Forwarded from Sciensology
▪️علم و تقلیلگرایی
تقلیلگرایی طبیعیترین چیزی است که در جهان درک میشود و به طور ساده عبارت است از این باور که "کل را فقط زمانی میتوانیم کاملاً فهم کنیم که تمام اجزاء آن و ماهیت جمعشان را فهمیده باشیم". به لحاظ منطقی هیچکس نمیتواند تقلیلگرایی را رد کند. از سده هفدهم میلادی به اینسو تقلیلگرایی رویکرد غالب در علم بوده است. رنه دکارت که از نخستین طرفداران تقلیلگرایی است روش علمی خود را با چنین عبارتی بیان میکند: "تقسیم همهٔ دشواریهای تحت بررسی تا آنجا که ممکن است و برای هدایت افکار خود به شیوهای خاص با آغاز از سادهترین چیزها و صعود مرحلهبهمرحله به سمت شناخت پیچیدهترین آنها عمل کردن".
هدف اصلی علم، توصیفی تقلیلگرایانه برای همهٔ پدیدهها از زمان دکارت، نیوتن و دیگر بنیانگذاران روش علمی مدرن تا اوایل قرن بیستم بر پایهٔ فیزیک بنیادی بوده است. در اواخر قرن نوزدهم اغلب دانشمندان با این عبارت آلبرت مایکلسون فیزیکدان مشهور موافق بودند که در سال ۱۸۹۴ بیان کرده بود: "به نظر میرسد که بسیاری از اصول اساسی به صورت محکمی ثابت شدهاند و پیشرفتهای بیشتر را باید به طور عمده در کاربرد دقیق این اصول در مورد همه پدیدههایی که تحت شناخت ما هستند جستجو کرد".
البته فیزیک سی سال بعد با مطرحشدن نسبیت و مکانیک کوانتوم متحول شد. اما علم قرن بیستم نیز با مرگ رؤیای تقلیلگرایان هویدا شد. علیرغم موفقیتهای عظیمی که در توضیح مقیاس بسیار بزرگ و کوچک به دست آمده است، فیزیک بنیادی و به طور کلیتر تقلیلگرایی علمی به شکل قابل ملاحظهای در توضیح نزدیکترین پدیدههای پیچیدهٔ در مقیاس امور انسانی مسکوت بوده است.
بسیاری از پدیدهها مانع روش تقلیلگرایی شدهاند؛ برای مثال میتوان به پیچیدگیها و ماهیت سازگار موجودات زنده، بیماریهایی که جانداران را تهدید میکند، رفتار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جوامع، رشد و تأثیرات فنآوری مدرن و شبکههای ارتباطی، ماهیت هوش و چشمانداز ایجاد آن در کامپیوترها اشاره کرد.
به نظر میرسد مخالفت با تقلیلگرایی که به معنای کُل بیشتر از مجموع اجزاء است، به تدریج اهمیت بیشتری مییابد، چرا که علوم جدید مانند آشوب، زیستشناسی سیستمها، اقتصاد فرگشتی و نظریه شبکه فراتر از تقلیلگرایی و در جهتی مخالف با آن پیش میروند تا توضیح دهند که چگونه رفتار پیچیده میتواند از مجموعههای بزرگ تشکلیافته از اجزاء سادهتر ظهور یابد.
در اواسط قرن بیستم بسیاری از دانشمندان دریافتند که چنین پدیدههایی را نمیتوان به صورت مجزا و منفک مورد بررسی قرار داد، بلکه برای بررسی باید از مباحث میانرشتهای که بر اساس مبانی علمی هستند و تا آن زمان مطرح نشده بودند بهره جست. در نتیجه تلاشهای متعددی معطوف به طرح آن مباحث و پایهگذاری بنیادهای میانرشتهای همچون سایبرنتیک، سینرژتیک، علوم سیستمها و اخیراً علوم سیستمهای پیچیده انجام گرفت.
@NeoSciensology
تقلیلگرایی طبیعیترین چیزی است که در جهان درک میشود و به طور ساده عبارت است از این باور که "کل را فقط زمانی میتوانیم کاملاً فهم کنیم که تمام اجزاء آن و ماهیت جمعشان را فهمیده باشیم". به لحاظ منطقی هیچکس نمیتواند تقلیلگرایی را رد کند. از سده هفدهم میلادی به اینسو تقلیلگرایی رویکرد غالب در علم بوده است. رنه دکارت که از نخستین طرفداران تقلیلگرایی است روش علمی خود را با چنین عبارتی بیان میکند: "تقسیم همهٔ دشواریهای تحت بررسی تا آنجا که ممکن است و برای هدایت افکار خود به شیوهای خاص با آغاز از سادهترین چیزها و صعود مرحلهبهمرحله به سمت شناخت پیچیدهترین آنها عمل کردن".
