کتابخوانی📚
6.16K subscribers
6.05K photos
390 videos
12.1K files
990 links
https://www.instagram.com/azadshafi7


👻مخاطب نوشته هام یه موجود خیالیه :)


Admin:
@ShafiAzad7
Download Telegram
‏یکی از چیزهایی که مرا سرگرم می‌کند اظهارات روحانیون مذهبی است که به طرزی موثر در مورد اراده و نقشه‌های خدا صحبت می‌کنند که گویی ظهر آن روز با خدا نشسته‌اند و ناهار خورده‌اند!

- موریس مترلینگ
@ShafiAzad
ای ستاره‌ها که از جهان دور
چشم‌تان به چشم بی‌فروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنیده‌اید؟
در میان آبی زلال آسمان
موج دود و خون و آتشی ندیده‌اید؟

این غبار محنتی که در دل فضاست
این دیار وحشتی که در فضا رهاست
این سرای ظلمتی که آشیان ماست
در پی‌تباهی شماست!

گوش‌تان اگر به نالهٔ من آشناست،
‌از سفینه‌ای که می‌رود به سوی ماه،
از مسافری که می‌رسد ز گرد راه،
‌از زمین فتنه‌گر حذر کنید!
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاست

ای ستاره‌ای که پیش دیدهٔ منی
باورت نمی‌شود که در زمین،
هرکجا به هر که می‌رسی،
خنجری میان پشت خود نهفته است!
پشت هر شکوفهٔ تبسمی،
خار جانگزای حیله‌ای شکفته است!

آن‌که با تو می‌زند صلای مهر،
جز به فکر غارت دل تو نیست!
گر چراغ روشنی به راه توست،
چشم گرگ جاودان گرسنه‌ای است!

ای ستاره
ما سلام‌مان بهانه است
عشق‌مان دروغ جاودانه است!
در زمین زبان حق بریده‌اند،
حق، زبان تازیانه است!
وانکه با تو صادقانه درد‌دل کند،
‌های های گریهٔ شبانه است!

ای ستاره باورت نمی‌شود:
در میان باغ بی‌ترانهٔ زمین
ساقه‌های سبز آشتی شکسته است
لاله‌های سرخ دوستی فسرده است
غنچه‌های نورس امید
لب به خنده وانکرده، مرده است!
پرچم بلند سرو راستی
سر به خاک غم سپرده است!

‌ای ستاره، باورت نمی‌شود:
‌آن سپیده‌دم که با صفا و ناز
در فضای بی‌کرانه می‌دمید،
دیگر از زمین رمیده است
این سپیده‌ها سپیده نیست
رنگ چهرهٔ زمین پریده است!

آن شقایق شفق که می‌شکفت
عصر‌ها میان موج نور،
دامن از زمین کشیده است
سرخی و کبودی افق
قلب مردم به خاک و خون تپیده است!
دود و آتش به آسمان رسیده است!

ابرهای روشنی که چون حریر،
‌بستر عروس ماه بود،
پنبه‌های داغ‌های کهنه است!

ای ستاره، ای ستارهٔ غریب!
‌از بشر مگوی و از زمین مپرس
زیر نعرهٔ گلوله‌های آتشین
از صفای گونه‌های آتشین مپرس
زیر سیلی شکنجه‌های دردناک
از زوال چهره‌های نازنین مپرس
‌پیش چشم کودکان بی‌پناه
از نگاه مادران شرمگین مپرس
در جهنمی که از جهان جداست
در جهنمی که پیش دیدهٔ خداست
از لهیب کوره‌ها و کوه نعش‌ها
از غریو زنده‌ها میان شعله‌ها
بیش از این مپرس
بیش از این مپرس

ای ستاره، ای ستارهٔ غریب!

ما اگر ز خاطر خدا نرفته‌ایم
پس چرا به داد ما نمی‌رسد؟
ما صدای گریه‌مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمی‌رسد؟

بگذریم ازین ترانه‌های درد
بگذریم ازین فسانه‌های تلخ
بگذر از من ای ستاره، شب گذشت
قصهٔ سیاه مردم زمین
بسته راه خواب ناز تو
می‌گریزد از فغان سرد من
گوش از ترانه بی‌نیاز تو!

