از آنجايى كه خداى تعالى خواسته است اين دين (اسلام) بر ساير اديان غالب آيد لذا مسلمانان بايد بدانند كه هر فتنهاى بپا شود به مشيت خدا به نفع ايشان و به ضرر دشمنان ايشان تمام خواهد شد و با اينحال ديگر سزاوار نيست كه سستى و نگرانى به خود راه داده و در امر قتال كوتاه بيايند، زيرا بايد بدانند كه اگر ايمان داشته باشند خدا خواسته دست بالا قرار گيرند| علامه طباطبایی، تفسیر المیزان
@syjebraily
@syjebraily
Forwarded from حکمران
📷 گزارش تصویری| حضور و سخنرانی دکتر جبرائیلی در جمع ملت مبعوث کرمانشاه؛ ۲۲ مهر ۱۴۰۵
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
Forwarded from حکمران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر سیدیاسر جبرائیلی: شما اگر اقتصادت را لیبرال کردی فردا فرهنگت هم لیبرال میشود و باید جلوی غرب سر خم کنی
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
Forwarded from حکمران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر سیدیاسر جبرائیلی: آمریکا میگوید شما نباید سلاح هستهای داشته باشید تا من هروقت خواستم به شما حمله کنم
مشاهده برنامه کامل از طریق کانال یوتیوب حکمران
youtu.be/sOzUYjjnvPU
@HokmranOnline
مشاهده برنامه کامل از طریق کانال یوتیوب حکمران
youtu.be/sOzUYjjnvPU
@HokmranOnline
وقت پاسخگویی است آقایان!
مرکز اطلاعات مالی ایران، رسماً اعلام کرده است که بانک صادرات تحت تحریم آمریکاست و «محرک اصلی» لغو مجوز فعالیت آن در لبنان، تلاش دولت لبنان برای خروج از فهرست خاکستری FATF بوده است.
وقتی هشدار میدادیم FATF میتواند ابزار درونیسازی تحریمهای آمریکا شود، میگفتند FATF یک نهاد فنی! برای مبارزه با پولشویی و تامین مالی تروریسم است و ما که حسابمان پاک است، از محاسبه چه باک است. اکنون خود توضیح میدهند که لبنان برای خروج از فهرست خاکستری، مجوز بانک ایرانیِ تحت تحریم آمریکا را لغو کرده است.
این همان سازوکاری است که درباره آن هشدار میدادیم. یعنی تبدیل فشار خارجی به محدودیت داخلی و تبدیل بانکهای ایرانی به مجریان محرومیت ایرانیان از خدمات مالی.
وزیر اقتصاد دولت آقای پزشکیان پس از تصویب پالرمو از «باز شدن گره FATF» خبر داد. اما با وجود تصویب هر دو کنوانسیون توسط ایران، FATF در بیانیه خرداد ۱۴۰۵ بر ادامه اقدامات متقابل علیه ایران تأکید کرد. ظاهراً گره پیشبرد سیاستهای آمریکا در ایران باز شده است.
آقایان پاسخ دهند که اجرای دستورالعملهای FATF و تصویب کنوانسیونهای مطالبهشده، تاکنون چه فایده ملموسی برای ایران داشته است؟ کدام مانع بانکی برطرف شده، کدام رابطه کارگزاری برقرار شده و هزینه کدام مبادله کاهش یافته است؟ عدد و سند ارائه کنید.
منازعه ما با غربگرایان ریشدار و ششتیغ، منازعه بر سر استقلال ایران است.
مناظره راقم این سطور با آقای محمدرضا باهنر در این باره را ببینید:
https://www.aparat.com/v/dilvh1d
@syjebraily
مرکز اطلاعات مالی ایران، رسماً اعلام کرده است که بانک صادرات تحت تحریم آمریکاست و «محرک اصلی» لغو مجوز فعالیت آن در لبنان، تلاش دولت لبنان برای خروج از فهرست خاکستری FATF بوده است.
