شفیعی کدکنی
44.4K subscribers
1.35K photos
365 videos
276 files
557 links
معلّمِ فرهنگ و ادبیاتِ ایران



◾ادمین اداره می‌کند.
◾اینستاگرام:

https://www.instagram.com/shafiei_kadkani/

ارتباط با ادمین:
mshafieikadkani@gmail.com
Download Telegram
@shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
اسمِ اعظمِ الاهی «نان» است.



حکایت:
سایلی پرسید از آن شوریده‌حال
گفت «اگر نامِ مِهینِ ذوالجلال،

می‌شناسی بازگوی ای مردِ نیک»
گفت: «نان است، این بِنَتوان گفت لیک»

مرد گفتش «احمقی و بی‌قرار
کِی بوَد نامِ مِهین نان، شرم دار!»

گفت «در قحطِ نِشابور، ای عجب
می‌گذشتم، گرْسِنِه، چل روز و شب

نه شنودم هیچ‌جا بانگِ  نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز

من بدانستم که نان نامِ مهینْست
نقطهٔ جمعیّت و بنیادِ دینْست


عطّار، مصیبت‌نامه،
به مقدمه، تصحیح و تعلیقات
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
ابیات ۵۱۹۴–۵۱۸

پی‌نوشت:
نامِ مِهین: اسم اعظم الاهی که عقیده داشتند هرکس بر او وقوف داشته باشد، هر مقصود او برآورده می‌شود.
بِنَتوان گفت: نمی‌توان گفت
نامِ مِهینْست: نام مِهین است.
بیناد دینْست: بنیاد دین است.
قحطِ نِشابور: از اوایل قرن پنجم تا اواسط قرن ششم قحط‌ سال‌های متعدد در نیشابور گزارش شده است که معلوم نیست عطار به کدام یک اشارت دارد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
ای عاشقانِ خسته‌جان


▪️و قالَ لَهُ عَلیه السّلام:
اِسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَاحْذَرِ الْعَسْفَ وَالْحَيْفَ فَاِنَّ الْعَسْفَ يَعودُ بِالْجَلاءِوَالْحَيْفَ يَدْعوا اِلَى السَّيْفِ.

عدالت را اجرا كن و از زورگويى و ستمگرى بپرهيز، زيرا زورگويى، مردم را به ترکِ وطن وامى‌دارد، و ستم، آنان را به قيامِ مسلّحانه مى‌كشاند.
نهج‌البلاغه، حکمت ۴۷۶

ویدیو: هنر و نوای مرحوم استاد سید خلیل عالی‌نژاد

#شاه_مردان
@shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
فره آریایی یا فرّه ایرانی نیز که صفت «آفریدهٔ اهورامزدا» را دارد نیرویی ایزدی است که تنها به ایرانی تعلق دارد. به همۀ ایرانی‌ها، آن‌هایی که زاده شده‌اند یا زاده خواهند شد.
این فرّه دشمنان ایران را سرکوب می‌کند، ایرانیان را بر بدخواهان ایرانی پیروز می‌کند و بر این سرزمین خرّمی می‌بخشد.


هیچ یک از شاهان ایران و پهلوانان بزرگ بدون یاری فرّهٔ ایرانی در نگاهبانی این سرزمین موفق نخواهند بود و پیروزی نخواهند داشت. نقل قول‌های تاریخی وجود دارد که خشایارشا در یونان از فرّهٔ باستانی ایران یاری می‌خواهد و داریوش سوم نیز سپاهیانش را در مقابل اسکندر با توسل به فرّهٔ ایرانی به پیش می‌رانَد.
در این زمینه فرمانروا و شاه هم هم‌چون یک ایرانی نیاز به حمایت فرّهٔ ایرانی دارد.
در اشتادیشت آمده است که اهورامزدا به زردشت سپیتمان می‌گوید:
من فرّهٔ ایرانی را بیافریدم، که اهریمن پر گزند را شکست دهد خشم خونین درفش را شکست دهد. اپوش دیو را شکست دهد، سرزمین‌های انیران را شکست دهد.

