✨چرا ایده پاکستان برای توقف جنگ خلاف منافع ایران است؟
دولت پاکستان یک چارچوب برای پایان جنگ ارائه کرده است که به شرح ذیل است:
1️⃣ مرحله فوری
▫️آتشبس بلافاصله آغاز میشود.
▫️تنگه هرمز بلافاصله باز میشود.
2️⃣ مرحله پیگیری؛ ۱۵ تا ۲۰ روز
▫️توافق نهایی جامع صلح مذاکره میشود.
▫️موقتاً «توافق اسلامآباد» نامیده میشود.
شامل موارد زیر:
▪️ایران با محدودیتهایی در برنامه هستهای موافقت میکند.
▪️تحریمها رفع میشود.
▪️داراییهای مسدود شده آزاد میشود.
▪️چارچوب منطقهای گستردهتر برای امنیت هرمز تعیین میشود.
اگر این چارچوب را نه در سطح ظاهری «توقف جنگ»، بلکه در سطح توزیع واقعی قدرت، اهرمها و زمانبندی امتیازدهی تحلیل کنیم، بهوضوح میبینیم که بهصورت نامتوازن طراحی شده و در وضعیت فعلی، بیشتر در خدمت کاهش قدرت چانهزنی ایران است تا تثبیت آن.
اشکال اصلی در همان «مرحله فوری» است. بازگشایی تنگه هرمز همزمان با آتشبس، به معنای واگذاری مهمترین اهرم فشار ایران پیش از دریافت هرگونه امتیاز عینی است. در منطق جنگ نامتقارن، ابزار برتری ایران،توانایی ایجاد اختلال در شریان انرژی جهانی است. وقتی این اهرم بدون اخذ امتیازهای معنیدار و تضمینهای سخت و قابل راستیآزمایی کنار گذاشته شود، طرف مقابل عملاً به وضعیت «تنفس استراتژیک» میرسد، بدون اینکه هزینهای پرداخته باشد.
از منظر زمانبندی نیز، طراحی مرحله دوم (۱۵ تا ۲۰ روز مذاکره) بهشدت مسئلهدار است. این بازه زمانی، یک شکاف خطرناک بین امتیاز نقد ایران و وعدههای نسیه طرف مقابل ایجاد میکند. تجربههای مشابه نشان داده که در این فاصله، موازنه سیاسی و نظامی بهسرعت تغییر میکند و فشارها برای تحمیل شروط بیشتر افزایش مییابد، در حالی که ابزارهای فشار ایران قبلاً خنثی شدهاند.
مهمتر از آن، محتوای «توافق اسلامآباد» است. در این چارچوب، تعهدات ایران (محدودیت هستهای) مشخص، فوری و قابل اندازهگیری است، اما امتیازات طرف مقابل (رفع تحریمها و آزادسازی داراییها) ذاتاً زمانبر، قابل تعلیق و وابسته به سازوکارهای سیاسی پیچیده هستند.
مسئله بعدی، بحث «چارچوب امنیتی منطقهای برای هرمز» است. این بند، در ظاهر همکاریمحور است، اما در عمل میتواند به معنای چندجانبهسازی کنترل هرمز و کاهش نقش حاکمیتی ایران باشد. به بیان دقیقتر، ایران از موقعیت یک بازیگر تعیینکننده به یک عضو در یک رژیم امنیتی تبدیل میشود.
خلاصه کلام اینکه این طرح ایران را از موقعیت «دارنده اهرم فعال در میدان» به موقعیت «مذاکرهکننده برای بازپسگیری امتیازات اقتصادی» منتقل میکند.
این معماری، حتی اگر به توقف کوتاهمدت درگیری منجر شود، در میانمدت به تضعیف موقعیت راهبردی ایران خواهد انجامید و باید فوراً با آن اعلام مخالفت شود.
شرط فوری توقف جنگ، باید عقد پیمان «برائت» توسط کشورهای منطقه و تعطیلی پایگاههای نظامی آمریکا باشد. در این چارچوب، هر کشوری که به پیمان برائت میپیوندد، میتواند با پرداخت عوارض به ایران از آنکه هرمز عبور کند.
ما در جنگ، شکست نخوردهایم که چارچوب پیشنهادی دوستان پاکستانی را بپذیریم. جمهوری اسلامی در این جنگ به پیروزی رسیده و قواعد پایان جنگ باید طبق منافع ایران نگاشته شود.