وقتی هشدار میدادیم FATF میتواند ابزار درونیسازی تحریمهای آمریکا شود، میگفتند FATF یک نهاد فنی! برای مبارزه با پولشویی و تامین مالی تروریسم است و ما که حسابمان پاک است، از محاسبه چه باک است. اکنون خود توضیح میدهند که لبنان برای خروج از فهرست خاکستری، مجوز بانک ایرانیِ تحت تحریم آمریکا را لغو کرده است.
این همان سازوکاری است که درباره آن هشدار میدادیم. یعنی تبدیل فشار خارجی به محدودیت داخلی و تبدیل بانکهای ایرانی به مجریان محرومیت ایرانیان از خدمات مالی.
وزیر اقتصاد دولت آقای پزشکیان پس از تصویب پالرمو از «باز شدن گره FATF» خبر داد. اما با وجود تصویب هر دو کنوانسیون توسط ایران، FATF در بیانیه خرداد ۱۴۰۵ بر ادامه اقدامات متقابل علیه ایران تأکید کرد. ظاهراً گره پیشبرد سیاستهای آمریکا در ایران باز شده است.
آقایان پاسخ دهند که اجرای دستورالعملهای FATF و تصویب کنوانسیونهای مطالبهشده، تاکنون چه فایده ملموسی برای ایران داشته است؟ کدام مانع بانکی برطرف شده، کدام رابطه کارگزاری برقرار شده و هزینه کدام مبادله کاهش یافته است؟ عدد و سند ارائه کنید.
منازعه ما با غربگرایان ریشدار و ششتیغ، منازعه بر سر استقلال ایران است.
مناظره راقم این سطور با آقای محمدرضا باهنر در این باره را ببینید:
https://www.aparat.com/v/dilvh1d
@syjebraily
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
مناظره دکتر جبرائیلی و باهنر با موضوع FATF
Forwarded from حکمران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر سیدیاسر جبرائیلی: الان که غرب توان رقابت با چین را ندارد، تازه یادش افتاده که اقتصاد آزاد مضر است
مشاهده برنامه کامل از طریق کانال یوتیوب حکمران:
youtu.be/sOzUYjjnvPU
@HokmranOnline
مشاهده برنامه کامل از طریق کانال یوتیوب حکمران:
youtu.be/sOzUYjjnvPU
@HokmranOnline
آقای پزشکیان!
امیدوارم متوجه شده باشید که به شما دروغ گفتند.
القای بحران کردند تا گرانسازی کنند و یک فاجعه دیگر اجتماعی بیافرینند.
ماجرای قحطی و ارز ترجیحی هم از همین جنس بود...
@syjebraily
امیدوارم متوجه شده باشید که به شما دروغ گفتند.
القای بحران کردند تا گرانسازی کنند و یک فاجعه دیگر اجتماعی بیافرینند.
ماجرای قحطی و ارز ترجیحی هم از همین جنس بود...
@syjebraily
به مناسبت پاک شدن ناگهانی صورت مسئله ناترازی بنزین، دعوت میکنم این یادداشت را که در بحبوحه القای بحران توسط نئولیبرالها منتشر شد، یک بار دیگر بخوانید:
hokmran.com/p/c193
hokmran.com/p/c193
اینها چرا متوجه نیستند که نقدینگی زیاد شده و دولت باید با افزایش نرخ بهره و منع وامدهی بانکها و پرهیز از افزایش حقوقها، با تورم مقابله کند؟!
مردم قدرت خرید ندارند؟ راهکارش حذف رانت از ارز مبادلهای و رساندن دلار رسمی به دلار آزاد و افزایش کالابرگ است!
#نه_به_نئولیبرالیسم
@syjebraily
مردم قدرت خرید ندارند؟ راهکارش حذف رانت از ارز مبادلهای و رساندن دلار رسمی به دلار آزاد و افزایش کالابرگ است!
#نه_به_نئولیبرالیسم
@syjebraily
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رانت و رای، فقط میتواند یک نسبت معقول داشته باشد و آن اینکه جمهور مردم، از حذف رانت ادعایی آسیب ببینند و دیگر به عامل حذف رانت اعتماد نکنند.
این چه حذف رانتی است که ضربه سهمگینش به منافع عمومی، افکار عمومی را کمربسته اسقاط دولت میکند: چه از طریق اغتشاشات، چه از طریق انتخابات!
