🎯 دیگر تمرکز کافی ندارید؟ علاج در کتابخوانی است
— کتابخواندن برای لذت را دستکم نگیرید
♦️جیک کوری، ناتیل — در سالهای اخیر، همزمان با گسترش حواسپرتیهای دیجیتال و کاهش توان تمرکز، مطالعۀ تفننی نیز بهطرز چشمگیری کمتر شده است. بنا بر گزارش «بنیاد ملی سوادآموزی»، میزان کتابخواندن برای لذت اکنون به پایینترین سطح ثبتشدۀ خود رسیده و این افت بیش از همه در میان کودکان و نوجوانان دیده میشود. بااینحال، بررسی تازهای که در نشریۀ «سایکالاجیکال مدیسین» منتشر شده، نشان میدهد کتابخواندن برای لذت میتواند به بهبود سلامت روان کمک کند.
♦️براساس مطالعهای که روی بیش از ۱۰ هزار نوجوان انجام شده است، «کتابخواندن برای لذت» با بهبود تمرکز، حافظه و تواناییهایی مانند برنامهریزی و کنترل رفتار، و همچنین سلامت روان بهتر، خواب بیشتر و صرف زمان کمتر مقابل صفحهنمایشها مرتبط است. بسیاری از این فواید نیز فارغ از پیشینۀ اجتماعی و اقتصادی افراد دیده میشد.
♦️ایجاد عادت مطالعه در این دورۀ حساس میتواند با تغییراتی در مغز نیز همراه باشد. در بچههای ۸ تا ۱۳سالهای که مهارت خواندن قویتری داشتند، یکپارچگی بیشتری در مادۀ سفید مغز دیده میشد؛ بافتی متشکل از رشتههای عصبی که به ارتباط میان بخشهای مختلف مغز کمک میکند. در مطالعهای دیگر روی کودکان مبتلا به نارساخوانی، یک برنامۀ هشتهفتهای برای تقویت مهارت خواندن، علاوه بر بهبود توانایی خواندن، با افزایش حجم مادۀ خاکستری در بخشهایی از مغز که با زبان و حافظۀ کاری مرتبطاند همراه بود.
♦️باربارا سهاکیان، یکی از نویسندگان این مقاله، میگوید: «مطالعه راهی عالی برای حفظ سلامت مغز، تقویت مهارتهای شناختی مهم و بهبود سلامت و کیفیت زندگی ماست». البته این فواید فقط به کودکان محدود نمیشود. نظرسنجی از بیش از ۴۰۰۰ بزرگسال نشان داد افرادی که برای لذت مطالعه میکنند، همدلی بیشتری دارند، استرس کمتری تجربه میکنند و تمایل بیشتری به رشد فردی نشان میدهند.
♦️برای بهرهمند شدن از فواید مطالعه هیچوقت دیر نیست و این فواید به سالهای کودکی و جوانی محدود نمیشود. مطالعهای روی بیش از ۵۴۰۰ فرد بالای ۵۵ سال که به فعالیتهایی مانند مطالعه و شطرنج میپرداختند، نشان داد خطر بروز اختلالات شناختی در آنها طی یک دورۀ پنجساله بهطور قابلتوجهی کاهش یافته است.
♦️پژوهش دیگری با بررسی نزدیک به ۲۰۰۰ فرد بالای ۶۴ سال نشان داد کسانی که بهطور مرتب مطالعه میکردند، صرفنظر از سطح تحصیلاتشان، در طول ۱۴ سال کمتر در معرض خطر زوال شناختی قرار داشتند. حلقههای مطالعاتی و باشگاههای کتابخوانی نیز میتوانند به سالمندان کمک کنند کمتر احساس انزوا کنند و ارتباطات اجتماعی بیشتری داشته باشند. در کنار این فواید، «کتابخواندن برای لذت» میتواند خطر ابتلا به زوال عقل را نیز کاهش دهد.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «All the Ways Reading for Pleasure is Good for Your Mental Health» نوشتۀ جیک کوری است که در تاریخ ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶ در ناتیلوس منتشر شده است.
@tarjomaanweb
— کتابخواندن برای لذت را دستکم نگیرید
♦️جیک کوری، ناتیل — در سالهای اخیر، همزمان با گسترش حواسپرتیهای دیجیتال و کاهش توان تمرکز، مطالعۀ تفننی نیز بهطرز چشمگیری کمتر شده است. بنا بر گزارش «بنیاد ملی سوادآموزی»، میزان کتابخواندن برای لذت اکنون به پایینترین سطح ثبتشدۀ خود رسیده و این افت بیش از همه در میان کودکان و نوجوانان دیده میشود. بااینحال، بررسی تازهای که در نشریۀ «سایکالاجیکال مدیسین» منتشر شده، نشان میدهد کتابخواندن برای لذت میتواند به بهبود سلامت روان کمک کند.
♦️براساس مطالعهای که روی بیش از ۱۰ هزار نوجوان انجام شده است، «کتابخواندن برای لذت» با بهبود تمرکز، حافظه و تواناییهایی مانند برنامهریزی و کنترل رفتار، و همچنین سلامت روان بهتر، خواب بیشتر و صرف زمان کمتر مقابل صفحهنمایشها مرتبط است. بسیاری از این فواید نیز فارغ از پیشینۀ اجتماعی و اقتصادی افراد دیده میشد.
♦️ایجاد عادت مطالعه در این دورۀ حساس میتواند با تغییراتی در مغز نیز همراه باشد. در بچههای ۸ تا ۱۳سالهای که مهارت خواندن قویتری داشتند، یکپارچگی بیشتری در مادۀ سفید مغز دیده میشد؛ بافتی متشکل از رشتههای عصبی که به ارتباط میان بخشهای مختلف مغز کمک میکند. در مطالعهای دیگر روی کودکان مبتلا به نارساخوانی، یک برنامۀ هشتهفتهای برای تقویت مهارت خواندن، علاوه بر بهبود توانایی خواندن، با افزایش حجم مادۀ خاکستری در بخشهایی از مغز که با زبان و حافظۀ کاری مرتبطاند همراه بود.
♦️باربارا سهاکیان، یکی از نویسندگان این مقاله، میگوید: «مطالعه راهی عالی برای حفظ سلامت مغز، تقویت مهارتهای شناختی مهم و بهبود سلامت و کیفیت زندگی ماست». البته این فواید فقط به کودکان محدود نمیشود. نظرسنجی از بیش از ۴۰۰۰ بزرگسال نشان داد افرادی که برای لذت مطالعه میکنند، همدلی بیشتری دارند، استرس کمتری تجربه میکنند و تمایل بیشتری به رشد فردی نشان میدهند.
♦️برای بهرهمند شدن از فواید مطالعه هیچوقت دیر نیست و این فواید به سالهای کودکی و جوانی محدود نمیشود. مطالعهای روی بیش از ۵۴۰۰ فرد بالای ۵۵ سال که به فعالیتهایی مانند مطالعه و شطرنج میپرداختند، نشان داد خطر بروز اختلالات شناختی در آنها طی یک دورۀ پنجساله بهطور قابلتوجهی کاهش یافته است.
♦️پژوهش دیگری با بررسی نزدیک به ۲۰۰۰ فرد بالای ۶۴ سال نشان داد کسانی که بهطور مرتب مطالعه میکردند، صرفنظر از سطح تحصیلاتشان، در طول ۱۴ سال کمتر در معرض خطر زوال شناختی قرار داشتند. حلقههای مطالعاتی و باشگاههای کتابخوانی نیز میتوانند به سالمندان کمک کنند کمتر احساس انزوا کنند و ارتباطات اجتماعی بیشتری داشته باشند. در کنار این فواید، «کتابخواندن برای لذت» میتواند خطر ابتلا به زوال عقل را نیز کاهش دهد.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «All the Ways Reading for Pleasure is Good for Your Mental Health» نوشتۀ جیک کوری است که در تاریخ ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶ در ناتیلوس منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 وقتی کسی حالش بد است، نه نصیحتش کنید و نه راهکار بدهید
♦️مگی پنمن، واشنگتنپست — تکنیک «گوشدادن بازتابی» که معمولاً تصور میکنیم فقط در جلسات رواندرمانی کاربرد دارد، در واقع مهارتی است که به باور روانشناسان همۀ ما باید در روابط و معاشرتهای روزمرهمان بلد باشیم. روش کار ساده است: وقتی کسی آشفته یا ناراحت است، با دقت به حرفهایش گوش دهید و سپس آنچه را گفته، با کلمات خودتان برایش بازگو کنید. این کار شاید در ابتدا عجیب یا تصنعی به نظر برسد، اما به گفتۀ پژوهشگران نتایج بسیار مثبتی دارد.
