#فکر_سمی
نام کتاب: چهل فکر سمی
نویسندگان: دکتر آرنولد و کلیفورد لازاروس و دکتر آلن فِی
برگردان: شمس الدین حسینی و الهام آرامنیا
@ShafiAzad
نام کتاب: چهل فکر سمی
نویسندگان: دکتر آرنولد و کلیفورد لازاروس و دکتر آلن فِی
برگردان: شمس الدین حسینی و الهام آرامنیا
@ShafiAzad
#فکر_سمی
نام کتاب: چهل فکر سمی
نویسندگان: دکتر آرنولد و کلیفورد لازاروس و دکتر آلن فِی
برگردان: شمس الدین حسینی و الهام آرامنیا
@ShafiAzad
نام کتاب: چهل فکر سمی
نویسندگان: دکتر آرنولد و کلیفورد لازاروس و دکتر آلن فِی
برگردان: شمس الدین حسینی و الهام آرامنیا
@ShafiAzad
Forwarded from اکس مسلم اسکاندیناوی (Milad Rasa)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برنامه زنده نهاد اکس مسلم اسکاندیناوی
(نسخه کم حجم)
موضوع این هفته:
نقد و برسی نظریات جدید عبد الکریم سروش تحت عنوان دین و قدرت.
با حضور:
ایمان سلیمانی امیری
گردانندگان:
عطیه نیک نفس
میلاد رسایی منش
#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
#ExMuslimScandinavia
#ExMuslimStockholm
تماس با ما👇
🆔@ExScandinavia
(نسخه کم حجم)
موضوع این هفته:
نقد و برسی نظریات جدید عبد الکریم سروش تحت عنوان دین و قدرت.
با حضور:
ایمان سلیمانی امیری
گردانندگان:
عطیه نیک نفس
میلاد رسایی منش
#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
#ExMuslimScandinavia
#ExMuslimStockholm
تماس با ما👇
🆔@ExScandinavia
سندروم ترامپيسم ؟
دوستاني داشتم چون برگ گل ! از آب و نور و از نان و محبت . با نوشيدن چاي در كنار هم محظوظ مي شديم و از خنده هاي شاد يكديگر از پشت كوهها مشكور . همديگر را همان طور كه بوديم مي پذيرفتيم و نه آنچه كه مي خواستيم باشد. نه بر رنگ پوست و لهجه و مذهب و سليقه هنري و سياسي يكديگر خرده مي گرفتيم ونه بر شغل و ماشين موقعيت ديگري حسرت و چشم تنگي روا مي داشتيم .
دنيا زيبا تر بود .
چند ماهي است كه شور ترامپيسم ، احساسات و هيجان هاي نا خواسته اي را به درون ما پمپاژ كرده كه گويي از خود فرا رفته ايم و ديگر آدم ديروز نيستيم . هويت هركس را نه در تاريخچه و تجربيات مشتركمان و درد ها و شادي هاي مشتركمان ، بلكه در دوري و نزديكي بر ترامپ و بايدن مي بينيم !؟
اين يك وضعيت روحي جديد و ناسالمي است كه من به آن ( سندروم ترامپيسم) مي گويم كه تازگي ها با انتخابات جنجالي آمريكا و دو پاره شدن جامعه گره خورده است . در چنين شرايط نامتعادل و بحراني ، احساسات و نگرش هاي فرو خفته ما مجال بروز بيروني پيدا مي كنندو به كلام و رفتار تبديل ميشوند كه ممكن است به خود ودوستان و آشنايان آسيب برسانند . هيهات كه چنين باشد چرا كه خشم و نفرت ، بر زيبايي ها پرده مي افكند و دركوتاه مدت ، دشمني را بر دوستي و صلح مسلط مي كند .
چه خوب مي بود كه از دو گانگي خير و شر و بايدن و ترامپ رها مي شديم و مي گذاشتيم تا احساس هوايي بخورد.هیچکدام نه خیر مطلق اند و نه شر مطلق.
بايدن و ترامپ هركدام نماينده يك بخش سرمايه داري آمريكا هستند كه هر كدام به شيوه خود مي خواهد جهان را قبل از چين ببلعند .