@syjebraily
این چه حذف رانتی است که ضربه سهمگینش به منافع عمومی، افکار عمومی را کمربسته اسقاط دولت میکند: چه از طریق اغتشاشات، چه از طریق انتخابات!
@syjebraily
در این مقاله علمی، فرض بنيادين رژيم جهانی منع اشاعه سلاحهای هستهای مبنی بر اينكه «محدودسازی گسترش تسليحات هستهای به صلح منجر میشود» را به چالش کشیده و استدلال کردهایم كه بازدارندگی هستهای مؤثرترين سازوكار برای تضمین صلح است.
#صلح_از_طریق_اشاعه
https://politicalstudy.ihcs.ac.ir/article_11507.html?lang=en
#صلح_از_طریق_اشاعه
https://politicalstudy.ihcs.ac.ir/article_11507.html?lang=en
politicalstudy.ihcs.ac.ir
Peace through Proliferation Rethinking Nuclear Deterrence in an Unequal World
IntroductionSince the beginning of the nuclear age, the international security order has been built upon the assumption that limiting the proliferation of nuclear weapons is a necessary condition for preserving global peace and security. This normative logic…
فناوریهای برترساز با دولت تماشاگر ساخته نمیشوند
معاون علمی و فناوری رئیسجمهور گفته است: «دولت نباید به یک مجموعه بزرگ اجرایی برای تولید فناوری تبدیل شود. دولت نباید خود به شرکتداری و تولیدکننده فناوری تبدیل شود، بلکه باید در بخشهایی که برای کشور اولویت دارند، نقش هدایتگر داشته باشد و با ایجاد تقاضای واقعی، به حرکت اکوسیستم کمک کند.»
این جهتگیری، که میتوان آن را در چارچوب رویکردی مبتنی بر واسپاری هرچه بیشتر وظایف دولت به بازار تحلیل کرد، با الزامات پیشتازی ایران در فناوریهای برترساز سازگاری ندارد. در این اظهارنظر، سه خلط مفهومی وجود دارد:
نخست، خلط دولت فناور با دیوانسالاری اداری. این فرض که ساختارهای دولتی به دلیل کندی و انعطافناپذیری قادر به همگامی با تحولات سریع فناوری نیستند، ناشی از تعمیم ویژگیهای دستگاههای اداری به تمام نهادهای عمومی است. درحالیکه آزمایشگاههای ملی، سازمانهای پژوهشی مأموریتمحور و بنگاههای فناور دولتی میتوانند در پیشرفتهترین مرزهای دانش فعالیت کنند. مسئله، دولتی یا خصوصی بودن نیست؛ مسئله، کیفیت سازماندهی و توانمندی نهادی است.
دوم، خلط تولید فناوری با شرکتداری تجاری. تولید فناوری الزاماً به معنای تأسیس شرکتهای دولتی برای عرضه محصولات تجاری و رقابت با بنگاههای خصوصی نیست. دولت میتواند خود متولی پژوهشهای بنیادی، توسعه فناوریهای حساس، تولید دانش فنی و ایجاد زیرساختهای انحصاری راهبردی باشد، بیآنکه لزوماً وارد بازار محصولات مصرفی شود. محروم کردن دولت از نقش تولیدکنندگی فناوری به بهانه پرهیز از شرکتداری، به معنای محدود کردن یکی از مهمترین ابزارهای اقتدار ملی است.
سوم، خلط توسعه فناوری با توسعه بازار فناوری. افزایش تعداد شرکتهای دانشبنیان، گسترش زیستبوم استارتاپی و ایجاد تقاضا، لزوماً به معنای دستیابی به فناوریهای برترساز نیست. منطق بنگاه خصوصی عمدتاً تابع بازده سرمایه و فرصتهای سودآوری است، حال آنکه دستیابی به فناوریهای راهبردی مستلزم سرمایهگذاریهای عظیم، پذیرش ریسکهای بلندمدت و پیگیری اهدافی است که ممکن است هیچگاه از منظر تجاری سودآور نباشند، اما برای استقلال و امنیت ملی حیاتی باشند.
