ملتها در میدان بحران شناخته نمیشوند؛ در نحوه عبور از بحران شناخته میشوند
#معماری_آینده_ایران
منطقه ما همچنان در کانون تحولات جهانی قرار دارد. آتشبس همچنان شکننده است، فضای منطقه کماکان امنیتی است و هر رخداد جدیدی واکنش بازارهای جهانی انرژی را در پی دارد. این واقعیت به ما میگوبد که ایران، چه بخواهد چه نخواهد، یکی از بازیگران تعیینکننده معادلات منطقهای و جهانی باقی خواهد ماند.
در بحبوبه این حوادث، پاسخ این پرسش بسیار مهم است که آیا ما منتظر تصمیم جهانیان درباره خود میمانیم یا خودمان درباره آینده ایران جدید تصمیم میگیریم؟
در منطق قرآن، سختیها صرفاً تهدید نیستند؛ میدان آشکار شدن ظرفیتهای انسان و جامعهاند. جامعهای که بتواند در دل فشارها، عقلانیت خود را حفظ کند، امید خود را از دست ندهد و مسیر اصلاح و پیشرفت را ادامه دهد، از بحران، سرمایه میسازد.
انقلاب اسلامی نیز از آغاز بر همین اصل استوار بود؛ اینکه مولفههای استقلال، عزت و پیشرفت، تنها با ایستادگی و در عین حال با تدبیر و آبادانی درونی پایدار میشوند.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید مراقب یک خطای راهبردی باشیم و آن اینکه همه مسائل کشور را به تحولات بیرونی گره بزنیم. امنیت ملی تنها با توان دفاعی حفظ نمیشود؛ امنیت، زمانی پایدار است که اقتصاد، علم، عدالت، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی نیز در کنار توان دفاعی تقویت شوند. کشوری که تولید میکند، نوآوری دارد، با فساد مبارزه میکند، فرصتها را عادلانه توزیع میکند و مردم را شریک پیشرفت میداند، در برابر تکانههای بیرونی نیز مقاومتر خواهد بود.
ایران آینده، نه با انتظار برای تغییر رفتار دیگران ساخته میشود و نه با انفعال در برابر مشکلات داخلی. آینده ایران زمانی ساخته خواهد شد که هر بحران را به فرصتی برای اصلاح ساختارها، تقویت انسجام ملی و جهش علمی و اقتصادی تبدیل کنیم.
امروز، وظیفه مسئولان آن است که در کنار حفظ اقتدار و امنیت، اولویت نخست خود را اصلاح حکمرانی، رونق تولید، ثبات اقتصادی، مبارزه با فساد و افزایش اعتماد عمومی قرار دهند. و وظیفه مردم آن است که امید را از واقعیتهای موجود تغذیه کنند، نه از شایعات و هیجانات؛ و هر کس در حوزه مسئولیت خود، سهمی در آبادانی کشور بر عهده بگیرد.
معماری آینده ایران از جایی آغاز میشود که به جای پرسیدن اینکه «چه بر سر ما خواهد آمد؟»، بپرسیم: «ما چه ایرانی خواهیم ساخت؟»
ایران آینده، پیش از آنکه در جغرافیا ساخته شود، باید در اندیشه ما معماری شود.
@syjebraily
#معماری_آینده_ایران
منطقه ما همچنان در کانون تحولات جهانی قرار دارد. آتشبس همچنان شکننده است، فضای منطقه کماکان امنیتی است و هر رخداد جدیدی واکنش بازارهای جهانی انرژی را در پی دارد. این واقعیت به ما میگوبد که ایران، چه بخواهد چه نخواهد، یکی از بازیگران تعیینکننده معادلات منطقهای و جهانی باقی خواهد ماند.
در بحبوبه این حوادث، پاسخ این پرسش بسیار مهم است که آیا ما منتظر تصمیم جهانیان درباره خود میمانیم یا خودمان درباره آینده ایران جدید تصمیم میگیریم؟
در منطق قرآن، سختیها صرفاً تهدید نیستند؛ میدان آشکار شدن ظرفیتهای انسان و جامعهاند. جامعهای که بتواند در دل فشارها، عقلانیت خود را حفظ کند، امید خود را از دست ندهد و مسیر اصلاح و پیشرفت را ادامه دهد، از بحران، سرمایه میسازد.
انقلاب اسلامی نیز از آغاز بر همین اصل استوار بود؛ اینکه مولفههای استقلال، عزت و پیشرفت، تنها با ایستادگی و در عین حال با تدبیر و آبادانی درونی پایدار میشوند.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید مراقب یک خطای راهبردی باشیم و آن اینکه همه مسائل کشور را به تحولات بیرونی گره بزنیم. امنیت ملی تنها با توان دفاعی حفظ نمیشود؛ امنیت، زمانی پایدار است که اقتصاد، علم، عدالت، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی نیز در کنار توان دفاعی تقویت شوند. کشوری که تولید میکند، نوآوری دارد، با فساد مبارزه میکند، فرصتها را عادلانه توزیع میکند و مردم را شریک پیشرفت میداند، در برابر تکانههای بیرونی نیز مقاومتر خواهد بود.
ایران آینده، نه با انتظار برای تغییر رفتار دیگران ساخته میشود و نه با انفعال در برابر مشکلات داخلی. آینده ایران زمانی ساخته خواهد شد که هر بحران را به فرصتی برای اصلاح ساختارها، تقویت انسجام ملی و جهش علمی و اقتصادی تبدیل کنیم.
امروز، وظیفه مسئولان آن است که در کنار حفظ اقتدار و امنیت، اولویت نخست خود را اصلاح حکمرانی، رونق تولید، ثبات اقتصادی، مبارزه با فساد و افزایش اعتماد عمومی قرار دهند. و وظیفه مردم آن است که امید را از واقعیتهای موجود تغذیه کنند، نه از شایعات و هیجانات؛ و هر کس در حوزه مسئولیت خود، سهمی در آبادانی کشور بر عهده بگیرد.
معماری آینده ایران از جایی آغاز میشود که به جای پرسیدن اینکه «چه بر سر ما خواهد آمد؟»، بپرسیم: «ما چه ایرانی خواهیم ساخت؟»
ایران آینده، پیش از آنکه در جغرافیا ساخته شود، باید در اندیشه ما معماری شود.
@syjebraily
عدالت از تقسیم ثروت آغاز نمیشود؛ از توزیع امکان آغاز میشود
#معماری_آینده_ایران
بیشتر نظریههای اقتصادی و سیاسی، عدالت را از پایان مسیر آغاز میکنند؛ جایی که ثروت تولید شده و اکنون باید درباره نحوه تقسیم آن تصمیم گرفت. گروهی بر آزادی بازار تأکید میکنند و گروهی بر مداخله دولت؛ یکی از برابری فرصت سخن میگوید و دیگری از برابری نتیجه. اما پرسشی که کمتر مطرح شده این است که چرا عدالت باید همیشه در پایان راه جستوجو شود؟
مسئله اصلی این است که ما عدالت را به «تقسیم» فروکاستهایم، نه به «امکان».
قرآن کریم هنگامی که از قسط سخن میگوید، جامعهای را ترسیم میکند که مردم خود به اقامه عدالت برخیزند؛ یعنی ساختارهای جامعه به گونهای باشد که انسان بتواند استعدادهای الهیاش را شکوفا کند. عدالت، تنها آن نیست که پس از تولید، سهم هر کس را مشخص کنیم؛ عدالت آن است که پیش از آغاز رقابت، امکان شکوفایی استعدادها و خلق ثروت را برای همگان فراهم آوریم.
اگر ما بخواهیم یک نظام اقتصاد مردمی را در تمدن نوین اسلامی معماری کنیم، نقطه عزیمت ما نه توزیع پول، نه پرداخت یارانه، نه گسترش دیوانسالاری و نه حتی افزایش مالیات از ثروتمندان است. نقطه عزیمت، فراهم کردن ابزار و امکان کار، تولید، ابتکار و مالکیت برای همه مردم است. جامعهای که گروهی در آن با دسترسی انحصاری به سرمایه، اعتبار، اطلاعات، فناوری یا مجوزها وارد میدان میشوند و دیگران تنها نظارهگرند، هر اندازه هم که در پایان مسیر به بازتوزیع ثروت بپردازد، هنوز به عدالت نزدیک نشده است.
عدالت، پیش از آنکه یک سیاست اقتصادی باشد، یک اصل در معماری جامعه است. همانگونه که معمار، پیش از ساخت بنا، جای ستونها را تعیین میکند، حکمرانی نیز باید پیش از شکلگیری نابرابری، مسیرهای خلق ثروت را عادلانه طراحی کند. اگر ستونها کج بنا شوند، هیچ تزئینی نمیتواند ساختمان را استوار کند؛ و اگر امکانها ناعادلانه توزیع شوند، هیچ نظام بازتوزیعی قادر نخواهد بود همه شکافها را ترمیم کند.