@syjebraily
دولت پاکستان یک چارچوب برای پایان جنگ ارائه کرده است که به شرح ذیل است:
1️⃣ مرحله فوری
▫️آتشبس بلافاصله آغاز میشود.
▫️تنگه هرمز بلافاصله باز میشود.
2️⃣ مرحله پیگیری؛ ۱۵ تا ۲۰ روز
▫️توافق نهایی جامع صلح مذاکره میشود.
▫️موقتاً «توافق اسلامآباد» نامیده میشود.
شامل موارد زیر:
▪️ایران با محدودیتهایی در برنامه هستهای موافقت میکند.
▪️تحریمها رفع میشود.
▪️داراییهای مسدود شده آزاد میشود.
▪️چارچوب منطقهای گستردهتر برای امنیت هرمز تعیین میشود.
اگر این چارچوب را نه در سطح ظاهری «توقف جنگ»، بلکه در سطح توزیع واقعی قدرت، اهرمها و زمانبندی امتیازدهی تحلیل کنیم، بهوضوح میبینیم که بهصورت نامتوازن طراحی شده و در وضعیت فعلی، بیشتر در خدمت کاهش قدرت چانهزنی ایران است تا تثبیت آن.
اشکال اصلی در همان «مرحله فوری» است. بازگشایی تنگه هرمز همزمان با آتشبس، به معنای واگذاری مهمترین اهرم فشار ایران پیش از دریافت هرگونه امتیاز عینی است. در منطق جنگ نامتقارن، ابزار برتری ایران،توانایی ایجاد اختلال در شریان انرژی جهانی است. وقتی این اهرم بدون اخذ امتیازهای معنیدار و تضمینهای سخت و قابل راستیآزمایی کنار گذاشته شود، طرف مقابل عملاً به وضعیت «تنفس استراتژیک» میرسد، بدون اینکه هزینهای پرداخته باشد.
از منظر زمانبندی نیز، طراحی مرحله دوم (۱۵ تا ۲۰ روز مذاکره) بهشدت مسئلهدار است. این بازه زمانی، یک شکاف خطرناک بین امتیاز نقد ایران و وعدههای نسیه طرف مقابل ایجاد میکند. تجربههای مشابه نشان داده که در این فاصله، موازنه سیاسی و نظامی بهسرعت تغییر میکند و فشارها برای تحمیل شروط بیشتر افزایش مییابد، در حالی که ابزارهای فشار ایران قبلاً خنثی شدهاند.
مهمتر از آن، محتوای «توافق اسلامآباد» است. در این چارچوب، تعهدات ایران (محدودیت هستهای) مشخص، فوری و قابل اندازهگیری است، اما امتیازات طرف مقابل (رفع تحریمها و آزادسازی داراییها) ذاتاً زمانبر، قابل تعلیق و وابسته به سازوکارهای سیاسی پیچیده هستند.
مسئله بعدی، بحث «چارچوب امنیتی منطقهای برای هرمز» است. این بند، در ظاهر همکاریمحور است، اما در عمل میتواند به معنای چندجانبهسازی کنترل هرمز و کاهش نقش حاکمیتی ایران باشد. به بیان دقیقتر، ایران از موقعیت یک بازیگر تعیینکننده به یک عضو در یک رژیم امنیتی تبدیل میشود.
خلاصه کلام اینکه این طرح ایران را از موقعیت «دارنده اهرم فعال در میدان» به موقعیت «مذاکرهکننده برای بازپسگیری امتیازات اقتصادی» منتقل میکند.
این معماری، حتی اگر به توقف کوتاهمدت درگیری منجر شود، در میانمدت به تضعیف موقعیت راهبردی ایران خواهد انجامید و باید فوراً با آن اعلام مخالفت شود.
شرط فوری توقف جنگ، باید عقد پیمان «برائت» توسط کشورهای منطقه و تعطیلی پایگاههای نظامی آمریکا باشد. در این چارچوب، هر کشوری که به پیمان برائت میپیوندد، میتواند با پرداخت عوارض به ایران از آنکه هرمز عبور کند.
ما در جنگ، شکست نخوردهایم که چارچوب پیشنهادی دوستان پاکستانی را بپذیریم. جمهوری اسلامی در این جنگ به پیروزی رسیده و قواعد پایان جنگ باید طبق منافع ایران نگاشته شود.