تجربه چین و آمریکا نیز برخلاف این تصور است که دولت باید صرفاً نقش تسهیلگر و تنظیمگر داشته باشد. در چین، دولت از طریق آکادمی علوم، مؤسسات پژوهشی و بنگاههای دولتی مستقیماً در تولید فناوری مشارکت دارد. در آمریکا نیز سازمانهایی مانند دارپا، ناسا و آزمایشگاههای ملی، نقشی فراتر از هدایت بازار ایفا میکنند. بخش مهمی از ظرفیت فناورانه این کشورها محصول سرمایهگذاری مستقیم، سازماندهی مأموریتهای ملی و مشارکت فعال دولت در تولید دانش و فناوری است.
فناوریهای برترساز، پیش از آنکه کالایی برای عرضه در بازار باشند، منابع قدرت ملیاند. کشوری که تولید فناوریهای حیاتی خود را صرفاً به محاسبات سود و زیان بنگاههای اقتصادی واگذار کند، ممکن است صاحب بازاری پررونق از شرکتهای فناور شود، اما الزاماً صاحب قدرت فناورانه مستقل نخواهد شد.
درست است که دولت نباید جایگزین همه بنگاههای خصوصی شود؛ اما نباید از جایگاه تولیدکننده، مالک و حافظ ظرفیتهای راهبردی فناوری نیز عقبنشینی کند.
ما نیازمند دولتی توسعهگرا، توانمند و مأموریتمحور هستیم که بتواند ظرفیت علمی، صنعتی و فناورانه کشور را در خدمت استقلال و قدرت ملی سازمان دهد.
@syjebraily
معاون علمی و فناوری رئیسجمهور گفته است: «دولت نباید به یک مجموعه بزرگ اجرایی برای تولید فناوری تبدیل شود. دولت نباید خود به شرکتداری و تولیدکننده فناوری تبدیل شود، بلکه باید در بخشهایی که برای کشور اولویت دارند، نقش هدایتگر داشته باشد و با ایجاد تقاضای واقعی، به حرکت اکوسیستم کمک کند.»
این جهتگیری، که میتوان آن را در چارچوب رویکردی مبتنی بر واسپاری هرچه بیشتر وظایف دولت به بازار تحلیل کرد، با الزامات پیشتازی ایران در فناوریهای برترساز سازگاری ندارد. در این اظهارنظر، سه خلط مفهومی وجود دارد:
نخست، خلط دولت فناور با دیوانسالاری اداری. این فرض که ساختارهای دولتی به دلیل کندی و انعطافناپذیری قادر به همگامی با تحولات سریع فناوری نیستند، ناشی از تعمیم ویژگیهای دستگاههای اداری به تمام نهادهای عمومی است. درحالیکه آزمایشگاههای ملی، سازمانهای پژوهشی مأموریتمحور و بنگاههای فناور دولتی میتوانند در پیشرفتهترین مرزهای دانش فعالیت کنند. مسئله، دولتی یا خصوصی بودن نیست؛ مسئله، کیفیت سازماندهی و توانمندی نهادی است.
دوم، خلط تولید فناوری با شرکتداری تجاری. تولید فناوری الزاماً به معنای تأسیس شرکتهای دولتی برای عرضه محصولات تجاری و رقابت با بنگاههای خصوصی نیست. دولت میتواند خود متولی پژوهشهای بنیادی، توسعه فناوریهای حساس، تولید دانش فنی و ایجاد زیرساختهای انحصاری راهبردی باشد، بیآنکه لزوماً وارد بازار محصولات مصرفی شود. محروم کردن دولت از نقش تولیدکنندگی فناوری به بهانه پرهیز از شرکتداری، به معنای محدود کردن یکی از مهمترین ابزارهای اقتدار ملی است.