وجه تمایز تمدن نوین اسلامی با دو تجربه بزرگ جهان معاصر همین است. سرمایهداری، امکان خلق ثروت را در عمل به سود تمرکز سرمایه سازمان داد و سپس وعده داد که ثروت از بالا به پایین سرازیر خواهد شد. سوسیالیسم، پس از تمرکز ابزار تولید در دست دولت، کوشید نتایج را برابر کند، اما خلاقیت و آزادی را فرسود. هر دو، عدالت را در پایان مسیر جستند؛ یکی با بازار و دیگری با دولت.
راه سوم، راه اسلام است؛ جامعهای که در آن، عدالت از معماری امکان آغاز میشود.
هرگاه ابزار تولید، اعتبار، دانش، فناوری و فرصتهای اقتصادی به گونهای سامان یابند که هر انسان مستعد بتواند وارد میدان خلق ثروت شود، عدالت دیگر یک هزینه تحمیلی بر اقتصاد نخواهد بود؛ بلکه به موتور پیشرفت تبدیل خواهد شد. در چنین جامعهای، رشد اقتصادی و عدالت در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند، بلکه یکدیگر را تقویت میکنند.
معیار سنجش هر سیاستی باید این باشد که آیا این تصمیم، امکان خلق ثروت را برای آحاد مردم گسترش میدهد یا آن را در اختیار گروهی محدود متمرکز میکند؟
ایران آینده، پیش از آنکه در جغرافیا ساخته شود، باید در اندیشه ما معماری شود.
@syjebraily
#معماری_آینده_ایران
بیشتر نظریههای اقتصادی و سیاسی، عدالت را از پایان مسیر آغاز میکنند؛ جایی که ثروت تولید شده و اکنون باید درباره نحوه تقسیم آن تصمیم گرفت. گروهی بر آزادی بازار تأکید میکنند و گروهی بر مداخله دولت؛ یکی از برابری فرصت سخن میگوید و دیگری از برابری نتیجه. اما پرسشی که کمتر مطرح شده این است که چرا عدالت باید همیشه در پایان راه جستوجو شود؟
مسئله اصلی این است که ما عدالت را به «تقسیم» فروکاستهایم، نه به «امکان».
قرآن کریم هنگامی که از قسط سخن میگوید، جامعهای را ترسیم میکند که مردم خود به اقامه عدالت برخیزند؛ یعنی ساختارهای جامعه به گونهای باشد که انسان بتواند استعدادهای الهیاش را شکوفا کند. عدالت، تنها آن نیست که پس از تولید، سهم هر کس را مشخص کنیم؛ عدالت آن است که پیش از آغاز رقابت، امکان شکوفایی استعدادها و خلق ثروت را برای همگان فراهم آوریم.
اگر ما بخواهیم یک نظام اقتصاد مردمی را در تمدن نوین اسلامی معماری کنیم، نقطه عزیمت ما نه توزیع پول، نه پرداخت یارانه، نه گسترش دیوانسالاری و نه حتی افزایش مالیات از ثروتمندان است. نقطه عزیمت، فراهم کردن ابزار و امکان کار، تولید، ابتکار و مالکیت برای همه مردم است. جامعهای که گروهی در آن با دسترسی انحصاری به سرمایه، اعتبار، اطلاعات، فناوری یا مجوزها وارد میدان میشوند و دیگران تنها نظارهگرند، هر اندازه هم که در پایان مسیر به بازتوزیع ثروت بپردازد، هنوز به عدالت نزدیک نشده است.
عدالت، پیش از آنکه یک سیاست اقتصادی باشد، یک اصل در معماری جامعه است. همانگونه که معمار، پیش از ساخت بنا، جای ستونها را تعیین میکند، حکمرانی نیز باید پیش از شکلگیری نابرابری، مسیرهای خلق ثروت را عادلانه طراحی کند. اگر ستونها کج بنا شوند، هیچ تزئینی نمیتواند ساختمان را استوار کند؛ و اگر امکانها ناعادلانه توزیع شوند، هیچ نظام بازتوزیعی قادر نخواهد بود همه شکافها را ترمیم کند.
وجه تمایز تمدن نوین اسلامی با دو تجربه بزرگ جهان معاصر همین است. سرمایهداری، امکان خلق ثروت را در عمل به سود تمرکز سرمایه سازمان داد و سپس وعده داد که ثروت از بالا به پایین سرازیر خواهد شد. سوسیالیسم، پس از تمرکز ابزار تولید در دست دولت، کوشید نتایج را برابر کند، اما خلاقیت و آزادی را فرسود. هر دو، عدالت را در پایان مسیر جستند؛ یکی با بازار و دیگری با دولت.
راه سوم، راه اسلام است؛ جامعهای که در آن، عدالت از معماری امکان آغاز میشود.
هرگاه ابزار تولید، اعتبار، دانش، فناوری و فرصتهای اقتصادی به گونهای سامان یابند که هر انسان مستعد بتواند وارد میدان خلق ثروت شود، عدالت دیگر یک هزینه تحمیلی بر اقتصاد نخواهد بود؛ بلکه به موتور پیشرفت تبدیل خواهد شد. در چنین جامعهای، رشد اقتصادی و عدالت در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند، بلکه یکدیگر را تقویت میکنند.
معیار سنجش هر سیاستی باید این باشد که آیا این تصمیم، امکان خلق ثروت را برای آحاد مردم گسترش میدهد یا آن را در اختیار گروهی محدود متمرکز میکند؟
ایران آینده، پیش از آنکه در جغرافیا ساخته شود، باید در اندیشه ما معماری شود.
@syjebraily
جلو دیکتاتورى را ما مىخواهیم بگیریم
شما از ولایت فقیه نترسید، فقیه نمىخواهد به مردم زورگویى کند. اگر یک فقیهى بخواهد زورگویى کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد. اسلام است، در اسلام قانون حکومت مى کند. پیغمبر اکرم هم تابع قانون بود، تابعِ قانون الهى، نمىتوانست تخلف بکند. خداى تبارک و تعالى مىفرماید که اگر چنانچه یک چیزى برخلاف آن چیزى که من مىگویم تو بگویى، من ترا اخذ مىکنم و وَتینَت را قطع مىکنم! به پیغمبر مىفرماید. اگر پیغمبر یک شخص دیکتاتور بود و یک شخصى بود که از او مىترسیدند که مبادا یک وقت همه قدرتها که دست او آمد دیکتاتورى بکند، اگر او یک شخص دیکتاتور بود، آن وقت فقیه هم مىتواند باشد. اگر امیرالمؤمنین- سلام الله علیه- یک آدم دیکتاتورى بود، آن وقت فقیه هم مىتواند دیکتاتور باشد. دیکتاتورى در کار نیست، مىخواهیم جلوى دیکتاتور را بگیریم.
ولایت فقیه، ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجارى خودش بیرون برود. نظارت کند بر مجلس، بر رئیس جمهور، که نبادا یک پاى خطایى بردارد. نظارت کند بر نخست وزیر که نبادا یک کار خطایى بکند. نظارت کند بر همه دستگاهها، بر ارتش، که نبادا یک کار خلافى بکند. جلو دیکتاتورى را ما مىخواهیم بگیریم، نمى خواهیم دیکتاتورى باشد، مىخواهیم ضد دیکتاتورى باشد. ولایت فقیه، ضد دیکتاتورى است؛ نه دیکتاتورى.
فقیه مستبد نمىشود. فقیهى که این اوصاف را دارد عادل است، عدالتى که غیر از اینطورى عدالت اجتماعى، عدالتى که یک کلمه دروغ او را از عدالت مى اندازد، یک نگاه به نامحرم او را از عدالت مى اندازد، یک همچو آدمى نمى تواند خلاف بکند. نمى کند خلاف| حضرت امام خمینی قدس سره
@syjebraily
شما از ولایت فقیه نترسید، فقیه نمىخواهد به مردم زورگویى کند. اگر یک فقیهى بخواهد زورگویى کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد. اسلام است، در اسلام قانون حکومت مى کند. پیغمبر اکرم هم تابع قانون بود، تابعِ قانون الهى، نمىتوانست تخلف بکند. خداى تبارک و تعالى مىفرماید که اگر چنانچه یک چیزى برخلاف آن چیزى که من مىگویم تو بگویى، من ترا اخذ مىکنم و وَتینَت را قطع مىکنم! به پیغمبر مىفرماید. اگر پیغمبر یک شخص دیکتاتور بود و یک شخصى بود که از او مىترسیدند که مبادا یک وقت همه قدرتها که دست او آمد دیکتاتورى بکند، اگر او یک شخص دیکتاتور بود، آن وقت فقیه هم مىتواند باشد. اگر امیرالمؤمنین- سلام الله علیه- یک آدم دیکتاتورى بود، آن وقت فقیه هم مىتواند دیکتاتور باشد. دیکتاتورى در کار نیست، مىخواهیم جلوى دیکتاتور را بگیریم.
