سید‌یاسر جبرائیلی
13.3K subscribers
2.16K photos
797 videos
107 files
780 links
🔸️استادیار تمدن اسلامی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

ارتباط با ما:
@jebraily_admin

🌐 www.jebraily.ir
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهید رئیسی عزیز یکی از عزیزترین کسان من بر روی زمین بود...
@syjebraily
دلار رسیده به ۱۳۲ هزار تومان، قدرت خرید ملت تباه شده و وزیر اقتصاد از اینکه ارز صادراتی برنمی‌گردد، «تاسف» می‌خورد.
غلط می‌کنند ارز را برنمی‌گردانند!
این مملکت، قانون ندارد؟! اگر به «اقتصاد آزاد» برنمی‌خورد، چهار نفر را آویزان کنید تا بقیه، حساب کار دستشان بیاید.
@syjebraily
‏برادران و خواهران هم‌وطن!

این راه، میدان حذف نیست؛
میدان هم‌قدمی است.
در این مبارزه، کسی تماشاگر نیست و هیچ‌کس بی‌نیاز از دیگری نیست.
دوستان آگاه و فعال!
کلام و قلم شما می‌تواند چراغی در دل این تاریکی باشد.
با تمام توان به روشنگری بپردازید و خسته نشوید.
این روزها، حقیقت بیش از هر زمان دیگری، محتاج صدای آرام اما استوار است.
و شما منتقدان دلسوز!
اختلاف نظر، نشانهٔ حیات است، نه دشمنی.
دست ما به سوی شما دراز است،
نه برای یکسان‌سازی صداها،
بلکه برای هم‌افزایی در دفاع از سفرهٔ ایرانیان؛
سفره‌ای که کوچک شدنش، هیچ جناحی نمی‌شناسد
و خالی ماندنش، به زیان همه است.
بیایید در این نبرد،
نه علیه یکدیگر،
که در کنار هم بایستیم؛
که این راه، تنها با «همه» به مقصد می‌رسد
و پیروزی‌اش، زمانی معنا دارد
که هیچ ایرانی، خود را بیرون از آن احساس نکند.
@syjebraily
روابط عمومی مجلس مخالفت دکتر قالیباف با سیاست تثبیت در دولت شهید رئیسی و ابطال مصوبه تثبیت را تکذیب کرده است.
فارغ از اینکه اسناد در این باره متواتر است، اگر آقای دکتر قالیباف همین امروز حامی سیاست تثبیت شوند، اینجانب با تمام توان از ایشان پشتیبانی خواهم کرد.
@syjebraily
‏در خرابات مغان نور خدا می‌بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم
‎#یلدای_امید
@syjebraily
دیروز آقای دکتر گودرزوند چگینی نماینده مردم شریف رودبار در مجلس علیه اینجانب نطق کرده بودند.
امروز در پژوهشگاه، ساعتی خدمت ایشان بودیم و یک منتقد به رفقای ما اضافه شد!
گفت و گو همیشه سازنده است...
@syjebraily
وقتی این‌جور قیمت ارز ‌ترقّی پیدا میکند -یعنی قیمت ریال می‌آید پایین- خب برای آن کارمندی که روزمُزد است یا حقوق اندکی دارد، دیگر چیزی ‌باقی نمیماند. قیمت ریال وقتی آمد پایین، قیمت پول ملّی وقتی آمد پایین، مشکلات همین میشود که ملاحظه میکنید| رهبر حکیم انقلاب اسلامی

عده‌ای از خدا بی‌خبر، با دستاویز قرار دادن این جمله رهبر حکیم انقلاب اسلامی که حذف ارز ۴۲۰۰ کار لازمی بود، ایشان را حامی افزایش نرخ ارز جلوه می‌دهند. حال آنکه دقیقا برعکس این ادعا صادق است. تاکید همیشگی ایشان بر تقویت ارزش پول ملی و جلوگیری از افزایش نرخ ارز بوده و همه تلاش‌های ما در سال‌های اخیر در جهت مبارزه با گران‌سازی ارز، لبیک به این تکلیف بوده است.
@syjebraily
Forwarded from حکمران
دبیر کل حزب تمدن نوین اسلامی طی سفری دو روزه به استان چهارمحال و بختاری، با اقشار مختلف مردم این استان دیدار و گفت‌وگو کرد.

حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد🔻
@HokmranOnline
‏اقتصاد فروبارشی؛ الهیات نابرابری در لباس علم اقتصاد

در مکتب نئولیبرالیسم، «نابرابری» نه یک بحران اجتماعی، بلکه موتور حرکت اقتصاد است. در این منطق، تمرکز ثروت در «بالا» یک انحراف نیست، شرط امکان رشد است. اگر ثروت در رأس هرم انباشته شود، جامعه حرکت می‌کند؛ اگر توزیع شود، اقتصاد می‌ایستد. این گزاره، ستون فقرات «اقتصاد فروبارشی» (Trickle-Down Economy) است.
از منظر نئولیبرالیسم، اقتصاد پیش از آنکه عرصه عدالت باشد، میدان کارایی است. بازار، عقلانی‌ترین سازوکار تخصیص منابع تلقی می‌شود و هرگونه دخالت هنجاری دولت -اعم از مالیات تصاعدی، کنترل قیمت‌ها، حمایت دستمزدی یا سیاست‌های بازتوزیعی- نوعی اخلال در این عقلانیت است. ثروتمندان، در این روایت، «مصرف‌کنندگان ممتاز» و «کنشگران رشد» هستند.
بر این اساس، اگر دولت مالیات ثروتمندان را کاهش دهد، از اقتصاد مقررات‌زدایی کند، قیمت‌ها را آزاد بگذارد و اجازه دهد نرخ بهره و نرخ ارز در بازار تعیین شود، انگیزه تولید و سرمایه‌گذاری از سوی ثروتمندان افزایش می‌یابد. رشد اقتصادی حاصل می‌شود و این رشد، از طریق افزایش اشتغال و گسترش کسب‌وکارها، به‌تدریج به لایه‌های پایین جامعه «فرو می‌ریزد». فقر، در این چارچوب، نه محصول بی‌عدالتی ساختاری، بلکه نتیجه ناکافی‌بودن رشد است. بنابراین راه‌حل فقر، نه توزیع عادلانه ثروت (یا امکانات خلق ثروت)، بلکه تولید بیشتر ثروت در بالا است.
نئولیبرالیسم تأکید می‌کند که هر سازوکاری که پیش از رشد اقتصادی برای بازتوزیع ثروت ایجاد شود، مانع بزرگ شدن کیک اقتصاد خواهد شد. عدالت اجتماعی اگر هم موضوعیت داشته باشد، باید پسینی باشد؛ یعنی پیامد طبیعی رشد اقتصادی، نه شرط آن.
این روایت بر یک پیش‌فرض فلسفی خطرناک استوار است: اینکه خیر عمومی الزاماً محصول انباشت خیر خصوصی در رأس هرم است. در این چارچوب، اقتصاد از علم توزیع منابع، به الهیات قدرت تبدیل می‌شود. در این الهیات، ثروتمند نه فقط موفق‌تر، بلکه شایسته‌تر فرض می‌شود؛ و فقیر نه مستضعف، که «در صف دریافت» معرفی می‌گردد؛ صفی که وعده داده می‌شود روزی نوبتش خواهد رسید!
تاریخ معاصر نشان داده که ثروت، برخلاف آب، تمایل به بالا ماندن دارد! در ساختارهای سرمایه‌داری مالی‌شده، ثروت نه به پایین تراوش می‌کند و نه حتی چکه می‌کند؛ بلکه در دارایی‌های غیرمولد، بازارهای مالی، سفته‌بازی و انباشت بین‌نسلی قفل می‌شود. آنچه به پایین می‌رسد نه ثروت، بلکه بی‌ثباتی، تورم، ناامنی شغلی و فشار معیشتی است.
اقتصاد فروبارشی، انسان را موجودی منفعت‌طلب و منفعت جامعه را جمع جبری منافع فردی می‌بیند. در این چارچوب، عدالت نه یک اصل هنجاری، بلکه یک «پیامد احتمالی» است. اگر هم محقق نشد، مسئله‌ای ساختاری نیست؛ «بازار هنوز فرصت پیدا نکرده است». این تعلیق دائمی عدالت، خطرناک‌ترین ویژگی این منطق است.