@syjebraily
Forwarded from محمد شیرکوند
بسم اللّه الرحمن الرحیم
مطالبه ملی برای خروج فوری از NPT
نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی
سلام علیکم؛
امروز کشور در شرایطی قرار دارد که هر تصمیم، مستقیماً با امنیت ملی و آینده ملت گره خورده است. در چنین وضعیتی، افکار عمومی بهصورت جدی این پرسش را مطرح میکند که طرح سه فوریتی حمایت از حقوق هستهای ملت ایران به کجا رسید؟
در روزهای اخیر، خبرهایی از قرار گرفتن طرح مدیریت تنگه هرمز در دستور کار مجلس منتشر شده است. بیتردید این اقدام، گامی مهم و قابل تقدیر است؛ اما واقعیت این است که بهتنهایی پاسخگوی سطح تهدیدات موجود نیست. کنترل و مدیریت تنگه هرمز، پیش از این با مجاهدت نیروهای مسلح و تثبیت میدانی آن، به یک مزیت راهبردی برای کشور تبدیل شده و آثار خود را در معادلات منطقهای نشان داده است.
امروز اما، با تداوم تهدیدات و هدفگیری زیرساختهای حیاتی کشور، نیاز به یک اقدام مکمل، قاطع و بازدارنده بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. در چنین شرایطی، #خروج_ازNPT نه یک انتخاب صرفاً سیاسی، بلکه یک ضرورت راهبردی برای تقویت بازدارندگی و تغییر محاسبات دشمن است.
این مطالبه، دیگر محدود به یک جریان یا نگاه خاص نیست؛ بلکه به یک خواست عمومی و ملی تبدیل شده است. انتظار میرود مجلس شورای اسلامی، در این مقطع حساس، با درک اهمیت موضوع و پرهیز از هرگونه تعلل، نسبت به بررسی و تصویب این طرح اقدام عاجل بهعمل آورد.
تاریخ، درباره تصمیمات امروز ما قضاوت خواهد کرد.
با احترام
محمد شیرکوند
لطفاً با امضاء و اشتراک گذاری آن در این اقدام ملی سهیم شوید:
https://www.karzar.net/293967
@shirkavand_313
مطالبه ملی برای خروج فوری از NPT
نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی
سلام علیکم؛
امروز کشور در شرایطی قرار دارد که هر تصمیم، مستقیماً با امنیت ملی و آینده ملت گره خورده است. در چنین وضعیتی، افکار عمومی بهصورت جدی این پرسش را مطرح میکند که طرح سه فوریتی حمایت از حقوق هستهای ملت ایران به کجا رسید؟
در روزهای اخیر، خبرهایی از قرار گرفتن طرح مدیریت تنگه هرمز در دستور کار مجلس منتشر شده است. بیتردید این اقدام، گامی مهم و قابل تقدیر است؛ اما واقعیت این است که بهتنهایی پاسخگوی سطح تهدیدات موجود نیست. کنترل و مدیریت تنگه هرمز، پیش از این با مجاهدت نیروهای مسلح و تثبیت میدانی آن، به یک مزیت راهبردی برای کشور تبدیل شده و آثار خود را در معادلات منطقهای نشان داده است.
امروز اما، با تداوم تهدیدات و هدفگیری زیرساختهای حیاتی کشور، نیاز به یک اقدام مکمل، قاطع و بازدارنده بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. در چنین شرایطی، #خروج_ازNPT نه یک انتخاب صرفاً سیاسی، بلکه یک ضرورت راهبردی برای تقویت بازدارندگی و تغییر محاسبات دشمن است.
این مطالبه، دیگر محدود به یک جریان یا نگاه خاص نیست؛ بلکه به یک خواست عمومی و ملی تبدیل شده است. انتظار میرود مجلس شورای اسلامی، در این مقطع حساس، با درک اهمیت موضوع و پرهیز از هرگونه تعلل، نسبت به بررسی و تصویب این طرح اقدام عاجل بهعمل آورد.
تاریخ، درباره تصمیمات امروز ما قضاوت خواهد کرد.
با احترام
محمد شیرکوند
لطفاً با امضاء و اشتراک گذاری آن در این اقدام ملی سهیم شوید:
https://www.karzar.net/293967
@shirkavand_313
Forwarded from حکمران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر جبرائیلی در اجتماع مردمی: جمهوری اسلامی در این جنگ مفاهیم قدرت و امنیت را بازتعریف کرد.
@hokmranonline
@hokmranonline
🔻حمله به لبنان، نقض بند اول شروط ۱۰ گانه ایران است و باید رژیم صهیونیستی بابت این جنایت، سیلی سختی بخورد.