دکتر ژاله آموزگار
زبان، فرهنگ و اسطوره
صفحهٔ ۳۵۳
#ایران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران از پای نمی‌اُفتد، می‌تپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمی‌خیزد.
هزاران هزار صدا در خرابه‌هایِ تو پیچید که: «دیوان آمد، دیوان آمد!» این صدا در خرابه‌هایِ دیگر نیز پیچیده‌ است و گوشِ روزگار با آن آشناست؛ ولی دیوان می‌آیند و می‌روند، غولان می‌آیند و می‌روند، دوالپایان پاورچین پاورچین می‌گذرند، و آن روندهٔ بزرگ که ایران نام دارد، می‌مانَد.
محمد‌علی اسلامی ندوشن

#ایران
درباره جعلیات منتسب به محمدرضا شفیعی کدکنی می‌توانید به هایلایت جعلیات این رسانه مراجعه کنید که سالهاست این رسانه آن را منتشر و‌ اعلان می‌کند.
قصّه‌سازی اخیر مهمان محترم برنامه‌ای که استاد محمدرضا شفیعی کدکنی را دبیر آموزش و پرورش می‌خواند و بعد ماجرای خنده‌آور حقوق ماهیانه و عید و بچه‌ها و مادر و...به آن اضافه می‌شود، جعلی‌ست.

https://www.instagram.com/p/DZRyyR2ARIi/?igsh=Z2s0ZnI5b2h5bTNj
این خاطره جعلی‌ست!
توضیحاتی دربارهٔ قصّه‌سازی‌های جعلی دربارهٔ استاد محمدرضا شفیعی کدکنی



درباره جعلیات منتسب به محمدرضا شفیعی کدکنی می‌توانید به هایلایت جعلیات این رسانه مراجعه کنید که سالهاست این رسانه آن را منتشر و‌ اعلان می‌کند.
قصّه‌سازی اخیر مهمان محترم برنامه‌ای که استاد محمدرضا شفیعی کدکنی را دبیر آموزش و پرورش می‌خواند و بعد ماجرای خنده‌آور حقوق ماهیانه و عید و بچه‌ها و مادر و...به آن اضافه می‌شود، جعلی‌ست.

در این برنامه استاد شفیعی کدکنی را دبیر آموزش و پرورش خوانده‌اند.
ایشان، پیش از حضور در دانشگاه تهران اصلاً معلّمی نکرده‌اند و این افتخار را نداشته‌اند. اولین تدریس ایشان در همان دانشگاه تهران بوده است، بعد از دفاع دکتری‌شان. با همان نامهٔ معروف استخدام ایشان که مرحوم استاد خانلری نوشتند و مرحوم فروزانفر در پای نامه نگاشتند احترامی است به فضیلت.
محمدرضا شفیعی کدکنی تک‌فرزند است و اصلاً برادر و خواهری ندارد.
مادر بزرگوار ایشان وقتی محمدرضا سیزده ساله بوده است، به رحمت خدا می‌روند و اصلاً در دورانی که ایشان وارد دانشگاه و تدریس و جوانی شدند، در این دنیا نبوده‌اند.

شوربختانه این خاطره و قصه‌سازی جعلی در چندین خبرگزاری رسمی هم آمده که ما در هایلات جعلیات این رسانه آن را نشان داده‌ایم و حیرت‌انگیز‌تر اینکه خاطرهٔ دبیری مدرسه و عید و حقوق و مادر،
در کتاب رسمی دانش‌آموزان، ریاضی دوم دبستان سال ۱۳۹۱ صفحهٔ ۷۲ هم آمده است.
دریغ!...دریغ!...دریغ!
متأسفیم!
#شفیعی_کدکنی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نه هرجای مرکب توان تاختن
که جاها سپر باید انداختن
[ابیاتی از بوستان سعدی]



دوشنبه، ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
در شبی که به رونمایی از کتاب «آنچه نامد از کتاب و در خطاب،
در آثار و احوال استاد دکتر محمدعلی موحد» به قلم سیروس علی‌نژاد در فرهنگسرای نیاوران و به همت مجلهٔ بخارا برگزار شد.
@shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
رهروِ عشق
[در سوگ و ستایش امام حسین علیه‌السّلام]



