Forwarded from حکمران
💢 دیدار و گفتوگوی دبیرکل حزب تمدن نوین اسلامی با نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی امنیت ملی
دکتر جلیلی در این دیدار با اشاره به ضرورت کار فکری، گفتمانسازی، انسجام تشکیلاتی و حضور مؤثر در حل مسائل اساسی کشور، رهنمودهایی در جهت تقویت نقشآفرینی جریان انقلابی ارائه داد.
دکتر جبرائیلی نیز با ارائه گزارشی از ساختار، تشکیلات، برنامههای راهبردی و آخرین فعالیتهای حزب، بر رویکرد عدالتمحور و تحولخواه این تشکل در عرصه سیاسی کشور تأکید کرد.
حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد🔻
@HokmranOnline
دکتر جلیلی در این دیدار با اشاره به ضرورت کار فکری، گفتمانسازی، انسجام تشکیلاتی و حضور مؤثر در حل مسائل اساسی کشور، رهنمودهایی در جهت تقویت نقشآفرینی جریان انقلابی ارائه داد.
دکتر جبرائیلی نیز با ارائه گزارشی از ساختار، تشکیلات، برنامههای راهبردی و آخرین فعالیتهای حزب، بر رویکرد عدالتمحور و تحولخواه این تشکل در عرصه سیاسی کشور تأکید کرد.
حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد🔻
@HokmranOnline
پیرو گرانسازی ارز در دیماه، تورم خوراکیها سه رقمی شد و رکورد ۸۰ ساله تورم نقطه به نقطه نیز شکسته شد.
خطایی که مرتبا تکرار میشود، دیگر خطا نیست، خیانت است.
@syjebraily
خطایی که مرتبا تکرار میشود، دیگر خطا نیست، خیانت است.
@syjebraily
این فقط گوشهای از سود شبکه بانکی از محل افزایش نرخ ارز است. بانکها سهامدار شرکتهای دلاردار و دلاریفروش هستند و با گرانسازی ارز، در سود این شرکتهای خامفروش نیز سهیماند.
اقتصاد ایران نه از خصوصیسازی انفال خیری دیده و نه از بانکهای خصوصی. انفال و بانکها باید ملی شوند.
@syjebraily
اقتصاد ایران نه از خصوصیسازی انفال خیری دیده و نه از بانکهای خصوصی. انفال و بانکها باید ملی شوند.
@syjebraily
Forwarded from حکمران
جبرائیلی در گفت و گو با تابناک: اگر رسانهها صدای اعتراض مردم باشند، اعتراض به خیابان نمیکشد
دکتر سید یاسر جبرائیلی دبیرکل حزب تمدن نوین اسلامی به خبرگزاری تابناک گفت: رسانهها و خبرگزاریها باید به وظیفه اصلی خود بازگردند؛ یعنی صدای مردم باشند، نه تریبون توجیه سیاستهای غلط. اگر مردم اطمینان پیدا کنند رسانههای رسمی و ملی، مطالبات و اعتراضات آنها را صادقانه منعکس میکنند، دیگر نیازی به حضور خیابانی نخواهد بود و مسیر رسیدگی به مطالبات از مجرای درست خود طی میشود.
متن کامل گفتگو:
https://www.tabnak.ir/005gJt
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
دکتر سید یاسر جبرائیلی دبیرکل حزب تمدن نوین اسلامی به خبرگزاری تابناک گفت: رسانهها و خبرگزاریها باید به وظیفه اصلی خود بازگردند؛ یعنی صدای مردم باشند، نه تریبون توجیه سیاستهای غلط. اگر مردم اطمینان پیدا کنند رسانههای رسمی و ملی، مطالبات و اعتراضات آنها را صادقانه منعکس میکنند، دیگر نیازی به حضور خیابانی نخواهد بود و مسیر رسیدگی به مطالبات از مجرای درست خود طی میشود.
متن کامل گفتگو:
https://www.tabnak.ir/005gJt
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
سیدیاسر جبرائیلی
این فقط گوشهای از سود شبکه بانکی از محل افزایش نرخ ارز است. بانکها سهامدار شرکتهای دلاردار و دلاریفروش هستند و با گرانسازی ارز، در سود این شرکتهای خامفروش نیز سهیماند. اقتصاد ایران نه از خصوصیسازی انفال خیری دیده و نه از بانکهای خصوصی. انفال و بانکها…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از سفره کارگران ربودید و به توبره بانکها ریختید. خدا از شما نگذرد...