به قول نوام چامسکی "آمريكا يك حزب فراگير دارد مثل حزب اله كه يك بخش آن جمهوريخواهي است و يك بخش هم دموكرات ها .
هردو بخش بدنبال قدرت و سركيسه كردن طبقات متوسط و طبقات زيرين جامعه هستند ، منتها يكي با چماق اين كار را مي كند و بعد شيريني مي دهد و ديگري اول شيريني مي دهد و بعد چماق را مي کوبد.
براي آرامش وكنترل احساسات خود ، ميزان گوش كردن ونگاه كردن به خبر ها راكم كنيد و به پياده روي در هواي آزاد اضافه كنيد.
اشكبوس طالبي- روان شناس- مريلند.
@ShafiAzad
دوستاني داشتم چون برگ گل ! از آب و نور و از نان و محبت . با نوشيدن چاي در كنار هم محظوظ مي شديم و از خنده هاي شاد يكديگر از پشت كوهها مشكور . همديگر را همان طور كه بوديم مي پذيرفتيم و نه آنچه كه مي خواستيم باشد. نه بر رنگ پوست و لهجه و مذهب و سليقه هنري و سياسي يكديگر خرده مي گرفتيم ونه بر شغل و ماشين موقعيت ديگري حسرت و چشم تنگي روا مي داشتيم .
دنيا زيبا تر بود .
چند ماهي است كه شور ترامپيسم ، احساسات و هيجان هاي نا خواسته اي را به درون ما پمپاژ كرده كه گويي از خود فرا رفته ايم و ديگر آدم ديروز نيستيم . هويت هركس را نه در تاريخچه و تجربيات مشتركمان و درد ها و شادي هاي مشتركمان ، بلكه در دوري و نزديكي بر ترامپ و بايدن مي بينيم !؟
اين يك وضعيت روحي جديد و ناسالمي است كه من به آن ( سندروم ترامپيسم) مي گويم كه تازگي ها با انتخابات جنجالي آمريكا و دو پاره شدن جامعه گره خورده است . در چنين شرايط نامتعادل و بحراني ، احساسات و نگرش هاي فرو خفته ما مجال بروز بيروني پيدا مي كنندو به كلام و رفتار تبديل ميشوند كه ممكن است به خود ودوستان و آشنايان آسيب برسانند . هيهات كه چنين باشد چرا كه خشم و نفرت ، بر زيبايي ها پرده مي افكند و دركوتاه مدت ، دشمني را بر دوستي و صلح مسلط مي كند .
چه خوب مي بود كه از دو گانگي خير و شر و بايدن و ترامپ رها مي شديم و مي گذاشتيم تا احساس هوايي بخورد.هیچکدام نه خیر مطلق اند و نه شر مطلق.
بايدن و ترامپ هركدام نماينده يك بخش سرمايه داري آمريكا هستند كه هر كدام به شيوه خود مي خواهد جهان را قبل از چين ببلعند .
به قول نوام چامسکی "آمريكا يك حزب فراگير دارد مثل حزب اله كه يك بخش آن جمهوريخواهي است و يك بخش هم دموكرات ها .
هردو بخش بدنبال قدرت و سركيسه كردن طبقات متوسط و طبقات زيرين جامعه هستند ، منتها يكي با چماق اين كار را مي كند و بعد شيريني مي دهد و ديگري اول شيريني مي دهد و بعد چماق را مي کوبد.
براي آرامش وكنترل احساسات خود ، ميزان گوش كردن ونگاه كردن به خبر ها راكم كنيد و به پياده روي در هواي آزاد اضافه كنيد.
اشكبوس طالبي- روان شناس- مريلند.
@ShafiAzad
#فکر_سمی
نام کتاب: چهل فکر سمی
نویسندگان: دکتر آرنولد و کلیفورد لازاروس و دکتر آلن فِی
برگردان: شمس الدین حسینی و الهام آرامنیا
@ShafiAzad
نام کتاب: چهل فکر سمی
نویسندگان: دکتر آرنولد و کلیفورد لازاروس و دکتر آلن فِی
برگردان: شمس الدین حسینی و الهام آرامنیا
@ShafiAzad
اگر زنان رسوم و قوانین جامعه را زیر پا میگذارند چندان هم گناهکار نیستند. زیرا که این قوانین را مردان نوشتهاند.
