کتابخوانی📚
6.1K subscribers
6.06K photos
404 videos
12.1K files
990 links
https://www.instagram.com/azad_shafi.7?igsh=a2xwcmp3NGlnNzkz


👻مخاطب نوشته هام یه موجود خیالیه :)


Admin:
@ShafiAzad7
Download Telegram
معمولا ما فکر می‌کنیم که نزدیکانمان احساسات ما نسبت به خودشان را می‌دانند و به همین دلیل نیازی برای بیان احساس و علاقه‌امان نسبت به آنها احساس نمی‌کنیم. اما هر چند که ممکن است غیر منطقی به نظر برسد ولی باز هم تردیدهایی در این خصوص در آنها به‌وجود می‌آید به همین دلیل زمانیکه احساساتتان را با اعضای خانواده در میان بگذارید احساس خیلی بهتری خواهند داشت.

📕 ۱۰۰ راز خانواده موفق
✍🏻 #دیوید_نیون

@ShafiAzad
خودت رو مورد مطالعه قرار بده ؛

تو نیاز داری که به شناختن خود ادامه دهی ...

هر روز کمی بیشتر از روز پیش ...

#ریچارد_باخ

@ShafiAzad
نسل جدید دیگه خودکشی نمیکنند ،
گوشی دست میگیرن یه گوشه اتاق میشینن :)

@Shafiazad
Life looks like a long and bitter suicide,and hesitation between choices in life,will transform this suicide into a hard death!

دوران زندگی همانند یک خودکشی طولانی و تلخه،
و تردید داشتن بین انتخاب ها در زندگی،همین خودکشی رو به مرگی زجرآور تبدیل خواهد کرد!



@shafiazad
و آن هنگام
که تو را در خویش کشتم
نمی دانستم خودکشی کرده ام...

[غادة_السمان]

@shafiazad
برگ‌های کتاب به منزله‌ی بال‌هایی هستند که روح ما را به عالم نور و روشنایی پرواز می‌دهند.

#Voltaire
@ShafiAzad
Forwarded from کتابخوانی📚 (👤Azad ..🎻🎨)
46-Dore Donya Dar 80 Rooz.pdf
3.2 MB
📚

دور دنیا در 80 روز
ژول ورن
ترجمه محمدرضا جعفری
تو همیشه خیال می‌کنی می‌شود به همان نگاه اول به حقیقت مردم پی برد، اگر اینطور بود دنیای ما وضع بهتری می‌داشت!
اگر شرافت‌ مردمِ شریف از صورت شان پیدا بود و خباثت ناکسان دیدنی بود، می‌توانستیم از ته دل بخندیم...

📕 سه نفر در برف
✍🏻 #اریش_کستنر

@ShafiAzad
سه مرد در برف.pdf
1.4 MB
📗 سه مرد در برف
اریش کستنر
ترجمۀ ثریا رسولی

@ShafiAzad
شب که میشه همه میرن پشت پنجره و به ستاره ها نگاه میکنن و لبخند میزنن
بعدش میرن یه لیوان شیر میخورن و مسواک میزنن و تخت میخوابن تا صبح...
شب که میشه منم میرم پشت پنجره ، آسمون رو نگاه میکنم...ستاره ها رو میبینم ، پنجره رو باز میکنم ، پاکت سیگارم رو بر میدارم ، روشن که شد یهو ۵سال میرم عقب....لحظه به لحظه برام تکرار میشه میاد تا آخرین کام سیگار....
میرم تو تخت و اونقدر به سقف اتاقم نگاه میکنم که هوا تقریبا روشن میشه و از خستگی خوابم میبره!

#واقعی
@shafiazad
Maybe I am different than most, but I do not see people in my life as part of a game. If I am your friend I am loyal until my last breath and if I love you it is until my last heart beat,I will love you.

شاید من با اکثر افراد تفاوت داشته باشم، اما افراد زندگی ام را به عنوان بخشی از بازی نمی بینم.
اگر من دوستت هستم، تا آخرین نفس بهت وفادارم و اگر دوستت دارم، تا آخرین ضربان قلبم، دوستت خواهم داشت.

@shafiAzad


می‌گفت: اگر به جوانی‌ام باز می‌گشتم یا این فرصت را داشتم که در گوشِ نوجوانی‌های خودم نصیحتی بکنم می‌گفتم: لطفا اینقدر زیادی به همه چیز فکر نکن! اینقدر بیخودی حرصِ همه چیز را نخور و اینقدر افراطی نگران آینده نباش. بیشتر بخواب و بیشتر تفریح کن و آرام آرام تلاش کن و برای هیچ چیز خودت را بیش از اندازه اذیت نکن. می‌گفتم من آخر این قصه را دیده‌ام و حالا که دیر شده یادم افتاده روی جدول‌های کنار خیابان راه بروم، بخندم، لباس‌های رنگی بپوشم، برقصم و تفریح کنم. تازه یادم افتاده چقدر می‌شود روی چمن‌ها دراز کشید و به آسمان و درخت‌ها زل زد و با طرح ابرها، خیال‌های خوب بافت، چقدر می‌شود در دل پیاده‌روهای این شهر قدم زد و موزیک گوش داد، چقدر می‌شود آدم‌ها را دوست داشت و قشنگی‌های آن‌ها را به‌شان یادآوری کرد و از ذوقشان ذوق کرد. چقدر می‌شود رفیق داشت، چقدر می‌شود آرام بود و آرامش بخشید، چقدر می‌شود آدم‌های زیادی را شناخت و با آدم‌های زیادی معاشرت کرد، چقدر می‌شود سفر رفت، چقدر می‌شود بی‌خیالِ آنچه بودها و آنچه نبودها بود و چقدر می‌شود همه چیز را سهل و آسان در نظر گرفت.
می‌گفت: کاش تا جوان هستید و در چشم‌هاتان برقی برای دویدن و رسیدن هست، بدوید و برسید اما از مسیر لذت ببرید. از جزئیات شاد شوید و از کلیات نرنجید. کاش فراموش نکنید که سیاه‌ها رو به سپید می‌روند و راست‌ها به خمیده متمایل می‌شوند و روزی می‌رسد که آدمیزاد هرچقدر هم که بخواهد نمی‌تواند. نمی‌تواند بدود و برقصد و سفر کند و تمام ذرات آرامش کائنات را نفس بکشد. نمی‌تواند و فرصت ندارد در آغوش بکشد و دوست بدارد و عاشق باشد.
می‌گفت: شاد و آرام و عاشق باشید، به‌جای من و تمام کسانی که این کار را به وقتش نکردیم و دیر شد.
می‌گفت: زمان منتظرِ هیچ‌کس نمی‌مانَد.
و راست می‌گفت...