ای که دست من به دامنت نمی‌رسد
اشک من به دامن تو می‌چکد

با نسیم دلکش سحر
‌چشم خستهٔ تو بسته می‌شود
بی تو در حصار این شب سیاه
عقده‌های گریهٔ شبانه‌ام
‌در گلو شکسته می‌شود
شب به خیر...!

*فریدون مشیری, ابر و کوچه*
@ShafiAzad
کمی صحبت در باب مسئلهء عشق و عواطف و احساسات↓

عاشقی با انتخاب دو حالت درونی متفاوت آغاز می‌شود:
خود نابالغ یا خود بالغ.

☆خود نابالغ (کودک‌ِدرون یا خودِ آسیب‌دیده)

وقتی شما با خودِ آسیب‌دیده و کودک درون نابالغ‌تان عاشق کسی می‌شوید، احساس به و‌جود آمده در شما چندان ربطی به معشوق‌تان ندارد؛ این احساس بیشتر به این مربوط می‌شود که او چطور شما را دوست بدارد. در واقع، شما با عاشق شدن، وظیفۀ خوشبختی و شادی خود را به دیگری واگذار کرده‌اید و معیار ارزشمند بودن خود را در محبت دریافتی از معشوق‌تان می‌بینید. اگر او به این نیازها، آن‌طور که شما می‌خواهید، پاسخ دهد، آنگاه شما از معشوقه و عشق‌تان خوشنود می‌شوید. در مقابل، اگر او موفق نشود نیازهای شما را برآورده کند، شما احساس می‌کنید که بدون او دیگر توانِ ادامه دادن ندارید و زندگی برایتان تیره‌وتار می‌شود. این همان حس «وابستگی عاطفی» است.
این گونۀ اشتباه از عشق‌ورزی، در واقع، نوعی مهرطلبی است. وابستگی عاطفی از کودک نابالغ و خودِ خودخواه شما ناشی می‌شود. کودک نابالغ درون شما به عشق و محبت دریافتی از دیگران وابسته است؛ مانند اینکه حفره‌ای در درون شما وجود دارد که فقط با عشق ورزیدن دیگران پر می‌شود. دلیل وجود چنین نیازی نپذیرفتن مسئولیتی است که در قبال عزت نفس و احساسات‌تان برعهده دارید. شما این نیاز مهم را به حضور دیگران گره زده‌اید؛ درحالی‌که این حس باید از درون خود شما بجوشد و لبریز شود.

☆خود بالغ

گونۀ دوم عشق‌ورزی «عشق بالغ» است. در این حالت، به‌جای خودِ آسیب‌دیده و نیازمند،‌ خودِ بالغ است که عاشقی می‌کند. خود بالغ پیش از عاشق شدن، ارزش خود را درک می‌کند. او آموخته است که چگونه وجودش را از عشق و محبت سرشار کند و به خودش عشق بورزد. چنین آدمی خودش را دوست دارد؛ پس می‌داند که چگونه دیگری را دوست بدارد و در دام وابستگی عاطفی گرفتار نشود. او می‌داند که مسئول احساسات و نیاز‌های عاطفی‌اش کسی نیست جز خود او؛ پس نیازی ندارد که با وابسته شدن به دیگری، این نیازها را برطرف کند. هدف چنین فردی از عاشق شدن، به ‌اشتراک گذاشتن عشق و محبت است نه دریافت آن!