♦️مارتا استراوس، روانشناس بالینی، معتقد است بیشتر ما شنوندههای خوبی نیستیم، بهخصوص این روزها که گوشیهای هوشمند همیشه کنار دستمان هستند. او میگوید: «ما بیشازحد فردگرا شدهایم؛ مدام به خودمان فکر میکنیم و منتظریم ببینیم کِی نوبت حرفزدنمان میرسد». اما اگر گوشدادن آگاهانه را تمرین کنیم، خیلی زود متوجه تغییر رفتار اطرافیان با خودمان خواهیم شد.
♦️ویلیام میلر، روانشناس برجسته و استاد بازنشستۀ دانشگاه نیومکزیکو، میگوید سؤالهای باز برای شروع گفتوگو مناسباند، اما بهمحض اینکه متوجه شدید طرف مقابل چه احساسی دارد، بهتر است برداشتتان از حالوروز او را بهجای پرسیدن یک سؤال دیگر، در قالب جملهای خبری بیان کنید. مثلاً اگر دوستتان بهخاطر فشار کاری زیاد مضطرب است، میتوانید بگویید: «انگار اینهمه کار خیلی بهت فشار آورده».
♦️یا مثلاً اگر فرزند نوجوانتان از اینکه همسنوسالهایش به او بیمحلی کردهاند دلخور است، فوراً شروع نکنید به برشمردن ویژگیهای خوبش تا دلداریاش بدهید. اول اجازه دهید حرفش را تا آخر بزند و بعد با جملهای ساده نشان دهید که احساسش را درک میکنید. مثلاً بگویید: «حتماً خیلی احساس تنهایی میکنی».
♦️هانا کالینز، استادیار دانشکدۀ مدیریت دانشگاه یوسیالای، معتقد است راز اثربخشی «گوشدادن بازتابی» این است که نمیتوان ادای آن را درآورد. ممکن است کسی درحالیکه به چشمانتان نگاه میکند، سرش را به نشانۀ تأیید تکان بدهد، اما در واقع حواسش جای دیگری باشد. بااینحال، برای اینکه بتوانید حرفهای طرف مقابل را درست بازتاب دهید، چارهای ندارید جز اینکه واقعاً به او گوش بدهید و بفهمید چه میگوید.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «There’s a simple way to become a better listener. Most of us don’t do it» نوشتۀ مگی پنمن است که در تاریخ ۲ اکتبر ۲۰۲۶ در واشنگتنپست منتشر شده است.
@tarjomaanweb
♦️مگی پنمن، واشنگتنپست — تکنیک «گوشدادن بازتابی» که معمولاً تصور میکنیم فقط در جلسات رواندرمانی کاربرد دارد، در واقع مهارتی است که به باور روانشناسان همۀ ما باید در روابط و معاشرتهای روزمرهمان بلد باشیم. روش کار ساده است: وقتی کسی آشفته یا ناراحت است، با دقت به حرفهایش گوش دهید و سپس آنچه را گفته، با کلمات خودتان برایش بازگو کنید. این کار شاید در ابتدا عجیب یا تصنعی به نظر برسد، اما به گفتۀ پژوهشگران نتایج بسیار مثبتی دارد.
♦️مارتا استراوس، روانشناس بالینی، معتقد است بیشتر ما شنوندههای خوبی نیستیم، بهخصوص این روزها که گوشیهای هوشمند همیشه کنار دستمان هستند. او میگوید: «ما بیشازحد فردگرا شدهایم؛ مدام به خودمان فکر میکنیم و منتظریم ببینیم کِی نوبت حرفزدنمان میرسد». اما اگر گوشدادن آگاهانه را تمرین کنیم، خیلی زود متوجه تغییر رفتار اطرافیان با خودمان خواهیم شد.
♦️ویلیام میلر، روانشناس برجسته و استاد بازنشستۀ دانشگاه نیومکزیکو، میگوید سؤالهای باز برای شروع گفتوگو مناسباند، اما بهمحض اینکه متوجه شدید طرف مقابل چه احساسی دارد، بهتر است برداشتتان از حالوروز او را بهجای پرسیدن یک سؤال دیگر، در قالب جملهای خبری بیان کنید. مثلاً اگر دوستتان بهخاطر فشار کاری زیاد مضطرب است، میتوانید بگویید: «انگار اینهمه کار خیلی بهت فشار آورده».
♦️یا مثلاً اگر فرزند نوجوانتان از اینکه همسنوسالهایش به او بیمحلی کردهاند دلخور است، فوراً شروع نکنید به برشمردن ویژگیهای خوبش تا دلداریاش بدهید. اول اجازه دهید حرفش را تا آخر بزند و بعد با جملهای ساده نشان دهید که احساسش را درک میکنید. مثلاً بگویید: «حتماً خیلی احساس تنهایی میکنی».
♦️هانا کالینز، استادیار دانشکدۀ مدیریت دانشگاه یوسیالای، معتقد است راز اثربخشی «گوشدادن بازتابی» این است که نمیتوان ادای آن را درآورد. ممکن است کسی درحالیکه به چشمانتان نگاه میکند، سرش را به نشانۀ تأیید تکان بدهد، اما در واقع حواسش جای دیگری باشد. بااینحال، برای اینکه بتوانید حرفهای طرف مقابل را درست بازتاب دهید، چارهای ندارید جز اینکه واقعاً به او گوش بدهید و بفهمید چه میگوید.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «There’s a simple way to become a better listener. Most of us don’t do it» نوشتۀ مگی پنمن است که در تاریخ ۲ اکتبر ۲۰۲۶ در واشنگتنپست منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 شما همانگونه فکر میکنید که نفس میکشید
— پژوهشهای تازه نشان میدهند که هر دم و بازدم، ردپایی بر فعالیت مغز باقی میگذارد
♦️کریستن فرنچ، ناتیلوس — هزاران سال است که اندیشمندان و فیلسوفان به وجود پیوندی میان تنفس و تفکر باور داشتهاند. برخی متون کهن، از جمله «اوپانیشادها» که از قدیمیترین متون آیین هندو به شمار میروند، ثبات ذهن را مستقیماً به ثبات تنفس وابسته دانستهاند. در غرب نیز این پیوند در حماسههای هومر، یعنی «ایلیاد» و «ادیسه»، بازتاب یافته است. یونانیان باستان بر این باور بودند که ریهها جایگاه تفکر، احساسات و تعقلاند.
♦️امروزه دانشمندان علوم شناختی دریافتهاند که تنفس میتواند تأثیر چشمگیری بر حافظه، توجه به محرکهای حسی و حساسیت به هیجاناتی مانند اضطراب داشته باشد. بااینحال، پژوهشهای تازه نشان میدهند که پیوند میان تنفس و تفکر ممکن است بسیار نزدیکتر و ظریفتر از آن چیزی باشد که دانشمندان تاکنون تصور میکردند.
♦️گروهی از دانشمندان دریافتهاند که فعالیت الکتریکی در بخشهایی از دستگاه لیمبیک و قشر مغز ممکن است الگوی هر دم و بازدم را با دقتی در حد میلیثانیه دنبال کند. به بیان دیگر، تنفس ما نوعی «اثر انگشت» الکتریکی بر فعالیت نورونهای مغز بر جای میگذارد. یافتههای این پژوهش در نشریۀ تخصصی «ژورنال آو نوروساینس» منتشر شده است. بردلی وویتک، از نویسندگان پژوهش و رئیس گروه علوم شناختی دانشگاه کالیفرنیا، میگوید این مطالعه پرسشهای بنیادین علوم شناختی، مانند ماهیت تفکر، را با روشهای نوین تحلیل داده پیوند میدهد.
♦️وویتک میگوید: «یکی از اصول بنیادین علوم شناختی این است که ما صرفاً مغزهایی درون خمره نیستیم که جدا از بدن و محیط اطرافمان زندگی کنیم. مغز ما هم صرفاً مانند ترانزیستورهایی عمل نمیکند که سیگنالهای صفر و یک میفرستند. ما موجوداتی دارای بدن هستیم و مغزمان در بدنی قرار دارد که در جهانی پیچیده و تابع قوانین فیزیک تکامل یافته است. همین پیوند با بدن بر شیوۀ شناخت و تفکر ما تأثیر میگذارد».
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The Rhythm of Your Breath Leaves a Fingerprint on Your Thoughts» نوشتۀ کریستن فرنچ است که در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶ در ناتیلوس منتشر شده است.
@tarjomaanweb
— پژوهشهای تازه نشان میدهند که هر دم و بازدم، ردپایی بر فعالیت مغز باقی میگذارد
♦️کریستن فرنچ، ناتیلوس — هزاران سال است که اندیشمندان و فیلسوفان به وجود پیوندی میان تنفس و تفکر باور داشتهاند. برخی متون کهن، از جمله «اوپانیشادها» که از قدیمیترین متون آیین هندو به شمار میروند، ثبات ذهن را مستقیماً به ثبات تنفس وابسته دانستهاند. در غرب نیز این پیوند در حماسههای هومر، یعنی «ایلیاد» و «ادیسه»، بازتاب یافته است. یونانیان باستان بر این باور بودند که ریهها جایگاه تفکر، احساسات و تعقلاند.