@syjebraily
@syjebraily
سخنگوی کاخ سفید گفته است که لبنان بخشی از آتش بس نیست. هدف از این اظهارات ایجاد شکاف بین ایران و همپیمانان کلیدی آن است.
تهران باید آتش را از سر بگیرد و هرمز مجدداً مسدود شود.
@syjebraily
تهران باید آتش را از سر بگیرد و هرمز مجدداً مسدود شود.
@syjebraily
سیدیاسر جبرائیلی
صفحه جدید توئیتر را میتوانید از لینک زیر دنبال بفرمائید https://x.com/syjebraily2
این صفحه هم توسط مدعیان آزادی بیان بسته شد
به همسایگان جنوبی ایران میگویم که شما در حال دیدن یک معجزه هستید. پس درست ببینید و درست درک کنید و در جای درست بایستید و به وعدههای دروغین شیاطین بدگمان باشید. ما هنوز منتظر واکنش مناسبی از سوی شما هستیم تا برادری و خیرخواهی خود را به شما نشان دهیم. این صورت نمیگیرد مگر با اِعراض شما از مستکبران که هیچ فرصتی را برای تحقیر شما و استثمارتان از دست نمیدهند| امام خامنهای
#پیمان_برائت
@syjebraily
#پیمان_برائت
@syjebraily
ما تنگه هرمز را برای دستیابی به آتش بس نبسته بودیم که با آتش بس، آن را باز کنیم. تنگه هرمز به عنوان یک سلاح علیه دشمن به کار گرفته شد و در انتقام خون رهبر شهیدمان مسدود شد. آتش این سلاح، باید همچنان اقتصاد دشمن را زیر ضرب بگیرد تا آمریکا مجبور به خروج از منطقه ما شود؛ که اگر چنین نشد، باید منتظر تکرار ترور و تهاجم باشیم.
بازگشت به موازنه سابق قدرت در منطقه، نه با الفبای غیرت میخواند نه با الفبای سیاست.
@syjebraily
بازگشت به موازنه سابق قدرت در منطقه، نه با الفبای غیرت میخواند نه با الفبای سیاست.
@syjebraily
نفوذ یعنی تکرار مواضع ظریف در سیاست خارجی از زبان و قلم انسانهای ظاهرالصلاح و صائم النهار و قائم الیل؛ همچون تکرار مواضع غنینژاد در سیاست اقتصادی...
@syjebraily
@syjebraily
🔻الفاظی مانند «منطق»، «حسن نیت»، «جدیت»، «ادب»، «احترام»، «اعتماد» و... در نظام آنارشیک بین الملل کمترین محلی از اعتبار ندارند.
وجه معامله و زبان مذاکره در محیط بینالملل فقط یک چیز است: قدرت.
دیپلماسی در خلأ عمل نمیکند و یک ابزار مستقل نیست.
@syjebraily
وجه معامله و زبان مذاکره در محیط بینالملل فقط یک چیز است: قدرت.
دیپلماسی در خلأ عمل نمیکند و یک ابزار مستقل نیست.
@syjebraily
آرژانتین ششمین تولیدکننده گوشت گاو در جهان است. اما پیرو اجرای دو سیاست نئولیبرال (دلاریزه کردن اقتصاد و افزایش نرخ ارز) توسط خاویر میلی، مردم این کشور از خرید گوشت گاو ناتوان شدهاند و به مصرف گوشت الاغ روی آوردهاند.
خاویر میلی صهیونیست، الگو و مراد نئولیبرالهای ریشدار و کراواتی ایرانی است.
@syjebraily
خاویر میلی صهیونیست، الگو و مراد نئولیبرالهای ریشدار و کراواتی ایرانی است.
@syjebraily
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من با یزید بر سر شریعت مشکل دارم مسلمان! به سیاست او که معترض نیستم!
@syjebraily
@syjebraily
آثار افزایش نرخ ارز کالاهای اساسی از ۲۸۵۰۰ به ۱۱۷ هزار تومان در حال نمایان شدن روی قیمت مواد غذایی است.
ابتدا با گرانسازیها شورش ایجاد کردند و زمینه طمع دشمن و ترور اماممان را فراهم کردند؛ اینک میخواهند گرانیها را به جنگ نسبت دهند و میوه سازش را بچینند.
نه به نئولیبرالیسم، تجلی شعار مرگ بر آمریکا در اقتصاد است.
@syjebraily
ابتدا با گرانسازیها شورش ایجاد کردند و زمینه طمع دشمن و ترور اماممان را فراهم کردند؛ اینک میخواهند گرانیها را به جنگ نسبت دهند و میوه سازش را بچینند.