هدف اصلی علم، توصیفی تقلیلگرایانه برای همهٔ پدیدهها از زمان دکارت، نیوتن و دیگر بنیانگذاران روش علمی مدرن تا اوایل قرن بیستم بر پایهٔ فیزیک بنیادی بوده است. در اواخر قرن نوزدهم اغلب دانشمندان با این عبارت آلبرت مایکلسون فیزیکدان مشهور موافق بودند که در سال ۱۸۹۴ بیان کرده بود: "به نظر میرسد که بسیاری از اصول اساسی به صورت محکمی ثابت شدهاند و پیشرفتهای بیشتر را باید به طور عمده در کاربرد دقیق این اصول در مورد همه پدیدههایی که تحت شناخت ما هستند جستجو کرد".
البته فیزیک سی سال بعد با مطرحشدن نسبیت و مکانیک کوانتوم متحول شد. اما علم قرن بیستم نیز با مرگ رؤیای تقلیلگرایان هویدا شد. علیرغم موفقیتهای عظیمی که در توضیح مقیاس بسیار بزرگ و کوچک به دست آمده است، فیزیک بنیادی و به طور کلیتر تقلیلگرایی علمی به شکل قابل ملاحظهای در توضیح نزدیکترین پدیدههای پیچیدهٔ در مقیاس امور انسانی مسکوت بوده است.
بسیاری از پدیدهها مانع روش تقلیلگرایی شدهاند؛ برای مثال میتوان به پیچیدگیها و ماهیت سازگار موجودات زنده، بیماریهایی که جانداران را تهدید میکند، رفتار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جوامع، رشد و تأثیرات فنآوری مدرن و شبکههای ارتباطی، ماهیت هوش و چشمانداز ایجاد آن در کامپیوترها اشاره کرد.
به نظر میرسد مخالفت با تقلیلگرایی که به معنای کُل بیشتر از مجموع اجزاء است، به تدریج اهمیت بیشتری مییابد، چرا که علوم جدید مانند آشوب، زیستشناسی سیستمها، اقتصاد فرگشتی و نظریه شبکه فراتر از تقلیلگرایی و در جهتی مخالف با آن پیش میروند تا توضیح دهند که چگونه رفتار پیچیده میتواند از مجموعههای بزرگ تشکلیافته از اجزاء سادهتر ظهور یابد.
در اواسط قرن بیستم بسیاری از دانشمندان دریافتند که چنین پدیدههایی را نمیتوان به صورت مجزا و منفک مورد بررسی قرار داد، بلکه برای بررسی باید از مباحث میانرشتهای که بر اساس مبانی علمی هستند و تا آن زمان مطرح نشده بودند بهره جست. در نتیجه تلاشهای متعددی معطوف به طرح آن مباحث و پایهگذاری بنیادهای میانرشتهای همچون سایبرنتیک، سینرژتیک، علوم سیستمها و اخیراً علوم سیستمهای پیچیده انجام گرفت.
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️نقش آتش و پختن غذا در فرگشت انسان
اغلب مواد غذایی خام حاوی مقدار زیادی فیبر هستند و در مقایسه با تلاشی که صرف جویدن و هضم آنها میشود دارای کالری نسبتاً کمی هستند. پختن غذا سبب میشود تا خوردنیهای درون زمین، گوشت خام و میوههای فیبردار راحتتر هضم شوند، انرژی فرد افزایش یابد و هزینههای هضم را کاهش دهد و همچنین میکروارگانیسمهای مضر را نابود کند که یک مزیت است. بسیاری از مواد خام قابل خوردن و هضم شدن نیستند و مواد مغذیشان جذب نمیشوند. آتش موجب شد که موادی که قابل خوردن یا قابل هضم و جذب نبودند، داخل رژیم غذایی انسان شوند.
ریچارد راگنام و بسیاری از دانشمندان دیگر میگویند پختن غذا موجب شد تا انسانها از مواد مغذی موجود در محصولات گیاهی و جانوری که در رشد مغز تأثیر فراوانی داشت، استفاده بیشتری ببرند و مسیر فرگشت انسان تغییر کند و آنها دارای مغزی بزرگتر و در عوض معدهای کوچکتر شوند. پختن مواد غذایی ارزش خالص انرژیکشان را بیشتر و هضمشان را آسانتر میکند. مغز انسان برای عملکردی بهتر نیازمند مقدار زیادی کالری است و میوههای پرفیبر و سایر مواد غذایی خام به ندرت میتوانند مقدار انرژی لازم را فراهم کنند. در رژیم غذایی مطلقاً خامخواری گذرانِ زندگی بسیار مشکل است و خیلی از زنان توانایی تولیدمثلی خود را از دست میدهند.