♦️امروزه دانشمندان علوم شناختی دریافتهاند که تنفس میتواند تأثیر چشمگیری بر حافظه، توجه به محرکهای حسی و حساسیت به هیجاناتی مانند اضطراب داشته باشد. بااینحال، پژوهشهای تازه نشان میدهند که پیوند میان تنفس و تفکر ممکن است بسیار نزدیکتر و ظریفتر از آن چیزی باشد که دانشمندان تاکنون تصور میکردند.
♦️گروهی از دانشمندان دریافتهاند که فعالیت الکتریکی در بخشهایی از دستگاه لیمبیک و قشر مغز ممکن است الگوی هر دم و بازدم را با دقتی در حد میلیثانیه دنبال کند. به بیان دیگر، تنفس ما نوعی «اثر انگشت» الکتریکی بر فعالیت نورونهای مغز بر جای میگذارد. یافتههای این پژوهش در نشریۀ تخصصی «ژورنال آو نوروساینس» منتشر شده است. بردلی وویتک، از نویسندگان پژوهش و رئیس گروه علوم شناختی دانشگاه کالیفرنیا، میگوید این مطالعه پرسشهای بنیادین علوم شناختی، مانند ماهیت تفکر، را با روشهای نوین تحلیل داده پیوند میدهد.
♦️وویتک میگوید: «یکی از اصول بنیادین علوم شناختی این است که ما صرفاً مغزهایی درون خمره نیستیم که جدا از بدن و محیط اطرافمان زندگی کنیم. مغز ما هم صرفاً مانند ترانزیستورهایی عمل نمیکند که سیگنالهای صفر و یک میفرستند. ما موجوداتی دارای بدن هستیم و مغزمان در بدنی قرار دارد که در جهانی پیچیده و تابع قوانین فیزیک تکامل یافته است. همین پیوند با بدن بر شیوۀ شناخت و تفکر ما تأثیر میگذارد».
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The Rhythm of Your Breath Leaves a Fingerprint on Your Thoughts» نوشتۀ کریستن فرنچ است که در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶ در ناتیلوس منتشر شده است.
@tarjomaanweb
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎯 توصیۀ یک عکاس پرتجربه: «از زندگیتان عکس نگیرید!»
📌 این روزها، به لطف دوربینهای قدرتمند گوشیهای هوشمند، عکاسی از لحظههای عادی زندگی روزمره بسیار رایج شده است. اما جان روزنتال، عکاس مشهور آمریکایی، معتقد است این کار اشتباه است. او میگوید: هزاران عکس در حافظۀ گوشیهایمان ردیف شدهاند، اما زندگی در فاصلههای میان این عکسها جریان داشته و بیآنکه ثبت شود، گذشته است. عکسها زمین حاصلخیزی برای خاطراتاند، اما میتوانند ما را از خاطرهساختن دور کنند.
📌برگرفته از مطلب «On Not Carrying a Camera» نوشتۀ جان روزنتال که در وبسایت هجهاگریویو منتشر شده است.
🎬 تدوینگر: علی حاجی سالم
🎤 گوینده: رضا مداح
© کاری از ترجمان علوم انسانی
📍لید را ببینید و به دوستانتان معرفی کنید.
🔗 مشاهده در آپارات:
https://B2n.ir/hz8131
لید | در جستوجوی نقشههای ذهنی
@tarjomaanweb
📌 این روزها، به لطف دوربینهای قدرتمند گوشیهای هوشمند، عکاسی از لحظههای عادی زندگی روزمره بسیار رایج شده است. اما جان روزنتال، عکاس مشهور آمریکایی، معتقد است این کار اشتباه است. او میگوید: هزاران عکس در حافظۀ گوشیهایمان ردیف شدهاند، اما زندگی در فاصلههای میان این عکسها جریان داشته و بیآنکه ثبت شود، گذشته است. عکسها زمین حاصلخیزی برای خاطراتاند، اما میتوانند ما را از خاطرهساختن دور کنند.
📌برگرفته از مطلب «On Not Carrying a Camera» نوشتۀ جان روزنتال که در وبسایت هجهاگریویو منتشر شده است.
🎬 تدوینگر: علی حاجی سالم
🎤 گوینده: رضا مداح
© کاری از ترجمان علوم انسانی
📍لید را ببینید و به دوستانتان معرفی کنید.
🔗 مشاهده در آپارات:
https://B2n.ir/hz8131
لید | در جستوجوی نقشههای ذهنی
@tarjomaanweb
🎯 آیا هوش مصنوعی مهارتهای ما را از بین میبرد؟ نتایج اولیه نگرانکنندهاند
♦️نیچر، ماریانا لنهارو — با گسترش اتکای متخصصان به ابزارهای هوش مصنوعی در محیط کار، این پرسش مطرح شده است که آیا ممکن است مهارتهایی که با تمرین و ممارست فراوان به دست آمدهاند، بهتدریج تحلیل بروند. این نگرانی در میان جامعۀ پزشکی، متخصصان علوم کامپیوتر و شاغلان دیگر حوزهها شدت گرفته است. برای مثال، نظرسنجی تازهای از کادر درمان در آمریکا نشان داد که ۷۰ درصد پرستاران و ۷۷ درصد پزشکان نگراناند اتکای بیشازحد به سامانههای هوش مصنوعی مهارتهای حرفهایشان را از بین ببرد.
♦️به نظر میرسد این نگرانی بیاساس نیست. شواهد نشان میدهد که «مهارتزدایی» ناشی از هوش مصنوعی در پزشکی، علوم کامپیوتر و حوزههای دیگر در حال وقوع است. پژوهشی در لهستان نشان داد که هوش مصنوعی چقدر سریع میتواند مهارت پزشکان را تضعیف کند. در این پژوهش، متخصصانی با سابقۀ دستکم ۲ هزار کولونوسکوپی از سامانهای استفاده میکردند که تصاویر را بهصورت زنده بررسی میکرد و ضایعات پیشسرطانی روده را تشخیص میداد. این سامانه فقط در روزهای مشخصی فعال بود.
♦️پس از شروع استفاده از هوش مصنوعی، عملکرد پزشکان در روزهایی که این سامانه در دسترس نبود، بهشدت افت کرد. در سه ماه پیش از ورود هوش مصنوعی، پزشکان در ۲۸.۴ درصد از کولونوسکوپیها ضایعات پیشسرطانی را شناسایی میکردند، اما پس از تجربۀ کار با این سامانه، میزان تشخیص آنها بدون کمک هوش مصنوعی به ۲۲.۴ درصد کاهش یافت.
♦️پژوهشگران شرکت آنتروپیک در سانفرانسیسکو برای بررسی تأثیر هوش مصنوعی بر مهارت برنامهنویسی، آزمایشی روی ۵۲ مهندس نرمافزار انجام دادند. از آنها خواسته شد یک تکلیف ساده در کدنویسی انجام دهند. همۀ شرکتکنندگان اجازۀ جستوجو در اینترنت را داشتند، اما نیمی از آنها باید از دستیار هوش مصنوعی هم استفاده میکردند. سپس از همۀ آنها آزمونی گرفتند تا میزان یادگیریشان را بسنجند. نتیجه چشمگیر بود: میانگین نمرۀ گروهی که با هوش مصنوعی کار کرده بود ۵۰ درصد بود، درحالیکه گروه بدون هوش مصنوعی میانگین ۶۷ درصد را کسب کرد.
♦️تاپانی رینتا-کاهیلا از مدرسۀ اقتصاد هانکن میگوید فناوریهایی مانند جیپیاس پیشتر توانایی جهتیابی انسان را تضعیف کردهاند، اما هوش مصنوعی مولد تفاوت مهمی دارد: «این نخستین فناوری است که مستقیماً تفکر و درک انسان را خودکار میکند؛ تواناییهایی که همواره مختص انسان دانسته میشدند».
♦️از همین رو، پژوهشگران به دنبال راههایی برای حفظ مهارتهای انسانی در عصر هوش مصنوعی هستند. کوین کراوسون، پژوهشگر علوم اطلاعات در دانشگاه سیراکیوز، میگوید: «همین که از وجود چنین خطری آگاه باشیم، باعث میشود دوباره فکر کنیم که کدام مهارتها را باید خودمان حفظ کنیم و کدامیک را میخواهیم به هوش مصنوعی بسپاریم».
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Is AI ruining our skills? Early results are in — and they’re not good» نوشتۀ ماریانا لنهارو است که در تاریخ ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶ در نیچر منتشر شده است.