اقتصاد فروبارشی کارکردی فراتر از اقتصاد دارد: بازتولید سلطه. این نظریه به نخبگان اقتصادی امکان می‌دهد سیاست‌هایی را که در راستای منافع‌شان است، با زبان «خیر عمومی» بزک کنند. کاهش مالیات ثروتمندان، آزادسازی قیمت‌ها، سرکوب دستمزدها و عقب‌نشینی دولت از مسئولیت‌های اجتماعی، همگی با وعده‌ای توجیه می‌شوند (فروبارشی ثروت از بالا به پائین) که هرگز زمان تحققش مشخص نیست. این وعده، جامعه را در وضعیت «انتظار ساختاری» نگه می‌دارد.
در این وضعیت، اعتراض مستضعفین نه به‌عنوان مطالبه عدالت، بلکه به‌عنوان تهدید رشد اقتصادی بازنمایی می‌شود. فقر، به‌جای آنکه نشانه شکست سیاست باشد، نشانه «کم‌صبری جامعه» معرفی می‌شود. به این ترتیب، اقتصاد فروبارشی در قامت یک ایدئولوژی اخلاقی، قربانی را مقصر و بهره‌مند را منجی معرفی می‌کند.
نقطه کور نهایی این نظریه، نادیده‌گرفتن نقش قدرت است. چنانکه در مناظره با آقای دکتر غنی‌نژاد توضیح دادم، بازار یک میدان «برابر» برای «رقابت» نیست. دسترسی نابرابر به سرمایه، اطلاعات، قانون و سیاست، باعث می‌شود که «فروبارش» اگر هم رخ دهد، همواره گزینشی، نامتوازن و مشروط باشد. در چنین ساختاری، رشد بدون مکانیسم‌های بازتوزیع ثروت نه‌تنها به عدالت منجر نمی‌شود، بلکه شکاف‌ها را نهادینه می‌کند و جامعه را به آستانه فروپاشی اجتماعی می‌برد.
بدیل این منطق، صرفاً یک سیاست اقتصادی دیگر نیست، بلکه یک تغییر پارادایم است: گذار از «فروبارش از بالا» به «توانمندسازی از پایین». اقتصادی که در آن، دستمزد، امکانات تولید، ارزش پول ملی و خدمات عمومی، متغیرهای بنیادین‌اند نه حاشیه‌ای. در این افق، عدالت نه پیامد تصادفی رشد، بلکه شرط امکان پایداری آن است.
اقتصاد فروبارشی وعده می‌دهد که اگر قله‌ها را بلندتر کنیم، دامنه‌ها هم سیراب می‌شوند؛ اما تجربه نشان داده که قله‌های بلندتر، اغلب سایه‌های عمیق‌تری می‌سازند...
@syjebraily
آنکه بر ظلم شب حمله ور شد
ای خمینی تو بودی، تو بودی

‎#انا_على_العهد

@syjebraily
دروغِ تورم پولی و سیاست سرکوب دستمزدها

سیاست عدم افزایش دستمزدها متناسب با تورم، پیش از آن‌که یک تصمیم اجرایی یا مالی باشد، بر یک داوری نظری استوار است که تورم را «همیشه و همه‌جا» پدیده‌ای پولی می‌داند و از همین رو، دستمزد را به یکی از مظنونان اصلی افزایش سطح قیمت‌ها تبدیل می‌کند. در این چارچوب فکری، تورم نتیجه‌ای مستقیم از رشد نقدینگی تلقی می‌شود و هر عاملی که به‌زعم سیاست‌گذار بتواند حجم پول در گردش را افزایش دهد، باید مهار شود. افزایش دستمزد، چون به افزایش تقاضای پولی تعبیر می‌شود، به‌عنوان خطری بالقوه برای ثبات قیمت‌ها شناخته می‌شود و نتیجه منطقی این تفسیر، سرکوب دستمزدهاست. این منطق، ریشه در قرائت نئولیبرالی از اقتصاد دارد که به‌طور کلاسیک با نام میلتون فریدمن گره خورده است؛ قرائتی که در آن، پیچیدگی‌های نهادی، تاریخی و ساختاری اقتصادها به نفع یک تبیین ساده و تک‌علتی (نقدینگی) کنار گذاشته می‌شود.