در مقابل دانشمندانی نیز هستند که میگویند اگر فرضیه پختن در شکلگیری بزرگتر شدنِ مغز درست باشد، بایستی پختن از حدود ۱,۶۰۰,۰۰۰ تا ۱,۹۰۰,۰۰۰ سال قبل به طور گسترده استفاده میشده است؛ یعنی از زمانی که هومو ارکتوسها با مغزهایی بسیار بزرگتر از اجدادشان در یافتههای فسیلی ظاهر شدهاند. اما مدارک ناچیزی از استفاده کنترلشده آتش در دوره مذکور به دست آمده است.
شواهد و مدارک قابل استناد نشان میدهد که پختن غذا از ۲۰۰,۰۰۰ سال قبل به اینسو انجام گرفته است و بسیاری از دانشمندان نیز بر این باورند که پختن غذا بیشتر از ۵۰۰,۰۰۰ سال قدمت ندارد. ریچارد راگنام حتی پا را فراتر میگذارد و میگوید هومو ساپینسها با مواد غذایی خام و وحشی قادر به زندهماندن و ادامه حیات نبودهاند. قطعاً تا زمانی که شواهد و مدارک محکمتری در مورد استفاده هومو ارکتوسها از آتش یافت نشود، دانشمندان به فرضیۀ پختن راگنام به دیده شک مینگرند.
Source: David Buss' textbook entitled Evolutionary Psychology
@NeoSciensology
اغلب مواد غذایی خام حاوی مقدار زیادی فیبر هستند و در مقایسه با تلاشی که صرف جویدن و هضم آنها میشود دارای کالری نسبتاً کمی هستند. پختن غذا سبب میشود تا خوردنیهای درون زمین، گوشت خام و میوههای فیبردار راحتتر هضم شوند، انرژی فرد افزایش یابد و هزینههای هضم را کاهش دهد و همچنین میکروارگانیسمهای مضر را نابود کند که یک مزیت است. بسیاری از مواد خام قابل خوردن و هضم شدن نیستند و مواد مغذیشان جذب نمیشوند. آتش موجب شد که موادی که قابل خوردن یا قابل هضم و جذب نبودند، داخل رژیم غذایی انسان شوند.
ریچارد راگنام و بسیاری از دانشمندان دیگر میگویند پختن غذا موجب شد تا انسانها از مواد مغذی موجود در محصولات گیاهی و جانوری که در رشد مغز تأثیر فراوانی داشت، استفاده بیشتری ببرند و مسیر فرگشت انسان تغییر کند و آنها دارای مغزی بزرگتر و در عوض معدهای کوچکتر شوند. پختن مواد غذایی ارزش خالص انرژیکشان را بیشتر و هضمشان را آسانتر میکند. مغز انسان برای عملکردی بهتر نیازمند مقدار زیادی کالری است و میوههای پرفیبر و سایر مواد غذایی خام به ندرت میتوانند مقدار انرژی لازم را فراهم کنند. در رژیم غذایی مطلقاً خامخواری گذرانِ زندگی بسیار مشکل است و خیلی از زنان توانایی تولیدمثلی خود را از دست میدهند.
در مقابل دانشمندانی نیز هستند که میگویند اگر فرضیه پختن در شکلگیری بزرگتر شدنِ مغز درست باشد، بایستی پختن از حدود ۱,۶۰۰,۰۰۰ تا ۱,۹۰۰,۰۰۰ سال قبل به طور گسترده استفاده میشده است؛ یعنی از زمانی که هومو ارکتوسها با مغزهایی بسیار بزرگتر از اجدادشان در یافتههای فسیلی ظاهر شدهاند. اما مدارک ناچیزی از استفاده کنترلشده آتش در دوره مذکور به دست آمده است.
شواهد و مدارک قابل استناد نشان میدهد که پختن غذا از ۲۰۰,۰۰۰ سال قبل به اینسو انجام گرفته است و بسیاری از دانشمندان نیز بر این باورند که پختن غذا بیشتر از ۵۰۰,۰۰۰ سال قدمت ندارد. ریچارد راگنام حتی پا را فراتر میگذارد و میگوید هومو ساپینسها با مواد غذایی خام و وحشی قادر به زندهماندن و ادامه حیات نبودهاند. قطعاً تا زمانی که شواهد و مدارک محکمتری در مورد استفاده هومو ارکتوسها از آتش یافت نشود، دانشمندان به فرضیۀ پختن راگنام به دیده شک مینگرند.