@tarjomaanweb
♦️نیچر، ماریانا لنهارو — با گسترش اتکای متخصصان به ابزارهای هوش مصنوعی در محیط کار، این پرسش مطرح شده است که آیا ممکن است مهارتهایی که با تمرین و ممارست فراوان به دست آمدهاند، بهتدریج تحلیل بروند. این نگرانی در میان جامعۀ پزشکی، متخصصان علوم کامپیوتر و شاغلان دیگر حوزهها شدت گرفته است. برای مثال، نظرسنجی تازهای از کادر درمان در آمریکا نشان داد که ۷۰ درصد پرستاران و ۷۷ درصد پزشکان نگراناند اتکای بیشازحد به سامانههای هوش مصنوعی مهارتهای حرفهایشان را از بین ببرد.
♦️به نظر میرسد این نگرانی بیاساس نیست. شواهد نشان میدهد که «مهارتزدایی» ناشی از هوش مصنوعی در پزشکی، علوم کامپیوتر و حوزههای دیگر در حال وقوع است. پژوهشی در لهستان نشان داد که هوش مصنوعی چقدر سریع میتواند مهارت پزشکان را تضعیف کند. در این پژوهش، متخصصانی با سابقۀ دستکم ۲ هزار کولونوسکوپی از سامانهای استفاده میکردند که تصاویر را بهصورت زنده بررسی میکرد و ضایعات پیشسرطانی روده را تشخیص میداد. این سامانه فقط در روزهای مشخصی فعال بود.
♦️پس از شروع استفاده از هوش مصنوعی، عملکرد پزشکان در روزهایی که این سامانه در دسترس نبود، بهشدت افت کرد. در سه ماه پیش از ورود هوش مصنوعی، پزشکان در ۲۸.۴ درصد از کولونوسکوپیها ضایعات پیشسرطانی را شناسایی میکردند، اما پس از تجربۀ کار با این سامانه، میزان تشخیص آنها بدون کمک هوش مصنوعی به ۲۲.۴ درصد کاهش یافت.
♦️پژوهشگران شرکت آنتروپیک در سانفرانسیسکو برای بررسی تأثیر هوش مصنوعی بر مهارت برنامهنویسی، آزمایشی روی ۵۲ مهندس نرمافزار انجام دادند. از آنها خواسته شد یک تکلیف ساده در کدنویسی انجام دهند. همۀ شرکتکنندگان اجازۀ جستوجو در اینترنت را داشتند، اما نیمی از آنها باید از دستیار هوش مصنوعی هم استفاده میکردند. سپس از همۀ آنها آزمونی گرفتند تا میزان یادگیریشان را بسنجند. نتیجه چشمگیر بود: میانگین نمرۀ گروهی که با هوش مصنوعی کار کرده بود ۵۰ درصد بود، درحالیکه گروه بدون هوش مصنوعی میانگین ۶۷ درصد را کسب کرد.
♦️تاپانی رینتا-کاهیلا از مدرسۀ اقتصاد هانکن میگوید فناوریهایی مانند جیپیاس پیشتر توانایی جهتیابی انسان را تضعیف کردهاند، اما هوش مصنوعی مولد تفاوت مهمی دارد: «این نخستین فناوری است که مستقیماً تفکر و درک انسان را خودکار میکند؛ تواناییهایی که همواره مختص انسان دانسته میشدند».
♦️از همین رو، پژوهشگران به دنبال راههایی برای حفظ مهارتهای انسانی در عصر هوش مصنوعی هستند. کوین کراوسون، پژوهشگر علوم اطلاعات در دانشگاه سیراکیوز، میگوید: «همین که از وجود چنین خطری آگاه باشیم، باعث میشود دوباره فکر کنیم که کدام مهارتها را باید خودمان حفظ کنیم و کدامیک را میخواهیم به هوش مصنوعی بسپاریم».
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Is AI ruining our skills? Early results are in — and they’re not good» نوشتۀ ماریانا لنهارو است که در تاریخ ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶ در نیچر منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 سوماتیک چیز تازهای نیست، اما اخیراً همهجا سر و کلهاش پیدا میشود
♦️فیث هیل، آتلانتیک — واژۀ «سوماتیک» چیز تازهای نیست، اما اخیراً همهجا سر و کلهاش پیدا میشود و به انواع و اقسام روشهایی اطلاق میشود که در آنها فرد به علائم جسمانی خود توجه میکند تا علائم روانی را کاهش دهد. درمانگران سوماتیک، مانند اوتنشتاین، شاهد افزایش چشمگیر علاقه به این حوزه بودهاند؛ یکی از برنامههای اصلی آموزش درمان سوماتیک گزارش کرده است که شمار متقاضیانش بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۳ بیش از دو برابر شده است.
♦️درمان سنتیِ گفتوگومحور را اغلب میتوان رویکردی از بالا به پایین دانست: بیماران مشکلات موجود در افکار، عادات یا زندگی خود را شناسایی میکنند و امیدوارند با کارکردن روی آنها بتوانند از پسشان بربیایند. درمان سوماتیک، در مقابل، از پایین به بالا عمل میکند. سیبیل اوتنشتاین، درمانگر، میگوید معمولاً در آغاز جلساتش از مراجعان میخواهد آرام بگیرند و به احساسات جسمانی خود توجه کنند. هنگام گفتوگو نیز آنها را تشویق میکند که توجهشان را همچنان بر بدن خود نگه دارند و اجازه دهند هر احساسی که در حال بروز است، تجربه شود.
♦️درمان گفتوگومحور همچنان محبوب است، اما همیشه مقرونبهصرفه یا در دسترس نیست و در بسیاری از موارد علائم جسمانی را نادیده میگیرد. در مقابل، بسیاری از پزشکان نیز علل روانشناختیِ ناراحتیهای جسمانی را در نظر نمیگیرند. پس جای تعجب ندارد که سوماتیک به صنعتی پررونق تبدیل شده است. بسیاری از آمریکاییها همین حالا هم به نهادهای پزشکی بیاعتمادند؛ شاید میخواهند پزشک بیاعتنایی را دور بزنند یا از درمانگری فاصله بگیرند که میخواهد مدام ماجرای مشکلاتشان با پدرشان را مرور کند. بنابراین به سراغ این مجموعۀ عجیب از تکنیکهای شبهعرفانی و حکیمان تیکتاکی میروند.
♦️درمان سوماتیک ممکن است در عصر اطلاعات انتخابی عجیب به نظر برسد؛ عصری که در آن مردم بیشتر عادت کردهاند پاسخها را در اینترنت پیدا کنند تا در درون خودشان. اما شاید دقیقاً همین ویژگی است که آن را برای متفکران و تحلیلگرانی جذاب میکند که از نشخوار فکریِ مضطربانه و دور باطلِ فکرکردن خسته شدهاند؛ آدمهایی که روزهایشان را مقابل لپتاپ میگذرانند و شبهایشان را صرف بالا و پایین کردن صفحههای آیفون میکنند.
♦️شواهدی در حمایت از بسیاری از مؤلفههای تمرینهای سوماتیک وجود دارد، اما بستهبندی این تکنیکها در قالب «سوماتیک» تا حدی بهدلیل وعدۀ رهایی عاطفیای که میدهد جذاب است. بااینحال، سوماتیک درمانی معجزهآسا نیست. احتمالاً باید به اینفلوئنسرهایی هم که میکوشند از نیاز آدمها به احساس راحتی و آرامش در بدن خود پول دربیاورند، با تردید نگاه کنیم.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «How ‘Somatics’ Became the Solution to Modern Life» نوشتۀ فیث هیل است که در تاریخ ۳ سپتامبر ۲۰۲۶ در آتلانتیک منتشر شده است.
@tarjomaanweb
♦️فیث هیل، آتلانتیک — واژۀ «سوماتیک» چیز تازهای نیست، اما اخیراً همهجا سر و کلهاش پیدا میشود و به انواع و اقسام روشهایی اطلاق میشود که در آنها فرد به علائم جسمانی خود توجه میکند تا علائم روانی را کاهش دهد. درمانگران سوماتیک، مانند اوتنشتاین، شاهد افزایش چشمگیر علاقه به این حوزه بودهاند؛ یکی از برنامههای اصلی آموزش درمان سوماتیک گزارش کرده است که شمار متقاضیانش بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۳ بیش از دو برابر شده است.
♦️درمان سنتیِ گفتوگومحور را اغلب میتوان رویکردی از بالا به پایین دانست: بیماران مشکلات موجود در افکار، عادات یا زندگی خود را شناسایی میکنند و امیدوارند با کارکردن روی آنها بتوانند از پسشان بربیایند. درمان سوماتیک، در مقابل، از پایین به بالا عمل میکند. سیبیل اوتنشتاین، درمانگر، میگوید معمولاً در آغاز جلساتش از مراجعان میخواهد آرام بگیرند و به احساسات جسمانی خود توجه کنند. هنگام گفتوگو نیز آنها را تشویق میکند که توجهشان را همچنان بر بدن خود نگه دارند و اجازه دهند هر احساسی که در حال بروز است، تجربه شود.