@ShafiAzad
@ShafiAzad
و در گورستان تاريك با تو خوانده ام
زيباترينِ سرودها را...
زيرا كه مردگان اينسال،
عاشق ترينِ زندگان بودند
👤شاملو
@ShafiAzad
زيباترينِ سرودها را...
زيرا كه مردگان اينسال،
عاشق ترينِ زندگان بودند
👤شاملو
@ShafiAzad
Forwarded from مهتاب قربانی
https://t.me/MAHTABghorbani/1217
شیطان وجود ندارد، ابتذال شر و مسئولییت فردی
«اگر کسی اسلحهای را به طرفتان نشانه رود و بگوید: "دوستت را بکش وگرنه میکشمت"، دارد وسوسه تان میکند، همین و بس.» و هرچند وسوسه در جایی که پای جان در میان است میتواند عذری موّجه و محکمه پسند برای جنایت باشد، اما قطعا توجیهی اخلاقی نیست.
مری مککارتی*
پیش نوشت: خطر لو رفتن داستان فیلم.
فیلم شیطان وجود ندارد به کارگردانی محمد رسولاف مرا به یاد پاراگرافی که از مککارتی ذکر کردم میاندازد. او در این فیلم از چند منظر به عاملان اجرای حکم اعدام و نقش مسئولییت فردی، باورهای فردی، قدرت نه گفتن و البته تاوانهای حمایت نکردن از حکومت توتالیتر میپردازد.
هانا آرنت* میگوید اگر لحظه ای به تمایز میان حکومت توتالیتر و سایر اشکال دیکتاتوری برگردیم، باید بگوییم که جنایت به معنی دقیق کلمه اگر در دیکتاتوریهای فاشیستی استثنا باشد، در دیکتاتوریهای توتالیتر به قاعده بدل میشود. و ما در این فیلم که در ایران امروزی و تحت حکومت این رژیم ساخته شده است میبینیم که جنایت اعدام بدل به یک قاعده و قانون شده است، آنچه حقیقتا نه فقط در فیلم بلکه در واقعییت امروز جامعهی ایران وجود دارد. اعدام برای یک قاچاقچی، یک خلافکار و یا یک فرد سیاسی و مبارز.
رسولاف با هوشمندی پذیرش عامل اعدام بودن را در سه گروه بررسی میکند. آنها که اختیار دارند و میپذیرند. آنها که مجبورند و میپذیرند و آنها که مجبورند و نمیپذیرند. و در همین پرداخت اپیزودیک فیلم به نقش مسئولییت فردی میپردازد.
اپیزود اول با نام شیطان وجود ندارد داستان زندگی مردیست که مامور رسمی و استخدامی رژیم است. مردی به ظاهر معمولی، خانواده دوست، پسری خوب برای مادرش، پدری خوب برای دخترش و شوهری که حتی موهای همسرش را رنگ میکند. مردی که شبیه بسیاری از ماست. او شغلش را پذیرفته، اگرچه که شبها با قرص میخوابد، او اختیار دارد که از زندان بیرون برود، زندگی عادی داشته باشد، سر ماه حقوق بگیرد، ساعت سه صبح برای اجرای حکم به زندان بیاید، در زمان اجرای حکم موسیقی گوش کند، میوه بخورد و با فشار یک دکمه شش نفر را همزمان اعدام کند. شیطان وجود ندارد، چون شیطان میتواند هر کدام از ما باشد که به اختیار تن به پذیرش جنایت میدهیم ولو در حد فشردن یک دکمه.