@syjebraily
@syjebraily
Forwarded from بیژن عبدالکریمی
پیماننامه.pdf
99.6 KB
🔸 تا پای جان برای ایران
🔸 برای امضای پیماننامه از لینک زیر اقدام کنید
🔸 https://survey.porsline.ir/s/7U0wsFNf
🔸 برای امضای پیماننامه از لینک زیر اقدام کنید
🔸 https://survey.porsline.ir/s/7U0wsFNf
چند روز مانده بود به نوروز ۱۴۰۱. حوالی ساعت ۱۱ شب تماس گرفت. گفت ببخشید، اگر پیغام آقا نبود دیر وقت تماس نمیگرفتم. فرمایشی داشتند که اطاعت امر کردم و انجام دادم. از آن روز، دیگر هر نامهای برای مولایمان داشتم، به دکتر مصباح زحمت میدادم. حضرت آقا هم پیامی اگر داشتند معمولا از طریق ایشان - و گاهی حاج حسین محمدی- ابلاغ میفرمودند.
متن پروفایلش همچنان این جمله از امام است:
«امروز غریبترین چیزها در دنیا،
همین «اسلام» است و
نجات آن «قربانی» میخواهد؛
و دعا کنید که من نیز...»
@syjebraily
متن پروفایلش همچنان این جمله از امام است:
«امروز غریبترین چیزها در دنیا،
همین «اسلام» است و
نجات آن «قربانی» میخواهد؛
و دعا کنید که من نیز...»
@syjebraily
خاطر نامبارک هست میگفتید نفت را تحریم کردیم چون پولش را خرج هستهای میکنید؟
امروز هم ما منافع آمریکا را چنین موسع تعریف میکنیم: از هر شرکتی در منطقه که به دولت آمریکا مالیات میدهد، تا هر شرکتی که درآمدهایش راهی به بانکها/خزانهداری آمریکا مییابد، همه اهداف مشروع ایراناند.
@syjenraily
امروز هم ما منافع آمریکا را چنین موسع تعریف میکنیم: از هر شرکتی در منطقه که به دولت آمریکا مالیات میدهد، تا هر شرکتی که درآمدهایش راهی به بانکها/خزانهداری آمریکا مییابد، همه اهداف مشروع ایراناند.
@syjenraily
یکی از کاربردهای موشک میتواند باز کردن معبر برای ورود نیروی زمینی جبهه مقاومت به خاک سرزمینهای اشغالی باشد.
@syjebraily
@syjebraily
Forwarded from حکمران
پاسخ دکتر جبرائیلی به روبیو: این حساب و کتاب مربوط به قبل از ارتکاب غلط زیادی است!
🔸مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا: طبق برخی برآوردها، ایرانیها ماهی بیش از ۱۰۰ تا از این موشکها تولید میکنند. این رو مقایسه کنید با ۶ یا ۷ تا موشک رهگیری که ما میتونیم در ماه بسازیم.
✨دکتر جبرائیلی: این حساب و کتاب، مربوط به قبل از غلط زیادی است که مرتکب شدید. آنقدر از افسران آمریکایی خون خواهیم ریخت که مجبور شوید مادران عزادارشان را در خیابانهایتان سرکوب کنید.
حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد🔻
@HokmranOnline
🔸مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا: طبق برخی برآوردها، ایرانیها ماهی بیش از ۱۰۰ تا از این موشکها تولید میکنند. این رو مقایسه کنید با ۶ یا ۷ تا موشک رهگیری که ما میتونیم در ماه بسازیم.
✨دکتر جبرائیلی: این حساب و کتاب، مربوط به قبل از غلط زیادی است که مرتکب شدید. آنقدر از افسران آمریکایی خون خواهیم ریخت که مجبور شوید مادران عزادارشان را در خیابانهایتان سرکوب کنید.
حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد🔻
@HokmranOnline
یکی دیگر از کاربردهای موشک میتواند سد معبر برای جلوگیری از ورود نیروهای سعودی برای سرکوب آزادیخواهان بحرین باشد.