ولایت فقیه، ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجارى خودش بیرون برود. نظارت کند بر مجلس، بر رئیس جمهور، که نبادا یک پاى خطایى بردارد. نظارت کند بر نخست وزیر که نبادا یک کار خطایى بکند. نظارت کند بر همه دستگاهها، بر ارتش، که نبادا یک کار خلافى بکند. جلو دیکتاتورى را ما مىخواهیم بگیریم، نمى خواهیم دیکتاتورى باشد، مىخواهیم ضد دیکتاتورى باشد. ولایت فقیه، ضد دیکتاتورى است؛ نه دیکتاتورى.
فقیه مستبد نمىشود. فقیهى که این اوصاف را دارد عادل است، عدالتى که غیر از اینطورى عدالت اجتماعى، عدالتى که یک کلمه دروغ او را از عدالت مى اندازد، یک نگاه به نامحرم او را از عدالت مى اندازد، یک همچو آدمى نمى تواند خلاف بکند. نمى کند خلاف| حضرت امام خمینی قدس سره
@syjebraily
آزادی قدس، یک آرمان دیرین است که پیش از شهادت خامنهای عزیز نیز وجود داشته است.
خونخواهی قائد شهید ما، آزادی قدس نیست، قصاص ترامپ و نتانیاهو و همه آمرین و عاملین جنایت رمضان است.
@syjebraily
خونخواهی قائد شهید ما، آزادی قدس نیست، قصاص ترامپ و نتانیاهو و همه آمرین و عاملین جنایت رمضان است.
@syjebraily
پیشرفت، بزرگ شدن اقتصاد نیست؛ بزرگ شدن انسان است
#معماری_آینده_ایران
گفتیم عدالت از تقسیم ثروت آغاز نمیشود؛ از توزیع امکان آغاز میشود. اکنون باید یک گام جلوتر برویم و بپرسیم اگر امکانها بهدرستی توزیع شد، مقصد چیست؟ آیا صرفاً باید تولید، درآمد و مصرف ما افزایش یابد یا هدفی والاتر در میان است؟
جهان امروز معمولاً پیشرفت را با شاخصهای اقتصادی میسنجد؛ هرچه تولید ناخالص داخلی بیشتر، درآمد سرانه بالاتر و حجم تجارت گستردهتر باشد، جامعه پیشرفتهتر تلقی میشود. این شاخصها مهماند، اما کافی نیستند. تجربه نشان داده که ممکن است کشوری ثروتمند باشد، اما همزمان با بحران خانواده، گسترش نابرابری، تنهایی انسان، کاهش سرمایه اجتماعی و افول اخلاق عمومی روبهرو شود.
در منطق اسلام، اقتصاد وسیله است، نه غایت؛ ثروت ابزار است، نه مقصد؛ و پیشرفت زمانی معنا پیدا میکند که به شکوفایی استعدادهای الهی انسان بینجامد.
نظام اسلامی صرفاً برای افزایش رفاه مادی بنیان نهاده نشد؛ هدف، ساختن انسانی بود که بتواند جامعهای مستقل، عادل و الهی بنا کند. پیشرفت باید همه ابعاد مادی و معنوی زندگی انسان را دربر گیرد و به رشد علم، اخلاق، عدالت، عزت و اقتدار ملی بینجامد.
جامعهای پیشرفته است که کودک در آن فرصت آموختن داشته باشد، جوان فرصت کار و نوآوری بیابد، خانواده احساس امنیت و امید کند، پژوهشگر بتواند مسئله کشور را حل کند و تولیدکننده بدون گرفتار شدن در پیچوخم انحصار و فساد، ارزش بیافریند. در چنین جامعهای، رشد اقتصادی نیز پدید میآید، اما محصول پیشرفت است، نه تعریف آن.
در منظومه فکری تمدن نوین اسلامی، توسعه اقتصادی، علمی و فناورانه از کرامت انسان جدا نیست. هر سیاستی که انسان را به ابزار رشد اعداد و آمار تبدیل کند، هرچند در کوتاهمدت برخی شاخصها را بهبود بخشد، در بلندمدت از درون تهی خواهد شد. اما هر سیاستی که توانایی، مسئولیتپذیری، خلاقیت و مشارکت مردم را افزایش دهد، هم جامعه را توانمند میکند و هم اقتصاد را پایدار.
امروز، بیش از آنکه به رقابت بر سر بزرگتر کردن اعداد نیاز داشته باشیم، به رقابت برای بزرگتر کردن انسانها نیازمندیم؛ انسانهایی که بتوانند علم بیافرینند، ثروت خلق کنند، عدالت را پاس بدارند و ایران را یک گام دیگر به افق تمدن نوین اسلامی نزدیک کنند.
از این رو، معیار سنجش هر سیاست عمومی باید این باشد که آیا این تصمیم، انسانهای توانمندتر، مسئولتر و خلاقتر میسازد، یا فقط چند شاخص اقتصادی را جابهجا میکند؟
ایران آینده، پیش از آنکه در جغرافیا ساخته شود، باید در اندیشه ما معماری شود.
@syjebraily
#معماری_آینده_ایران
گفتیم عدالت از تقسیم ثروت آغاز نمیشود؛ از توزیع امکان آغاز میشود. اکنون باید یک گام جلوتر برویم و بپرسیم اگر امکانها بهدرستی توزیع شد، مقصد چیست؟ آیا صرفاً باید تولید، درآمد و مصرف ما افزایش یابد یا هدفی والاتر در میان است؟
جهان امروز معمولاً پیشرفت را با شاخصهای اقتصادی میسنجد؛ هرچه تولید ناخالص داخلی بیشتر، درآمد سرانه بالاتر و حجم تجارت گستردهتر باشد، جامعه پیشرفتهتر تلقی میشود. این شاخصها مهماند، اما کافی نیستند. تجربه نشان داده که ممکن است کشوری ثروتمند باشد، اما همزمان با بحران خانواده، گسترش نابرابری، تنهایی انسان، کاهش سرمایه اجتماعی و افول اخلاق عمومی روبهرو شود.
در منطق اسلام، اقتصاد وسیله است، نه غایت؛ ثروت ابزار است، نه مقصد؛ و پیشرفت زمانی معنا پیدا میکند که به شکوفایی استعدادهای الهی انسان بینجامد.
نظام اسلامی صرفاً برای افزایش رفاه مادی بنیان نهاده نشد؛ هدف، ساختن انسانی بود که بتواند جامعهای مستقل، عادل و الهی بنا کند. پیشرفت باید همه ابعاد مادی و معنوی زندگی انسان را دربر گیرد و به رشد علم، اخلاق، عدالت، عزت و اقتدار ملی بینجامد.
جامعهای پیشرفته است که کودک در آن فرصت آموختن داشته باشد، جوان فرصت کار و نوآوری بیابد، خانواده احساس امنیت و امید کند، پژوهشگر بتواند مسئله کشور را حل کند و تولیدکننده بدون گرفتار شدن در پیچوخم انحصار و فساد، ارزش بیافریند. در چنین جامعهای، رشد اقتصادی نیز پدید میآید، اما محصول پیشرفت است، نه تعریف آن.
در منظومه فکری تمدن نوین اسلامی، توسعه اقتصادی، علمی و فناورانه از کرامت انسان جدا نیست. هر سیاستی که انسان را به ابزار رشد اعداد و آمار تبدیل کند، هرچند در کوتاهمدت برخی شاخصها را بهبود بخشد، در بلندمدت از درون تهی خواهد شد. اما هر سیاستی که توانایی، مسئولیتپذیری، خلاقیت و مشارکت مردم را افزایش دهد، هم جامعه را توانمند میکند و هم اقتصاد را پایدار.
امروز، بیش از آنکه به رقابت بر سر بزرگتر کردن اعداد نیاز داشته باشیم، به رقابت برای بزرگتر کردن انسانها نیازمندیم؛ انسانهایی که بتوانند علم بیافرینند، ثروت خلق کنند، عدالت را پاس بدارند و ایران را یک گام دیگر به افق تمدن نوین اسلامی نزدیک کنند.
از این رو، معیار سنجش هر سیاست عمومی باید این باشد که آیا این تصمیم، انسانهای توانمندتر، مسئولتر و خلاقتر میسازد، یا فقط چند شاخص اقتصادی را جابهجا میکند؟
ایران آینده، پیش از آنکه در جغرافیا ساخته شود، باید در اندیشه ما معماری شود.
@syjebraily
تشییع یک رهبر، آغاز مسئولیت یک ملت
#معماری_آینده_ایران
این روزها، ایران تنها پیکر رهبر شهیدش را بدرقه نمیکند؛ با یک عهد تاریخی روبهروست. تشییع شهید آیتالله العظمی امام خامنهای، اگر فقط آیین وداع باشد، در خاطره خواهد ماند؛ اما اگر به فهم راه او بینجامد، در تاریخ جاری خواهد شد.
رهبران بزرگ، پس از شهادت، دو بار احیا میشوند: یکبار در اشک مردم و بار دیگر در اراده آنان. اشک، نشانه محبت است؛ اما اراده، نشانه وفاداری. ملتی که رهبر خود را فقط سوگوارانه بدرقه کند، با گذشته او پیوند خورده است؛ اما ملتی که اندیشه او را به نقشه عمل تبدیل کند، راه او را به سوی آینده ادامه میدهد.