سوم، خلط توسعه فناوری با توسعه بازار فناوری. افزایش تعداد شرکتهای دانشبنیان، گسترش زیستبوم استارتاپی و ایجاد تقاضا، لزوماً به معنای دستیابی به فناوریهای برترساز نیست. منطق بنگاه خصوصی عمدتاً تابع بازده سرمایه و فرصتهای سودآوری است، حال آنکه دستیابی به فناوریهای راهبردی مستلزم سرمایهگذاریهای عظیم، پذیرش ریسکهای بلندمدت و پیگیری اهدافی است که ممکن است هیچگاه از منظر تجاری سودآور نباشند، اما برای استقلال و امنیت ملی حیاتی باشند.
تجربه چین و آمریکا نیز برخلاف این تصور است که دولت باید صرفاً نقش تسهیلگر و تنظیمگر داشته باشد. در چین، دولت از طریق آکادمی علوم، مؤسسات پژوهشی و بنگاههای دولتی مستقیماً در تولید فناوری مشارکت دارد. در آمریکا نیز سازمانهایی مانند دارپا، ناسا و آزمایشگاههای ملی، نقشی فراتر از هدایت بازار ایفا میکنند. بخش مهمی از ظرفیت فناورانه این کشورها محصول سرمایهگذاری مستقیم، سازماندهی مأموریتهای ملی و مشارکت فعال دولت در تولید دانش و فناوری است.
فناوریهای برترساز، پیش از آنکه کالایی برای عرضه در بازار باشند، منابع قدرت ملیاند. کشوری که تولید فناوریهای حیاتی خود را صرفاً به محاسبات سود و زیان بنگاههای اقتصادی واگذار کند، ممکن است صاحب بازاری پررونق از شرکتهای فناور شود، اما الزاماً صاحب قدرت فناورانه مستقل نخواهد شد.
درست است که دولت نباید جایگزین همه بنگاههای خصوصی شود؛ اما نباید از جایگاه تولیدکننده، مالک و حافظ ظرفیتهای راهبردی فناوری نیز عقبنشینی کند.
ما نیازمند دولتی توسعهگرا، توانمند و مأموریتمحور هستیم که بتواند ظرفیت علمی، صنعتی و فناورانه کشور را در خدمت استقلال و قدرت ملی سازمان دهد.
@syjebraily
سیاست غیر از زرنگیهای زشت و خدعهها و نقشههای غیراخلاقی برای شکست دادن رقیب و به دست آوردن مقام و حتی غیر از حکومت کردن و تسلط بر خلق است.
سیاست یعنی احساس وابستگی به یک اجتماع و آگاهی نسبت به وضع و سرنوشت جمعی و حس مسئولیت فرد در برابر آن و داشتن یک وجدان گروهی یا اجتماعی و شرکت در حیات و حرکت و رنج و کار و مسیر اجتماعی که فرد در آن زندگی می کند و با آن اشتراک احساس و سرنوشت دارد| دکتر علی شریعتی
@syjebraily
سیاست یعنی احساس وابستگی به یک اجتماع و آگاهی نسبت به وضع و سرنوشت جمعی و حس مسئولیت فرد در برابر آن و داشتن یک وجدان گروهی یا اجتماعی و شرکت در حیات و حرکت و رنج و کار و مسیر اجتماعی که فرد در آن زندگی می کند و با آن اشتراک احساس و سرنوشت دارد| دکتر علی شریعتی
@syjebraily
عدالت؛ مصداقی یا ساختاری؟!
عدالتخواهی مصداقی همیشه شورانگیز است. قصه دارد، قربانی دارد، ظالم دارد، و درام اخلاقیاش تماشاگر را به وجد میآورد. فریاد بر سر یک ظلم آشکار، افشای یک فساد، یا دفاع از یک مظلوم، تصویرهایی میسازد که روح را تهییج میکند و احساسات را به حرکت درمیآورد.
اما درست در همان لحظهای که مردم غرق در خشم یا ترحماند، ساختاری که زاینده همان ظلم است، بیصدا خود را بازتولید میکند. عدالت مصداقی، مانند درمان یک زخم است بر بدنی که بیماری درونش هنوز در جریان است.