اما گزاره «تورم همیشه و همه‌جا یک پدیده پولی است» نه یک قانون طبیعی، بلکه یک فرض نظری خاص است که در بستر تاریخی و نهادی معینی شکل گرفته و تعمیم آن به همه اقتصادها، به‌ویژه اقتصادهایی نظیر ایران، خطایی روش‌شناختی است. تورم پدیده‌ای انتزاعی و جدا از ساختار واقعی اقتصاد نیست؛ بلکه در دل مناسبات تولید، تجارت خارجی، نظام ارزی و سازوکارهای قیمت‌گذاری شکل می‌گیرد. اصرار بر پولی‌بودن مطلق تورم، به معنای نادیده‌گرفتن این واقعیت است که قیمت‌ها می‌توانند از کانال‌هایی غیر از نقدینگی نیز جهش کنند؛ کانال‌هایی که هیچ ارتباط مستقیمی با دستمزد ندارند.
در ایران، این شکاف میان نظریه و واقعیت به‌وضوح قابل مشاهده است. موتور اصلی تورم در سال‌های اخیر، نه افزایش دستمزد و نه حتی رشد نقدینگی، بلکه جهش‌های مکرر نرخ ارز و پروژه جهانی‌سازی قیمت‌ها بوده است. با افزایش نرخ ارز، قیمت کالاها و خدمات، چه وارداتی و چه تولید داخل، افزایش می یابد، بی‌آن‌که سطح دستمزدها توان یا مجالی برای هم‌پایی با این جهش داشته باشد. این است که تورم از کانال ارز به درون معیشت مردم تزریق می‌شود و دستمزد نه عامل آن، بلکه نخستین قربانی آن است.
شاهد تجربی این ادعا آن است که در شرایطی که نسبت نقدینگی به تولید ناخالص داخلی در ایران به زیر ۵۰ درصد رسیده، تورم همچنان در سطوح بالا تداوم یافته است. اگر تورم صرفاً و الزاماً پدیده‌ای پولی بود، مهار این نسبت باید به فروکش‌کردن تورم می‌انجامید. استمرار تورم در غیاب فشار پولی متناسب، نشان می‌دهد که نظریه نئولیبرال‌ها در تبیین واقعیت ناتوان است و سیاست‌گذاری مبتنی بر آن، ناگزیر به خطا می‌رود. با این‌حال، به‌جای بازنگری در چارچوب نظری، ساده‌ترین راه انتخاب می‌شود: انتقال هزینه ناکارآمدی‌های ساختاری به نیروی کار از طریق سرکوب دستمزد.
این رویکرد، انسان شاغل را از سوژه تولید به متغیری مزاحم در معادلات پولی فرو می‌کاهد. دستمزد دیگر ابزار بازتولید زندگی و شرط امکان مشارکت در تولید اجتماعی نیست، بلکه به‌عنوان خطری برای ثبات قیمتی تصویر می‌شود. نتیجه چنین نگاهی، شکل‌گیری نوعی ظلم ساختاری است که در آن، برای حفظ تعادل‌های صوری، معیشت واقعی قربانی می‌شود. این سیاست نه‌تنها تورم را مهار نمی‌کند، بلکه با فرسایش تقاضای مؤثر، تضعیف سرمایه انسانی و تعمیق شکاف میان اقتصاد رسمی و زیست روزمره مردم، بنیان‌های پایداری اقتصادی و اجتماعی را سست‌تر می‌سازد.
سرکوب دستمزدها به‌نام مبارزه با تورم، بیش از آن‌که سیاستی علمی باشد، اصراری ایدئولوژیک بر یک تبیین ناقص است. در اقتصادی که تورم آن ریشه ارزی و ساختاری دارد، افزایش دستمزد متناسب با تورم نه عامل تشدید بحران، بلکه حداقل شرط حفظ تعادل اجتماعی و جلوگیری از انتقال یک‌جانبه بار تورم به طبقات حقوق‌بگیر است. انکار این واقعیت، به معنای چشم‌پوشی از علل واقعی تورم و انتخاب آگاهانه ساده‌ترین، اما ناعادلانه‌ترین مسیر سیاست‌گذاری است.