Source: David Buss' textbook entitled Evolutionary Psychology
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️نابودی حیات به وسیله برخورد سیارک به زمین
آیا ممکن است حیات با برخورد سیارکی به زمین کاملاً نابود شود؟ هنگامی که یک سیارک با اندازهای مشابه یک شهر در ۶۶ میلیون سال قبل در مکزیک کنونی با زمین برخورد کرد، انقراض بزرگی رخ داد که دایناسورها و بسیاری دیگر از گونههای گیاهی و جانوری در طی آن از بین رفتند. شدیدتر از آنچه در ۶۶ میلیون سال قبل رخ داد، برخورد یک سیارک در آینده میتواند باعث نابودی انسانها و حیات زمینی شود، اما خوشبختانه این نابودی به این زودیها اتفاق نمیافتد. بر اساس سوابق زمینشناختی برآورده شده است که زمین تقریباً در هر ۱۰۰ میلیون سال با یک سیارک بزرگ برخورد میکند. شبیهسازی منتشر شده در مجله علمی Nature نشان میدهد که یک جرم فضایی حقیقتاً بزرگ برای از بین بردن تمام حیات لازم است. وقتی تمام حیات زمین از بین میرود که برخوردی باعث از بین رفتن اقیانوسها شود و اجرام فضایی برای عملی کردن چنین مسئلهای باید به اندازه بزرگترین سیارکهای منظومه شمسی - پالاس و وِسْتا - باشند. اما در آخر نتیجه این است که برخورد زمین با چنین اجسام بزرگی بسیار بعید است.
@NeoSciensology
آیا ممکن است حیات با برخورد سیارکی به زمین کاملاً نابود شود؟ هنگامی که یک سیارک با اندازهای مشابه یک شهر در ۶۶ میلیون سال قبل در مکزیک کنونی با زمین برخورد کرد، انقراض بزرگی رخ داد که دایناسورها و بسیاری دیگر از گونههای گیاهی و جانوری در طی آن از بین رفتند. شدیدتر از آنچه در ۶۶ میلیون سال قبل رخ داد، برخورد یک سیارک در آینده میتواند باعث نابودی انسانها و حیات زمینی شود، اما خوشبختانه این نابودی به این زودیها اتفاق نمیافتد. بر اساس سوابق زمینشناختی برآورده شده است که زمین تقریباً در هر ۱۰۰ میلیون سال با یک سیارک بزرگ برخورد میکند. شبیهسازی منتشر شده در مجله علمی Nature نشان میدهد که یک جرم فضایی حقیقتاً بزرگ برای از بین بردن تمام حیات لازم است. وقتی تمام حیات زمین از بین میرود که برخوردی باعث از بین رفتن اقیانوسها شود و اجرام فضایی برای عملی کردن چنین مسئلهای باید به اندازه بزرگترین سیارکهای منظومه شمسی - پالاس و وِسْتا - باشند. اما در آخر نتیجه این است که برخورد زمین با چنین اجسام بزرگی بسیار بعید است.
@NeoSciensology
We knew the whole volume of the cage, that's enough!
Let's experience in the sky!
تمام حجم قفس را شناختیم،
بس است!
بیا به تجربه در آسمان پری بزنیم!
@ShafiAzad
Let's experience in the sky!
تمام حجم قفس را شناختیم،
بس است!
بیا به تجربه در آسمان پری بزنیم!
@ShafiAzad
Audio
برنامه هفتگی نهاد اکس مسلم اسکاندیناوی
(پادکست یا نسخهشنیداری)
موضوع این هفته:
ارتباط تروریسم اسلامی با اصل بازدارنگی چیست؟
با نگاهی به مقاله اخیر امین قضایی با عنوان«معما اصل بازدارنگی»
با حضور:
امین قضایی
گرداننده:
میلاد رسایی منش
#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
#ExMuslimScandinavia
(پادکست یا نسخهشنیداری)
موضوع این هفته:
ارتباط تروریسم اسلامی با اصل بازدارنگی چیست؟
با نگاهی به مقاله اخیر امین قضایی با عنوان«معما اصل بازدارنگی»
با حضور:
امین قضایی
گرداننده:
میلاد رسایی منش
#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
#ExMuslimScandinavia
Forwarded from Sciensology
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️منشاء خودآگاهی
خودآگاهی شاید بزرگترین معمای طبیعت باشد. در این ویدئو به کاوش در منشاء خودآگاهی و چگونگی آگاه شدن موجودات غیر آگاه پرداخته میشود.
Source: Persian Kurzgesagt
@NeoSciensology
خودآگاهی شاید بزرگترین معمای طبیعت باشد. در این ویدئو به کاوش در منشاء خودآگاهی و چگونگی آگاه شدن موجودات غیر آگاه پرداخته میشود.
Source: Persian Kurzgesagt
@NeoSciensology
People do not get tired of fighting
They get tired,because they do not know what they are fighting for.