#جسر_الملک_فهد
@syjebraily
#جسر_الملک_فهد
@syjebraily
Forwarded from حکمران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی حماسی دکتر جبرائیلی در جمع عزاداران امام شهید در میدان ولیعصر(عج)
حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد🔻
@HokmranOnline
حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد🔻
@HokmranOnline
چرا نباید انسداد تنگه هرمز استثناءپذیر باشد؟
در منطق بازدارندگی نامتقارن، شکاف قدرت سخت میان دو طرف لزوماً به معنای ناتوانی طرف ضعیفتر نیست؛ بلکه او میدان رقابت را جابهجا میکند. وقتی یک طرف از برتری گسترده در هوا، دریا، فناوری و شبکه پایگاههای نظامی برخوردار است، طرف مقابل تلاش میکند منطق تقابل را از «برتری نظامی مستقیم» به «آسیبپذیریهای ساختاری سیستم جهانی» منتقل کند. در چنین چارچوبی، هدف صرفاً ضربه زدن به توان رزمی طرف مقابل نیست؛ بلکه افزایش هزینههای سیستمیک جنگ است، بهگونهای که تداوم تقابل برای طرف برتر نیز به لحاظ اقتصادی، سیاسی و امنیتی دشوار شود.
در این چارچوب، تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه جغرافیایی نیست؛ بلکه یک گره راهبردی در شبکه اقتصاد جهانی است. اهمیت آن نه فقط به دلیل عرض محدود یا موقعیت جغرافیایی، بلکه به دلیل جایگاهی است که در زنجیره جهانی انرژی دارد. بخش بزرگی از صادرات نفت و گاز خلیج فارس، که ستون فقرات بازار انرژی جهانی محسوب میشود، از همین گذرگاه عبور میکند. به همین دلیل، هرگونه اختلال در آن بلافاصله اثرات خود را در چند لایه نشان میدهد:
افزایش قیمت انرژی، جهش هزینههای بیمه دریایی، تغییر مسیر کشتیها، اختلال در زنجیره تأمین و فشار اقتصادی بر مصرفکنندگان انرژی در آسیا و اروپا. به تعبیر نظریهپردازان ژئوپلیتیک انرژی، چنین نقاطی «گلوگاههای ژئواستراتژیک» هستند؛ نقاطی که کنترل یا اختلال در آنها میتواند اثراتی بسیار فراتر از میدان نبرد مستقیم ایجاد کند.
از این منظر، هرمز برای ایران میتواند به «اهرم ساختاری بازدارندگی» تبدیل شود. یعنی ابزاری که از طریق آن، هزینه تقابل از جغرافیای محدود جنگ به کل شبکه اقتصاد جهانی منتقل میشود. در این حالت، فشار نه فقط بر دولت رقیب، بلکه بر مجموعهای از بازیگران ثالث -بازارهای مالی، شرکتهای انرژی، دولتهای واردکننده نفت و شبکه بیمه و حملونقل- وارد میشود. این همان سازوکاری است که نظریهپردازان امنیت بینالملل از آن با عنوان «انتقال هزینه از میدان نظامی به میدان سیستمی» یاد میکنند.
در چنین منطق راهبردی، مسئله «استثنا قائل نشدن» برای عبور از تنگه هرمز اهمیت ویژهای دارد. زیرا بازدارندگی تنها زمانی کارآمد است که تهدید آن معتبر، قابل پیشبینی و غیرقابل فرسایش باشد. اگر رژیم عبور از یک انسداد به تدریج به مجموعهای از استثناها، مجوزهای موردی یا معافیتهای گزینشی تبدیل شود، پیام راهبردی آن نیز تغییر میکند. در این حالت، تصویر انسداد از یک اهرم قاطع و ساختاری به یک ابزار تاکتیکی قابل مذاکره تنزل مییابد.
چنین وضعیتی میتواند پیامدهای مهمی داشته باشد. هر استثنا در واقع نوعی سیگنال ضعف در اعتبار تهدید تلقی میشود. طرف مقابل ممکن است اینگونه نتیجه بگیرد که با ترکیبی از فشار نظامی، فشار دیپلماتیک یا ایجاد ائتلافهای منطقهای میتواند دامنه این استثناها را افزایش دهد. در نتیجه، اهرمی که قرار بود یک عامل بازدارنده پایدار باشد، به تدریج به یک ابزار قابل مدیریت برای طرف مقابل تبدیل میشود.