افق شهید آیتالله خامنهای، اداره روزمره کشور نبود؛ او انقلاب اسلامی را حادثهای محدود در جغرافیای ایران نمیدید، بلکه آن را آغاز مسیری تاریخی میدانست که باید از نظام اسلامی به دولت اسلامی، از دولت اسلامی به جامعه اسلامی، و از جامعه اسلامی به تمدن نوین اسلامی برسد. این تعبیر، شعار نبود؛ صورتبندی یک فلسفه تاریخ بود.
تمدن نوین اسلامی یعنی ساختن نظمی از زندگی که در آن، انسان نه ابزار اقتصاد باشد و نه قربانی قدرت؛ بلکه خلیفه خدا در زمین، صاحب کرامت، مسئول، خلاق، مؤمن و سازنده تاریخ باشد.
ایران آینده، در اندیشه او، ایرانی است که علم را به اقتدار، اقتصاد را به کرامت، خانواده را به کانون تربیت انسان، انفال را به پشتوانه توانمندسازی مردم، و سیاست را به میدان تحقق عدالت تبدیل کند. ایرانی که مردمش تماشاگر حکمرانی نیستند، بلکه صاحبان تمدناند. ایرانی که در برابر دشمن میایستد، اما در درون خود نیز هر روز عادلتر، عالمتر، آبادتر و مردمیتر میشود.
نباید اندیشه رهبر شهید را به مجموعهای از نقلقولهای محترم تبدیل کرد. اندیشه او باید معیار سنجش سیاست، اقتصاد، فرهنگ، آموزش، رسانه و حکمرانی باشد.
تشییع قائد شهید ما، پایان حضور او در میان ما نیست؛ آغاز داوری تاریخ درباره امتی است که مدعی پیروی از اوست. امروز، وفاداری یعنی تبدیل محبت به مسئولیت.
رهبران بزرگ، با پایان زندگیشان از تاریخ خارج نمیشوند؛ از «فاعل تاریخ» به «افق تاریخ» تبدیل میشوند و مسئولیت این تبدیل، بر عهده پیروان راستین است.
@syjebraily
#معماری_آینده_ایران
این روزها، ایران تنها پیکر رهبر شهیدش را بدرقه نمیکند؛ با یک عهد تاریخی روبهروست. تشییع شهید آیتالله العظمی امام خامنهای، اگر فقط آیین وداع باشد، در خاطره خواهد ماند؛ اما اگر به فهم راه او بینجامد، در تاریخ جاری خواهد شد.
رهبران بزرگ، پس از شهادت، دو بار احیا میشوند: یکبار در اشک مردم و بار دیگر در اراده آنان. اشک، نشانه محبت است؛ اما اراده، نشانه وفاداری. ملتی که رهبر خود را فقط سوگوارانه بدرقه کند، با گذشته او پیوند خورده است؛ اما ملتی که اندیشه او را به نقشه عمل تبدیل کند، راه او را به سوی آینده ادامه میدهد.
افق شهید آیتالله خامنهای، اداره روزمره کشور نبود؛ او انقلاب اسلامی را حادثهای محدود در جغرافیای ایران نمیدید، بلکه آن را آغاز مسیری تاریخی میدانست که باید از نظام اسلامی به دولت اسلامی، از دولت اسلامی به جامعه اسلامی، و از جامعه اسلامی به تمدن نوین اسلامی برسد. این تعبیر، شعار نبود؛ صورتبندی یک فلسفه تاریخ بود.
تمدن نوین اسلامی یعنی ساختن نظمی از زندگی که در آن، انسان نه ابزار اقتصاد باشد و نه قربانی قدرت؛ بلکه خلیفه خدا در زمین، صاحب کرامت، مسئول، خلاق، مؤمن و سازنده تاریخ باشد.
ایران آینده، در اندیشه او، ایرانی است که علم را به اقتدار، اقتصاد را به کرامت، خانواده را به کانون تربیت انسان، انفال را به پشتوانه توانمندسازی مردم، و سیاست را به میدان تحقق عدالت تبدیل کند. ایرانی که مردمش تماشاگر حکمرانی نیستند، بلکه صاحبان تمدناند. ایرانی که در برابر دشمن میایستد، اما در درون خود نیز هر روز عادلتر، عالمتر، آبادتر و مردمیتر میشود.
نباید اندیشه رهبر شهید را به مجموعهای از نقلقولهای محترم تبدیل کرد. اندیشه او باید معیار سنجش سیاست، اقتصاد، فرهنگ، آموزش، رسانه و حکمرانی باشد.
تشییع قائد شهید ما، پایان حضور او در میان ما نیست؛ آغاز داوری تاریخ درباره امتی است که مدعی پیروی از اوست. امروز، وفاداری یعنی تبدیل محبت به مسئولیت.
رهبران بزرگ، با پایان زندگیشان از تاریخ خارج نمیشوند؛ از «فاعل تاریخ» به «افق تاریخ» تبدیل میشوند و مسئولیت این تبدیل، بر عهده پیروان راستین است.
@syjebraily
«اگه آدم بخواد درست نقشش رو تو عالم ایفا کنه، اول باید ولی شناس باشه...
اگه نتونه نسبت به ولی فهم و موضع و نقش درست ایفا کنه، کلاهش پس معرکه س...
فرقی نداره حزب الهی باشه یا غیره...
این خشت بنیادین ساخت معرفتی انسان توحیدیه...»| شهید مصباح الهدی باقری کنی
@syjebraily
اگه نتونه نسبت به ولی فهم و موضع و نقش درست ایفا کنه، کلاهش پس معرکه س...
فرقی نداره حزب الهی باشه یا غیره...
این خشت بنیادین ساخت معرفتی انسان توحیدیه...»| شهید مصباح الهدی باقری کنی
@syjebraily
اولین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۴۰ (۱۳۹۷) در حسینیه امام خمینی(ره) بود. بعد از مراسم، سر سفره شام اشاره کردند که به محضرشان بروم. چندی قبل نامهای تقدیم کرده بودم که درباره آن نکاتی فرمودند.
صحبت که تمام شد، انگشتریام را درآوردم عرض کردم آقا اگر امکان دارد این انگشتری محضر شما باشد، متبرک شود و به حقیر برگردانید. انگشتریشان را درآورند و فرمودند «این رو بنداز دستت، دستت خالی نمونه». فردا، یعنی دومین شب عزاداری، با همان انگشتری که برای تبرک تقدیم کرده بودم، به مراسم آمدند. این عکس نصب شده در مصلی، مربوط به آن انگشتری و آن شب به یاد ماندنی است.
پس از مراسم صدایم کردند و انگشتری را پس دادند. خواستم انگشتریشان را پس دهم که فرمودند پیشت بماند.
انگشتری خودم که متبرک شده بود، قسمت حاج ناصر قرهباغی شد و انگشتری آقا را به یادگار دارم.
امروز این تصویر در مصلی، جگرم را آتش زد.
زندگی بعد از او، خیلی سخت است...
@syjebraily
صحبت که تمام شد، انگشتریام را درآوردم عرض کردم آقا اگر امکان دارد این انگشتری محضر شما باشد، متبرک شود و به حقیر برگردانید. انگشتریشان را درآورند و فرمودند «این رو بنداز دستت، دستت خالی نمونه». فردا، یعنی دومین شب عزاداری، با همان انگشتری که برای تبرک تقدیم کرده بودم، به مراسم آمدند. این عکس نصب شده در مصلی، مربوط به آن انگشتری و آن شب به یاد ماندنی است.
پس از مراسم صدایم کردند و انگشتری را پس دادند. خواستم انگشتریشان را پس دهم که فرمودند پیشت بماند.
انگشتری خودم که متبرک شده بود، قسمت حاج ناصر قرهباغی شد و انگشتری آقا را به یادگار دارم.
امروز این تصویر در مصلی، جگرم را آتش زد.
زندگی بعد از او، خیلی سخت است...
@syjebraily
پرچمهای سرخ در تشییع امروز، رنگ مسئولیت بود. نشانی بود از امتی که عزا را به حماسه بدل میکند.
این تشییع، هم سپاس یک ملت از امام خویش بود، هم بیعتی دوباره با راه او، هم فریاد خونخواهی او.
از امروز، این پرچم سرخ باید در هر مجلس و میدانی برافراشته بماند؛ تا آن روز که قاتلان امام خامنهای قصاص شوند.
@syjebraily
این تشییع، هم سپاس یک ملت از امام خویش بود، هم بیعتی دوباره با راه او، هم فریاد خونخواهی او.
از امروز، این پرچم سرخ باید در هر مجلس و میدانی برافراشته بماند؛ تا آن روز که قاتلان امام خامنهای قصاص شوند.
@syjebraily
اتفاقات سال ۹۹ برای بورس تهران در حال رقم خوردن است. همه اتفاقات!
به سهامداران خرد توصیه میکنم وسوسه نشوند و در این دام نیفتند.
@syjebraily
به سهامداران خرد توصیه میکنم وسوسه نشوند و در این دام نیفتند.