@syjebraily
‏ارز ترجیحی؛ اکل میته در عصر تعدیل

از آغاز اجرای سیاست تعدیل ساختاری در اقتصاد ایران، یکی از بنیادی‌ترین و پرهزینه‌ترین تصمیم‌ها، سپردن تعیین نرخ ارز به «بازار آزاد» بوده است؛ تصمیمی که عملاً به این معناست که کشوری در حال توسعه، که هنوز به مرحله ثبات ساختارهای تولیدی، مالی و نهادی نرسیده، ارزش پول ملی خود را به کنشگران صاحب ارز، صادرکنندگان بزرگ و ذی‌نفعان رانت‌های ارزی واگذار کرده است. این، نه یک انتخاب تکنیکی، بلکه یک جابه‌جایی عمیق در فلسفه حکمرانی اقتصادی است: دولت از جایگاه تنظیم‌گر ارزش پول ملی عقب می‌نشیند و این وظیفه حاکمیتی را به نیروهایی می‌سپارد که منافعشان الزاماً با منافع عمومی هم‌راستا نیست(بلکه در تضاد است).
پیامد بدیهی چنین سیاستی، فشار مستقیم بر معیشت مردم بوده است. به همین دلیل، هم‌زمان با پیشروی تعدیل ساختاری، همواره تلاش‌هایی برای «کنترل عوارض اجتماعی فاجعه» صورت گرفته است. در این چارچوب، سه راه‌حل به‌عنوان مُسکّن مطرح شده‌اند: تخصیص ارز ترجیحی برای اقلام مرتبط با سفره مردم، پرداخت کالابرگ و پرداخت یارانه نقدی. اما مسأله اساسی این است که هر سه این سیاست‌ها، نه راه‌حل، بلکه فرع بر یک خطای مادر هستند. این‌ها ابزارهای جبرانی سیاست تعدیل‌اند، نه بدیل آن؛ واکنش به زخمی‌اند که آزادسازی نرخ ارز ایجاد کرده است.
در اقتصادی مانند ایران، مسأله اصلی نه «نحوه توزیع یارانه»، بلکه «نحوه حاکمیت بر ارز» است. ارز، کالا نیست که بتوان آن را به منطق عرضه و تقاضای بازار سپرد. ارز، شریان حیاتی تولید، واردات ضروری، ثبات قیمتی و امنیت معیشتی است. بنابراین، تأمین و تخصیص دلار به دلار درآمدهای ارزی باید تحت نظارت سخت‌گیرانه، شفاف و پاسخ‌گو انجام شود. تمام ارز حاصل از صادرات ـ بدون استثنا ـ باید در اختیار بانک مرکزی قرار گیرد و دولت، به‌عنوان نماینده منافع عمومی، آن را با نرخی متناسب با الزامات تولید ملی و سطح مصرف مردم ایران تخصیص دهد؛ تخصیصی شفاف، قابل رهگیری، مبتنی بر مناقصه و محدود به نیازهای ضروری و اولویت‌دار کشور.
آنچه امروز در حال رخ دادن است، ترکیب خطرناک چند سیاست هم‌زمان است: آزادسازی نرخ ارز، جهانی‌سازی قیمت انرژی و مواد اولیه مانند نفت، گاز، فرآورده‌های پالایشی، محصولات پتروشیمی و فلزات. این ترکیب، نه‌تنها تولید ملی را از رقابت‌پذیری می‌اندازد، بلکه توان توسعه‌ای دولت را تحلیل می‌برد و قدرت خرید ملت را نیز به‌صورت ساختاری فرسایش می‌دهد. نتیجه، اقتصادی است که در آن نه تولیدکننده قادر به برنامه‌ریزی است، نه دولت قادر به سیاست‌گذاری توسعه‌ای و نه مردم قادر به حفظ سطح حداقلی زندگی. تنها بازار گرم در این اقتصاد ویران، بازار دلارداران و دلاری‌فروشان است، یعنی خام‌فروشان.
با این حال، دولت‌ها به‌جای مواجهه با ریشه بحران، همواره نرخ ارز بازار آزاد را «معیار واقعیت» فرض می‌کنند و هر چند سال یک‌بار، با وعده‌هایی مانند کالابرگ یا یارانه نقدی، به حذف ارز ترجیحی و یکسان‌سازی نرخ ارز با نرخ بازار تن می‌دهند. در این روایت، ارز ترجیحی به‌عنوان منبع رانت معرفی می‌شود، بی‌آنکه به این نکته توجه شود که ارز ترجیحی خود محصول آزادسازی نرخ ارز است، نه علت آن. بله، ارز ترجیحی در ذات خود سیاستی معیوب است (چون مولود تعدیل است)؛ اما در شرایطی که نرخ ارز آزاد و شناور شده، ارز ترجیحی مصداق «اکل میته» است: انتخابی اضطراری برای جلوگیری از فروپاشی معیشت، که با همه کاستی‌هایش، از یارانه نقدی و کالابرگ کارآمدتر و کم‌هزینه‌تر است.