به بیان دیگر، انسداد گزینشی معمولاً به معنای آغاز فرسایش اهرم راهبردی است. زیرا در نظامهای بازدارندگی، مهمترین عنصر نه صرفاً قدرت اعمال تهدید، بلکه اعتبار و ثبات آن است. اگر بازیگر مقابل احساس کند که تهدید قابل تعدیل، دور زدن یا خریدن است، بازدارندگی به تدریج کارکرد خود را از دست میدهد. در چنین شرایطی، فشار برای گسترش استثناها افزایش مییابد و انسداد به جای آنکه یک ابزار ساختاری باشد، به یک سازوکار مدیریتی موقت تبدیل میشود.
در منطق بازدارندگی نامتقارن، ثبات در اعمال یک اهرم ژئوپلیتیک مهمتر از شدت آن است. زیرا بازدارندگی نه فقط بر قدرت، بلکه بر ادراک طرف مقابل از اراده و انسجام تصمیمگیری استوار است. اگر این ادراک تضعیف شود، حتی قدرتمندترین اهرمهای ژئوپلیتیک نیز ممکن است اثر بازدارنده خود را از دست بدهند.
رهبر انقلاب، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای در پیام خود تصریح فرمودند که قطعا همچنان از اهرم مسدودسازی تنگه هرمز باید استفاده شود. مسئولان امر باید توجه داشته باشند که قائل شدن استثناء برای عبور از تنگه هرمز، خلاف این تدبیر است و میتواند سرنوشت جنگ را به گونهای دیگر رقم زند.
@syjebraily
در منطق بازدارندگی نامتقارن، شکاف قدرت سخت میان دو طرف لزوماً به معنای ناتوانی طرف ضعیفتر نیست؛ بلکه او میدان رقابت را جابهجا میکند. وقتی یک طرف از برتری گسترده در هوا، دریا، فناوری و شبکه پایگاههای نظامی برخوردار است، طرف مقابل تلاش میکند منطق تقابل را از «برتری نظامی مستقیم» به «آسیبپذیریهای ساختاری سیستم جهانی» منتقل کند. در چنین چارچوبی، هدف صرفاً ضربه زدن به توان رزمی طرف مقابل نیست؛ بلکه افزایش هزینههای سیستمیک جنگ است، بهگونهای که تداوم تقابل برای طرف برتر نیز به لحاظ اقتصادی، سیاسی و امنیتی دشوار شود.
در این چارچوب، تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه جغرافیایی نیست؛ بلکه یک گره راهبردی در شبکه اقتصاد جهانی است. اهمیت آن نه فقط به دلیل عرض محدود یا موقعیت جغرافیایی، بلکه به دلیل جایگاهی است که در زنجیره جهانی انرژی دارد. بخش بزرگی از صادرات نفت و گاز خلیج فارس، که ستون فقرات بازار انرژی جهانی محسوب میشود، از همین گذرگاه عبور میکند. به همین دلیل، هرگونه اختلال در آن بلافاصله اثرات خود را در چند لایه نشان میدهد:
افزایش قیمت انرژی، جهش هزینههای بیمه دریایی، تغییر مسیر کشتیها، اختلال در زنجیره تأمین و فشار اقتصادی بر مصرفکنندگان انرژی در آسیا و اروپا. به تعبیر نظریهپردازان ژئوپلیتیک انرژی، چنین نقاطی «گلوگاههای ژئواستراتژیک» هستند؛ نقاطی که کنترل یا اختلال در آنها میتواند اثراتی بسیار فراتر از میدان نبرد مستقیم ایجاد کند.
از این منظر، هرمز برای ایران میتواند به «اهرم ساختاری بازدارندگی» تبدیل شود. یعنی ابزاری که از طریق آن، هزینه تقابل از جغرافیای محدود جنگ به کل شبکه اقتصاد جهانی منتقل میشود. در این حالت، فشار نه فقط بر دولت رقیب، بلکه بر مجموعهای از بازیگران ثالث -بازارهای مالی، شرکتهای انرژی، دولتهای واردکننده نفت و شبکه بیمه و حملونقل- وارد میشود. این همان سازوکاری است که نظریهپردازان امنیت بینالملل از آن با عنوان «انتقال هزینه از میدان نظامی به میدان سیستمی» یاد میکنند.