آدما از جنگیدن خسته نمیشن
از اینکه نمیدونن برای چی میجنگن
خسته میشن!
@ShafiAzad
They get tired,because they do not know what they are fighting for.
آدما از جنگیدن خسته نمیشن
از اینکه نمیدونن برای چی میجنگن
خسته میشن!
@ShafiAzad
Sometimes i just wanna pick everything up and start a new life. New city, new friends. New life. I just wanna getaway and start fresh.
بعضی اوقات می خوام همه چیز رو بردارم و زندگی جدیدی رو شروع کنم. شهر جدید، دوستای جدید. زندگی جدید. من فقط می خوام فرار کنم و تازه شروع کنم.
2015
@ShafiAzad
بعضی اوقات می خوام همه چیز رو بردارم و زندگی جدیدی رو شروع کنم. شهر جدید، دوستای جدید. زندگی جدید. من فقط می خوام فرار کنم و تازه شروع کنم.
2015
@ShafiAzad
Forwarded from اکس مسلم اسکاندیناوی (Milad Rasa)
در برنامه زنده نهاد اکس مسلم اسکاندیناوی شرکت کنید
موضوع این هفته:
نگاهی به جنبش می تو
با حضور:
نسرین افضلی
بهرنگ زندی
گردانندگان:
عطیه نیک نفس
میلاد رسایی منش
زمان:
یکشنبه، ۳۰ مه
۹ خرداد
۱۹:۳۰ اروپا مرکزی
۲۲:۰۰ تهران
لینک Facebook:
https://www.facebook.com/1530170770598183/posts/3035084606773451/?d=n
لینک YouTube:
https://youtu.be/27yJwCsT0UE
لینک Twitch:
https://m.twitch.tv/ExMuslimScandinavia
#ExMuslimScandinavia
#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
موضوع این هفته:
نگاهی به جنبش می تو
با حضور:
نسرین افضلی
بهرنگ زندی
گردانندگان:
عطیه نیک نفس
میلاد رسایی منش
زمان:
یکشنبه، ۳۰ مه
۹ خرداد
۱۹:۳۰ اروپا مرکزی
۲۲:۰۰ تهران
لینک Facebook:
https://www.facebook.com/1530170770598183/posts/3035084606773451/?d=n
لینک YouTube:
https://youtu.be/27yJwCsT0UE
لینک Twitch:
https://m.twitch.tv/ExMuslimScandinavia
#ExMuslimScandinavia
#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
Forwarded from Sciensology
▪️مغز چگونه درک از خود را ایجاد میکند؟
عدم توانایی ما در تقلید از ذهن دیگران میتواند به مشکلات مختلف ذهنی مانند عدم همدردی با دیگران یا حتی بدگمانی به افکار دیگران و درک شکننده از خود بیانجامد. یکی از پیچیدهترین سازگاریهای مغز انسان همواره توانایی تفکر در مورد ذهن دیگران است. معمولاً این توانایی با تکنیکی به نام فرآیند باور اشتباه (false belief task) توسط روانشناسان تجربی ارزیابی میشود.
نحوه ارزیابی فرآیند باور اشتباه به این صورت است که سوژه در یک اتاق به شریک زندگی خود که در حال مخفیکردن یک شیء در جعبه است نگاه میکند، سپس شریک از اتاق خارج میشود و محقق این شیء را در جلو چشم سوژه از جعبه بیرون میآورد و در یک جای دیگر مخفی میکند. وقتی که شریک به اتاق بازگشت، فکر میکند که شیء همچنان در جعبه است، اما سوژه میداند که شیء در جعبه نیست. بنابراین این آزمایش به سوژه کمک میکند که باور اشتباه شریک و باور درست خود را در ذهن داشته باشد.
دانشمندان علوم اعصاب در چند سال اخیر با کمک تئوری شبیهسازی به ذهنخوانی پرداختهاند. این تئوری ثابت میکند که وقتی من خودم را جای شما میگذارم، مغزم سعی میکند محاسبات داخل مغز شما را تقلید کند؛ آنها میگویند اگر کسی ببیند فردی دیگر پاداشی مانند غذا یا پول دریافت میکند، فعالیت مغزی او در صورت دریافت پاداش عملکردی مشابه با آن فرد خواهد داشت. اما اگر مغز من از محاسبات مغز شما تقلید میکند، چگونه بین ذهن خودم و شبیهسازی ذهن شما تمایز قائل میشود؟
بسیاری از دانشمندان علوم اعصاب معتقد هستند که خطای پیشبینی یک واحد اساسی از محاسبات در مغز است. هر یک از خطاهای پیشبینی با الگوی خاصی از فعالیت در مغز مرتبط است. یافتهها نشان میدهد که مغز از الگوهای مشخص فعالیت برای خطاهای پیشبینی و خطاهای پیشبینی شبیهسازیشده استفاده میکند. در نتیجه فعالیت مغزی مشمول اطلاعاتی میشود که هم در جهان بیرون اتفاق میافتد و هم کسانی که به این جهان میاندیشند. این ترکیب منجر به درک ذهنی از خود میشود.
