کتابخوانی📚
6.1K subscribers
6.06K photos
404 videos
12.1K files
990 links
https://www.instagram.com/azad_shafi.7?igsh=a2xwcmp3NGlnNzkz


👻مخاطب نوشته هام یه موجود خیالیه :)


Admin:
@ShafiAzad7
Download Telegram
اگر ادعای یاری
ادعای رفاقت
ادعای ماندن
ادعای بودن
ادعای عاشقی و یا
ادعای ایثار و جانفشانی کسی

بدون اینکه در عمل آنها را اثبات کند

برایت قابل فهم و
قابل پذیرش است

بی شک تو چاهی برای خود میکنی که عمقش بی انتهاست..

@shafiazad
7👏4🥰1
من میتوانم؛
جای سیگار،نقاشی بکشم.با دوغ مست کنم.
با وسایل خانه تمام شب را تانگو برقصم
و به جای تو بالشتک دوران کودکی ام را در آغوش بگیرم.

تو برای فراموش کردن کسی که
بی نظیر
دوستت داشت،
چه خواهی کرد؟!

@shafiazad
8🍾3💊3👏1
کتابخوانی📚
آن چه مرا به چوبه ی شکنجه می‌بست این نبود که انسان شریر است . بل ، من چنان فریاد کشیدم که تاکنون هیچ کس نکشیده است دردا که شریرانه ترین چیز اش چه کوچک است دردا که بهترین چیز اش چه کوچک است . ✍🏼فریدریش نیچه 📚چنین گفت زرتشت @ShafiAzad
«آن‌کس که روزی پرواز را بیاموزد، جای همه‌چیز را دگرگون می‌کند؛ برای او خودِ زمین نیز سبک می‌شود.»

یعنی:
«کسی که روزی پروازی را بیاموزد، دیگر زمین را تنها برای برخاستن خواهد خواست، نه برای ماندن.»


✍🏼فریدریش نیچه
📚چنین گفت زرتشت
@ShafiAzad
👏4👍32
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اون شب گریه نکرد اما فردا وقتی لباسش به دستگیره ی در گیر کرد گریه کرد
وقتی به اتوبوس نرسید گریه کرد
وقتی یه سکانس شاد از فیلم رو دید گریه کرد


فیلم: جاده‌خاکی
@shafiazad
💔5🔥4🤝2
‍ ‏روزی، در پستوی اتاقِ پدربزرگم،

ورقی فرسوده یافتم، به خط پدربزرگم. کوچک بودم، به سختی نوشته را خواندم.

امّا هیچ معنائی فهم نکردم. مگر روزی که، زخمِ جهل را، در جانِ خویش دانستم.

پدربزرگم نوشته بود: تا زمانیکه باغِ وجود خود را، مأوای درازگوشان کرده‌ای، پرندە جانت، شعور هیچ پروازی را، فهم نخواهد کرد.


@shafiazad
🔥74👍2
درود به تنهایی


که فشار چشم
و تمنای تن

و هر نیازی به دروغ
و جمله پردازی را

از بین می‌برد!

@shafiazad
💔5🤝3🔥21🍾1
Evening by the Lake
Dan Gibson's Solitudes
جریان زندگی.. نوای رود

@shafiazad
3🥰2💘2
برایم شعری بگو...
حتی نیم خطی
یا سطری از دلت...
می خواهم بدانم
آیا دلت مثل دل من می گیرد؟
آیا تو نیز چون من اشک را میدانی ؟
میخواهم بدانم
عشق را تو چه معنا میکنی ؟
بفرست شعری...
تا بدانم
عشق را تا کجا خواهی راند...
میخواهم بدانم
جاده عشق تو را
انتهایی هست ؟
برایم شعری بگو...
میخواهم بدانم
من
در شعرت
کجا ایستاده ام ؟

@shafiazad
🔥4👏43
کسی که عشق ورزیده 
چه می‌تواند بکند 
جز آن‌که محض استراحت
دیگر در زندگی‌اش 
کسی را دوست نداشته باشد ؟

@shafiazad
💔74👏3🍾1
در فرآیند رفت و آمد ها ست که  به خرد درنگ و توقف دست پیدا میکنم .