در چنین منطق راهبردی، مسئله «استثنا قائل نشدن» برای عبور از تنگه هرمز اهمیت ویژهای دارد. زیرا بازدارندگی تنها زمانی کارآمد است که تهدید آن معتبر، قابل پیشبینی و غیرقابل فرسایش باشد. اگر رژیم عبور از یک انسداد به تدریج به مجموعهای از استثناها، مجوزهای موردی یا معافیتهای گزینشی تبدیل شود، پیام راهبردی آن نیز تغییر میکند. در این حالت، تصویر انسداد از یک اهرم قاطع و ساختاری به یک ابزار تاکتیکی قابل مذاکره تنزل مییابد.
چنین وضعیتی میتواند پیامدهای مهمی داشته باشد. هر استثنا در واقع نوعی سیگنال ضعف در اعتبار تهدید تلقی میشود. طرف مقابل ممکن است اینگونه نتیجه بگیرد که با ترکیبی از فشار نظامی، فشار دیپلماتیک یا ایجاد ائتلافهای منطقهای میتواند دامنه این استثناها را افزایش دهد. در نتیجه، اهرمی که قرار بود یک عامل بازدارنده پایدار باشد، به تدریج به یک ابزار قابل مدیریت برای طرف مقابل تبدیل میشود.
به بیان دیگر، انسداد گزینشی معمولاً به معنای آغاز فرسایش اهرم راهبردی است. زیرا در نظامهای بازدارندگی، مهمترین عنصر نه صرفاً قدرت اعمال تهدید، بلکه اعتبار و ثبات آن است. اگر بازیگر مقابل احساس کند که تهدید قابل تعدیل، دور زدن یا خریدن است، بازدارندگی به تدریج کارکرد خود را از دست میدهد. در چنین شرایطی، فشار برای گسترش استثناها افزایش مییابد و انسداد به جای آنکه یک ابزار ساختاری باشد، به یک سازوکار مدیریتی موقت تبدیل میشود.
در منطق بازدارندگی نامتقارن، ثبات در اعمال یک اهرم ژئوپلیتیک مهمتر از شدت آن است. زیرا بازدارندگی نه فقط بر قدرت، بلکه بر ادراک طرف مقابل از اراده و انسجام تصمیمگیری استوار است. اگر این ادراک تضعیف شود، حتی قدرتمندترین اهرمهای ژئوپلیتیک نیز ممکن است اثر بازدارنده خود را از دست بدهند.
رهبر انقلاب، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای در پیام خود تصریح فرمودند که قطعا همچنان از اهرم مسدودسازی تنگه هرمز باید استفاده شود. مسئولان امر باید توجه داشته باشند که قائل شدن استثناء برای عبور از تنگه هرمز، خلاف این تدبیر است و میتواند سرنوشت جنگ را به گونهای دیگر رقم زند.
@syjebraily
✨یک جمله طلایی در توییت ترامپ
دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا در لابلای متنی که درباره هدف قرار گرفتن ۵ هواپیمای سوخترسان آمریکا در عربستان منتشر کرده، یک جمله بسیار طلایی نوشته است: «رسانهها میخواهند ما در این جنگ شکست بخوریم».
در ادبیات سیاسی و راهبردی ایالات متحده، واژگان مورد استفاده توسط رئیسجمهور در زمان جنگ صرفاً توصیفکننده واقعیتهای میدانی نیستند؛ آنها بخشی از سازوکار مدیریت ادراک عمومی، کنترل روایت جنگ و شکلدهی به افق ذهنی جامعه هستند. از همین رو، هنگامی که رئیسجمهور آمریکا در یک پیام عمومی از امکان «شکست در جنگ» سخن میگوید—حتی اگر در قالب انتقاد از رسانهها بیان شده باشد— این امر بهلحاظ راهبردی اهمیت بسیار فراتر از یک جدال لفظی با رسانهها پیدا میکند. در واقع، آنچه در این بیان رخ میدهد، ورود مفهوم «امکان شکست» به گفتمان رسمی قدرت در آمریکاست؛ مفهومی که در سنت ارتباطات جنگی آمریکا معمولاً تا حد ممکن از ادبیات رسمی دور نگه داشته میشود.