اپیزود دوم با نام او به من گفت تو میتوانی روایت سربازیست که مجبور است. او سرباز بخش اجرای احکام زندان است. رسولاف در این اپیزود پر دلهره با مهارت هرچه تمام تر بدون اینکه فیلم در ورطهی شعار بیفتد باز به مبحث قانون، مسئولییت فردی، فرار از پذیرش قانون غلط، تفاوت در نگاه انسانها و خود داوری آنها در مقابل عامل جنایت شدن میپردازد. در سکانسی که جوان سرباز و همخدمتیهایش که همه عامل اعدام بودن را به حکم جبر سربازی اجباری پذیرفتهاند، تمام مباحث فلسفی و اخلاقی دربارهی مسئولییت فردی را پیش میکشد و جوانی را برای ما به تصویر میکشد که سرپیچی میکند، بر روی مافوق اسلحه میکشد تا مرز ویرانی پیش میرود اما عامل اجرای حکم نمیشود، اپیزود دوم با شادی و رقص و موسیقی بلاچاو در یک نمای باز از تهران تمام میشود و ما میمانیم و تحسین آنکس که مسئولییت فردیاش را به عهده گرفت، ما میمانیم و دلنگرانی برای سرنوشت آنکس که گفت توانست و نه گفت.
اپیزود سوم با نام روز تولد به داستان جوان سربازی میپردازد که معتقد است مجبور به تحمل قانون است. معتقد است اگر هم بخواهد نه بگوید قدرتش را ندارد. در عین حال میخواهد با پذیرش قانون از مزایای آن هم بهرهمند شود. پس تن به عامل اعدام بودن میدهد و در عوض خدمت میکند و سه روز مرخصی تشویقی میگیرد تا در روز تولد عشقش کنارش باشد. از قضا خانوادهی عشقش خانوادهای سیاسیست که به قدرت و قانون نه گفته و اگرچه که مستقیما مبارزه نمیکند اما حمایت هم نمیکند. اینجا هم یاد مقالهی هانا آرنت میافتم که میگوید اگر مردم تنها حمایت نکنند، همان بیعملیشان هم میتواند منجر به ضربههای بزرگ برای حکومتهای توتالیتر شود.
رسولاف در این اپیزود به دروغ پردازی حکومتهای توتالیتر و ترسشان حتی از عوامل اجرایی خودش اشاره میکند. آنجا که سرباز میفهمد عضوی از خانواده را اعدام کرده که سیاسی بوده اما به او گفتهاند خلافکار است. این اپیزود با پس زده شدن او از سوی نامزدش تمام میشود، اگرچه جوان خود اعتراف کرده اما تنها اعتراف به گناه تاوان مشارکت در جنایت نیست و او با این اعتراف و تاوان دوباره متولد میشود.
شیطان وجود ندارد، ابتذال شر و مسئولییت فردی
«اگر کسی اسلحهای را به طرفتان نشانه رود و بگوید: "دوستت را بکش وگرنه میکشمت"، دارد وسوسه تان میکند، همین و بس.» و هرچند وسوسه در جایی که پای جان در میان است میتواند عذری موّجه و محکمه پسند برای جنایت باشد، اما قطعا توجیهی اخلاقی نیست.
مری مککارتی*
پیش نوشت: خطر لو رفتن داستان فیلم.
فیلم شیطان وجود ندارد به کارگردانی محمد رسولاف مرا به یاد پاراگرافی که از مککارتی ذکر کردم میاندازد. او در این فیلم از چند منظر به عاملان اجرای حکم اعدام و نقش مسئولییت فردی، باورهای فردی، قدرت نه گفتن و البته تاوانهای حمایت نکردن از حکومت توتالیتر میپردازد.
هانا آرنت* میگوید اگر لحظه ای به تمایز میان حکومت توتالیتر و سایر اشکال دیکتاتوری برگردیم، باید بگوییم که جنایت به معنی دقیق کلمه اگر در دیکتاتوریهای فاشیستی استثنا باشد، در دیکتاتوریهای توتالیتر به قاعده بدل میشود. و ما در این فیلم که در ایران امروزی و تحت حکومت این رژیم ساخته شده است میبینیم که جنایت اعدام بدل به یک قاعده و قانون شده است، آنچه حقیقتا نه فقط در فیلم بلکه در واقعییت امروز جامعهی ایران وجود دارد. اعدام برای یک قاچاقچی، یک خلافکار و یا یک فرد سیاسی و مبارز.
رسولاف با هوشمندی پذیرش عامل اعدام بودن را در سه گروه بررسی میکند. آنها که اختیار دارند و میپذیرند. آنها که مجبورند و میپذیرند و آنها که مجبورند و نمیپذیرند. و در همین پرداخت اپیزودیک فیلم به نقش مسئولییت فردی میپردازد.