بر اساس نتایج آزمایشات انجامشده میتوان انسانها را به نحوی آموزش داد که برای خود و دیگران الگوهای مغزی متمایزتر یا همپوشاتر بسازند. وقتی تمایز الگوها بیشتر باشند، فرد در جداسازی افکار خود از افکار شریک بهتر عمل میکند و در مقابل وقتی همپوشانی الگوها بیشتر باشند، فرد در جداسازی افکار خود از افکار شریک بدتر عمل میکند. بنابراین مرز بین خود و دیگران در مغز ثابت نیست، بلکه انعطافپذیر است. مغز میتواند این مرز را با آموزش تغییر دهد.
Source: Live Science
@NeoSciensology
عدم توانایی ما در تقلید از ذهن دیگران میتواند به مشکلات مختلف ذهنی مانند عدم همدردی با دیگران یا حتی بدگمانی به افکار دیگران و درک شکننده از خود بیانجامد. یکی از پیچیدهترین سازگاریهای مغز انسان همواره توانایی تفکر در مورد ذهن دیگران است. معمولاً این توانایی با تکنیکی به نام فرآیند باور اشتباه (false belief task) توسط روانشناسان تجربی ارزیابی میشود.
نحوه ارزیابی فرآیند باور اشتباه به این صورت است که سوژه در یک اتاق به شریک زندگی خود که در حال مخفیکردن یک شیء در جعبه است نگاه میکند، سپس شریک از اتاق خارج میشود و محقق این شیء را در جلو چشم سوژه از جعبه بیرون میآورد و در یک جای دیگر مخفی میکند. وقتی که شریک به اتاق بازگشت، فکر میکند که شیء همچنان در جعبه است، اما سوژه میداند که شیء در جعبه نیست. بنابراین این آزمایش به سوژه کمک میکند که باور اشتباه شریک و باور درست خود را در ذهن داشته باشد.
دانشمندان علوم اعصاب در چند سال اخیر با کمک تئوری شبیهسازی به ذهنخوانی پرداختهاند. این تئوری ثابت میکند که وقتی من خودم را جای شما میگذارم، مغزم سعی میکند محاسبات داخل مغز شما را تقلید کند؛ آنها میگویند اگر کسی ببیند فردی دیگر پاداشی مانند غذا یا پول دریافت میکند، فعالیت مغزی او در صورت دریافت پاداش عملکردی مشابه با آن فرد خواهد داشت. اما اگر مغز من از محاسبات مغز شما تقلید میکند، چگونه بین ذهن خودم و شبیهسازی ذهن شما تمایز قائل میشود؟
بسیاری از دانشمندان علوم اعصاب معتقد هستند که خطای پیشبینی یک واحد اساسی از محاسبات در مغز است. هر یک از خطاهای پیشبینی با الگوی خاصی از فعالیت در مغز مرتبط است. یافتهها نشان میدهد که مغز از الگوهای مشخص فعالیت برای خطاهای پیشبینی و خطاهای پیشبینی شبیهسازیشده استفاده میکند. در نتیجه فعالیت مغزی مشمول اطلاعاتی میشود که هم در جهان بیرون اتفاق میافتد و هم کسانی که به این جهان میاندیشند. این ترکیب منجر به درک ذهنی از خود میشود.
بر اساس نتایج آزمایشات انجامشده میتوان انسانها را به نحوی آموزش داد که برای خود و دیگران الگوهای مغزی متمایزتر یا همپوشاتر بسازند. وقتی تمایز الگوها بیشتر باشند، فرد در جداسازی افکار خود از افکار شریک بهتر عمل میکند و در مقابل وقتی همپوشانی الگوها بیشتر باشند، فرد در جداسازی افکار خود از افکار شریک بدتر عمل میکند. بنابراین مرز بین خود و دیگران در مغز ثابت نیست، بلکه انعطافپذیر است. مغز میتواند این مرز را با آموزش تغییر دهد.