@syjebraily
در پاسخ به حملات دیشب و امشب رژیم آمریکا، زیرساختهای تولید نفت و گاز منطقه باید هدف قرار گیرد تا دشمن تنبیه شود. تنگه باب المندب نیز باید مسدود گردد.
ما باید نشان دهیم اگر تا دیروز تنگه هرمز را مسدود میکردیم، از امروز هم تولید انرژی را مختل میکنیم، هم انسداد تردد را به فراتر از هرمز میکشانیم.
دست برتر در تصعید تنش در حوزه انرژی و آبراهها با ماست. اگر قصد متوقف کردن دشمن را داریم، راهش حمله است نه عقبنشینی. تردید نکنیم...
@syjebraily
ما باید نشان دهیم اگر تا دیروز تنگه هرمز را مسدود میکردیم، از امروز هم تولید انرژی را مختل میکنیم، هم انسداد تردد را به فراتر از هرمز میکشانیم.
دست برتر در تصعید تنش در حوزه انرژی و آبراهها با ماست. اگر قصد متوقف کردن دشمن را داریم، راهش حمله است نه عقبنشینی. تردید نکنیم...
@syjebraily
Forwarded from حکمران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما انتقاممان را خواهیم گرفت
دکتر جبرائیلی در گفت و گو با جکسون هینکل روزنامهنگار آمریکایی در حاشیه مراسم وداع با امام شهید در مصلای تهران:
🔹 میبینید که تمام مردم شعار انتقام میدهند.
🔸ونس گفته است خشونت با خشونت پاسخ داده خواهد شد. خشونت را شما آغاز کردید و این مردم جمع شدهاند که بگویند شما پاسخ تان را دریافت خواهید کرد.
🔹من منتقد مذاکرات بودم. ما این جنگ را بردیم و نباید روی میز مذاکره ببازیم. یادداشت تفاهم یک فاجعه است. ما تنگه هرمز را که یک مزیت استراتژیک برایمان بود، باز کردیم. فکر میکنم اگر جنگ را فقط برای یک ماه ادامه میدادیم، الان همه چیز متفاوت بود.
🔸آمریکا و اسرائیل به دنبال هر فرصتی برای ازسرگیری جنگ هستند. اسرائیل آماده هر حملهای است. این جنگ، یک جنگ وجودی است و در میدان نبرد خاتمه خواهد یافت، نه روی میز مذاکره.
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
دکتر جبرائیلی در گفت و گو با جکسون هینکل روزنامهنگار آمریکایی در حاشیه مراسم وداع با امام شهید در مصلای تهران:
🔹 میبینید که تمام مردم شعار انتقام میدهند.
🔸ونس گفته است خشونت با خشونت پاسخ داده خواهد شد. خشونت را شما آغاز کردید و این مردم جمع شدهاند که بگویند شما پاسخ تان را دریافت خواهید کرد.
🔹من منتقد مذاکرات بودم. ما این جنگ را بردیم و نباید روی میز مذاکره ببازیم. یادداشت تفاهم یک فاجعه است. ما تنگه هرمز را که یک مزیت استراتژیک برایمان بود، باز کردیم. فکر میکنم اگر جنگ را فقط برای یک ماه ادامه میدادیم، الان همه چیز متفاوت بود.
🔸آمریکا و اسرائیل به دنبال هر فرصتی برای ازسرگیری جنگ هستند. اسرائیل آماده هر حملهای است. این جنگ، یک جنگ وجودی است و در میدان نبرد خاتمه خواهد یافت، نه روی میز مذاکره.
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
عهد میبندیم که انتقام خون پاک شما و همهی شهیدان این دو جنگ را از قاتلین جنایتکار و بیآبرو بگیریم. این انتقام، خواست ملّت ما است و بهطور حتمی باید صورت بگیرد. این جنایتکاران که فهرستی از صدر تا ذیلشان موجود است، آرزوی مرگی آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد. آنها باید بدانند که این امر، متوقّف بر وجود شخص من یا سایر مسئولان نیست. ما باشیم یا نباشیم، این مطلب محقّق خواهد شد و بزودی آحادی از آزادگان در سراسر دنیا هر یک بخشی از این مأموریت الهی را انجام خواهند داد| رهبر فقیه انقلاب اسلامی
@syjebraily
@syjebraily
تمرد از اسلامیت (انحراف از خط مشی ترسیم شده توسط رهبری) و تعلیق جمهوریت (نظیر تعطیلی مجلس)، ارتجاع به عصر دیکتاتوری است. این وضعیت باید پایان یابد...
@syjebraily
@syjebraily
جنگ بر سر منابع نیست؛ بر سر «امکان» است
#معماری_آینده_ایران
سالها قدرت کشورها را با مقدار منابعشان میسنجیدند. چند بشکه نفت دارند، چه میزان ذخیره معدنی در اختیارشان است، وسعت سرزمین و جمعیتشان چقدر است. اما جهان جدید یک حقیقت متفاوت را آشکار کرده است: داشتن منابع، قدرت نیست؛ توان تبدیل منابع به امکان، قدرت است.
کشوری ممکن است نفت داشته باشد، اما فناوری استخراج و صنایع پاییندستی نداشته باشد؛ جمعیت جوان داشته باشد، اما نتواند استعداد آنان را به علم و تولید متصل کند؛ معادن فراوان داشته باشد، اما محصول نهایی را از دیگران بخرد؛ دانشگاههای بسیار داشته باشد، اما مسئلههایش همچنان بیپاسخ بمانند. چنین کشوری ثروتمند است، اما قدرتمند نیست؛ زیرا میان «دارایی» و «توانایی» فاصله افتاده است.
رقابت بزرگ قرن بیستویکم دقیقاً بر سر پر کردن همین فاصله است. منازعه قدرتها دیگر فقط بر سر تصرف سرزمین یا دستیابی به ماده خام نیست؛ بر سر نیمههادی، هوش مصنوعی، دانش فنی، انرژی پایدار، امنیت غذایی، داده، مسیرهای ترانزیت و زنجیرههای تأمین است. هر قدرتی میکوشد امکان تولید و تصمیمگیری مستقل را برای خود حفظ کند و امکانهای رقیب را محدود سازد.
بنابراین، جهان از عصر «مالکیت منابع» وارد عصر «مالکیت امکان» شده است.
در چنین جهانی، پیشرفت دیگر صرفاً افزایش تولید یا جذب سرمایه نیست. پیشرفت، معماری شبکهای از امکانهاست: امکان آموختن، امکان تولید، امکان دسترسی به اعتبار، امکان دستیابی به فناوری، امکان ورود به بازار، امکان مالکیت ابزار کار و امکان تبدیل استعداد به ثروت و قدرت.
این است که مسئله اصلی ایران امروز نیز کمبود منابع نیست. ایران از حیث انرژی، معدن، موقعیت جغرافیایی، نیروی انسانی، بازار داخلی و عمق فرهنگی، یکی از غنیترین کشورهای جهان است. مسئله این است که بخش بزرگی از این ظرفیتها هنوز به امکان عمومی تبدیل نشدهاند.
نفت، تا هنگامی که به صنعت، فناوری و رفاه پایدار تبدیل نشود، فقط مادهای در زیر زمین است. معدن، اگر به زنجیره تولید ملی پیوند نخورد، صرفاً خامفروشی است. دانشگاه، اگر نتواند مسئله کشور را حل کند، انبار مدرک است. جوان مستعد، اگر به سرمایه، فناوری و بازار دسترسی نداشته باشد، ظرفیت معطلمانده یک ملت است.
ما مفهوم دولت را نیز باید از نو تعریف کنیم. دولت نه مالک منابع است، نه رقیب مردم و نه دستگاهی برای توزیع پول. دولت، امین انفال و معمار امکان است. انفال، ماده خام ساخت قدرت عمومیاند. نفت، گاز، معادن، زمینهای عمومی، دریاها و دیگر ثروتهای مشترک، برای آن در اختیار حاکمیت قرار نگرفتهاند که هزینه روزمره دولت را تأمین کنند یا به رانت صاحبان نفوذ تبدیل شوند؛ باید به امکان تولید، علم، مالکیت و پیشرفت برای مردم تبدیل شوند.
وجه تمایز اقتصاد مردمی از سرمایهداری و کمونیسم، همین است. سرمایهداری امکانها را به سرمایهداران میسپارد؛ کمونیسم امکانها را در دیوانسالاری متمرکز میکند. اما در معماری تمدن نوین اسلامی، حاکمیت امانتدار منابع است و مردم صاحبان میدان خلق ثروتاند.
استقلالی که امام خمینی از آن سخن گفت، فقط استقلال در سیاست خارجی نبود؛ استقلال در توان ساختن بود. ملتی مستقل است که بتواند نیازهای اساسی خود را تأمین کند، مسئلههایش را با عقل و دانش خود حل کند و برای پیشرفت، منتظر اجازه یا نسخه دیگران نماند.