نه به نئولیبرالیسم، تجلی شعار مرگ بر آمریکا در اقتصاد است.
@syjebraily
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیال میکنید زیر سایه تهدید وقتی به مذاکره میروید قرار است آنجا راجع به ادب و تمدن ملت ایران با شما حرف بزنند؟
@syjebraily
@syjebraily
✨خصوصی سازی تنگه هرمز!
بحث اخذ عوارض از تنگه هرمز، صرفاً یک مسئله فنی یا درآمدی نیست، بلکه بهطور مستقیم با مقوله حاکمیت، مالکیت عمومی، اقتدار ژئوپلیتیکی و نحوه تصرف در منابع راهبردی پیوند دارد. از همین رو، همزمان با طرح ایده دریافت عوارض از عبور و مرور دریایی در این گذرگاه حیاتی، برخی محافل فکری و اندیشکدههایی که ماموریت تقویت نظام سرمایهداری و تضعیف نظام ولایت فقیه را دارند، در حال پیش بردن پروژهای هستند که در عمل به خصوصیسازی منافع تنگه هرمز منتهی میشود؛ پروژهای که اگرچه ممکن است با زبان فنی، حقوقی یا اقتصادی عرضه شود، اما در سطح راهبردی، چیزی جز انتقال منافع یک دارایی حاکمیتی به بازیگران خصوصی نیست.
طراحان این پروژه میگویند دریافت مستقیم عوارض از کشتیها شدنی نیست و باید سازوکاری «مدرن»، «عملیاتی» و «قابل اجرا» برای آن طراحی کرد. اما پرسش اینجاست که سازوکار مد نظر اینها چیست و منافع را به کدام نقطه منتقل میکند؟
الگویی که پیشنهاد میشود آن است که کشتیهای عبوری از تنگه هرمز تحت پوشش بیمهای جمهوری اسلامی ایران قرار گیرند و از این مسیر، نوعی حقالعبور یا هزینه خدمات دریایی دریافت شود. در نگاه نخست، این الگو ممکن است هوشمندانه و قابل دفاع جلوه کند، اما پرسش اصلی این است که نهاد بیمهگر چه کسی خواهد بود؟ پاسخ میدهند «همین شرکتهای بیمه خصوصی خودمان»! این سخن یعنی عواید ناشی از یکی از مهمترین کانونهای ژئواکونومیک جهان، به جای آنکه در جایگاه یک درآمد حاکمیتی و عمومی تعریف شود، به سمت شبکهای از شرکتهای خصوصی و در نهایت بانکها و مراکز مالی مالک یا پشتیبان این شرکتها هدایت خواهد شد.
به بیان دقیقتر، این رویکرد نه طراحی یک سازوکار اجرایی برای تقویت اقتدار ملی، بلکه نوعی تغییر ماهیت در مسئله است؛ تغییری که در آن، تنگه هرمز از یک موقعیت راهبردیِ متعلق به حاکمیت اسلامی و دارایی عمومی امت، به بستری برای انباشت خصوصی سرمایه تبدیل میشود.
در چنین الگویی، دولت و حاکمیت از جایگاه متولی مستقیم منافع یک دارایی راهبردی کنار میروند و به تنظیمگر یا ناظر بر فرآیندی تنزل مییابند که سود اصلی آن نصیب بازیگران خصوصی میشود. این منطق، در امتداد همان الگوهایی قرار میگیرد که میکوشند داراییهای ملی، انفال و گلوگاههای ژئوپلیتیکی را از مدار حاکمیت عمومی خارج و وارد چرخه سوداگری مالی کنند.
در حالی که تنگه هرمز از منظر فقه حکمرانی اسلامی و منطق حاکمیت ملی، در زمره انفال و ثروتهای متعلق به نظام اسلامی قرار میگیرد. انفال، موضوع تملک خصوصی و محل واگذاری منافع به شبکههای غیرحاکمیتی نیست، بلکه در اختیار حاکم اسلامی است تا بر اساس مصالح عمومی، اقتضائات راهبردی و نیازهای کلان جامعه اسلامی درباره آن تصمیمگیری شود.