در شرایط عادی، دولتها در زمان جنگ تلاش میکنند تصویر روشنی از برتری، کنترل و پیروزی قریبالوقوع ارائه دهند. حتی در جنگهایی که بعداً به شکستهای تاریخی تبدیل شدند، مانند جنگ ویتنام، سالها طول کشید تا واژگان مربوط به شکست بهطور جدی وارد زبان رسمی سیاستمداران شود. دلیل این احتیاط روشن است: در جنگ مدرن، پیروزی یا شکست صرفاً در میدان نظامی تعیین نمیشود، بلکه بهشدت به میدان ادراکات و اراده سیاسی وابسته است. وقتی رهبر یک قدرت بزرگ بهطور علنی از «شکست در جنگ» سخن میگوید، حتی اگر در قالب انتقاد از دیگران باشد، در واقع یک مرز روانی در گفتمان سیاسی شکسته میشود. از آن لحظه به بعد، مفهوم شکست دیگر یک احتمال غیرقابل تصور نیست، بلکه به یکی از سناریوهای قابل بحث در فضای عمومی تبدیل میشود.
این تحول در سطح گفتمانی، از نظر راهبردی چند پیام مهم در خود دارد. نخست آنکه نشان میدهد جنگ از نظر ادراکی دیگر در چارچوب یک پیروزی آسان یا سریع تصور نمیشود. اگر یک درگیری نظامی کاملاً یکطرفه تلقی شود، رهبران معمولاً اساساً واژههایی مانند «شکست در جنگ» را وارد روایت عمومی نمیکنند، زیرا چنین واژگانی خود میتوانند به تضعیف اراده اجتماعی منجر شوند. بنابراین صرفِ ورود این واژه به زبان ترامپ، حتی در قالب اعتراض به رسانهها، نشانهای از آن است که جنگ در سطح ادراکات سیاسی وارد مرحلهای پیچیدهتر شده است؛ مرحلهای که در آن مدیریت افکار عمومی به اندازه مدیریت عملیات نظامی اهمیت پیدا میکند.
دوم آنکه این نوع بیان معمولاً نشانه آغاز فرآیند «پیشساختن روایت مسئولیت» در سیاست داخلی است. در تجربه تاریخی آمریکا، زمانی که جنگها طولانی یا پرهزینه میشوند، یکی از مهمترین رقابتها نه در میدان نبرد، بلکه در تعیین روایت شکست شکل میگیرد: اینکه اگر جنگ به نتیجه مطلوب نرسید، چه کسی مسئول آن خواهد بود. در چنین شرایطی، اشاره به اینکه برخی رسانهها «میخواهند آمریکا جنگ را ببازد» در واقع یک چارچوبسازی پیشدستانه است؛ چارچوبی که در آن احتمال شکست از پیش به رفتار نیروهای داخلی نسبت داده میشود، نه به محاسبات راهبردی یا واقعیتهای میدان. به بیان دیگر، پیش از آنکه نتیجه جنگ مشخص شود، میدان روایت درباره علل احتمالی شکست شکل میگیرد.
مخاطب سومین پیام این تحول گفتمانی، ایران است. در هر درگیری راهبردی، بازیگران نهتنها توان نظامی یکدیگر، بلکه پایداری سیاسی و اجتماعی طرف مقابل را نیز ارزیابی میکنند. هنگامی که امکان شکست وارد گفتار رسمی یک دولت میشود، این امر میتواند به طرف مقابل نشان دهد که جنگ علاوه بر بعد نظامی، دارای هزینههای سیاسی داخلی نیز هست. در چنین شرایطی، طرف مقابل ممکن است به این جمعبندی برسد که فرسایشی شدن جنگ میتواند شکافهای داخلی را در جامعه رقیب عمیقتر کند. لذا جمهوری اسلامی باید بداند که در این جنگ دست برتر را دارد و باید با قدرت تمام مسیری را که در پیش گرفته، بدون تزلزل، تا پیروزی ادامه دهد.
@syjebraily
دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا در لابلای متنی که درباره هدف قرار گرفتن ۵ هواپیمای سوخترسان آمریکا در عربستان منتشر کرده، یک جمله بسیار طلایی نوشته است: «رسانهها میخواهند ما در این جنگ شکست بخوریم».
در ادبیات سیاسی و راهبردی ایالات متحده، واژگان مورد استفاده توسط رئیسجمهور در زمان جنگ صرفاً توصیفکننده واقعیتهای میدانی نیستند؛ آنها بخشی از سازوکار مدیریت ادراک عمومی، کنترل روایت جنگ و شکلدهی به افق ذهنی جامعه هستند. از همین رو، هنگامی که رئیسجمهور آمریکا در یک پیام عمومی از امکان «شکست در جنگ» سخن میگوید—حتی اگر در قالب انتقاد از رسانهها بیان شده باشد— این امر بهلحاظ راهبردی اهمیت بسیار فراتر از یک جدال لفظی با رسانهها پیدا میکند. در واقع، آنچه در این بیان رخ میدهد، ورود مفهوم «امکان شکست» به گفتمان رسمی قدرت در آمریکاست؛ مفهومی که در سنت ارتباطات جنگی آمریکا معمولاً تا حد ممکن از ادبیات رسمی دور نگه داشته میشود.