در ایران آینده، جوان برای آغاز تولید، میان بانک، مجوز و انحصار سرگردان نمیماند. اعتبار بر اساس توان خلق ارزش توزیع میشود، نه قدرت ارتباط. دانشگاه از حاشیه اقتصاد و حکمرانی به مرکز حل مسئله میآید. معادن و انرژی، خوراک صنایع ملی و پشتوانه توسعه مناطق محروم میشوند. روستا به محل انتظار برای مهاجرت تبدیل نمیشود؛ با دسترسی به آب، فناوری، سرمایه و بازار، به کانون تولید بدل میگردد. دولت نیز به جای آنکه هر روز دامنه تصدی خود را گسترش دهد، هر روز بر شمار مردمی میافزاید که قادرند مستقلاً بیافرینند، تولید کنند و مالک حاصل کار خود باشند.
در چنین ایرانی، ثروت در خزانهها انباشته نمیشود؛ در توانایی مردم تکثیر میشود. قدرت در بزرگی دستگاه دولت دیده نمیشود؛ در بزرگی انسانهایی دیده میشود که دولت برای آنان امکان ساخته است.
ملت قدرتمند، ملتی نیست که دارایی بیشتری دارد؛ ملتی است که امکانهای بیشتری برای شکوفایی مردمش معماری کرده است.
@syjebraily
#معماری_آینده_ایران
سالها قدرت کشورها را با مقدار منابعشان میسنجیدند. چند بشکه نفت دارند، چه میزان ذخیره معدنی در اختیارشان است، وسعت سرزمین و جمعیتشان چقدر است. اما جهان جدید یک حقیقت متفاوت را آشکار کرده است: داشتن منابع، قدرت نیست؛ توان تبدیل منابع به امکان، قدرت است.
کشوری ممکن است نفت داشته باشد، اما فناوری استخراج و صنایع پاییندستی نداشته باشد؛ جمعیت جوان داشته باشد، اما نتواند استعداد آنان را به علم و تولید متصل کند؛ معادن فراوان داشته باشد، اما محصول نهایی را از دیگران بخرد؛ دانشگاههای بسیار داشته باشد، اما مسئلههایش همچنان بیپاسخ بمانند. چنین کشوری ثروتمند است، اما قدرتمند نیست؛ زیرا میان «دارایی» و «توانایی» فاصله افتاده است.
رقابت بزرگ قرن بیستویکم دقیقاً بر سر پر کردن همین فاصله است. منازعه قدرتها دیگر فقط بر سر تصرف سرزمین یا دستیابی به ماده خام نیست؛ بر سر نیمههادی، هوش مصنوعی، دانش فنی، انرژی پایدار، امنیت غذایی، داده، مسیرهای ترانزیت و زنجیرههای تأمین است. هر قدرتی میکوشد امکان تولید و تصمیمگیری مستقل را برای خود حفظ کند و امکانهای رقیب را محدود سازد.
بنابراین، جهان از عصر «مالکیت منابع» وارد عصر «مالکیت امکان» شده است.
در چنین جهانی، پیشرفت دیگر صرفاً افزایش تولید یا جذب سرمایه نیست. پیشرفت، معماری شبکهای از امکانهاست: امکان آموختن، امکان تولید، امکان دسترسی به اعتبار، امکان دستیابی به فناوری، امکان ورود به بازار، امکان مالکیت ابزار کار و امکان تبدیل استعداد به ثروت و قدرت.
این است که مسئله اصلی ایران امروز نیز کمبود منابع نیست. ایران از حیث انرژی، معدن، موقعیت جغرافیایی، نیروی انسانی، بازار داخلی و عمق فرهنگی، یکی از غنیترین کشورهای جهان است. مسئله این است که بخش بزرگی از این ظرفیتها هنوز به امکان عمومی تبدیل نشدهاند.
نفت، تا هنگامی که به صنعت، فناوری و رفاه پایدار تبدیل نشود، فقط مادهای در زیر زمین است. معدن، اگر به زنجیره تولید ملی پیوند نخورد، صرفاً خامفروشی است. دانشگاه، اگر نتواند مسئله کشور را حل کند، انبار مدرک است. جوان مستعد، اگر به سرمایه، فناوری و بازار دسترسی نداشته باشد، ظرفیت معطلمانده یک ملت است.
ما مفهوم دولت را نیز باید از نو تعریف کنیم. دولت نه مالک منابع است، نه رقیب مردم و نه دستگاهی برای توزیع پول. دولت، امین انفال و معمار امکان است. انفال، ماده خام ساخت قدرت عمومیاند. نفت، گاز، معادن، زمینهای عمومی، دریاها و دیگر ثروتهای مشترک، برای آن در اختیار حاکمیت قرار نگرفتهاند که هزینه روزمره دولت را تأمین کنند یا به رانت صاحبان نفوذ تبدیل شوند؛ باید به امکان تولید، علم، مالکیت و پیشرفت برای مردم تبدیل شوند.
وجه تمایز اقتصاد مردمی از سرمایهداری و کمونیسم، همین است. سرمایهداری امکانها را به سرمایهداران میسپارد؛ کمونیسم امکانها را در دیوانسالاری متمرکز میکند. اما در معماری تمدن نوین اسلامی، حاکمیت امانتدار منابع است و مردم صاحبان میدان خلق ثروتاند.
استقلالی که امام خمینی از آن سخن گفت، فقط استقلال در سیاست خارجی نبود؛ استقلال در توان ساختن بود. ملتی مستقل است که بتواند نیازهای اساسی خود را تأمین کند، مسئلههایش را با عقل و دانش خود حل کند و برای پیشرفت، منتظر اجازه یا نسخه دیگران نماند.
در ایران آینده، جوان برای آغاز تولید، میان بانک، مجوز و انحصار سرگردان نمیماند. اعتبار بر اساس توان خلق ارزش توزیع میشود، نه قدرت ارتباط. دانشگاه از حاشیه اقتصاد و حکمرانی به مرکز حل مسئله میآید. معادن و انرژی، خوراک صنایع ملی و پشتوانه توسعه مناطق محروم میشوند. روستا به محل انتظار برای مهاجرت تبدیل نمیشود؛ با دسترسی به آب، فناوری، سرمایه و بازار، به کانون تولید بدل میگردد. دولت نیز به جای آنکه هر روز دامنه تصدی خود را گسترش دهد، هر روز بر شمار مردمی میافزاید که قادرند مستقلاً بیافرینند، تولید کنند و مالک حاصل کار خود باشند.
در چنین ایرانی، ثروت در خزانهها انباشته نمیشود؛ در توانایی مردم تکثیر میشود. قدرت در بزرگی دستگاه دولت دیده نمیشود؛ در بزرگی انسانهایی دیده میشود که دولت برای آنان امکان ساخته است.
ملت قدرتمند، ملتی نیست که دارایی بیشتری دارد؛ ملتی است که امکانهای بیشتری برای شکوفایی مردمش معماری کرده است.
@syjebraily
مسئله ما درباره عدم بازگشت ارزهای صادراتی، کاهش مداوم ارزش پول ملی، شناور بودن نرخ ارز و فروش دلاری مواد اولیه به ملت ایران، یک مسئله اقتصادی نیست. بحث بر سر حاکمیت مردم بر ثروتهای ملی است. دلاری سازی اقتصاد و آزادسازی نرخ ارز یعنی محروم کردن ملت ایران از ثروتهای خدادادی این سرزمین؛ یعنی خدشهدار شدن عزت و استقلال یک ملت. پول ملی دارایی مشترک ایرانیان است. بیارزش شدن آن یعنی آسیب رساندن به هویت یک ملت.
@syjebraily
@syjebraily
Forwarded from حکمران
«اعتراض، دعوتنامهای برای مداخله خارجی نیست؛ نارضایتی اقتصادی نیز به معنای همسویی با بیگانه نیست و حذف رهبران الزاماً به فروپاشی نظام منجر نمیشود. یک ملت میتواند با سوءمدیریت اقتصادی داخلی مخالف باشد و درعینحال در برابر تجاوز خارجی به دفاع از کشور برخیزد.»
برشی از مقاله «اصلاحات نئولیبرال، شکنندگی اجتماعی و خوانش راهبردی اشتباه از ایران» به قلم دکتر سیدیاسر جبرائیلی که در پایگاه علمی Taylor & Francis منتشر شده است.
https://doi.org/10.1080/19436149.2026.2679785
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
برشی از مقاله «اصلاحات نئولیبرال، شکنندگی اجتماعی و خوانش راهبردی اشتباه از ایران» به قلم دکتر سیدیاسر جبرائیلی که در پایگاه علمی Taylor & Francis منتشر شده است.
https://doi.org/10.1080/19436149.2026.2679785
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
جناب آقایان جلیلی و جبلی!
مطلع شدهام همان دلال ادویهای را که در دیماه برای توجیه پروژه گرانسازی ارز به صداوسیما میآوردید، بار دیگر به رسانه ملی دعوت کردهاید تا اینبار برای گرانسازی انرژی زمینهسازی کند. این رفتار، نه یک خطای رسانهای، بلکه نشانه تداوم یک الگوی خطرناک در حکمرانی اقتصادی کشور است. پیوسته تصمیماتی علیه معیشت مردم طراحی میشود و سپس صداوسیما مأمور اقناع افکار عمومی و عادیسازی فشار بر ملت میشود.