باید توجه داشت که هرگونه طراحی نهادی برای دریافت عوارض از تنگه هرمز، تنها در صورتی واجد اعتبار راهبردی است که این شرط اساسی را رعایت کند: درآمد حاصل از کنترل و بهرهبرداری از این گلوگاه ژئوپلیتیکی، یک درآمد حاکمیتی است، نه یک فرصت تجاری برای بخش خصوصی. اگر بناست از سازوکارهای بیمهای، خدماتی، لجستیکی یا مالی استفاده شود، این سازوکارها باید صرفاً ابزار اجرایی اعمال حاکمیت باشند، نه مجرای انتقال منافع حاکمیتی به شبکههای خصوصی. در غیر این صورت، آنچه به نام نوآوری نهادی یا طراحی سازوکار ارائه میشود، در واقع نوعی استحاله خاموش حاکمیت و خصوصیسازی یک دارایی راهبردی خواهد بود.
@syjebraily
بحث اخذ عوارض از تنگه هرمز، صرفاً یک مسئله فنی یا درآمدی نیست، بلکه بهطور مستقیم با مقوله حاکمیت، مالکیت عمومی، اقتدار ژئوپلیتیکی و نحوه تصرف در منابع راهبردی پیوند دارد. از همین رو، همزمان با طرح ایده دریافت عوارض از عبور و مرور دریایی در این گذرگاه حیاتی، برخی محافل فکری و اندیشکدههایی که ماموریت تقویت نظام سرمایهداری و تضعیف نظام ولایت فقیه را دارند، در حال پیش بردن پروژهای هستند که در عمل به خصوصیسازی منافع تنگه هرمز منتهی میشود؛ پروژهای که اگرچه ممکن است با زبان فنی، حقوقی یا اقتصادی عرضه شود، اما در سطح راهبردی، چیزی جز انتقال منافع یک دارایی حاکمیتی به بازیگران خصوصی نیست.
طراحان این پروژه میگویند دریافت مستقیم عوارض از کشتیها شدنی نیست و باید سازوکاری «مدرن»، «عملیاتی» و «قابل اجرا» برای آن طراحی کرد. اما پرسش اینجاست که سازوکار مد نظر اینها چیست و منافع را به کدام نقطه منتقل میکند؟
الگویی که پیشنهاد میشود آن است که کشتیهای عبوری از تنگه هرمز تحت پوشش بیمهای جمهوری اسلامی ایران قرار گیرند و از این مسیر، نوعی حقالعبور یا هزینه خدمات دریایی دریافت شود. در نگاه نخست، این الگو ممکن است هوشمندانه و قابل دفاع جلوه کند، اما پرسش اصلی این است که نهاد بیمهگر چه کسی خواهد بود؟ پاسخ میدهند «همین شرکتهای بیمه خصوصی خودمان»! این سخن یعنی عواید ناشی از یکی از مهمترین کانونهای ژئواکونومیک جهان، به جای آنکه در جایگاه یک درآمد حاکمیتی و عمومی تعریف شود، به سمت شبکهای از شرکتهای خصوصی و در نهایت بانکها و مراکز مالی مالک یا پشتیبان این شرکتها هدایت خواهد شد.
به بیان دقیقتر، این رویکرد نه طراحی یک سازوکار اجرایی برای تقویت اقتدار ملی، بلکه نوعی تغییر ماهیت در مسئله است؛ تغییری که در آن، تنگه هرمز از یک موقعیت راهبردیِ متعلق به حاکمیت اسلامی و دارایی عمومی امت، به بستری برای انباشت خصوصی سرمایه تبدیل میشود.
در چنین الگویی، دولت و حاکمیت از جایگاه متولی مستقیم منافع یک دارایی راهبردی کنار میروند و به تنظیمگر یا ناظر بر فرآیندی تنزل مییابند که سود اصلی آن نصیب بازیگران خصوصی میشود. این منطق، در امتداد همان الگوهایی قرار میگیرد که میکوشند داراییهای ملی، انفال و گلوگاههای ژئوپلیتیکی را از مدار حاکمیت عمومی خارج و وارد چرخه سوداگری مالی کنند.
در حالی که تنگه هرمز از منظر فقه حکمرانی اسلامی و منطق حاکمیت ملی، در زمره انفال و ثروتهای متعلق به نظام اسلامی قرار میگیرد. انفال، موضوع تملک خصوصی و محل واگذاری منافع به شبکههای غیرحاکمیتی نیست، بلکه در اختیار حاکم اسلامی است تا بر اساس مصالح عمومی، اقتضائات راهبردی و نیازهای کلان جامعه اسلامی درباره آن تصمیمگیری شود.