اپیزود اول با نام شیطان وجود ندارد داستان زندگی مردیست که مامور رسمی و استخدامی رژیم است. مردی به ظاهر معمولی، خانواده دوست، پسری خوب برای مادرش، پدری خوب برای دخترش و شوهری که حتی موهای همسرش را رنگ میکند. مردی که شبیه بسیاری از ماست. او شغلش را پذیرفته، اگرچه که شبها با قرص میخوابد، او اختیار دارد که از زندان بیرون برود، زندگی عادی داشته باشد، سر ماه حقوق بگیرد، ساعت سه صبح برای اجرای حکم به زندان بیاید، در زمان اجرای حکم موسیقی گوش کند، میوه بخورد و با فشار یک دکمه شش نفر را همزمان اعدام کند. شیطان وجود ندارد، چون شیطان میتواند هر کدام از ما باشد که به اختیار تن به پذیرش جنایت میدهیم ولو در حد فشردن یک دکمه.
اپیزود دوم با نام او به من گفت تو میتوانی روایت سربازیست که مجبور است. او سرباز بخش اجرای احکام زندان است. رسولاف در این اپیزود پر دلهره با مهارت هرچه تمام تر بدون اینکه فیلم در ورطهی شعار بیفتد باز به مبحث قانون، مسئولییت فردی، فرار از پذیرش قانون غلط، تفاوت در نگاه انسانها و خود داوری آنها در مقابل عامل جنایت شدن میپردازد. در سکانسی که جوان سرباز و همخدمتیهایش که همه عامل اعدام بودن را به حکم جبر سربازی اجباری پذیرفتهاند، تمام مباحث فلسفی و اخلاقی دربارهی مسئولییت فردی را پیش میکشد و جوانی را برای ما به تصویر میکشد که سرپیچی میکند، بر روی مافوق اسلحه میکشد تا مرز ویرانی پیش میرود اما عامل اجرای حکم نمیشود، اپیزود دوم با شادی و رقص و موسیقی بلاچاو در یک نمای باز از تهران تمام میشود و ما میمانیم و تحسین آنکس که مسئولییت فردیاش را به عهده گرفت، ما میمانیم و دلنگرانی برای سرنوشت آنکس که گفت توانست و نه گفت.
اپیزود سوم با نام روز تولد به داستان جوان سربازی میپردازد که معتقد است مجبور به تحمل قانون است. معتقد است اگر هم بخواهد نه بگوید قدرتش را ندارد. در عین حال میخواهد با پذیرش قانون از مزایای آن هم بهرهمند شود. پس تن به عامل اعدام بودن میدهد و در عوض خدمت میکند و سه روز مرخصی تشویقی میگیرد تا در روز تولد عشقش کنارش باشد. از قضا خانوادهی عشقش خانوادهای سیاسیست که به قدرت و قانون نه گفته و اگرچه که مستقیما مبارزه نمیکند اما حمایت هم نمیکند. اینجا هم یاد مقالهی هانا آرنت میافتم که میگوید اگر مردم تنها حمایت نکنند، همان بیعملیشان هم میتواند منجر به ضربههای بزرگ برای حکومتهای توتالیتر شود.
رسولاف در این اپیزود به دروغ پردازی حکومتهای توتالیتر و ترسشان حتی از عوامل اجرایی خودش اشاره میکند. آنجا که سرباز میفهمد عضوی از خانواده را اعدام کرده که سیاسی بوده اما به او گفتهاند خلافکار است. این اپیزود با پس زده شدن او از سوی نامزدش تمام میشود، اگرچه جوان خود اعتراف کرده اما تنها اعتراف به گناه تاوان مشارکت در جنایت نیست و او با این اعتراف و تاوان دوباره متولد میشود.
Forwarded from مهتاب قربانی
اپیزود چهارم مرا ببوس یک دادگاه واقعیست، دادگاهی دربارهی خود داوری انسانی که عامل جنایت بودن را نپذیرفته و تاوان سختی داده، تاوانی که خود و خانوادهاش را درگیر کرده و البته دادگاهی در مقابل نسل آینده که میپرسد چرا؟ داستان مردی که به دلیل فرار از پذیرش عامل اعدام بودن در زمان سربازی بیست سال مخفیانه زندگی کرده.
