تاریخ محمد
1.09K subscribers
16 photos
2 videos
174 files
21 links
🔶 تاریخ راست زندگانی و کوششهای محمد و پیدایش اسلام.

🔹 ترجمه‌ی تاریخ ابن‌هشام

🖌 برگرداننده : فرهیزش

کانال پاکدینی (احمد کسروی)

@pakdini
Download Telegram
92ـ جنگ بيست و سوم ـ جنگ خَيبَر [بخش دوم]

کنانة ابن ربیع را دستگیر کردند و پیش محمد آوردند. گنجهای تیره‌ی بنی‌نضیر بدست او بود که ایشان به گرو نزد او گزارده بودند. محمد از او نشان گنجها را می‌پرسید تا بگوید که کجا پنهان کرده. او پوشیده می¬داشت و می‌گفت : « من از آنها ناآگاهم». هر اندازه محمد با او می¬گفت تا خَستُوَد (اقرار کند) و نشان دهد ، هیچ نمی‌خستوید.
در آن هنگام یکی از یهودیان خیبر پیش محمد آمد ...


👇👇👇👇👇👇
92- jange Xaybar 2.pdf
98.5 KB
92ـ جنگ بيست و سوم ـ جنگ خَيبَر [بخش دوم]

#تاریخ_راست_بنیادگزار_اسلام :
@tarikhe_mohammad

همبستگی با ما :
farhixt@gmail.com

@ahmad_kasravi
93ـ داستان فََدَك

مردم فَدَك چون شنيدند كه محمد خَيبَر را گشاد و مردم خَيبَر برخي كه زينهار خواستند ايشان را زينهار داد و برخي كه زينهار نخواستند ايشان را كشت ، ترسيدند و كس بنزد محمد فرستادند كه ايشان را بجان زينهار دهد تا روند و بازمانده هر چي ايشان را باشد از داراك و زمين ، محمد را بازگزارند. محمد ايشان را باين نهش زينهار داد تا فَدَك ...


👇👇👇👇👇👇
93- d^st^ne Fadak.pdf
80.5 KB
93ـ داستان فََدَك

#تاریخ_راست_بنیادگزار_اسلام :

@tarikhe_mohammad

همبستگی با ما :
farhixt@gmail.com

@ahmad_kasravi
94ـ داستان حَجّاج ابن عِلاط

حَجّاج ابن عِلاط از شناختگان مكه بود و دير نبود كه آمده و مسلمان گرديده بود ـ مردم مكه از گروش او آگاهي نداشتند ـ و در جنگ خَيبَر نيز بود. محمد چون از گشايش خَيبَر آسود به مدينه بازآمده بود ، حَجّاج ابن عِلاط رفت و گفت : « ای برگزیده¬ی خدا ، اگر پرگي ، بمكه روم و داراكي كه مرا آنجاست برگيرم و آورم.» و پولي كه ازآنِ حَجّاج بود ...


👇👇👇👇👇👇
94- d^st^ne Hajj^jIbneEl^t.pdf
84.5 KB
94ـ داستان حَجّاج ابن عِلاط

#تاریخ_راست_بنیادگزار_اسلام :
@tarikhe_mohammad

همبستگی با ما :
farhixt@gmail.com

@ahmad_kasravi
95ـ جنگ بيست و چهارم ـ جنگ عُمرت‌القَضا

96ـ داستان ياران مؤته

👇👇👇👇👇👇
95-96.pdf
98.5 KB
95ـ جنگ بيست و چهارم ـ جنگ عُمرت‌القَضا

96ـ داستان ياران مؤته

#تاریخ_راست_بنیادگزار_اسلام :

@tarikhe_mohammad

همبستگی با ما :

farhixt@gmail.com

🆔 @ahmad_kasravi
97ـ گروش مردم بَحرَين باسلام

98ـ جنگ بيست و پنجم ـ گشايش مكه [بخش یکم]

👇👇👇👇👇👇
97-98.pdf
108 KB
97ـ گروش مردم بَحرَين باسلام

98ـ جنگ بيست و پنجم ـ گشايش مكه [بخش یکم]

#تاریخ_راست_بنیادگزار_اسلام :

@tarikhe_mohammad

همبستگی با ما :

📧 farhixt@gmail.com

🆔 @ahmad_kasravi
98ـ جنگ بيست و پنجم ـ گشايش مكه [بخش دوم]

ابوسفيان چون از پيش عمر نااميد گرديد ، برخاست و به پيش علي آمد و بسيار گفت ، مگر كه علي بنزد محمد رود و از بهر آشتي و تازه گردانيدن پيمان ميانجيگري كند. علي گفت : « افسوس اي ابوسفيان ، كار از آن بيرون رفته است كه كسي ميانجيگري كند يا تواند يا سخن كسي پذيرفته گردد. زیرا محمد استوار آهنگيده است. و برانگیخته¬های خدا چون استوار آهنگند ايشان را از آن نتوان بازداشت.»
چون علي اينچنين گفت ، فاطمه نشسته بود ...