☆انتخاب میان خود بالغ و خود نابالغ:

دادن قدرت انتخاب به یکی از خود‌های بالغ یا نابالغ، در گزینش معشوق ما تأثیر مستقیم دارد. آدم‌ها اغلب جذب افراد شبیه به خود می‌شوند. پس هرچه بیشتر احساس ارزشمندی و عزت‌نفس کنیم، احتمال اینکه فردی با حس مشابه را پیدا کنیم بیشتر است؛ برعکس، اگر افسار اسب اختیار را به کودک نابالغ بسپاریم، احتمال‌ آنکه با یک کودک نابالغ دیگر مواجه شویم بیشتر است.
وقتی دو نفر که هر دو به دنبال پر کردن حفره محبت‌ درونی خود هستند سر راه هم قرار می‌گیرند، انتظار دارند که دیگری نیازهایشان را تأمین کند. به احتمال خیلی زیاد این دو نفر پس از مدتی، به شدت از هم نا‌امید می‌شوند چراکه هیچ یک نتوانسته‌اند آنطور که دیگری انتظار دارد چاه عاطفی یکدیگر را پر کنند. این دو نفر پس از جدایی یکدیگر را عامل سیه روزی خود معرفی می‌کنند و هریک دیگری را به وظیفه نشناسی متهم می‌کنند.

☆برای رهایی از وابستگی عاطفی چه کنیم؟

آیا شما کسی را دوست دارید و حس می‌کنید بدون او نمی‌توانید به زندگی ادامه دهید؟!
پس سعی کنید به خود و دیگران بفهمانید که از معشوق خود دقیقا چه انتظاراتی دارید. وظیفۀ شما این است: آن‌گونه باشید که می‌خواهید او آن‌گونه باشد. بدین ‌ترتیب، شما این نیرو را می‌یابید که «عاشق» باشید نه «نیازمند». شما معشوق خود را به ‌خاطر آنچه هست، دوست خواهید داشت نه آنچه می‌تواند به شما بدهد. تنها در این حالت است که می‌توانید بجای جست‌وجوی سراب محبت، عشق واقعیِ جوشیده ‌از درون خود را با دیگری تقسیم کنید.
بجای آنکه به ‌دنبال دریافت عشق و محبت از دیگران باشید، آن را در درون خود جست‌وجو کنید و در لذت تقسیم آن سهیم شوید.
♧♧
@ShafiAzad
Remember this, never run back to what hurt you.

یادت باشه که هیچ وقت به چیزی که تورو آزار داد برنگردی.

@shafiAzad
But I am the one who was harassed many times and could never stop repeating his harassment.

اما من همانم که بارها آزار دید اما هرگز نتوانست از تکرار مجدد آزار دیدن‌هایش دست بکشد.
@shafiAzad
استخوانم که به آن کارد رسیده
می‌کشد تیر ستونِ فقراتم
مرگ دیشب جلوی من رژه می‌رفت
چند وقتی‌ست به حالِ سکراتم

مثل اسبی که تنش خورده به شلاق!
مثل یک ریشه‌ی آتش‌زده در باغ
بتِ در حال غروب از دلِ اخلاق
نیچه‌ی گم شده توی سقراطم

خسته‌ام، از همه در حال گریزم
می‌روم با خودِ "من" اشک بریزم
آبی از من نشود گرم عزیزم
شطحیاتند تمامِ نظراتم!

مثل یک آدمکِ بسته به نخ‌ها
مثل یک کشتی برخورده به یخ‌ها
مثل یک مزرعه‌ام بین ملخ‌ها
ساقه‌ای توی دهانِ حشراتم

با جهان بر سر یک قافیه قهرم
شیشه‌ی نازکم و حاوی زهرم
من خطرناک‌ترین شاعرِ شهرم
گفتم آگاه شوی از اثراتم

تن به این زندگی گُه نسپردم
ارتشِ یک‌نفره بودم و خوردم
ایستادم که بفهمند نمردم
چند تن مانده هنوز از نفراتم!

مزدک نظافت
@ShafiAzad
بنیادگرایان_اسلامی_و_قتل_دگراندیشان.pdf
4 MB
نام کتاب: "بنیادگرایان اسلامی و قتل دگراندیشان در برون مرز"

نویسنده: "پرویز دستمالچی"
Wrong beliefs, wrong habits, and wrong habits shape a life full of mistakes.