▪️باز در خاطره‌ها، ياد تو ای رهروِ عشق‌
شعلهٔ سركشِ آزادگی افروخته است

يک جهان بر تو و بر همّت و مردانگی‌ات‌
از سرِ شوق و طلب، ديدهٔ جان دوخته است

نقشِ پيكار تو در صفحهٔ تاريخ جهان
‌می‌درخشد، چو فروغ سَحَر از ساحل شب

پرتوش بر همه كس تابد و می‌آموزد
پايداری و وفاداری در راه طلب

چهرِ رنگين شفق، می‌دهد از خون تو ياد
كه ز جان بر سر پيمان ازل ريخته شد

راست، چون منظرهٔ تابلوی آزادی‌ست
که فروزنده به تالارِ شب آویخته شد

رسمِ آزادی و پيكار و حقيقت‌جويی
همه‌جا صفحهٔ تابندهٔ آیین تو بود

آن‌چه بر ملّت اسلام، حياتی بخشيد
جنبشِ عاطفه و نهضتِ خونين تو بود

تا ز خون تو جهانی شود از بند آزاد
بر سر ايدهٔ انسانی خود جان دادی

در رهِ كعبهٔ حق‌جويی و مردی و شرف
‌آفرين بر تو كه هفتاد و دو قربان دادی

آن‌كه از مكتب آزادگی‌ات درس آموخت
‌پيش آمالِ ستم‌گر ز چه تسليم شود؟

زور و سرمايهٔ دشمن نفريبد او را
كه اسير ستمِ مردمِ دژخيم شود

رهروِ كعبهٔ عشقی و در آفاق وجود
با پرِ شوق، سوی دوست برآری پرواز

يكه‌تازِ ملكوتی كه به صحرایِ ازل
‌روی از خواستهٔ عشق نتابيدی باز

جان به قربانِ تو ای رهبرِ آزادی و عشق‌
كه روانت سرِ تسليم نياورد فرود

ز آن فداكاریِ مردانه و جانبازیِ پاک
جاودان بر تو و بر عشق و وفای تو درود

محمدرضا شفیعی کدکنی
Forwarded from شفیعی کدکنی
@shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
نقشهٔ آزادی


▪️با نقطه، نقطه،
                         نقطهٔ خون،
                                         خونِ رهروان
خونِ هزار مهسا خونِ بسی جوان

این نقشه بر سراسر میهن
در حال شکل‌گیری و در گسترانگی
می‌گسترد به هرسو در بیکرانگی.

این نقشه را، شبانه، به یکبار
نتوان کشید و دید
در طول سالیانش، با خون توان کشید
با خون نسل‌ها
پررنگ و آشکار شود، در برابرت
تا ناکجایِ هرگزیِ حیرت‌آورت

این نقشهٔ شکفتگی و شادی وطن
این نقشهٔ رهایی و آزادی وطن

محمدرضا شفیعی کدکنی
مهرماه ۱۴۰۱

#مهسا_امینی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هنرمند باید تجربه کند و بکوشد تا تجارب تازه‌ای را که دیگران نکرده‌اند به انجام برساند. تجربهٔ روحی هر انسانی با تجربهٔ روحی دیگران کاملاً فرق دارد. تجربهٔ حافظ را در مورد حلاج ببینیم که چگونه است:

گفت آن یار کزو گشت سرِ دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

اما این دیدِ جدید که سربلند شدنِ دار است عظمت مقام حلاج را به دیگران می‌رساند. می‌گوید او آنچنان باعظمت و بزرگ بود که دار از او سربلندی و افتخار یافت. در اینجا است که حافظ بدین معنا اولین گزارش دهندهٔ شهادت حلاج است. اوست که اثر شهادت حلاج را بدین‌گونه متجلی می‌سازد. برای این‌گونه دیدن حتماً لازم نیست که در مکان حضور یافت و از نزدیک شاهد ماجرا بود بلکه باید بینش‌ها را تغییر داد.

کوچکترین واحد شعری حافظ یک نظام اطلاع‌رسانی است که بر اساس اجتماع نقیضین و ضد‌ّین به وجود آمده.

محمدرضا شفیعی کدکنی
این کیمیای هستی
[درسگفتار‌هایی دربارهٔ حافظ]
جلد سوم، صص ۹۶–۹۵
#یکشنبه‌_ها_و_حافظ
#حافظ
@shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
نظام اطلاع‌رسانیِ شعرِ حافظ
#یکشنبه‌_ها_و_حافظ

▪️در کوچک‌ترین واحد زبانِ حافظ تا متوسطش، و تا عالی‌ترین واژه‌اش خاصیت پیام‌رسانی وجود دارد. هنرمند باید تجربه کند و بکوشد تا تجارب تازه‌ای را که دیگران نکرده‌اند به انجام برساند. تجربهٔ روحی هر انسانی با تجربهٔ روحی دیگران کاملاً فرق دارد. تجربهٔ حافظ را در مورد حلاج ببینیم که چگونه است:

گفت آن یار کزو گشت سرِ دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

اما این دیدِ جدید که سربلند شدنِ دار است عظمت مقام حلاج را به دیگران می‌رساند. می‌گوید او آنچنان باعظمت و بزرگ بود که دار از او سربلندی و افتخار یافت. در اینجا است که حافظ بدین معنا اولین گزارش دهندهٔ شهادت حلاج است. اوست که اثر شهادت حلاج را بدین‌گونه متجلی می‌سازد. برای این‌گونه دیدن حتماً لازم نیست که در مکان حضور یافت و از نزدیک شاهد ماجرا بود بلکه باید بینش‌ها را تغییر داد.

کوچکترین واحد شعری حافظ یک نظام اطلاع‌رسانی است که بر اساس اجتماع نقیضین و ضد‌ّین به وجود آمده، که به اعتبار منطق ارسطویی غیر قابل قبول است. ولی به اعتبار هنر، اساس خلاقیت را تشکیل می‌دهد و مرکز خلاقیت می‌شود. شاید به اعتبار همین مسأله باشد که بهترین طنزها را در دیوان حافظ می‌توان یافت.
کمال هنری حافظ و صدق عاطفی او نتیجهٔ کمال آگاهی اوست. آگاهی در جهت خلق نظام جدید، ترکیب هندسی زبان برای او بعد از خلق مفاهیم به وجود می‌آید. معماری زبان بعد از گفتن شعرش شکل می‌گیرد.

محمدرضا شفیعی کدکنی
این کیمیای هستی
[درسگفتار‌هایی دربارهٔ حافظ]
جلد سوم، صص ۹۶–۹۵
#حافظ
#یکشنبه‌_ها_و_حافظ
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه‌ها به باران، برسان سلام ما را!


شبِ استاد مجید درخشانی به همت مجلهٔ بخارا.
اجرای قطعهٔ «به کجا چنین شتابان» با شعری از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، با آهنگسازی استاد مجید درخشانی و آواز وحید تاج
جمعه، ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
فرهنگسرای نیاوران
زن باش!


۲۶ فروردین ۱۳۷۴
سفرنامهٔ باران[ نقد و تحلیل و گزیدهٔ اشعار شفیعی کدکنی]، به اهتمام دکتر حبیب‌الله عباسی، انتشارات سخن، صفحهٔ ۴۰۱
پی‌نوشت:
این قطعه دو بیت بیشتر ندارد. در فضای مجازی ابیات دیگری در ادامهٔ این چهار بیت منسوب به ایشان منتشر شده است که جعلی‌ست.
به بهانهٔ هشتم مهرماه روز بزرگداشت
جلال الدین محمد بلخی


«مثنوی معنوی حضرت مولانا بزرگ‌ترین حماسهٔ روحانی بشریّت است که خداوند برای جاودانه کردنِ فرهنگ ایرانی آن را به زبان پارسی هدیه کرده است.»
محمدرضا شفیعی کدکنی


این هشتگ را در این کانال پی بگیرید:
#بزرگداشت_خداوندگار
و مرا گفت:
میانِ خاموشی و سخن گفتن مغاکی است که در آن گور خرد است و گورستان چیزها.
و قال لی:
بین النُطقِ و الصُمتِ برزخٌ فیه قبرُ العقلِ و فیه قُبورُ الأشیاء
نفری
[از مقدمهٔ دفتر شعر «مثل درخت در شب باران»]
*مَغاک: گودالی ژرف و‌ عمیق


محمدرضا شفیعی کدکنی هشتاد و هفت ساله شد.
#شفیعی_کدکنی
عکس: سارا بقایی، دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دانشگاه شیراز
در روز تولد
۱۹ مهر‌ماه ۱۴۰۵

ویدیو: محمد محمدی رابع
می‌تونی یک مصرع حافظ رو یک عمر زندگی کنی.
محمدرضا شفیعی کدکنی


#یکشنبه‌_ها_و_حافظ
درسگفتارهایی دربارهٔ حافظ
محمدرضا شفیعی کدکنی
لمس کنید.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بزرگا! جاود‌انْ‌مرد‌ا! هُشیواری و د‌انایی 
نه د‌یروزی که امروزی، نه امروزی که فرد‌ایی

همه د‌یروزِ ما از تو،‌ همه امروزِ ما با تو 
همه فرد‌ایِ ما د‌ر تو، که بالایی و والایی
[در ستایش فردوسی، محمدرضا شفیعی کدکنی]



ویدیو: استاد دکتر میرجلال‌الدین کزازی بر مزار فردوسی
#ایران
#شاهنامه
#فردوسی
@shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
بیهقی توانست.
[به بهانهٔ اول آبان و بزرگداشت ابوالفضل بیهقی.
بزرگا مردا که این بوالفضل بود!]