عدالتخواهی مصداقی، چون برق میدرخشد اما دوام ندارد. هرچند گاه از دل آن آگاهی یا اصلاحی جزئی پدید میآید، اما اغلب بهجای درمان ریشه، تنها چهره عارضه را پاک میکند. چرا؟ چون عدالت مصداقی، عدالت را در رویداد میبیند، نه در سیستم. در حالیکه عدالت، اگر قرار است ماندگار شود، باید در «ساختار مناسبات»، در «نهادها»، در «قواعد تولید و توزیع قدرت و ثروت» و در «صورتبندی عقلانیت جمعی» تحقق یابد، نه در واکنشهای هیجانی به مصادیق گذرا.
عدالتِ ساختاری، آرام است، بیهیاهو است، اما عمیق است. جذابیت رسانهای ندارد، چون ظالمش چهره ندارد و مظلومش نام ندارد؛ اما دشمنش ریشه در قوانین، در نظم تولید و توزیع ثروت و در شکل اندیشیدن انسانها دارد. عدالت ساختاری در پی تغییر این «ساختار ناعادل» است، نه فقط مجازات این «فرد ظالم».
عدالت مصداقی میخواهد ظالم را رسوا کند، عدالت ساختاری میخواهد «ظلم را ناممکن» کند.
در نگاهِ عدالتخواهی مصداقی، عدالت امری اخلاقی است؛ باید کسی خطا کرده باشد تا عدالت معنا پیدا کند. اما در نگاه ساختاری، عدالت امری هستیشناختی و نهادی است؛ باید «جهان اجتماعی» بهگونهای دیگر چیده شود تا انسانها بدون نیاز به قهرمانان عدالتخواه، در جهان عادلانه زندگی کنند. عدالت مصداقی به دنبال قهرمان است، عدالت ساختاری به دنبال قانون. عدالت مصداقی در پی فریاد است، عدالت ساختاری در پی فهم.
عدالتخواهی مصداقی، اگر از عدالت ساختاری جدا شود، دیر یا زود به نمایش عدالت بدل میشود؛ به بازاری از افشاگریها، اتهامها و مظلومنماییها که از احساسات مردم ارتزاق میکند. اما عدالتخواهی ساختاری، هرچند کُند و دشوار، انسانها را از اسارت در اخلاق لحظهای نجات میدهد و آنان را به تفکر درباره «شرایط امکان عدالت» فرا میخواند.
اگر عدالت ساختاری محقق شود، عدالتخواهی مصداقی دیگر ضرورتی نخواهد داشت، زیرا «سازوکارها» چنان تنظیم میشوند که ظلم پیش از آنکه رخ دهد، خنثی شود. همانگونه که بدن سالم نیاز به پانسمان ندارد، جامعه عادل نیز نیازی به افشاگر ندارد. عدالتخواهی مصداقی نتیجه جامعهای است که ساختارهایش ناعادلانهاند؛ نشانه تب بدن بیمار است. اما عدالتخواهی ساختاری، معماری سلامت است؛ طراحی بدن اجتماعی به گونهای که تب دیگر تکرار نشود.
جامعهای که عدالت را در مصادیق میجوید، همواره محتاج منجی است؛ اما جامعهای که عدالت را در ساختار میجوید، به بلوغ عقلانی رسیده است. عدالت مصداقی میخواهد کسی بیاید و ظلم را بردارد؛ عدالت ساختاری میخواهد دیگر هیچکس توان ظلم نداشته باشد.
مخلص کلام اینکه، عدالت مصداقی، صدای درد است؛ اما عدالت ساختاری، درمان آن. صدای درد، هرچند شریف است، اما اگر به درمان نیانجامد، خود به بخشی از بیماری بدل میشود. جامعهای که فقط فریاد عدالت سر میدهد، بیآنکه بنیانهای ناعادلانه را برکَنَد، محکوم به تکرار بیپایان همان فریادهاست.
@syjebraily
عدالتخواهی مصداقی همیشه شورانگیز است. قصه دارد، قربانی دارد، ظالم دارد، و درام اخلاقیاش تماشاگر را به وجد میآورد. فریاد بر سر یک ظلم آشکار، افشای یک فساد، یا دفاع از یک مظلوم، تصویرهایی میسازد که روح را تهییج میکند و احساسات را به حرکت درمیآورد.