اما اصلاحات واقعی، نه در جابه‌جایی میان این مُسکّن‌ها، بلکه در توقف سیاست ویرانگر «نرخ ارز شناور» نهفته است. تا زمانی که تعیین ارزش پول ملی به بازار سپرده شده و دولت از نقش حاکمیتی خود در مدیریت ارز عقب نشسته است، هر سیاست حمایتی، موقتی، پرهزینه و ناپایدار خواهد بود. بازگشت به حاکمیت فعال دولت بر ارز، پیش‌شرط احیای تولید ملی، بازیابی قدرت خرید مردم و بازسازی ظرفیت توسعه‌ای اقتصاد ایران است.

@syjebraily
‏«اقتصاد، دستوری نمی‌شود»
+
«این دلار نیست که بالا می‌رود، ریال است که بی ارزش می‌شود»
+
«علت تورم نقدینگی است و لاغیر»
+
«خاویر میلی معجزه کرد و باید الگوی ما باشد»
+
«ارز متعلق به خود صادرکننده است»
+
«پیمان‌سپاری ارزی کمونیسم است»
+
«ارز ترجیحی حذف باید گردد»
+
«قیمت‌گذاری حرام است»
+
«قیمت‌ها باید دلاری شود تا قاچاق و رانت و فساد حذف شود»
+
«همه چیز - ازجمله انفال- باید خصوصی‌سازی شود»
+
«دولت باید کوچک‌سازی شود»
+
«یارانه پنهان باید حذف شود»
+
«تثبیت نرخ ارز کمونیسم است»
+
«دلارزدایی از اقتصاد کمونیسم است»
+
«نرخ ارز باید با عرضه و تقاضا تعیین شود»
+
«بانک یک بنگاه اقتصادی است»
+
«بانک مرکزی باید از دولت مستقل شود»
+
«رمزارز صنعت است»
+
«علت تورم کسری بودجه است»
+
«اگر نقدینگی ثابت باشد، قیمت بنزین صد برابر هم شود، سیب و پرتقال ارزان می‌شود»
+
«گران کنیم یارانه بدهیم تا عدالت برقرار شود»
+
«نوشین هاشمی خیلی شریف است»
+
«اقتصاد علم است؛ شیکاگویی و اسلامی ندارد»
+
«راه کنترل تورم، افزایش نرخ بهره بانکی است»
+
«راه مدیریت نرخ ارز، حراج هلندی است»
+
«نرخ ارز باید متناسب با نقدینگی افزایش یابد»
+
...
=
سقوط
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا باید در کف خیابان به عزیزتر از جان ما ناسزا گفته شود؟ وزیر اقتصاد و رئیس اتاق بازرگانی و رئیس‌جهمور و رئیس مجلس و دیگران چرا نمی‌روند درباره مزایای اقتصاد آزاد و معایب اقتصاد دستوری با معترضین سخن بگویند؟
@syjebraily
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آقای دکتر پزشکیان ظرف یک‌سال، نرخ ارز رسمی کشور را از ۴۰ هزار تومان به ۱۲۰ هزار تومان افزایش داده‌اند. اینک می‌خواهند ارز ۲۸۵۰۰ تومانی را نیز با ارز ۱۲۰ هزار تومانی یکسان‌سازی کنند. جماعتی هم بابت این تصمیم برای ایشان کف می‌زنند.
من جرب المجرب حلت به الندامه...
@syjebraily
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سوت و کف برای الگوگیری از آرژانتین در اقتصاد.
چه کسانی از خاویر میلی برای این بینوایان مرجع تقلید ساخته‌اند؟!
@syjebraily
‏بار خدایا، این مصیبت را ـ نه از سر شکایت، که از سنگینی امانتی که بر دل مانده ـ به پیشگاه تو می‌آوریم؛ مصیبتی که تنها فقدان یک انسان نیست، بلکه فرو افتادن ستونی از خیمه زمانه است.