باید توجه داشت که هرگونه طراحی نهادی برای دریافت عوارض از تنگه هرمز، تنها در صورتی واجد اعتبار راهبردی است که این شرط اساسی را رعایت کند: درآمد حاصل از کنترل و بهرهبرداری از این گلوگاه ژئوپلیتیکی، یک درآمد حاکمیتی است، نه یک فرصت تجاری برای بخش خصوصی. اگر بناست از سازوکارهای بیمهای، خدماتی، لجستیکی یا مالی استفاده شود، این سازوکارها باید صرفاً ابزار اجرایی اعمال حاکمیت باشند، نه مجرای انتقال منافع حاکمیتی به شبکههای خصوصی. در غیر این صورت، آنچه به نام نوآوری نهادی یا طراحی سازوکار ارائه میشود، در واقع نوعی استحاله خاموش حاکمیت و خصوصیسازی یک دارایی راهبردی خواهد بود.
@syjebraily
✨میخواهید یک دیماه دیگر ایجاد کنید؟
آقای دکتر مسعود پزشکیان با اشاره به عضویت ۳۰ میلیون نفری مردم در پویش «جانفدا»، این حرکت را از مهمترین پشتوانههای دولت برای عبور از «ناترازی انرژی» معرفی کردهاند.
این گزاره را باید در دل یک الگوی گفتمانی آشنا جای داد که پیشتر نیز بارها تکرار شده است. برای اهل نظر روشن است که این ادبیات، صرفاً یک توصیف بیطرف از مشارکت مردمی نیست، بلکه بازنمایی خاصی از «سرمایه اجتماعی» است؛ بازنماییای که آن را نه بهمثابه پیوند اعتماد میان دولت و ملت، بلکه بهعنوان منبعی برای تحملپذیر کردن سیاستهای پرهزینه -بهویژه در حوزه قیمتگذاری- تعریف میکند.
تجربههای پیشین نیز دقیقاً بر همین منطق استوار بودهاند. در مقطعی که شهید رئیسی با سطح بالایی از مقبولیت عمومی به قدرت رسید، همین جریان فکری مکرراً استدلال میکرد که «محبوبیت» رئیسجمهور، سرمایه اجتماعی لازم برای حذف ارز ترجیحی را فراهم کرده است! در واقع، محبوبیت بهجای آنکه به تقویت رابطه دولت–ملت و افزایش کارآمدی ساختاری بینجامد، به ابزاری برای پیشبرد شوکهای اقتصادی بدل شد. اکنون نیز به نظر میرسد همان الگو، اینبار در قالب «ناترازی انرژی» در حال بازتولید است.
بر این اساس، سخنان اخیر آقای پزشکیان را میتوان نشانهای از تداوم یک رویکرد دانست: تبدیل سرمایه اجتماعی به سپری برای گرانسازی. اما مسئله اینجاست که تجربههای اخیر -بهویژه رخدادهای دیماه که در پی جهشهای ارزی شکل گرفت- نشان دادهاند که جامعه نسبت به این نوع شوکها حساس و واکنشپذیر است. نادیده گرفتن این حافظه اجتماعی، به معنای پذیرش ریسک بازتولید همان چرخه ناآرامی است.
در سطحی کلانتر، این دست اصلاحات نئولیبرال -از آزادسازی قیمتها گرفته تا کاهش یارانهها- در بسیاری از کشورها با پیامدهای اجتماعی پرهزینه همراه بوده و اغلب به شکلگیری اعتراضات انجامیده است. ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. با این حال، وضعیت ایران یک پیچیدگی مضاعف دارد: پیوند خوردن نارضایتیهای اقتصادی با محاسبات ژئوپلیتیک بازیگران خارجی. در چنین شرایطی، هر موج ناآرامی داخلی میتواند بهعنوان «پنجره فرصت» تلقی شود؛ فرصتی که در برخی راهبردها -از جمله آنچه در ادبیات امنیتی بهعنوان «حذف رهبری» یا decapitation شناخته میشود- برای ایجاد خلا در رأس نظام سیاسی و اجرای پروژه براندازی از درون مورد توجه قرار میگیرد.
ترور رهبر انقلاب و جمعی از فرماندهان و مسئولان کشور در اسفندماه نشان داد که این سناریوها صرفاً فرضیههای انتزاعی نیستند؛ بلکه میتوانند در قالب کنشهای واقعی ظاهر شوند، هرچند که با بسیج اجتماعی و حضور معنادار مردم، این مسیر خنثی شد. از همین رو، تصمیم به وارد کردن یک شوک جدید اقتصادی صرفاً یک انتخاب اقتصادی نیست، بلکه حامل پیامدهای اجتماعی و حتی امنیتی بالقوه است.