اما درست در همان لحظهای که مردم غرق در خشم یا ترحماند، ساختاری که زاینده همان ظلم است، بیصدا خود را بازتولید میکند. عدالت مصداقی، مانند درمان یک زخم است بر بدنی که بیماری درونش هنوز در جریان است.
عدالتخواهی مصداقی، چون برق میدرخشد اما دوام ندارد. هرچند گاه از دل آن آگاهی یا اصلاحی جزئی پدید میآید، اما اغلب بهجای درمان ریشه، تنها چهره عارضه را پاک میکند. چرا؟ چون عدالت مصداقی، عدالت را در رویداد میبیند، نه در سیستم. در حالیکه عدالت، اگر قرار است ماندگار شود، باید در «ساختار مناسبات»، در «نهادها»، در «قواعد تولید و توزیع قدرت و ثروت» و در «صورتبندی عقلانیت جمعی» تحقق یابد، نه در واکنشهای هیجانی به مصادیق گذرا.
عدالتِ ساختاری، آرام است، بیهیاهو است، اما عمیق است. جذابیت رسانهای ندارد، چون ظالمش چهره ندارد و مظلومش نام ندارد؛ اما دشمنش ریشه در قوانین، در نظم تولید و توزیع ثروت و در شکل اندیشیدن انسانها دارد. عدالت ساختاری در پی تغییر این «ساختار ناعادل» است، نه فقط مجازات این «فرد ظالم».
عدالت مصداقی میخواهد ظالم را رسوا کند، عدالت ساختاری میخواهد «ظلم را ناممکن» کند.
در نگاهِ عدالتخواهی مصداقی، عدالت امری اخلاقی است؛ باید کسی خطا کرده باشد تا عدالت معنا پیدا کند. اما در نگاه ساختاری، عدالت امری هستیشناختی و نهادی است؛ باید «جهان اجتماعی» بهگونهای دیگر چیده شود تا انسانها بدون نیاز به قهرمانان عدالتخواه، در جهان عادلانه زندگی کنند. عدالت مصداقی به دنبال قهرمان است، عدالت ساختاری به دنبال قانون. عدالت مصداقی در پی فریاد است، عدالت ساختاری در پی فهم.
عدالتخواهی مصداقی، اگر از عدالت ساختاری جدا شود، دیر یا زود به نمایش عدالت بدل میشود؛ به بازاری از افشاگریها، اتهامها و مظلومنماییها که از احساسات مردم ارتزاق میکند. اما عدالتخواهی ساختاری، هرچند کُند و دشوار، انسانها را از اسارت در اخلاق لحظهای نجات میدهد و آنان را به تفکر درباره «شرایط امکان عدالت» فرا میخواند.
اگر عدالت ساختاری محقق شود، عدالتخواهی مصداقی دیگر ضرورتی نخواهد داشت، زیرا «سازوکارها» چنان تنظیم میشوند که ظلم پیش از آنکه رخ دهد، خنثی شود. همانگونه که بدن سالم نیاز به پانسمان ندارد، جامعه عادل نیز نیازی به افشاگر ندارد. عدالتخواهی مصداقی نتیجه جامعهای است که ساختارهایش ناعادلانهاند؛ نشانه تب بدن بیمار است. اما عدالتخواهی ساختاری، معماری سلامت است؛ طراحی بدن اجتماعی به گونهای که تب دیگر تکرار نشود.
جامعهای که عدالت را در مصادیق میجوید، همواره محتاج منجی است؛ اما جامعهای که عدالت را در ساختار میجوید، به بلوغ عقلانی رسیده است. عدالت مصداقی میخواهد کسی بیاید و ظلم را بردارد؛ عدالت ساختاری میخواهد دیگر هیچکس توان ظلم نداشته باشد.
مخلص کلام اینکه، عدالت مصداقی، صدای درد است؛ اما عدالت ساختاری، درمان آن. صدای درد، هرچند شریف است، اما اگر به درمان نیانجامد، خود به بخشی از بیماری بدل میشود. جامعهای که فقط فریاد عدالت سر میدهد، بیآنکه بنیانهای ناعادلانه را برکَنَد، محکوم به تکرار بیپایان همان فریادهاست.
@syjebraily