ای سیدِ صبورِ این روزگار!
شما سال‌هاست به ما آموخته‌اید که چگونه باید بر زخم‌ها ایستاد و تاریخ را با دندان صبر از میان آتش عبور داد.
مردی از میان ما رفت که مرگش، یک واقعه نبود؛ یک نقطه عطف بود. مردی که وقتی قیام می‌کرد، کوه از ایستادنش معنا می‌گرفت؛ و اگر خاموش می‌شد، صخره‌ها زبان صبر می‌آموختند.
او وفادار رفت و بی‌آنکه لحظه‌ای بترسد یا خسته و مردد شود، به عهد خویش تا انتها
وفا کرد؛ تا جایی که دیگر چیزی جز خون، برای امضا نمانده بود.
او رفت، در حالی که جهان، هم‌زمان، دو واکنش متضاد نشان داد: جبهه‌ای در ماتم فرو رفت و جبهه‌ای دیگر، از شادی، هلهله کرد. و مگر نشانه حق، جز این دوگانگی آشکار است؟
ای رهبر داغ‌دیده ما!
ما از شما آموخته‌ایم که پس از بزرگ‌ترین مصیبت‌ها، بر هر داغی صبوری کنیم؛ اما صبر، به معنای بی‌دردی نیست. صبر، یعنی ایستادن با چشمانی که می‌سوزد و دلی که می‌جوشد، بی‌آنکه مسیر را گم کند. و امروز، این صبر، آغشته به خون مردی است که جهان را برای مستکبران تنگ و برای مظلومان قابل زیستن کرد.
بر مردی چون او باید گریست؛ اما نه از سر استیصال، که برای زنده نگه داشتن یاد و نام او. گریه‌ای که از آن، اراده زاده می‌شود. گریه ملتی که می‌فهمد چه بار سنگینی را به ارث برده است.
آیا یاوری چون او بسیار است؟ آیا زمانه، به این آسانی، مردی می‌پرورد که هم میدان را بشناسد و هم معنا را؟ آیا مادران، فرزندی می‌زایند که در یک دست، صلابت نبرد داشته باشد و در دست دیگر، امانت ایمان؟
ای سیدِ این قافله!
داغ شما، داغ یک امت است. اما این امت، می‌داند که چگونه از دل سوگ، حماسه بسازد. و ما، در این سوگ، نه پایان را می‌بینیم و نه فقدان را؛ بلکه ادامه را می‌بینیم، همانگونه که او می‌خواست...
@syjebraily
‏رئیس‌جمهور دلقک آمریکا بداند؛
ملت ایران نه «معترضِ بی‌پناهِ منتظر نجات» است و نه ملتی که با تهدیدهای توییتری به زانو درآید.
این همان ملتی است که دهه‌هاست در برابر تحریم، ترور، جنگ تحمیلی و فشار حداکثری ایستاده است.
اگر سخن از خشونت است، کارنامه آمریکا از ویتنام تا عراق، از افغانستان تا غزه، نیازی به توضیح ندارد.
اگر سخن از «نجات» است، جهان هنوز ویرانه‌هایی را می‌بیند که نجات‌های آمریکایی بر جای گذاشته‌اند.
به شما و همه طراحان فشار و مداخله هشدار می‌دهیم؛
ایران، میدان آزمایش نیست.
هر خطای محاسباتی، پاسخی قاطع، پشیمان‌کننده و فراتر از تصور شما در پی خواهد داشت.
ملت ایران نه از «قفل و گلوله» می‌ترسد
و نه آینده‌اش را به توییت‌های جنایتکاری چون ترامپ گره می‌زند.
ما اهل ایستادگی هستیم؛
و تاریخ، این را بارها ثبت کرده است.
و اما مسئولان سه قوه جمهوری اسلامی بدانند؛
رئیس جمهور آمریکا امروز در حال برداشت محصولی است که از طریق IMF و بچه‌های شیکاگو و امثال بنیاد HAND بذرش را در اقتصاد ایران کاشته است.
مرگ بر آمریکا، امروز باید در مرگ بر نسخه‌های آمریکا در اداره کشور متجلی شود.
سفرای آمریکا را از اقتصاد ایران بیرون کنید...
@syjebraily