♦️درمان گفتوگومحور همچنان محبوب است، اما همیشه مقرونبهصرفه یا در دسترس نیست و در بسیاری از موارد علائم جسمانی را نادیده میگیرد. در مقابل، بسیاری از پزشکان نیز علل روانشناختیِ ناراحتیهای جسمانی را در نظر نمیگیرند. پس جای تعجب ندارد که سوماتیک به صنعتی پررونق تبدیل شده است. بسیاری از آمریکاییها همین حالا هم به نهادهای پزشکی بیاعتمادند؛ شاید میخواهند پزشک بیاعتنایی را دور بزنند یا از درمانگری فاصله بگیرند که میخواهد مدام ماجرای مشکلاتشان با پدرشان را مرور کند. بنابراین به سراغ این مجموعۀ عجیب از تکنیکهای شبهعرفانی و حکیمان تیکتاکی میروند.
♦️درمان سوماتیک ممکن است در عصر اطلاعات انتخابی عجیب به نظر برسد؛ عصری که در آن مردم بیشتر عادت کردهاند پاسخها را در اینترنت پیدا کنند تا در درون خودشان. اما شاید دقیقاً همین ویژگی است که آن را برای متفکران و تحلیلگرانی جذاب میکند که از نشخوار فکریِ مضطربانه و دور باطلِ فکرکردن خسته شدهاند؛ آدمهایی که روزهایشان را مقابل لپتاپ میگذرانند و شبهایشان را صرف بالا و پایین کردن صفحههای آیفون میکنند.
♦️شواهدی در حمایت از بسیاری از مؤلفههای تمرینهای سوماتیک وجود دارد، اما بستهبندی این تکنیکها در قالب «سوماتیک» تا حدی بهدلیل وعدۀ رهایی عاطفیای که میدهد جذاب است. بااینحال، سوماتیک درمانی معجزهآسا نیست. احتمالاً باید به اینفلوئنسرهایی هم که میکوشند از نیاز آدمها به احساس راحتی و آرامش در بدن خود پول دربیاورند، با تردید نگاه کنیم.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «How ‘Somatics’ Became the Solution to Modern Life» نوشتۀ فیث هیل است که در تاریخ ۳ سپتامبر ۲۰۲۶ در آتلانتیک منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 هوش مصنوعی ما را به عصر خدایان و شیاطین بازمیگرداند
♦️جان گری، نیو استیتسمن — ترسهای دیرین ما از آخرالزمان دوباره زنده شدهاند؛ اینبار در قالب هشدارهایی که میگویند هوش مصنوعی ممکن است به انقراض بشر بینجامد. انسانها همواره با آمیزهای از بیم و امید چشمانتظار فاجعهای آخرالزمانی بودهاند؛ از اسطورۀ «راگناروک» در میان اقوام اسکاندیناوی، نبردی میان خدایان و هیولاها که به نابودی جهان میانجامد، تا هزارهباوران قرون وسطی که منتظر ظهور دوبارۀ مسیح بودند و بنیادگرایان آمریکایی که به نبرد آخرالزمانی آرماگدون باور دارند. بااینهمه، چنین آخرالزمانی هرگز فرا نمیرسد و بشر، با همۀ خطاها و حماقتهایش، لنگلنگان به راه خود ادامه میدهد.
♦️هوش مصنوعی میتواند به شیوههای مختلفی آسیبهای گستردهای به بشر وارد کند. شاید محتملترین خطر در آیندۀ نزدیک، کمک به ساخت سلاحهای کشتار جمعی، مانند سلاحهای زیستی، یا تسهیل جنگهای سایبری باشد. اما آخرالزمانِ هوش مصنوعی ظاهراً از جنس دیگری است. بعید است بشر همین فردا منقرض شود، اما یک چیز قطعی است: انسان بهزودی جایگاهش را بهعنوان باهوشترین موجود جهان از دست خواهد داد و ناچار خواهد بود در کنار ماشینهایی زندگی کند که به خودآگاهی رسیدهاند، خودشان را بازتولید میکنند و پیوسته باهوشتر میشوند.
♦️همین تابستان، مدلهای هوش مصنوعی قدرت فکریای فراتر از انسان به نمایش گذاشتند؛ آنها مسائل ریاضیای را حل کردند که نزدیک به یک قرن هیچکس از عهدۀ حلشان برنیامده بود. هوش مصنوعی دیگر صرفاً دستیار پژوهشگران نیست، بلکه خودش خالق دستاوردهای تاریخساز شده است. این مدلها نهتنها بسیار سریعتر و باهوشترند، بلکه خلاقتر و مبتکرتر هم هستند و روزبهروز نشانههای بیشتری از «عاملیت مستقل» بروز میدهند.
♦️این تحولات بنیانِ ایدئولوژیای را که تاکنون بر علم حاکم بوده و جهان را ماشینی فاقد شعور و آگاهی میدانسته است، بهشدت متزلزل میکنند. از سدههای شانزدهم و هفدهم به این سو، علم بهتدریج کیهان را از آگاهی تهی کرده است. در این نگرش،به دلایلی که هرگز بهدرستی توضیح داده نشد، فرض بر این بود که انسان جدا از قلمرو بیجان و ناخودآگاهِ ماده ایستاده. رنه دکارت، نماد تاموتمام عقلگرایی، در همهچیز، جز در وجود خودش بهمثابۀ ذهنی غیرمادی، تردید کرد.
♦️آگاهیِ انسان همچون «روحی در ماشین» پنداشته شد، موجودیتی بهلحاظِ متافیزیکی مستقل که بدن و جهان مادی را بر پایۀ ارادۀ خویش هدایت میکند. اما هوش مصنوعی با درهمشکستنِ این دوگانهانگاریِ دیرین، بار دیگر روح و روان را به جهان بازمیگرداند. فرهنگ پیشِرو، نوعی «روحباوری فناورانه» خواهد بود که توسط اذهان ماشینیای که انسانها نه توان مهارشان را دارند و نه قدرت درکشان را تسخیر شده است.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The end of the end times» نوشتۀ جان گری است که در تاریخ ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ در نیو استیتسمن منتشر شده است.
@tarjomaanweb
♦️جان گری، نیو استیتسمن — ترسهای دیرین ما از آخرالزمان دوباره زنده شدهاند؛ اینبار در قالب هشدارهایی که میگویند هوش مصنوعی ممکن است به انقراض بشر بینجامد. انسانها همواره با آمیزهای از بیم و امید چشمانتظار فاجعهای آخرالزمانی بودهاند؛ از اسطورۀ «راگناروک» در میان اقوام اسکاندیناوی، نبردی میان خدایان و هیولاها که به نابودی جهان میانجامد، تا هزارهباوران قرون وسطی که منتظر ظهور دوبارۀ مسیح بودند و بنیادگرایان آمریکایی که به نبرد آخرالزمانی آرماگدون باور دارند. بااینهمه، چنین آخرالزمانی هرگز فرا نمیرسد و بشر، با همۀ خطاها و حماقتهایش، لنگلنگان به راه خود ادامه میدهد.
♦️هوش مصنوعی میتواند به شیوههای مختلفی آسیبهای گستردهای به بشر وارد کند. شاید محتملترین خطر در آیندۀ نزدیک، کمک به ساخت سلاحهای کشتار جمعی، مانند سلاحهای زیستی، یا تسهیل جنگهای سایبری باشد. اما آخرالزمانِ هوش مصنوعی ظاهراً از جنس دیگری است. بعید است بشر همین فردا منقرض شود، اما یک چیز قطعی است: انسان بهزودی جایگاهش را بهعنوان باهوشترین موجود جهان از دست خواهد داد و ناچار خواهد بود در کنار ماشینهایی زندگی کند که به خودآگاهی رسیدهاند، خودشان را بازتولید میکنند و پیوسته باهوشتر میشوند.
♦️همین تابستان، مدلهای هوش مصنوعی قدرت فکریای فراتر از انسان به نمایش گذاشتند؛ آنها مسائل ریاضیای را حل کردند که نزدیک به یک قرن هیچکس از عهدۀ حلشان برنیامده بود. هوش مصنوعی دیگر صرفاً دستیار پژوهشگران نیست، بلکه خودش خالق دستاوردهای تاریخساز شده است. این مدلها نهتنها بسیار سریعتر و باهوشترند، بلکه خلاقتر و مبتکرتر هم هستند و روزبهروز نشانههای بیشتری از «عاملیت مستقل» بروز میدهند.
♦️این تحولات بنیانِ ایدئولوژیای را که تاکنون بر علم حاکم بوده و جهان را ماشینی فاقد شعور و آگاهی میدانسته است، بهشدت متزلزل میکنند. از سدههای شانزدهم و هفدهم به این سو، علم بهتدریج کیهان را از آگاهی تهی کرده است. در این نگرش،به دلایلی که هرگز بهدرستی توضیح داده نشد، فرض بر این بود که انسان جدا از قلمرو بیجان و ناخودآگاهِ ماده ایستاده. رنه دکارت، نماد تاموتمام عقلگرایی، در همهچیز، جز در وجود خودش بهمثابۀ ذهنی غیرمادی، تردید کرد.