این روند در آبان ۱۳۹۸ آزموده شد و کشور هزینه سنگینی پرداخت. در اردیبهشت ۱۴۰۱، صداوسیما از بام تا شام در خدمت توجیه گرانسازی ارز و انتقال هزینه سیاستهای غلط به سفره مردم قرار گرفت. در دیماه ۱۴۰۴ نیز همان منطق، با تشدید فشار اقتصادی، تضعیف انسجام اجتماعی و افزایش آسیبپذیری کشور، بستری ساخت که دشمن از آن برای تعرض به امنیت ملی و ترور رهبر شهیدمان بهره گرفت. اینکه با بسترسازی برای گرانسازی و شورش اجتماعی، ترامپ را برای ترور اماممان وسوسه کنیم و بعد از شهادت امام، پشت میکروفون علیه ترامپ عربده بکشیم و او را نجس و کثافت و نحوست بخوانیم، انقلابیگری نیست؛ پوشاندن مسئولیت خویش با هیاهوی انقلابی است!
مسئله صرفاً افزایش قیمت ارز یا انرژی نیست؛ مسئله، تخریب اعتماد عمومی، فرسایش سرمایه اجتماعی و تبدیل نارضایتی اقتصادی به آسیب امنیتی است. در همه این مقاطع، صداوسیما فقط روایتگر حوادث نبوده است؛ یکی از اضلاع اصلی تولید رضایت مصنوعی برای سیاستهایی بوده که هزینه آن را مردم و نظام پرداختند.
به شما هشدار میدهم که گرانسازی انرژی که در دستور کار دولت است و شما را، همچون موارد گذشته، به خدمت گرفته است، یک تصمیم صرفاً اقتصادی نیست؛ تصمیمی اجتماعی، سیاسی و امنیتی است. هرکس برای چنین سیاستی تریبون بسازد، آن را بزک کند و جامعه را برای پذیرش آن آماده سازد، در همه پیامدهایش مسئول خواهد بود.
صداوسیما باید از ستاد توجیه سیاستهای فشار بر مردم خارج شود و به جای سخنگویی برای ذینفعان گرانسازی، مدافع مستضعفان و منافع ملت و امنیت ملی باشد. تکرار این مسیر، دیگر خطا نیست؛ اصرار آگاهانه بر تجربهای شکستخورده و پرهزینه است.
سید یاسر جبرائیلی
۲۲ تیر ۱۴۰۵
@syjebraily
مطلع شدهام همان دلال ادویهای را که در دیماه برای توجیه پروژه گرانسازی ارز به صداوسیما میآوردید، بار دیگر به رسانه ملی دعوت کردهاید تا اینبار برای گرانسازی انرژی زمینهسازی کند. این رفتار، نه یک خطای رسانهای، بلکه نشانه تداوم یک الگوی خطرناک در حکمرانی اقتصادی کشور است. پیوسته تصمیماتی علیه معیشت مردم طراحی میشود و سپس صداوسیما مأمور اقناع افکار عمومی و عادیسازی فشار بر ملت میشود.
این روند در آبان ۱۳۹۸ آزموده شد و کشور هزینه سنگینی پرداخت. در اردیبهشت ۱۴۰۱، صداوسیما از بام تا شام در خدمت توجیه گرانسازی ارز و انتقال هزینه سیاستهای غلط به سفره مردم قرار گرفت. در دیماه ۱۴۰۴ نیز همان منطق، با تشدید فشار اقتصادی، تضعیف انسجام اجتماعی و افزایش آسیبپذیری کشور، بستری ساخت که دشمن از آن برای تعرض به امنیت ملی و ترور رهبر شهیدمان بهره گرفت. اینکه با بسترسازی برای گرانسازی و شورش اجتماعی، ترامپ را برای ترور اماممان وسوسه کنیم و بعد از شهادت امام، پشت میکروفون علیه ترامپ عربده بکشیم و او را نجس و کثافت و نحوست بخوانیم، انقلابیگری نیست؛ پوشاندن مسئولیت خویش با هیاهوی انقلابی است!
مسئله صرفاً افزایش قیمت ارز یا انرژی نیست؛ مسئله، تخریب اعتماد عمومی، فرسایش سرمایه اجتماعی و تبدیل نارضایتی اقتصادی به آسیب امنیتی است. در همه این مقاطع، صداوسیما فقط روایتگر حوادث نبوده است؛ یکی از اضلاع اصلی تولید رضایت مصنوعی برای سیاستهایی بوده که هزینه آن را مردم و نظام پرداختند.
به شما هشدار میدهم که گرانسازی انرژی که در دستور کار دولت است و شما را، همچون موارد گذشته، به خدمت گرفته است، یک تصمیم صرفاً اقتصادی نیست؛ تصمیمی اجتماعی، سیاسی و امنیتی است. هرکس برای چنین سیاستی تریبون بسازد، آن را بزک کند و جامعه را برای پذیرش آن آماده سازد، در همه پیامدهایش مسئول خواهد بود.
صداوسیما باید از ستاد توجیه سیاستهای فشار بر مردم خارج شود و به جای سخنگویی برای ذینفعان گرانسازی، مدافع مستضعفان و منافع ملت و امنیت ملی باشد. تکرار این مسیر، دیگر خطا نیست؛ اصرار آگاهانه بر تجربهای شکستخورده و پرهزینه است.
سید یاسر جبرائیلی
۲۲ تیر ۱۴۰۵
@syjebraily
ماشین گرانسازی بنزین به راه افتاده است...
همیشه با خود فکر میکردم چرا بشار اسد با آنهمه تجربه شورش پس از گرانسازی، ۲ ماه قبل از سقوط خود نیز دوباره دست به گرانسازی سوخت زد. چرا از تجارب گذشته درس نگرفت؟! امروز با مشاهده وضعیت کشور خودمان که با وجود تجارب گذشته، باز پروژه گرانسازی کلید میخورد، برایم روشن شده که وقتی در کشوری، «فکر» کارگزاران مسموم شد، از داروی «تجربه» کاری ساخته نیست.
طرح «سهمیۀ بنزین خانوار» که این ایام دوباره مطرح شده است، کلید یکی از حساسترین بازارهای کشور را به دست سازوکاری خواهد سپرد که نه قانونپذیر است، نه قابلنظارت و نه قابلمهار.
این طرح، نه اصلاح است و نه عدالتگستری؛ این طرح، خصوصیسازی قیمت بنزین در قالب یک بازار غیررسمی و فراگیر است که کوچکترین مهار و سقفی بر آن وجود ندارد. قیمت بنزین از کنترل دولت خارج و بهدست میلیونها عرضهکننده واگذار خواهد شد که ساختار انگیزههایشان، ذاتاً قیمت را به سمت بالا خواهد برد.
چرا این اتفاق قطعیت دارد؟ زیرا خانواری که خودرو ندارد، از فروش سهمیه در قیمتهای پایین هیچ منفعتی نمیبرد. فروش بنزین با قیمت پایین، برای او «کار زائد» با «سود ناچیز» است. پس کاملاً طبیعی است که عرضه نکند. صبر میکند. او نه تبانی میکند و نه نیازی به هماهنگی با دیگران دارد. تورم در این طرح، از دل صبر فروشندگان زاده میشود، نه از تبانی آنان. وقتی فروشنده هیچ اضطراری ندارد و خریدار نیاز فوری، «قیمت بالا» تنها نقطهای است که معامله ممکن میشود.
در سمت تقاضا اما، میلیونها راننده، کسبوکار، تاکسی، وانتبار و شاغل خدماتی قرار دارند که هر لیتر بنزین برایشان «ابزار کار» است. آنها چارهای جز خرید ندارند.
این دقیقاً خطرناکترین نسبت ممکن است: «عرضۀ بیعجله» در برابر «تقاضای بیچاره». نتیجه، جهش قیمت است.
امروز این منطق را به وضوح در تاکسیهای اینترنتی میبینیم. رانندگان با دیدن قیمت پائین، درخواستها را نمیپذیرند تا قیمت بالا برود. حال تصور کنید همین منطق، بازار «بنزین کل کشور» را دربرگیرد. ابعاد التهاب، دهها برابر خواهد بود. بله! خانوادهای که بنزین را گرانتر میفروشد، در لحظه فروش خواهد گفت «آخ جون!»، اما با مشاهده قیمت اجناس در بازار، «آه جون» خواهد کشید!
بازار خرید و فروش بنزینِ خانوار همانقدر خطرناک است که بازار ارز در روزهای بیثبات. در همان لحظات اول، «چسبندگی صعودی» قیمت فعال میشود. مردم بهسرعت یاد میگیرند که بنزین در بازار قیمت بالاتری دارد و همین آگاهی، خود به محرک افزایش قیمت تبدیل میشود. قیمت ابتدا بالا میرود، سپس تثبیت میشود و نهایتاً «عرف» میشود. چیزی که یکبار عرف شد، دیگر پایین نمیآید. این همان فرمولی است که سالها بازار ارز، طلا، خودرو و مسکن را به گروگان گرفته است.