@ShafiAzad
sᴜᴅᴅᴇɴʟʏ ɪ'ᴠᴇ ʙᴇᴄᴏᴍᴇ ᴛʜᴇ ᴘᴇʀsᴏɴ ɪ ɴᴇᴠᴇʀ ᴡᴀɴᴛᴇᴅ ᴛᴏ ʙᴇ

یهویی تبدیل به فردی شدمـ که هرگز
نمی خواستم باشم

@ShafiAzad
ᴛʜᴇ ʟᴏᴠᴇ ɪs ᴍᴏsᴛ ʀᴜᴛʜʟᴇss ᴏғ ɴɪᴄᴇ ғᴇᴇʟɪɴɢ ɪɴ ᴛʜᴇ ᴡᴏʀʟᴅ

عشق بی رحم ترین حسِ خوبِ دنیاست

@ShafiAzad
Forwarded from دانش، آگاهی
«ما تنها جوش و خروش مواد شیمیایی هستیم»


یک رودخانه در مسیر حرکت خود به صخره‌ای بزرگ برخورد می‌کند، به دو شاخه راست و چپ منشعب می‌شود، مسیر چپ در ادامه به اقیانوس می‌ریزد و مسیر راست در انتها به یک مرداب.

«هیچ برنامه‌ریزی برای چیزی صورت نگرفته»

در سمت راست این رودخانه چراگاه بزرگی از قدیم بوده است، در تمام ایام حیوانات گوناگون بعد از حضور در این چراگاه برای خوردن آب به سمت رودخانه و قاعدتاً انشعاب راست می‌رفتند و در طول زمان خاک لبه انشعاب راست رودخانه فرومی‌ریخت و انشعاب هرروز بزرگ‌تر و شار عبور آب بیشتر می‌شد.

ماهی زیبایی که از سمت سرچشمه در حال شنا در امتداد رودخانه بود، به صخره نزدیک می‌شد، در نزدیکی صخره، آب جریان‌های متفاوتی پیداکرده بود. کمی چپ بیشتر راست باز کمی چپ باز راست و هرچه به محل انشعاب نزدیک می‌شد کشش پهنای انشعاب راست بیشتر و بیشتر می‌شد تا درنهایت ماهی زیبا بدون هیچ تصمیم‌گیری و بی‌خبر از سرنوشتش وارد شاخه راست رودخانه شد.

ماهی ما اکنون عضو یک مرداب است، او جهانی تاریک و تلخ را تجربه می‌کند و تصور می‌کند شاید این مجازات کرم‌های زیادی است که خورده و شاید افسوس می‌خورد که ای‌کاش تصمیم بهتری در انتخاب مسیر رودخانه گرفته بود.

او بی‌خبر ازآنچه برایش چیده شده بود، در سیاهی، تا همیشه عذاب خواهد کشید، ماهی برای زنده ماندن به آب نیاز داشت و برای حرکت به رودخانه، صخره بدون هیچ دلیلی در مسیر رودخانه قرارگرفته بود و حیوانات چراگاه در محیط اطراف رودخانه نقش مهمی در تصمیم سازی بستر حرکت او داشتند و او تنها در ورود به مرداب از تصمیمی که در آن نقشی نداشت آگاه شد. او اکنون محکوم‌به مرداب است به جرم آب، رودخانه، صخره و حیوانات چراگاه.

داستان ماهی و رودخانه نمادی از آن چیزی است که ما هر لحظه آن را زندگی می کنیم. تصور عده زیادی از افراد در همه جوامع این است که دارای عقل و منطق و روح هستند و آن چیزی که تجربه می کنند حاصل حیات روحشان و تصمیمات خودشان است، حال آنکه بی خبر از آن هستند که همه چیز برای آنها بر اساس ژنتیک، رشد در محیط و الگوهای پردازشی موجود در شبکه عصبی مغزشان از پیش تعیین می شود و آنها تنها با تغییرات محیط شیمیایی مغز از آن مطلع می شوند.

آنچه که امروز در سرنوشت جوامع می بینیم نتیجه مسیری است که ژنتیک، محیط و حافظه انسان برایشان رقم زده است و آنهم در طی هزاران سال. اگر امروز میبینیم که با وجود سطح بالایی از پیشرفت علم و دانش، گروهای بزرگی همچنان مقلد رفتارهای کهن و خرافی هستند، اگر میبینیم که همچنان اسیر تفکرات ایدئولوژیها و مکاتب هستند،

تنها دلیل ش جبر زیستی است نه هیچ چیز بیشتری.

سروش سارابی
https://bit.ly/3Pfrb6M

جبر زیستی چگونه زندگی ما را شکل می دهد:
https://t.me/daneshagahi/1688
@daneshagahi