Source: Live Science
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️خواب پیش از مغز فرگشت یافته است
خواب در سلسله حیوانات شایع است و در تمامیِ پستانداران از جمله انسانها، حشرات و حتی کرمهای گِرد دیده میشود. همهٔ موجودات نوعی سیستم عصبی مرکزی یا مغز دارند و دانشمندان به دنبال این بودند که متوجه شوند آیا ایجاد فرآیند خواب پیش از ایجاد مغز روی داده است یا پس از آن. بر اساس تحقیق جدیدی که توسط دانشمندان دانشگاه کیوشو انجام شده است، یک جاندار کوچک آبزی به نام هیدر با طولی حدود نیم اینچ و بدنی لولهای که دارای ساختار عصبی بسیار سادهای است و از طریق شاخکهای خود موجودات ریز در آب را شکار میکند، از خود حالات خوابمانندی را در هر چند ساعت نشان داده است و حتی به مولکولهای تنظیمکننده خواب در حیوانات پاسخ میدهد. بنابراین مشخص شده است که فرگشت خواب مستقل از فرگشت مغز است و پیش از آنکه مغز ایجاد شود به دلایل متابولیکی جانداران توانایی خوابیدن را به دست آوردهاند.
Source: Live Science
@NeoSciensology
خواب در سلسله حیوانات شایع است و در تمامیِ پستانداران از جمله انسانها، حشرات و حتی کرمهای گِرد دیده میشود. همهٔ موجودات نوعی سیستم عصبی مرکزی یا مغز دارند و دانشمندان به دنبال این بودند که متوجه شوند آیا ایجاد فرآیند خواب پیش از ایجاد مغز روی داده است یا پس از آن. بر اساس تحقیق جدیدی که توسط دانشمندان دانشگاه کیوشو انجام شده است، یک جاندار کوچک آبزی به نام هیدر با طولی حدود نیم اینچ و بدنی لولهای که دارای ساختار عصبی بسیار سادهای است و از طریق شاخکهای خود موجودات ریز در آب را شکار میکند، از خود حالات خوابمانندی را در هر چند ساعت نشان داده است و حتی به مولکولهای تنظیمکننده خواب در حیوانات پاسخ میدهد. بنابراین مشخص شده است که فرگشت خواب مستقل از فرگشت مغز است و پیش از آنکه مغز ایجاد شود به دلایل متابولیکی جانداران توانایی خوابیدن را به دست آوردهاند.
Source: Live Science
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️شستشوی مغزی (Brainwashing)
حتماً تا به حال شنیدهاید که میگویند فلان شخص شستشوی مغزی داده شده است. شستشوی مغزی معمولاً در تصور ما به این معنا است که فرد تحت شرایط خاص به صورت ناخودآگاه وادار به تبعیت از اندیشه یا خواستههای افراد دیگر میشود. در این یادداشت به بررسی دقیقتر شستشوی مغزی میپردازیم.
نسخه پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی (DSM-5) شستشوی مغزی را به عنوان اختلال تجزیهای - اختلالی که در طی آنها آگاهی فرد از خود و محیطش دچار مشکل میشود - قلمداد کرده و آن را به این شکل توصیف میکند: "حالتهای تجزیهای که در افرادی رخ میدهد که در معرض دورههای طولانیمدت و شدید متقاعدسازی اجباری قرار داشتهاند".
شستشوی مغزی عمدتاً در جریان بازسازی سیاسی انجام میشود، به عنوان مثال در انقلاب فرهنگی چین کمونیست، اسرای جنگی، شکنجه مخالفین سیاسی، گروگانگیری تروریستها و نمونه آشناتر آن در فرهنگ غرب، تلقینات فرقههای مذهبی تمامیتخواه به تفصیل میتوان شستشوی مغزی را مشاهده کرد.
شستشوی مغزی به این معنا است که فرد را تحت شرایط فشار و ارعاب کافی وادار به تبعیت از خواستههای افراد صاحب قدرت کرد و تغییرات عمدهای در شخصیت و باورها و رفتارهای او به وجود آورد. افرادی که در معرض چنین شرایطی قرار میگیرند ممکن است آسیبهای قابل توجهی ببینند، مانند از دست دادن سلامتی یا حتی زندگی و نوعاً به شکلهای مختلفی از علائم تجزیهای و پس از سانحه دچار میشوند.
اولین مرحله این فرآیند زورگویانه به ایجاد مصنوعی یک بحران هویت تشبیه شده است که با پیدایش یک هویت کاذب و جدید همراه است و دارای خصوصیات یک حالت تجزیهای است. فرد تحت شرایط وابستگی مفرط و بدخیم، آسیبپذیری توانفرسا و به خطر افتادن زندگی دچار حالتی میشود که مشخصات آن عبارتاند از آرمانیسازی مفرط افراد گروگانگیر و سپس همانندسازی با پرخاشگر و برونیکردن فرامن (سوپرایگو) و تطابق توأم با واپسروی که اصطلاحاً کودکماندگی ناشی از آسیب خوانده میشود، فلج اراده و یک حالت خشک شدن از ترس.