دیالوگ درخشان این اپیزود آنجاست که به دخترش میگوید اگر باز هم به عقب برگردم بازهم روی مامور اسلحه میکشم و انسانی را نمیکشم چون دو برادر مادرت را اعدام کرده بودند، او همیشه میپرسید کسانی که چهارپایه را میکشند چه جور موجوداتی هستند؟
نمیخواهم داستان فیلم بیش از این لو برود، نمیخواهم در این مقاله از هنر کمنظیر رسولاف سخن بگویم، نمیخواهم از قابهای زیبا و تصاویری که هر کدام برای من نماد یک مفهوم بودند حرف بزنم، نمیخواهم در ستایش شجاعت رسولاف بنویسم که خود مصداق بارز یک شهروند بینهایت مسئول و آگاه است، تنها میخواهم بگویم این فیلم برای من مثل این بود که دارم مصادیق عینی کتاب ابتذال شر هانا آرنت را در چهارچوب یک فیلم و در فضای امروز ایران میبینم و باز هرچه بیشتر به اهمییت نقش مسئولییت فردی در هر جایگاهی که هستیم فکر میکنم. به اهمییت درک قدرت نه گفتن به قانون غلط، به حکومت غلط، به اهمییت خود داوری، آنجا که با خودمان تنها میشویم آیا هرگز ابزار و پیچ و مهرهی ماشین جنایت و سرکوب رژیم بودهایم؟
آیا وقتی همه گناهکار باشند، در واقع هیچکس گناهنیست؟؟؟
فیلم را ببینید.
مهتاب قربانی
Mary McCarthy ۱۹۸۹-۱۹۱۲ نویسنده و منتقد امریکایی. در دهۀ ۱۹۳۰ به محافل کمونیست پیوست، اما در اواخر این دهه از کمونیسم سبک شوروی انتقاد و پس از محاکمات مسکو با تروتسکی اعلام همبستگی کرد و به مخالفت شدید با نمایشنامه نویسان و نویسندگان به زعم خود او هوادار استالینیسم برآمد. در دهههای ۴۰ و ۵۰ میلادی، انتقاد از دورۀ مک کارتی و کمونیسم را از منظری لیبرال در پیش گرفت و تا به پایان عمر بر ضرورت استقلال رای خلاق که از هر آموزه ای فراتر میرود پای فشرد. در دهۀ ۱۹۶۰ به مخالفت با جنگ ویتنام برآمد و تمامی بازپرسیهای رسوایی واترگیت را در دهۀ ۱۹۷۰ منتشر کرد. هرچند با بسیاری از همکارانش در نشریۀ پارتیزان ریویو، که پس از جنگ جهانی دوم به سیاست محافظه کارانه و ارتجاعی روی آورده بودند، قطع ارتباط کرد، با بعضی از آنها تا پایان عمر روابط نزدیک داشت، به ویژه با هانا آرنت که مکاتبات مفصلشان با هم سرشار از انرژی فکری است و به صورت کتاب منتشر شده است.
هانا آرِنْت (به آلمانی: Hannah Arendt) (زادهٔ ۱۴ اکتبر ۱۹۰۶ در لیندن–لیمر، هانوفر - درگذشتهٔ ۴ دسامبر ۱۹۷۵ در نیویورک، آمریکا)، فیلسوف (فلسفهٔ سیاسی) و تاریخنگار آلمانی - آمریکایی بود. هانا آرنت، از مهمترین اندیشمندانی بود که آرا و افکارش تأثیری ژرف در سدهٔ بیستم میلادی بر جای گذاشت.او سالها در دانشگاههای ایالات متحده در رشتهٔ تئوری سیاسی تدریس کرد و از چندین کشور، دهها دکترای افتخاری گرفت، و نیز برنده جایزهٔ آلمانیزبان لِسینگ و فروید شد.
او از یهودیانی بود که از هولوکاست جان سالم به در برد و به ایالات متحده مهاجرت کرد. زمینهٔ فلسفه و آثار او، موضوعاتی همچون دموکراسی مستقیم یا اقتدارگرایی و تمامیتخواهی حکومتهای استبدادی است.