♦️آگاهیِ انسان همچون «روحی در ماشین» پنداشته شد، موجودیتی بهلحاظِ متافیزیکی مستقل که بدن و جهان مادی را بر پایۀ ارادۀ خویش هدایت میکند. اما هوش مصنوعی با درهمشکستنِ این دوگانهانگاریِ دیرین، بار دیگر روح و روان را به جهان بازمیگرداند. فرهنگ پیشِرو، نوعی «روحباوری فناورانه» خواهد بود که توسط اذهان ماشینیای که انسانها نه توان مهارشان را دارند و نه قدرت درکشان را تسخیر شده است.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The end of the end times» نوشتۀ جان گری است که در تاریخ ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ در نیو استیتسمن منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 وقتی سوتی میدهیم، بهترین کار چیست؟
— از پرحرفی بپرهیزید و در عذرخواهی هم زیادهروی نکنید
♦️ آنجلا هاوپت، تایم — تا به حال شده اسم کسی را فراموش کنید؟ یا به کسی بهاشتباه تبریک بگویید؟ یا شوخی نسنجیدهای کنید و ناگهان متوجه شوید که طرف مقابلتان را رنجاندهاید؟ زندگی پر از اینجور لغزشهاست. در چنین لحظاتی، معمولاً دستوپایمان را گم میکنیم و نمیدانیم چه بگوییم یا چطور اشتباه خود را جبران کنیم. بااینحال، بیشتر وقتها میتوانید از این موقعیتهای ناخوشایند آبرومندانه بیرون بیایید. در ادامه، خواهیم دید که روانشناسان و متخصصان آداب معاشرت برای این لحظات چه توصیههایی دارند و کِی باید سکوت کرد تا اوضاع بدتر نشود.
♦️ دست از پرحرفی و توجیه بردارید
کارینا شومان، روانشناس اجتماعی، میگوید معمولاً افراد وقتی حرف نامناسبی میزنند، سعی میکنند آن را توضیح دهند، از خودشان دفاع کنند یا برایش بهانه بتراشند. دستوپا میزنند تا تصویرِ خرابشده خود را ترمیم کنند. اما اینجور وقتها، بهتر است مکث کنید، ببینید حرفتان چه تأثیری روی طرف مقابل گذاشته و مسئولیتش را بپذیرید. مثلاً میتوانید بگویید «ببخشید. نباید این حرف را میزدم» یا «شوخی نسنجیدهای بود؛ عذر میخواهم». کمی سکوت کنید؛ اگر لازم شد بعداً هم میتوانید بیشتر توضیح بدهید.
♦️ به اندازۀ اشتباهتان عذر بخواهید
برای یک اشتباه کوچک و یک گاف واقعاً ناراحتکننده نباید به یک اندازه عذرخواهی کرد. اگر اسم یکی از آشنایانتان را فراموش کردهاید، شاید همین که بگویید «ببخشید، من اسمتون رو فراموش کردم» کافی باشد. اما اگر از کسی بپرسید کِی قرار است زایمان کند، درحالیکه اصلاً باردار نیست، باید صراحتاً مسئولیت حرفتان را بپذیرید. در چنین موقعیتی، نباید با خنده و شوخی، موضوع را کماهمیت جلوه دهید. اگر طرف مقابل مایل بود، حتی باید بیشتر توضیح دهید و از او عذرخواهی کنید.
♦️حالت دفاعی نگیرید
جنیفر توماس، روانشناس، میگوید: هیچکس دوست ندارد تقصیر را گردن بگیرد و همه سعی میکنند آن را به گردن دیگری بیندازند. وقتی به جای عذرخواهی میگوییم «شوخی کردم»، «منظورم این نبود» یا «خیلی حساسی»، در واقع داریم تقصیر را دوباره بر گردنِ کسی میاندازیم که از حرفِ ما رنجیده.
♦️ با این حرفها هم رنج طرف مقابل را کماهمیت جلوه میدهیم و هم نیت واقعی خودمان را بهانهای برای توجیه رفتارمان میکنیم و از طرفی این پیام را به او میدهیم که او بیشازحد حساس است. به جای این حرفها، مثلاً میتوانید بگویید «واقعاً حرف اشتباهی زدم و هیچ بهانهای هم برایش ندارم». سپس بپرسید آیا توضیحدادن میتواند کمکی کند یا نه. در فضای مجازی هم اوضاع همین است؛ باید سعی کنید همینقدر خویشتنداری کنید.
♦️ در عذرخواهی زیادهروی نکنید
برای خطاهای جزئی، یک عذرخواهیِ صادقانه کفایت میکند. لیزی پُست، معتقد است «هر چه عذرخواهی بیشتر تکرار شود، عذرخواهیتان بیشتر برای آرامش خودتان است تا دلجویی از طرف مقابل». البته آسیبهای جدی فرق میکنند. گاهی طرف مقابل به حرف زدن بیشتر، جبران اشتباه یا حتی کمی زمان نیاز دارد. اگر هم دیر متوجه اشتباهتان شدید، الیکا دادسِتانفولی،رواندرمانگر، میگوید معمولاً بهتر است موضوع را مطرح کنید و دربارهاش حرف بزنید، تا اینکه امیدوار باشید طرف مقابل فراموشش کرده باشد.
♦️دفعۀ بعد که همدیگر را دیدید، عادی رفتار کنید
فاصله گرفتن از طرف مقابل، خیلیوقتها کار را خرابتر میکند و گاهی به قطع رابطه منجر میشود. از آن طرف، دوباره پیش کشیدنِ ماجرا هم دردسر دارد؛ چون ممکن است آن شرمندگیای که داشت کمکم از بین میرفت را دوباره زنده کند. نکتهٔ مهم دیگر این است که ماجرا را پیشِ خودتان نگه دارید؛ لازم نیست دائم برای همه تعریف کنید که چه گافی دادهاید تا ثابت کنید چه آدم دستوپاچلفتی و بیعرضهای هستید.
♦️لیزی پست میگوید «ممکن است تصور کنید با این کار خودتان را قربانی میکنید، اما در حقیقت طرف مقابل را نیز در این وضعیتِ ناخوشایند سهیم میکنید». این مدل مسخره کردنِ خود، شاید بقیه را بخنداند، اما در واقع باعث میشود شرمندگیِ طرف مقابل هم در حضور دیگران علنی شود.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «How to Recover From an Embarrassing Faux Pas» نوشتۀ آنجلا هاوپت است که در تاریخ ۱۹ اوت ۲۰۲۶ در مجلۀ تایم منتشر شده است.
@tarjomaanweb
— از پرحرفی بپرهیزید و در عذرخواهی هم زیادهروی نکنید
♦️ آنجلا هاوپت، تایم — تا به حال شده اسم کسی را فراموش کنید؟ یا به کسی بهاشتباه تبریک بگویید؟ یا شوخی نسنجیدهای کنید و ناگهان متوجه شوید که طرف مقابلتان را رنجاندهاید؟ زندگی پر از اینجور لغزشهاست. در چنین لحظاتی، معمولاً دستوپایمان را گم میکنیم و نمیدانیم چه بگوییم یا چطور اشتباه خود را جبران کنیم. بااینحال، بیشتر وقتها میتوانید از این موقعیتهای ناخوشایند آبرومندانه بیرون بیایید. در ادامه، خواهیم دید که روانشناسان و متخصصان آداب معاشرت برای این لحظات چه توصیههایی دارند و کِی باید سکوت کرد تا اوضاع بدتر نشود.
♦️ دست از پرحرفی و توجیه بردارید
کارینا شومان، روانشناس اجتماعی، میگوید معمولاً افراد وقتی حرف نامناسبی میزنند، سعی میکنند آن را توضیح دهند، از خودشان دفاع کنند یا برایش بهانه بتراشند. دستوپا میزنند تا تصویرِ خرابشده خود را ترمیم کنند. اما اینجور وقتها، بهتر است مکث کنید، ببینید حرفتان چه تأثیری روی طرف مقابل گذاشته و مسئولیتش را بپذیرید. مثلاً میتوانید بگویید «ببخشید. نباید این حرف را میزدم» یا «شوخی نسنجیدهای بود؛ عذر میخواهم». کمی سکوت کنید؛ اگر لازم شد بعداً هم میتوانید بیشتر توضیح بدهید.