👇👇👇👇👇👇
98-gow^yewe Makke 2.pdf
87.5 KB
98ـ جنگ بيست و پنجم ـ گشايش مكه [بخش دوم]

#تاریخ_راست_بنیادگزار_اسلام :

@tarikhe_mohammad

همبستگی با ما :

📧 farhixt@gmail.com

🆔 @ahmad_kasravi
98ـ جنگ بيست و پنجم ـ گشايش مكه [بخش سوم]

اُمِّ سَلَمه پيش محمد رفت و گفت : « ای برگزیده¬ی خدا ، ايشان عموزاده و عمه‌زاده‌ي تواَند. چه باشد اگر ايشان را پيش خود رها گرداني؟»
محمد گفت : « ابوسفيان ابن حارث ـ كه عموزاده‌ي من است ـ آن است كه درباره‌ي من چنان كارها كرده است و عبدالله كه ـ عمه‌زاده‌ي من است ـ آن است كه درباره‌ي من چنان سخنها گفته است. اكنون از بهر چه ايشان را راه بخود دهم؟»
ابوسفيان ابن حارث چون شنيد كه محمد ...


👇👇👇👇👇👇
98-gow^yewe Makke 3.pdf
83.8 KB
98ـ جنگ بيست و پنجم ـ گشايش مكه [بخش سوم]

#تاریخ_راست_بنیادگزار_اسلام :

@tarikhe_mohammad

همبستگی با ما :

📧 farhixt@gmail.com

🆔 @ahmad_kasravi
98ـ جنگ بيست و پنجم ـ گشايش مكه [بخش چهارم]

محمد گفت : « افسوس ای ابوسفیان!. هنوز هنگام آن نيامد كه خدايي جز خداي يگانه نيست (لا اله الا الله) گويي؟»
ابوسفيان گفت : « پدر و مادرم فداي تو باد. شكيب و جوانمردي تو بيش از آن است. و بيگمان دانستم اگر با خداي بزرگ خدايي ديگر بودي ، اين همه رنج و پتياره بر سر ما نيامدي.»
ديگر محمد باو گفت : « افسوس اي ابوسفيان. آیا هنگام آن نرسيد كه خستوی من برانگیخته¬ی خدايم؟»
ابوسفيان گفت : « مادر و ...


👇👇👇👇👇👇
98-gow^yewe Makke 4.pdf
87.4 KB
98ـ جنگ بيست و پنجم ـ گشايش مكه [بخش چهارم]

#تاریخ_راست_بنیادگزار_اسلام :

@tarikhe_mohammad


📧 farhixt@gmail.com

🆔 @ahmad_kasravi
98ـ جنگ بيست و پنجم ـ گشايش مكه [بخش پنجم]

محمد ، علي را فرستاد و گفت : « برو و درفش را از سَعد ابن عُباده بازبستان و تو آن را بدرون مكه ببر.» علي رفت و درفش را ازو ستانيد و بدرون مكه رفت.
محمد لشكر با خالد ابن وليد فرستاد و فرمود از زير مكه ببالا آيد. و چون لشكر را بخشيده بود ، فرمود هر گروهي از گوشه‌اي به مكه درآيند. و خود با گروهي از مهاجران و انصار ، آهسته مي‌آمد و ابوعُبيدة ابن جَرّاح سپروار از پيش مي‌آمد و محمد از ...


👇👇👇👇👇👇
98-gow^yewe Makke 5.pdf
99.7 KB
98ـ جنگ بيست و پنجم ـ گشايش مكه [بخش پنجم]

#تاریخ_راست_بنیادگزار_اسلام :

@tarikhe_mohammad


📧 farhixt@gmail.com

🆔 @ahmad_kasravi
98ـ جنگ بيست و پنجم ـ گشايش مكه [بخش ششم]

پس از آن ، بار ديگر روي به قریش آورد و گفت : « اي گروه قریش ، مرا چگونه يافتيد ، پس از آنكه بر شما فیروزی و بر كشتنتان توانایی یافتم؟»
گفتند : « ای برگزیده¬ی خدا ، آن شكيب كه از تو ديديم ، از هيچ كس نديديم ـ كه برادر با برادر نكند كه تو با ما كردي. و همچنين هيچكس درباره‌ي خويشان ...


👇👇👇👇👇👇
98-gow^yewe Makke 6.pdf
89.1 KB
98ـ جنگ بيست و پنجم ـ گشايش مكه [بخش ششم]

#تاریخ_راست_بنیادگزار_اسلام :

@tarikhe_mohammad


📧 farhixt@gmail.com

🆔 @ahmad_kasravi