@shafiazad
4🤝2👏1
اینجا زندگی‌ام میان امید و ناامیدی در نوسان است.
هم‌زمان آرزو دارم بمیرم و آرزو دارم که زندگی کنم.
گاهی اوقات به زندگی نظم می‌دهم و گاهی هرج‌ومرج است که زندگی‌ام را می‌بلعد؛


اکنون که می‌نویسم دومی بر جریان روزهایم غلبه دارد شاید به همین دلیل دارم برایت می‌نویسم.

@shafiazad
4👍3💔3🤝2👏1
I can't escape the way
I love you ...

من نمیتونم از طوری که دوستت دارم فرار کنم.
@shafiazad
🔥43👏2💔2
تراژدی این نیست که تنها باشی
بلکه این است
که نتوانی تنها باشی
گاهی آماده‌ام
همه چیزم را بدهم
تا هیچ پیوندی با جهان انسان‌ها
نداشته باشم …!

@shafiazad
👏6🤝4👍31
که را بیشتر دوست داری، بگو ای مرد رازآلود؟
پدر، مادر، خواهر یا برادرت؟
نه پدری دارم، نه مادری، نه خواهر، نه برادری.
دوستانت؟
واژه‌ای به کار بردید که تا امروز برایم گنگ مانده
وطنت؟
نمی‌دانم جغرافیایش کجاست.
زیبایی؟
الهه و نامیرا، چه دوستش می‌داشتم.
زر؟
بیزارم، آن‌گونه که شما از خدایان
دلبسته‌ی چیستی آخر، تو ای بیگانه‌ی غریب؟
ابرها... ابرهایی که می‌گذرند، آن بالا، آن بالا...
ابرهای شگفت‌انگیز.

🎆شارل بودلر
@shafiazad
👏42👍2
اگر قرار باشد از تمام این روزها فقط یک چیز برایم بماند،
دلم می‌خواهد مطمئن باشم
کنار کسی قدم زده‌ام
که قلبم، بودنش را زندگی صدا می‌زد.

@shafiazad
5👍3🔥2👏2🤝2
وحشتناک‌ترین لحظه‌ی یک رابطه
آن نیست که تمام می‌شود؛
آن لحظه‌ای‌ست که می‌فهمی دیگر دارد به حافظه تبدیل می‌شود.
یعنی هنوز اسمش را می‌آوری،
اما دیگر چیزی زنده درونِ آن اسم حرکت نمی‌کند.
یعنی هنوز عکس‌ها هستند،
اما دیگر هیچ آینده‌ای در آن‌ها پنهان نیست.
آلبر کامو جایی در نسبت با جهانِ پوچ، از زیستن بدون توهم حرف می‌زند.
در عشق هم یک لحظه می‌رسد که باید بدون توهم نگاه کنی:
بپذیری بعضی چیزها به این دلیل زیبا بودند
که قرار نبود بمانند.
و این پذیرش،
نه آرامش می‌آورد،
نه فراموشی؛
فقط تو را از دروغ نجات می‌دهد..

@shafiazad
👏72🤝2😁1🤔1
- مرد: آن‌قدر شادم که دلم می‌خواهد در این شادی بمیرم...

- زن: چرا بمیری؟


- مرد: چون حس می‌کنم در میان شادی‌ام دانه‌ی غم رشد می‌کند و مثل شعله‌ای آن را می‌خورد و تباه می‌کند... شادی مادام نیست و دم‌به‌دم رو به کاهش و نیستی است. شادی تمام می‌شود و غم جایش را خواهد گرفت.

📚 نمایش یک رویا
آگوست استریندبرگ
@shafiazad
👏54👍2🤝1
برای آروم شدن، گاهی باید بپذیری که همه‌چیز قرار نیست توضیح داده بشه.


رها کردن یعنی دست‌ کشیدن از جنگ با چیزی که دیگه نمی‌تونی تغییرش بدی؛

نه اینکه اون اتفاق مهم نبوده یا دیگه احساسی نداری. آرامش همیشه از پیدا کردن جواب نمیاد؛ گاهی از پذیرفتنِ بی‌جواب‌ موندن میاد.
@shafiazad
5👍4👏3
می‌خواستم
غالب شوم
بر دوری و دلتنگی و اشک
دیدم
که پیروزی بر عشق
عین شکست است
@shafiazad
👏43🔥2
من به پرندگاني پير فكر ميكنم

كه ديگر هيچ كوچي

از مرگ دورشان نخواهد كرد


@shafiazad
💔72🔥2