♦️ به اندازۀ اشتباهتان عذر بخواهید
برای یک اشتباه کوچک و یک گاف واقعاً ناراحتکننده نباید به یک اندازه عذرخواهی کرد. اگر اسم یکی از آشنایانتان را فراموش کردهاید، شاید همین که بگویید «ببخشید، من اسمتون رو فراموش کردم» کافی باشد. اما اگر از کسی بپرسید کِی قرار است زایمان کند، درحالیکه اصلاً باردار نیست، باید صراحتاً مسئولیت حرفتان را بپذیرید. در چنین موقعیتی، نباید با خنده و شوخی، موضوع را کماهمیت جلوه دهید. اگر طرف مقابل مایل بود، حتی باید بیشتر توضیح دهید و از او عذرخواهی کنید.
♦️حالت دفاعی نگیرید
جنیفر توماس، روانشناس، میگوید: هیچکس دوست ندارد تقصیر را گردن بگیرد و همه سعی میکنند آن را به گردن دیگری بیندازند. وقتی به جای عذرخواهی میگوییم «شوخی کردم»، «منظورم این نبود» یا «خیلی حساسی»، در واقع داریم تقصیر را دوباره بر گردنِ کسی میاندازیم که از حرفِ ما رنجیده.
♦️ با این حرفها هم رنج طرف مقابل را کماهمیت جلوه میدهیم و هم نیت واقعی خودمان را بهانهای برای توجیه رفتارمان میکنیم و از طرفی این پیام را به او میدهیم که او بیشازحد حساس است. به جای این حرفها، مثلاً میتوانید بگویید «واقعاً حرف اشتباهی زدم و هیچ بهانهای هم برایش ندارم». سپس بپرسید آیا توضیحدادن میتواند کمکی کند یا نه. در فضای مجازی هم اوضاع همین است؛ باید سعی کنید همینقدر خویشتنداری کنید.
♦️ در عذرخواهی زیادهروی نکنید
برای خطاهای جزئی، یک عذرخواهیِ صادقانه کفایت میکند. لیزی پُست، معتقد است «هر چه عذرخواهی بیشتر تکرار شود، عذرخواهیتان بیشتر برای آرامش خودتان است تا دلجویی از طرف مقابل». البته آسیبهای جدی فرق میکنند. گاهی طرف مقابل به حرف زدن بیشتر، جبران اشتباه یا حتی کمی زمان نیاز دارد. اگر هم دیر متوجه اشتباهتان شدید، الیکا دادسِتانفولی،رواندرمانگر، میگوید معمولاً بهتر است موضوع را مطرح کنید و دربارهاش حرف بزنید، تا اینکه امیدوار باشید طرف مقابل فراموشش کرده باشد.
♦️دفعۀ بعد که همدیگر را دیدید، عادی رفتار کنید
فاصله گرفتن از طرف مقابل، خیلیوقتها کار را خرابتر میکند و گاهی به قطع رابطه منجر میشود. از آن طرف، دوباره پیش کشیدنِ ماجرا هم دردسر دارد؛ چون ممکن است آن شرمندگیای که داشت کمکم از بین میرفت را دوباره زنده کند. نکتهٔ مهم دیگر این است که ماجرا را پیشِ خودتان نگه دارید؛ لازم نیست دائم برای همه تعریف کنید که چه گافی دادهاید تا ثابت کنید چه آدم دستوپاچلفتی و بیعرضهای هستید.
♦️لیزی پست میگوید «ممکن است تصور کنید با این کار خودتان را قربانی میکنید، اما در حقیقت طرف مقابل را نیز در این وضعیتِ ناخوشایند سهیم میکنید». این مدل مسخره کردنِ خود، شاید بقیه را بخنداند، اما در واقع باعث میشود شرمندگیِ طرف مقابل هم در حضور دیگران علنی شود.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «How to Recover From an Embarrassing Faux Pas» نوشتۀ آنجلا هاوپت است که در تاریخ ۱۹ اوت ۲۰۲۶ در مجلۀ تایم منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 فوکویاما میخواهد با انتشار خودزندگینامۀ تازهاش از شرِ بدنامی «پایان تاریخ» خلاص شود
♦️گال بکرمن، آتلانتیک — از کتاب مشهور فرانسیس فوکویاما، «پایان تاریخ و واپسین انسان»، که در سال ۱۹۹۲ منتشر شد، بوی آرمانشهر به مشام میرسید. گویی این کتاب در پایان جنگ سرد نوید جهانی را میداد که در آن لیبرالدموکراسی همۀ نظامهای سیاسی رقیب را از میدان به در کرده بود و مردم میتوانستند با خیال راحت روی صندلیهای راحتیِ ارزانقیمتشان لم بدهند و به سلامتیِ پایان همۀ ستیزهجوییها بنوشند. بااینحال، فوکویاما این روزها اصرار دارد که اگر خوانندگان کتابش را تا آخر میخواندند، دیگر تصور نمیکردند چنین آیندۀ آرام و بیدغدغهای در انتظارشان است.
♦️فوکویاما بهتازگی زندگینامۀ خودنوشتش را با عنوان «در قلمرو واپسین انسان» منتشر کرده است؛ کتابی که امیدوار است با انتشارش از شر شهرتی خلاص شود که پیداست دیگر تاب تحملش را ندارد. آنچه در کتاب پیشین او صرفاً تأملی هشدارآمیز در حاشیۀ بحث به نظر میرسید، حالا به دغدغۀ اصلی فوکویاما تبدیل شده است.
♦️فوکویاما «پایان تاریخ» را در دورانی نوشت که آمریکا سرمست از پیروزی در جنگ سرد بود و دیوار برلین به تلی از آوار تبدیل شده بود. اما رویدادهای سه دهۀ گذشته، از حملات یازده سپتامبر و جنگهای عراق و افغانستان گرفته تا ظهور ترامپ، تصویری متفاوت از آینده پیش روی ما گذاشتهاند. فوکویاما هم این تحولات را بهخوبی میشناسد، اما چنان در موضع دفاع از نظریۀ خود قرار گرفته که حاضر نیست بپذیرد ناچار شده از دیدگاههای پیشینش عقبنشینی کند.
♦️آن دیدگاهها سرشار از خوشبینی و شور پیروزی بودند، اما فوکویاما حالا با لحنی بهمراتب تیرهتر از لیبرالدموکراسی سخن میگوید. لیبرالدموکراسی این روزها در نظر او بیشتر به بنبستی هولناک در تاریکی شب میماند. او همچنان به آرمانهای دموکراسی باور دارد، اما دریافته است که دموکراسی گردی جادویی نیست که بتوان آن را روی هر کشوری پاشید و انتظار داشت همهچیز درست شود.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The Sadness of Being the ‘Last Man’» نوشتۀ گال بکرمن است که در تاریخ ۹ سپتامبر ۲۰۲۶ در مجلۀ آتلانتیک منتشر شده است.
@tarjomaanweb
♦️گال بکرمن، آتلانتیک — از کتاب مشهور فرانسیس فوکویاما، «پایان تاریخ و واپسین انسان»، که در سال ۱۹۹۲ منتشر شد، بوی آرمانشهر به مشام میرسید. گویی این کتاب در پایان جنگ سرد نوید جهانی را میداد که در آن لیبرالدموکراسی همۀ نظامهای سیاسی رقیب را از میدان به در کرده بود و مردم میتوانستند با خیال راحت روی صندلیهای راحتیِ ارزانقیمتشان لم بدهند و به سلامتیِ پایان همۀ ستیزهجوییها بنوشند. بااینحال، فوکویاما این روزها اصرار دارد که اگر خوانندگان کتابش را تا آخر میخواندند، دیگر تصور نمیکردند چنین آیندۀ آرام و بیدغدغهای در انتظارشان است.
♦️فوکویاما بهتازگی زندگینامۀ خودنوشتش را با عنوان «در قلمرو واپسین انسان» منتشر کرده است؛ کتابی که امیدوار است با انتشارش از شر شهرتی خلاص شود که پیداست دیگر تاب تحملش را ندارد. آنچه در کتاب پیشین او صرفاً تأملی هشدارآمیز در حاشیۀ بحث به نظر میرسید، حالا به دغدغۀ اصلی فوکویاما تبدیل شده است.
♦️فوکویاما «پایان تاریخ» را در دورانی نوشت که آمریکا سرمست از پیروزی در جنگ سرد بود و دیوار برلین به تلی از آوار تبدیل شده بود. اما رویدادهای سه دهۀ گذشته، از حملات یازده سپتامبر و جنگهای عراق و افغانستان گرفته تا ظهور ترامپ، تصویری متفاوت از آینده پیش روی ما گذاشتهاند. فوکویاما هم این تحولات را بهخوبی میشناسد، اما چنان در موضع دفاع از نظریۀ خود قرار گرفته که حاضر نیست بپذیرد ناچار شده از دیدگاههای پیشینش عقبنشینی کند.