قربانیان فرآیندهایی که در جهت شستشوی مغزی صورت میگیرند به طور گسترده مورد مطالعه قرار گرفتهاند. این افراد علائم پس از سانحه و تجزیهای وسیعی را از خود نشان دادهاند، از جمله: تغییرات بنیادی در هویت، ارزشها و باورها؛ افول انعطافپذیری شناختی توأم با واپسروی به سمت ادراکهای سادهانگارانهای نظیر خیر و شر یا غالب و مغلوب، کرختی تجربه و کندی عاطفی، حالتهای شبهخلسه و کاهش پاسخدهی محیطی و در برخی موارد علائم تجزیهای شدیدتری نظیر فراموشی، مسخ شخصیت و تغییرات هویت.
Source: Kaplan and Sadock's Synopsis of Psychiatry
@NeoSciensology
حتماً تا به حال شنیدهاید که میگویند فلان شخص شستشوی مغزی داده شده است. شستشوی مغزی معمولاً در تصور ما به این معنا است که فرد تحت شرایط خاص به صورت ناخودآگاه وادار به تبعیت از اندیشه یا خواستههای افراد دیگر میشود. در این یادداشت به بررسی دقیقتر شستشوی مغزی میپردازیم.
نسخه پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی (DSM-5) شستشوی مغزی را به عنوان اختلال تجزیهای - اختلالی که در طی آنها آگاهی فرد از خود و محیطش دچار مشکل میشود - قلمداد کرده و آن را به این شکل توصیف میکند: "حالتهای تجزیهای که در افرادی رخ میدهد که در معرض دورههای طولانیمدت و شدید متقاعدسازی اجباری قرار داشتهاند".
شستشوی مغزی عمدتاً در جریان بازسازی سیاسی انجام میشود، به عنوان مثال در انقلاب فرهنگی چین کمونیست، اسرای جنگی، شکنجه مخالفین سیاسی، گروگانگیری تروریستها و نمونه آشناتر آن در فرهنگ غرب، تلقینات فرقههای مذهبی تمامیتخواه به تفصیل میتوان شستشوی مغزی را مشاهده کرد.
شستشوی مغزی به این معنا است که فرد را تحت شرایط فشار و ارعاب کافی وادار به تبعیت از خواستههای افراد صاحب قدرت کرد و تغییرات عمدهای در شخصیت و باورها و رفتارهای او به وجود آورد. افرادی که در معرض چنین شرایطی قرار میگیرند ممکن است آسیبهای قابل توجهی ببینند، مانند از دست دادن سلامتی یا حتی زندگی و نوعاً به شکلهای مختلفی از علائم تجزیهای و پس از سانحه دچار میشوند.
اولین مرحله این فرآیند زورگویانه به ایجاد مصنوعی یک بحران هویت تشبیه شده است که با پیدایش یک هویت کاذب و جدید همراه است و دارای خصوصیات یک حالت تجزیهای است. فرد تحت شرایط وابستگی مفرط و بدخیم، آسیبپذیری توانفرسا و به خطر افتادن زندگی دچار حالتی میشود که مشخصات آن عبارتاند از آرمانیسازی مفرط افراد گروگانگیر و سپس همانندسازی با پرخاشگر و برونیکردن فرامن (سوپرایگو) و تطابق توأم با واپسروی که اصطلاحاً کودکماندگی ناشی از آسیب خوانده میشود، فلج اراده و یک حالت خشک شدن از ترس.
قربانیان فرآیندهایی که در جهت شستشوی مغزی صورت میگیرند به طور گسترده مورد مطالعه قرار گرفتهاند. این افراد علائم پس از سانحه و تجزیهای وسیعی را از خود نشان دادهاند، از جمله: تغییرات بنیادی در هویت، ارزشها و باورها؛ افول انعطافپذیری شناختی توأم با واپسروی به سمت ادراکهای سادهانگارانهای نظیر خیر و شر یا غالب و مغلوب، کرختی تجربه و کندی عاطفی، حالتهای شبهخلسه و کاهش پاسخدهی محیطی و در برخی موارد علائم تجزیهای شدیدتری نظیر فراموشی، مسخ شخصیت و تغییرات هویت.
Source: Kaplan and Sadock's Synopsis of Psychiatry
@NeoSciensology
Promise me you'll always remember: You're braver than you believe, stronger than you seem and smarter than you think.
بهم قول بده که همیشه یادت میمونه : تو شجاع تر از اونی هستی که باور داری، قوی تر از اونچیزی هستی که به نظر میرسی و باهوشتر از اونچیزی هستی که فکر میکنی.
*_*♡
@ShafiAzad
بهم قول بده که همیشه یادت میمونه : تو شجاع تر از اونی هستی که باور داری، قوی تر از اونچیزی هستی که به نظر میرسی و باهوشتر از اونچیزی هستی که فکر میکنی.
*_*♡
@ShafiAzad