تکرار الگوهای آزمودهشدهای که هزینههای اجتماعی خود را پیشتر نشان دادهاند، بیش از آنکه نشانه جسارت در اصلاح باشد، نشانه غفلت از پیچیدگیهای سیاسی-امنیتی تصمیمات اقتصادی است.
@syjebraily
آقای دکتر مسعود پزشکیان با اشاره به عضویت ۳۰ میلیون نفری مردم در پویش «جانفدا»، این حرکت را از مهمترین پشتوانههای دولت برای عبور از «ناترازی انرژی» معرفی کردهاند.
این گزاره را باید در دل یک الگوی گفتمانی آشنا جای داد که پیشتر نیز بارها تکرار شده است. برای اهل نظر روشن است که این ادبیات، صرفاً یک توصیف بیطرف از مشارکت مردمی نیست، بلکه بازنمایی خاصی از «سرمایه اجتماعی» است؛ بازنماییای که آن را نه بهمثابه پیوند اعتماد میان دولت و ملت، بلکه بهعنوان منبعی برای تحملپذیر کردن سیاستهای پرهزینه -بهویژه در حوزه قیمتگذاری- تعریف میکند.
تجربههای پیشین نیز دقیقاً بر همین منطق استوار بودهاند. در مقطعی که شهید رئیسی با سطح بالایی از مقبولیت عمومی به قدرت رسید، همین جریان فکری مکرراً استدلال میکرد که «محبوبیت» رئیسجمهور، سرمایه اجتماعی لازم برای حذف ارز ترجیحی را فراهم کرده است! در واقع، محبوبیت بهجای آنکه به تقویت رابطه دولت–ملت و افزایش کارآمدی ساختاری بینجامد، به ابزاری برای پیشبرد شوکهای اقتصادی بدل شد. اکنون نیز به نظر میرسد همان الگو، اینبار در قالب «ناترازی انرژی» در حال بازتولید است.
بر این اساس، سخنان اخیر آقای پزشکیان را میتوان نشانهای از تداوم یک رویکرد دانست: تبدیل سرمایه اجتماعی به سپری برای گرانسازی. اما مسئله اینجاست که تجربههای اخیر -بهویژه رخدادهای دیماه که در پی جهشهای ارزی شکل گرفت- نشان دادهاند که جامعه نسبت به این نوع شوکها حساس و واکنشپذیر است. نادیده گرفتن این حافظه اجتماعی، به معنای پذیرش ریسک بازتولید همان چرخه ناآرامی است.
در سطحی کلانتر، این دست اصلاحات نئولیبرال -از آزادسازی قیمتها گرفته تا کاهش یارانهها- در بسیاری از کشورها با پیامدهای اجتماعی پرهزینه همراه بوده و اغلب به شکلگیری اعتراضات انجامیده است. ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. با این حال، وضعیت ایران یک پیچیدگی مضاعف دارد: پیوند خوردن نارضایتیهای اقتصادی با محاسبات ژئوپلیتیک بازیگران خارجی. در چنین شرایطی، هر موج ناآرامی داخلی میتواند بهعنوان «پنجره فرصت» تلقی شود؛ فرصتی که در برخی راهبردها -از جمله آنچه در ادبیات امنیتی بهعنوان «حذف رهبری» یا decapitation شناخته میشود- برای ایجاد خلا در رأس نظام سیاسی و اجرای پروژه براندازی از درون مورد توجه قرار میگیرد.
ترور رهبر انقلاب و جمعی از فرماندهان و مسئولان کشور در اسفندماه نشان داد که این سناریوها صرفاً فرضیههای انتزاعی نیستند؛ بلکه میتوانند در قالب کنشهای واقعی ظاهر شوند، هرچند که با بسیج اجتماعی و حضور معنادار مردم، این مسیر خنثی شد. از همین رو، تصمیم به وارد کردن یک شوک جدید اقتصادی صرفاً یک انتخاب اقتصادی نیست، بلکه حامل پیامدهای اجتماعی و حتی امنیتی بالقوه است.
تکرار الگوهای آزمودهشدهای که هزینههای اجتماعی خود را پیشتر نشان دادهاند، بیش از آنکه نشانه جسارت در اصلاح باشد، نشانه غفلت از پیچیدگیهای سیاسی-امنیتی تصمیمات اقتصادی است.
@syjebraily