمان و قلم‌مان را به قيمت یک پست كوچک در یک شهرستان و يا یک بورس تحصيلی خارج به فروش يا حراج گذاشته‌ايم! ترور می‌كنيم آدم می‌كشيم ولی خود را وطن‌پرست می‌ناميم!

اين سرگردانی و دوگانگی، در ما دلهره و ترس و اضطراب می‌آفريند. خودمان هم آگاه نيستيم و اگر آگاه هستيم، ریاکاری می‌كنيم هم خودمان را فريب می‌دهيم و هم ديگران را!

محمد نوری‌زاد اضطراب ندارد از كسی نمی‌ترسد دكتر ملكی اين سال‌خورده خردمند نمی‌ترسد. هم‌چنان كه نويد افكاری بر اضطراب خود غلبه كرده بود، به خيابان آمد و اعتراض كرد. او فقط يك‌بار مُرد ولی ما هر روز می‌ميريم. نسلی كه در حال مردن است نمی‌تواند زندگی بيافريند و زندگی را هم پاس بدارد. ما به یک روان‌درمانی جمعی دراز مدت محتاجيم تا ترس خودمان را بشناسيم و با اضطراب خود كنار بياييم. از نان شب و ماشين و مقام هم واجب‌تر است. امروز دست بكار شويم، فردا دير است.
@ShafiAzad