دیالوگ درخشان این اپیزود آنجاست که به دخترش میگوید اگر باز هم به عقب برگردم بازهم روی مامور اسلحه میکشم و انسانی را نمیکشم چون دو برادر مادرت را اعدام کرده بودند، او همیشه میپرسید کسانی که چهارپایه را میکشند چه جور موجوداتی هستند؟
نمیخواهم داستان فیلم بیش از این لو برود، نمیخواهم در این مقاله از هنر کمنظیر رسولاف سخن بگویم، نمیخواهم از قابهای زیبا و تصاویری که هر کدام برای من نماد یک مفهوم بودند حرف بزنم، نمیخواهم در ستایش شجاعت رسولاف بنویسم که خود مصداق بارز یک شهروند بینهایت مسئول و آگاه است، تنها میخواهم بگویم این فیلم برای من مثل این بود که دارم مصادیق عینی کتاب ابتذال شر هانا آرنت را در چهارچوب یک فیلم و در فضای امروز ایران میبینم و باز هرچه بیشتر به اهمییت نقش مسئولییت فردی در هر جایگاهی که هستیم فکر میکنم. به اهمییت درک قدرت نه گفتن به قانون غلط، به حکومت غلط، به اهمییت خود داوری، آنجا که با خودمان تنها میشویم آیا هرگز ابزار و پیچ و مهرهی ماشین جنایت و سرکوب رژیم بودهایم؟
آیا وقتی همه گناهکار باشند، در واقع هیچکس گناهنیست؟؟؟
فیلم را ببینید.
مهتاب قربانی
Mary McCarthy ۱۹۸۹-۱۹۱۲ نویسنده و منتقد امریکایی. در دهۀ ۱۹۳۰ به محافل کمونیست پیوست، اما در اواخر این دهه از کمونیسم سبک شوروی انتقاد و پس از محاکمات مسکو با تروتسکی اعلام همبستگی کرد و به مخالفت شدید با نمایشنامه نویسان و نویسندگان به زعم خود او هوادار استالینیسم برآمد. در دهههای ۴۰ و ۵۰ میلادی، انتقاد از دورۀ مک کارتی و کمونیسم را از منظری لیبرال در پیش گرفت و تا به پایان عمر بر ضرورت استقلال رای خلاق که از هر آموزه ای فراتر میرود پای فشرد. در دهۀ ۱۹۶۰ به مخالفت با جنگ ویتنام برآمد و تمامی بازپرسیهای رسوایی واترگیت را در دهۀ ۱۹۷۰ منتشر کرد. هرچند با بسیاری از همکارانش در نشریۀ پارتیزان ریویو، که پس از جنگ جهانی دوم به سیاست محافظه کارانه و ارتجاعی روی آورده بودند، قطع ارتباط کرد، با بعضی از آنها تا پایان عمر روابط نزدیک داشت، به ویژه با هانا آرنت که مکاتبات مفصلشان با هم سرشار از انرژی فکری است و به صورت کتاب منتشر شده است.
هانا آرِنْت (به آلمانی: Hannah Arendt) (زادهٔ ۱۴ اکتبر ۱۹۰۶ در لیندن–لیمر، هانوفر - درگذشتهٔ ۴ دسامبر ۱۹۷۵ در نیویورک، آمریکا)، فیلسوف (فلسفهٔ سیاسی) و تاریخنگار آلمانی - آمریکایی بود. هانا آرنت، از مهمترین اندیشمندانی بود که آرا و افکارش تأثیری ژرف در سدهٔ بیستم میلادی بر جای گذاشت.او سالها در دانشگاههای ایالات متحده در رشتهٔ تئوری سیاسی تدریس کرد و از چندین کشور، دهها دکترای افتخاری گرفت، و نیز برنده جایزهٔ آلمانیزبان لِسینگ و فروید شد.
او از یهودیانی بود که از هولوکاست جان سالم به در برد و به ایالات متحده مهاجرت کرد. زمینهٔ فلسفه و آثار او، موضوعاتی همچون دموکراسی مستقیم یا اقتدارگرایی و تمامیتخواهی حکومتهای استبدادی است.
👍1