باورهای اشتباه، عادات اشتباه، و عادات اشتباه، یک زندگی سراسر اشتباه را رقم می‌زنند.
@ShafiAzad
سیاست‌های خیابانی.pdf
9.3 MB
جنبش تهی‌دستان
نویسنده: آصف‌بیات
مترجم: سید اسدالله نبوی چاشمی
«تنها کتابی که در کتابخونه زندان نیست، کتاب قانونه»

زنده‌یاد نوید افکاری🍂
@ShafiAzad
غلط ننویسیم.pdf
7.8 MB
فرهنگ دشواری‌های زبان فارسی
ابوالحسن نجفی
No one broke my heart. I broke it my damn self by staying in a situation where my energy and time was no longer needed.

هیچکس قلبم را نشکست.
من با ماندن در شرایطی که دیگر به انرژی و وقتم احتیاج نداشتم، قلب لعنتی خودم را شکستم.

@ShafiAzad
گزارش یک جنایت.pdf
7.7 MB
روایتی متفاوت از انتخابات سال ۱۳۸۸
بهرام کولابی
Cheers to us who are impatient but still manage to be kind to everyone.

به سلامتی ما که کم حوصله هستیم اما هنوز هم می تونیم با همه مهربان باشیم.

@ShafiAzad
گفتار در روش/رنه دکارت

بیشتر مردم از دو گروه‌اند:

یکی آنان که خود را داناتر از آنکه هستند می‌دانند و از شتاب در اتخاذ رأی خودداری نمی‌توانند و آن اندازه صبر و حوصله ندارند که افکار خویش را به ترتیب جریان دهند و بنابراین اگر اصولی که در دست دارند محل شک و ریب قرار داده، از راه عمومی کج شوند، هرگز سررشته‌ء کار را به‌دست نمی‌آورند و همه‌ء عمر گمراه می‌مانند؛

گروه دوم کسانی هستند که به سبب عقل یا فروتنی خود، مردم دیگر را در تمایز درست از نادرست تواناتر از خویش شناخته و از ایشان تعلم می‌توانند کرد و بنابراین باید به پیروی عقاید آنان اکتفا نمایند و از اینکه به قوه‌ء شخصی، افکار خویش را بهبود دهند منصرف باشند.

اما من اگر همواره تنها یک استاد داشته یا اختلاف عقایدی را که همه وقت میان فضلا بوده درنیافته بودم، همانا از گروه دوم می‌بودم، لیکن از همان روزهای مدرسه دانستم که هیچ اندیشه‌ء عجیب و رأی سخیفی نیست که یکی از فیلسوفان آن را اظهار نکرده باشد.
سپس هنگام جهانگردی دریافتم که، مردمانی که افکارشان از ما بسی دور است همه بی‌تربیت یا وحشی نیستند،
بلکه بسیاری از آن‌ها به اندازه‌ء ما و بیش از ما قوه‌ء تعقل بکار می‌برند و نیز برخوردم به اینکه یک تن چون از کودکی میان فرانسویان یا آلمانیان پرورده شود، به کلی فرق دارد با آنکه با همان طبع و همان ذهن میان چینیان یا آدم‌خواران زیست کند،
تا آنجا که در شیوه‌ء جامه و زندگانی مردم آنچه ده سال پیش پسندیده بود و شاید ده سال بعد نیز مرغوب خواهد بود، اکنون غریب و رکیک می‌نماید.
پس دانستم اختیارات ما بیشتر مبنی بر عادت و تلقید است نه بر یقین و تحقیق؛
و نسبت به حقایقی که کشف آن‌ها دشوار است کثرت آرا منوط اعتبار نتواند بود، چه احتمال دریافت حقیقت برای یک تن بیش از یک گروه است.
پس به این دلایل در نظر من هیچکس نبود که عقاید او را بتوانم بر دیگران ترجیح دهم و ناچار شدم خود در صدد کشف طریق برآیم.

📚گفتار در روش راه بردن عقل
👤رنه دکارت
@ShafiAzad
People get so upset when you don't let them use you!

آدما خیلی ناراحت میشن وقتی که نمیزاری ازت استفاده کنن.

@shafiAzad