◽️فصلی خوانم از دنیای فریبندهٔ به یک دست شکر پاشنده و به دیگر دست زهر کشنده، گروهی را به محنت آزموده کرده و گروهی را پیراهنِ نعمت پوشانیده، تا خردمندان را مقرّر گردد که دل نهادن بر نعمتِ دنیا مُحال است، و متنبّی گوید،

*و مَن صَحِبَ الدّنیا طَویلاً تقلّبَتْ
عَلی عَینهِ حَتّی یَری صِدقَها کِذبا

این مجلّد اینجا رسانیدم از تاریخ، پادشاه فرخ‌زاد  جانِ شیرین و گرامی به‌ ستانندهٔ جانها داد و‌ سپرد. و آب بر وَی ریختند و شستند و بر مرکبِ چوبین بنشست، و او از آن چندان باغهایِ خرم و بناها و کاخهایِ جدّ و پدر و برادر، به‌ چهار پنج گز زمین بسنده کرد و خاک بر وی انبار کردند. دقیقی درین معنی،
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
ولیکن رادمردانِ جهاندار
چنین باشند کوته زندگانی

تاریخی بیهقی، فصل در معنی دنیا



▪️اگر بخواهیم سه کتاب از شاهکارهای نثر فارسی انتخاب کنیم، یکی از آن سه کتاب «اسرارالتّوحید» است. آن دو کتاب دیگر به نظر من «تاریخ بیهقی» است و «تذکرةالاولیاء».
محمدرضا شفیعی کدکنی
موسیقی شعر، ص ۲۳۸

▪️ادبیات، جابجایی‌های سمانتیک، معناشناختی و زبان‌شناسیِ کلمه‌های هر جمله است. حافظ توانسته، سلمان ساوجی خیر. بیهقی توانسته، گردیزی خیر.
[در ادبیات و هنر یک «جمله» می‌تواند چند معنی داشته باشد. جملهٔ «دیشب باران فراوان بارید» یک معنایی را به ذهن متبادر می‌کند که معنای شمارهٔ ۱ است. اما اگر جای کلمهٔ «باران» را عوض کنیم و آن را به اولِ جمله بیاوریم یا «دیشب» را به آخرِ جمله ببریم در دید اول معنی همان است، اما از نظر سمانتیک یا معناشناسی و زبان‌شناسیِ جدید بین این جملات تفاوت احساس می‌شود. در این جمله محور جانشینی تغییری نکرده چون کلمه‌ای از بیرون نیاوردیم که معنی را تغییر دهد. به این معنی «معنی شمارهٔ ۲» می‌گوییم با این مفهوم بی‌نهایت معنی می‌توانیم داشته باشیم.
ادبیات معنی شمارهٔ ۲ است. اگر به معنی شمارهٔ ۱ حرف بزنیم تنها یک معنی دارد. آنچه در دیوان حافظ وجود دارد معنی شمارهٔ ۲ است، و الّا معنیِ شمارهٔ ۱ در دیوان باقی شاعران، در دیوان سلمان ساوجی و...، نیز وجود دارد. قلمرو معنی شمارهٔ ۱ قلمرو محدود و بسته‌ای است. بیهقی معنیِ شمارهٔ ۲ و گردیزی معنی شمارهٔ ۱ است.]
محمدرضا شفیعی کدکنی،
این کیمیای هستی، جلد سوم، صص ۳۲۲–۳۲۱


* کسی که برای مدتی طولانی با این جهان مصاحبت کند، احوال آن در چشم او دگرگون خواهد شد تا آن جا که راستِ آن را دروغ خواهد یافت. از قصیده‌ای‌ست در مدح سیف الدّوله حمدانی با مطلع
فَدَیْناک مِنْ رَبْعٍ و اِنْ زِدتَنا کربا
فَأنّکَ کُنتَ الشًَرقَ لِلشّمسِ و الغَربا

https://www.instagram.com/shafiei_kadkani