در شرایط عادی، دولتها در زمان جنگ تلاش میکنند تصویر روشنی از برتری، کنترل و پیروزی قریبالوقوع ارائه دهند. حتی در جنگهایی که بعداً به شکستهای تاریخی تبدیل شدند، مانند جنگ ویتنام، سالها طول کشید تا واژگان مربوط به شکست بهطور جدی وارد زبان رسمی سیاستمداران شود. دلیل این احتیاط روشن است: در جنگ مدرن، پیروزی یا شکست صرفاً در میدان نظامی تعیین نمیشود، بلکه بهشدت به میدان ادراکات و اراده سیاسی وابسته است. وقتی رهبر یک قدرت بزرگ بهطور علنی از «شکست در جنگ» سخن میگوید، حتی اگر در قالب انتقاد از دیگران باشد، در واقع یک مرز روانی در گفتمان سیاسی شکسته میشود. از آن لحظه به بعد، مفهوم شکست دیگر یک احتمال غیرقابل تصور نیست، بلکه به یکی از سناریوهای قابل بحث در فضای عمومی تبدیل میشود.
این تحول در سطح گفتمانی، از نظر راهبردی چند پیام مهم در خود دارد. نخست آنکه نشان میدهد جنگ از نظر ادراکی دیگر در چارچوب یک پیروزی آسان یا سریع تصور نمیشود. اگر یک درگیری نظامی کاملاً یکطرفه تلقی شود، رهبران معمولاً اساساً واژههایی مانند «شکست در جنگ» را وارد روایت عمومی نمیکنند، زیرا چنین واژگانی خود میتوانند به تضعیف اراده اجتماعی منجر شوند. بنابراین صرفِ ورود این واژه به زبان ترامپ، حتی در قالب اعتراض به رسانهها، نشانهای از آن است که جنگ در سطح ادراکات سیاسی وارد مرحلهای پیچیدهتر شده است؛ مرحلهای که در آن مدیریت افکار عمومی به اندازه مدیریت عملیات نظامی اهمیت پیدا میکند.
دوم آنکه این نوع بیان معمولاً نشانه آغاز فرآیند «پیشساختن روایت مسئولیت» در سیاست داخلی است. در تجربه تاریخی آمریکا، زمانی که جنگها طولانی یا پرهزینه میشوند، یکی از مهمترین رقابتها نه در میدان نبرد، بلکه در تعیین روایت شکست شکل میگیرد: اینکه اگر جنگ به نتیجه مطلوب نرسید، چه کسی مسئول آن خواهد بود. در چنین شرایطی، اشاره به اینکه برخی رسانهها «میخواهند آمریکا جنگ را ببازد» در واقع یک چارچوبسازی پیشدستانه است؛ چارچوبی که در آن احتمال شکست از پیش به رفتار نیروهای داخلی نسبت داده میشود، نه به محاسبات راهبردی یا واقعیتهای میدان. به بیان دیگر، پیش از آنکه نتیجه جنگ مشخص شود، میدان روایت درباره علل احتمالی شکست شکل میگیرد.
مخاطب سومین پیام این تحول گفتمانی، ایران است. در هر درگیری راهبردی، بازیگران نهتنها توان نظامی یکدیگر، بلکه پایداری سیاسی و اجتماعی طرف مقابل را نیز ارزیابی میکنند. هنگامی که امکان شکست وارد گفتار رسمی یک دولت میشود، این امر میتواند به طرف مقابل نشان دهد که جنگ علاوه بر بعد نظامی، دارای هزینههای سیاسی داخلی نیز هست. در چنین شرایطی، طرف مقابل ممکن است به این جمعبندی برسد که فرسایشی شدن جنگ میتواند شکافهای داخلی را در جامعه رقیب عمیقتر کند. لذا جمهوری اسلامی باید بداند که در این جنگ دست برتر را دارد و باید با قدرت تمام مسیری را که در پیش گرفته، بدون تزلزل، تا پیروزی ادامه دهد.
@syjebraily