♦️آن دیدگاهها سرشار از خوشبینی و شور پیروزی بودند، اما فوکویاما حالا با لحنی بهمراتب تیرهتر از لیبرالدموکراسی سخن میگوید. لیبرالدموکراسی این روزها در نظر او بیشتر به بنبستی هولناک در تاریکی شب میماند. او همچنان به آرمانهای دموکراسی باور دارد، اما دریافته است که دموکراسی گردی جادویی نیست که بتوان آن را روی هر کشوری پاشید و انتظار داشت همهچیز درست شود.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The Sadness of Being the ‘Last Man’» نوشتۀ گال بکرمن است که در تاریخ ۹ سپتامبر ۲۰۲۶ در مجلۀ آتلانتیک منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 نظام پزشکی رسماً برای خدمات درمانی زنان ارزش کمتری قائل است
♦️آنوشا سوبرامانیان، وُکس — سال ۲۰۲۱ در گوشۀ دنج و کمنور لابیِ هتلی در شیکاگو، دکتر لوییز کینگ، جراح زنان، و کِیتی ال. واتسون، استاد اخلاق زیستی، دربارۀ موضوعی گفتوگو میکردند که مدتها مایۀ ناامیدی و آزار آنها بود: جراحان زن، فارغ از میزان تخصص، سن، رتبه و سایر عوامل، در مقایسه با جراحان مرد همواره دستمزد کمتری دریافت میکنند.
♦️اما آنچه آنها را بیشتر نگران میکرد، انباشت و تشدید این شکاف دستمزد در حوزهٔ تخصصی خود کینگ بود؛ جراحانی که عملهای مخصوص زنان مانند جراحیهای زنان و زایمان را انجام میدهند، در مقایسه با جراحانی که عملهای مشابهی را روی مردان انجام میدهند، دستمزد کمتری دریافت میکنند؛ این در حالی است که بیشتر جراحان زنان نیز خودشان زن هستند.
♦️واتسون در آنجا اصطلاح «تبعیض مضاعف» را برای توصیف این وضعیت به کار برد، اصطلاحی که به تلاقی دو مسئله اشاره دارد: هم بیشتر جراحان این رشته زن هستند و هم بیشتر بیماران آن را زنان تشکیل میدهند؛ بااینحال، دستمزد این جراحان در مقایسه با جراحان مرد کمتر است. این اصطلاح خیلی زود راهش را به متون پزشکی باز کرد و ماندگار شد، زیرا ریشه در زخمی داشت که علیرغم اینکه دهها سال است به رسمیت شناخته شده، ذرهای بهبود نیافته است.
♦️طبق آماری که در سال ۱۹۹۷ گروهی از جراحان متخصص زنان در مقالهای منتشر کردند، پزشکان برای انجام عملهای مخصوص مردان حدود ۴۴ درصد بیشتر از عملهای مشابه مخصوص زنان دستمزد دریافت میکنند. و حالا در سه دههای که از آن زمان گذشته، این مشکل نهتنها حل نشده، بلکه این تبعیض در تار و پود ساختار نظام پزشکی-بهویژه در سیستمهای تعرفهگذاری و کدهای محاسباتی هزینههای جراحی- بهطور کامل نهادینه شده است.
♦️این نابرابریها پیامدهایی دارند که فراتر از میزان دستمزد و دریافتی پزشکان بهصورت فردی است. وقتی انجام عملهای زنان و زایمان درآمد کمتری برای بیمارستانها به همراه داشته باشد، انگیزهٔ بیمارستانها برای ارائۀ خدمات مرتبط با سلامت زنان نیز کاهش مییابد. این مسئله میتواند به ارائۀ مراقبتهای درمانی ضعیفتر به زنان منجر شود و، از همه مهمتر، فرصتهای آموزشی و کسب تجربۀ عملی را برای جراحانی که این عملها را انجام میدهند محدود کند.
🔗آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The insidious, fascinating, and utterly infuriating reason that women’s health care is worse than men’s» نوشتۀ آنوشا سوبرامانیان است که در تاریخ ۲ اکتبر ۲۰۲۶ در وُکس منتشر شده است.
@tarjomaanweb
♦️آنوشا سوبرامانیان، وُکس — سال ۲۰۲۱ در گوشۀ دنج و کمنور لابیِ هتلی در شیکاگو، دکتر لوییز کینگ، جراح زنان، و کِیتی ال. واتسون، استاد اخلاق زیستی، دربارۀ موضوعی گفتوگو میکردند که مدتها مایۀ ناامیدی و آزار آنها بود: جراحان زن، فارغ از میزان تخصص، سن، رتبه و سایر عوامل، در مقایسه با جراحان مرد همواره دستمزد کمتری دریافت میکنند.
♦️اما آنچه آنها را بیشتر نگران میکرد، انباشت و تشدید این شکاف دستمزد در حوزهٔ تخصصی خود کینگ بود؛ جراحانی که عملهای مخصوص زنان مانند جراحیهای زنان و زایمان را انجام میدهند، در مقایسه با جراحانی که عملهای مشابهی را روی مردان انجام میدهند، دستمزد کمتری دریافت میکنند؛ این در حالی است که بیشتر جراحان زنان نیز خودشان زن هستند.
♦️واتسون در آنجا اصطلاح «تبعیض مضاعف» را برای توصیف این وضعیت به کار برد، اصطلاحی که به تلاقی دو مسئله اشاره دارد: هم بیشتر جراحان این رشته زن هستند و هم بیشتر بیماران آن را زنان تشکیل میدهند؛ بااینحال، دستمزد این جراحان در مقایسه با جراحان مرد کمتر است. این اصطلاح خیلی زود راهش را به متون پزشکی باز کرد و ماندگار شد، زیرا ریشه در زخمی داشت که علیرغم اینکه دهها سال است به رسمیت شناخته شده، ذرهای بهبود نیافته است.
♦️طبق آماری که در سال ۱۹۹۷ گروهی از جراحان متخصص زنان در مقالهای منتشر کردند، پزشکان برای انجام عملهای مخصوص مردان حدود ۴۴ درصد بیشتر از عملهای مشابه مخصوص زنان دستمزد دریافت میکنند. و حالا در سه دههای که از آن زمان گذشته، این مشکل نهتنها حل نشده، بلکه این تبعیض در تار و پود ساختار نظام پزشکی-بهویژه در سیستمهای تعرفهگذاری و کدهای محاسباتی هزینههای جراحی- بهطور کامل نهادینه شده است.
♦️این نابرابریها پیامدهایی دارند که فراتر از میزان دستمزد و دریافتی پزشکان بهصورت فردی است. وقتی انجام عملهای زنان و زایمان درآمد کمتری برای بیمارستانها به همراه داشته باشد، انگیزهٔ بیمارستانها برای ارائۀ خدمات مرتبط با سلامت زنان نیز کاهش مییابد. این مسئله میتواند به ارائۀ مراقبتهای درمانی ضعیفتر به زنان منجر شود و، از همه مهمتر، فرصتهای آموزشی و کسب تجربۀ عملی را برای جراحانی که این عملها را انجام میدهند محدود کند.
🔗آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The insidious, fascinating, and utterly infuriating reason that women’s health care is worse than men’s» نوشتۀ آنوشا سوبرامانیان است که در تاریخ ۲ اکتبر ۲۰۲۶ در وُکس منتشر شده است.
@tarjomaanweb
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎯 اگر میخواهید خشونت امروز اسرائیل را بفهمید، باید مئیر کاهان را بشناسید
📌 امروز صفت «افراطی» را برای عقایدی به کار میبریم که از مواضع معتدل و معقول فاصلۀ زیادی داشته باشد. اگر این تعریف را بپذیریم، مئیر کاهان، خاخام آمریکایی-اسرائیلی آنچنان عجیبوغریب بود که کلمۀ افراطی برای توضیحدادنش کم است.
📌 برگرفته از مطلب «شبح کاهان» که در شمارۀ سیوهشتم مجلۀ ترجمان منتشر شده است.
🎬 تدوینگر: علی حاجی سالم
🎤 گوینده: رضا مداح
© کاری از ترجمان علوم انسانی
📍لید را ببینید و به دوستانتان معرفی کنید.
🔗 مشاهده در آپارات:
https://B2n.ir/hz8131
لید | در جستوجوی نقشههای ذهنی
@tarjomaanweb
📌 امروز صفت «افراطی» را برای عقایدی به کار میبریم که از مواضع معتدل و معقول فاصلۀ زیادی داشته باشد. اگر این تعریف را بپذیریم، مئیر کاهان، خاخام آمریکایی-اسرائیلی آنچنان عجیبوغریب بود که کلمۀ افراطی برای توضیحدادنش کم است.
📌 برگرفته از مطلب «شبح کاهان» که در شمارۀ سیوهشتم مجلۀ ترجمان منتشر شده است.
🎬 تدوینگر: علی حاجی سالم
🎤 گوینده: رضا مداح
© کاری از ترجمان علوم انسانی
📍لید را ببینید و به دوستانتان معرفی کنید.
🔗 مشاهده در آپارات:
https://B2n.ir/hz8131
لید | در جستوجوی نقشههای ذهنی
@tarjomaanweb