مهمتر از همه اینکه این طرح، دولت را از کنترل قیمت کنار میزند. دولت سهمیه را توزیع میکند، اما قیمتگذاری را به بازاری واگذار میکند که هیچ ابزار سیاستی بر آن کارگر نیست. یعنی دولت «توزیع» را به عهده دارد، اما «قدرت» را واگذار میکند؛ و واگذاری قدرت به بازار بیضابطه یعنی رهاسازی قیمت در مسیر بیپایان صعود. به محض آغاز این طرح، شبکههای دلالی، پلتفرمهای خرید و فروش سهمیه، واسطههای چندلایه و جریانهای سوداگری شکل میگیرد.
قیمت بنزین دیگر در پمپبنزین تعیین نمیشود؛ در گوشیهای موبایل، در گروههای مجازی و در معاملات غیررسمی تعیین میشود. از این نقطه به بعد، دولت تماشاگر است نه تنظیمگر.
پیامد این بیثباتی، تنها در قیمت بنزین نمیماند. بنزین، ستون فقرات حملونقل کشور است؛ یعنی ستون فقرات قیمت همه چیز. جهش قیمت بنزین یعنی جهش قیمت نان، گوشت، لبنیات، کرایه خانه، خدمات، تاکسی، تولید، توزیع و حتی آموزش. تورم ناشی از چنین بازاری، نه موضعی است نه موقتی؛ ساختاری و فراگیر است و از کنترل خارج.
طرحی که زرورق عدالت دورش پیچیده شده، به سازوکاری تبدیل میشود که هر ثانیه علیه عدالت کار میکند. در این سازوکار، فقیرترین خانوارها، که بیش از همه به ثبات قیمت سوخت وابستهاند، بیشترین آسیب را میبینند. زیرا «بازار خانوار به خانوار» نه دلسوزی میفهمد و نه تعادل؛ تنها منطقش این است: فروش در بالاترین قیمتی که خریدارِ ناچار، بتواند تحمل کند.
واگذاری قیمتگذاری بنزین به بازاری که نه سقف میشناسد، نه ضابطه و نه اخلاق، چیزی جز باز کردن دروازه گرانسازی افسارگسیخته و تورم مهارنشدنی نیست. این یک اصلاح نیست؛ یک ریسک عظیم ملی است که نتایجش نه بر کاغذ، که بر سفرۀ مردم، امنیت ملی و تمامیت ارضی آشکار خواهد شد.
جراحی اقتصادی مورد نیاز امروز ایران، گرانسازی انرژی نیست، مقابله با مفسدان اتوکشیدهای است که با گرانسازی ارز، از میلیونها ایرانی بیپناه، جیببری میکنند.
@syjebraily
همیشه با خود فکر میکردم چرا بشار اسد با آنهمه تجربه شورش پس از گرانسازی، ۲ ماه قبل از سقوط خود نیز دوباره دست به گرانسازی سوخت زد. چرا از تجارب گذشته درس نگرفت؟! امروز با مشاهده وضعیت کشور خودمان که با وجود تجارب گذشته، باز پروژه گرانسازی کلید میخورد، برایم روشن شده که وقتی در کشوری، «فکر» کارگزاران مسموم شد، از داروی «تجربه» کاری ساخته نیست.
طرح «سهمیۀ بنزین خانوار» که این ایام دوباره مطرح شده است، کلید یکی از حساسترین بازارهای کشور را به دست سازوکاری خواهد سپرد که نه قانونپذیر است، نه قابلنظارت و نه قابلمهار.
این طرح، نه اصلاح است و نه عدالتگستری؛ این طرح، خصوصیسازی قیمت بنزین در قالب یک بازار غیررسمی و فراگیر است که کوچکترین مهار و سقفی بر آن وجود ندارد. قیمت بنزین از کنترل دولت خارج و بهدست میلیونها عرضهکننده واگذار خواهد شد که ساختار انگیزههایشان، ذاتاً قیمت را به سمت بالا خواهد برد.
چرا این اتفاق قطعیت دارد؟ زیرا خانواری که خودرو ندارد، از فروش سهمیه در قیمتهای پایین هیچ منفعتی نمیبرد. فروش بنزین با قیمت پایین، برای او «کار زائد» با «سود ناچیز» است. پس کاملاً طبیعی است که عرضه نکند. صبر میکند. او نه تبانی میکند و نه نیازی به هماهنگی با دیگران دارد. تورم در این طرح، از دل صبر فروشندگان زاده میشود، نه از تبانی آنان. وقتی فروشنده هیچ اضطراری ندارد و خریدار نیاز فوری، «قیمت بالا» تنها نقطهای است که معامله ممکن میشود.
در سمت تقاضا اما، میلیونها راننده، کسبوکار، تاکسی، وانتبار و شاغل خدماتی قرار دارند که هر لیتر بنزین برایشان «ابزار کار» است. آنها چارهای جز خرید ندارند.
این دقیقاً خطرناکترین نسبت ممکن است: «عرضۀ بیعجله» در برابر «تقاضای بیچاره». نتیجه، جهش قیمت است.
امروز این منطق را به وضوح در تاکسیهای اینترنتی میبینیم. رانندگان با دیدن قیمت پائین، درخواستها را نمیپذیرند تا قیمت بالا برود. حال تصور کنید همین منطق، بازار «بنزین کل کشور» را دربرگیرد. ابعاد التهاب، دهها برابر خواهد بود. بله! خانوادهای که بنزین را گرانتر میفروشد، در لحظه فروش خواهد گفت «آخ جون!»، اما با مشاهده قیمت اجناس در بازار، «آه جون» خواهد کشید!
بازار خرید و فروش بنزینِ خانوار همانقدر خطرناک است که بازار ارز در روزهای بیثبات. در همان لحظات اول، «چسبندگی صعودی» قیمت فعال میشود. مردم بهسرعت یاد میگیرند که بنزین در بازار قیمت بالاتری دارد و همین آگاهی، خود به محرک افزایش قیمت تبدیل میشود. قیمت ابتدا بالا میرود، سپس تثبیت میشود و نهایتاً «عرف» میشود. چیزی که یکبار عرف شد، دیگر پایین نمیآید. این همان فرمولی است که سالها بازار ارز، طلا، خودرو و مسکن را به گروگان گرفته است.
مهمتر از همه اینکه این طرح، دولت را از کنترل قیمت کنار میزند. دولت سهمیه را توزیع میکند، اما قیمتگذاری را به بازاری واگذار میکند که هیچ ابزار سیاستی بر آن کارگر نیست. یعنی دولت «توزیع» را به عهده دارد، اما «قدرت» را واگذار میکند؛ و واگذاری قدرت به بازار بیضابطه یعنی رهاسازی قیمت در مسیر بیپایان صعود. به محض آغاز این طرح، شبکههای دلالی، پلتفرمهای خرید و فروش سهمیه، واسطههای چندلایه و جریانهای سوداگری شکل میگیرد.
قیمت بنزین دیگر در پمپبنزین تعیین نمیشود؛ در گوشیهای موبایل، در گروههای مجازی و در معاملات غیررسمی تعیین میشود. از این نقطه به بعد، دولت تماشاگر است نه تنظیمگر.
پیامد این بیثباتی، تنها در قیمت بنزین نمیماند. بنزین، ستون فقرات حملونقل کشور است؛ یعنی ستون فقرات قیمت همه چیز. جهش قیمت بنزین یعنی جهش قیمت نان، گوشت، لبنیات، کرایه خانه، خدمات، تاکسی، تولید، توزیع و حتی آموزش. تورم ناشی از چنین بازاری، نه موضعی است نه موقتی؛ ساختاری و فراگیر است و از کنترل خارج.
طرحی که زرورق عدالت دورش پیچیده شده، به سازوکاری تبدیل میشود که هر ثانیه علیه عدالت کار میکند. در این سازوکار، فقیرترین خانوارها، که بیش از همه به ثبات قیمت سوخت وابستهاند، بیشترین آسیب را میبینند. زیرا «بازار خانوار به خانوار» نه دلسوزی میفهمد و نه تعادل؛ تنها منطقش این است: فروش در بالاترین قیمتی که خریدارِ ناچار، بتواند تحمل کند.
واگذاری قیمتگذاری بنزین به بازاری که نه سقف میشناسد، نه ضابطه و نه اخلاق، چیزی جز باز کردن دروازه گرانسازی افسارگسیخته و تورم مهارنشدنی نیست. این یک اصلاح نیست؛ یک ریسک عظیم ملی است که نتایجش نه بر کاغذ، که بر سفرۀ مردم، امنیت ملی و تمامیت ارضی آشکار خواهد شد.
جراحی اقتصادی مورد نیاز امروز ایران، گرانسازی انرژی نیست، مقابله با مفسدان اتوکشیدهای است که با گرانسازی ارز، از میلیونها ایرانی بیپناه، جیببری میکنند.
@syjebraily