نامش را بگویید: حمید مهدوی
لحظهای دیگر از شجاعت.
آتشنشانی در مشهد که زمانی قدم پیش گذاشت
که دیگران بر زمین میافتادند.
در دل آشوب، بارها و بارها مجروحان را حمل کرد،
تلاش میکرد جان را از دل خشونت بیرون بکشد.
او هرگز بازنگشت.
حمید مهدوی با شلیک نیروهای جمهوری اسلامی
کشته شد.
آنها فقط یک معترض را نکشتند.
یک نجاتدهنده را کشتند.
کسی را کشتند که انسانیت را
بر ترس ترجیح داد،
بارها و بارها،
تا جایی که بهایش جانش شد.
این است چهره شجاعت در ایران…
طرح: پونه نیک
💸 tavaanatech
لحظهای دیگر از شجاعت.
آتشنشانی در مشهد که زمانی قدم پیش گذاشت
که دیگران بر زمین میافتادند.
در دل آشوب، بارها و بارها مجروحان را حمل کرد،
تلاش میکرد جان را از دل خشونت بیرون بکشد.
او هرگز بازنگشت.
حمید مهدوی با شلیک نیروهای جمهوری اسلامی
کشته شد.
آنها فقط یک معترض را نکشتند.
یک نجاتدهنده را کشتند.
کسی را کشتند که انسانیت را
بر ترس ترجیح داد،
بارها و بارها،
تا جایی که بهایش جانش شد.
این است چهره شجاعت در ایران…
طرح: پونه نیک
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فرزند ایران
حسین طهرانچی، موزیسین ۳۲ سالهای که جنازهاش با اثر انگشت شناسایی شد
حسین طهرانچی، موزیسین ۳۲ ساله و فارغالتحصیل کارشناسی کامپیوتر، شامگاه ۱۸ دی در اعتراضات محله نارمک تهران حضور داشت؛ حضوری که به بازگشت ختم نشد. او گیتاریست، پیانیست و خوانندهای بود که از کودکی با موسیقی زندگی میکرد و به گفته نزدیکانش، کارش را حرفهای و جدی دنبال میکرد.
منابع نزدیک به خانواده حسین به بیبیسی فارسی گفتهاند شبی که حسین به اعتراضات پیوست، نیروهای امنیتی از بالای مسجد هفتحوض نارمک به سوی جمعیت شلیک میکردند و احتمال میرود گلولهای که جان او را گرفت از همانجا شلیک شده باشد. خانواده از همان ابتدا خواستهاند هر جا نام حسین برده میشود، او را «فرزند ایران» بنامند.
خانواده طهرانچی، به گفته این منبع، خانوادهای سنتی و مذهبیاند که فرزندشان را شریف بار آوردند و به او آزادی انتخاب شیوه زندگیاش را دادند. حسین در نارمک مغازه داشت و همانجا، در دل محله، به جمع معترضان پیوست.
روز بعد، پدرش جستوجو را آغاز کرد؛ از دادسراها و بیمارستانها تا مراکز نیروی انتظامی. هیچجا پاسخی نبود. «همهچیز وحشتناک و کاملا بینظم بود.» این را پدر حسین گفته است. مسیر جستوجو به کهریزک رسید؛ جایی با صحنههایی هولناک، بدون فهرست و نظم، با اجسادی که روی زمین رها شده بودند. یک روز کامل گذشت و خبری از حسین نشد.
چند روز بعد، پدر بار دیگر به کهریزک رفت. اینبار تصاویر اجساد روی صفحهنمایش نشان داده میشد. تصویری توجه او را جلب کرد: فردی که از ناحیه گوشه ابرو هدف شلیک قرار گرفته و چشم چپش کاملا متلاشی شده بود. تردید آغاز شد. در نهایت، با انگشتنگاری، هویت تأیید شد؛ حسین طهرانچی کشته شده بود.
در صفحه اینستاگرام حسین طهرانچی ویدیوهایی از بازخوانی قطعات پاپ دیده میشود؛ اجراهایی که با متنهای کوتاه همراهاند و بازتابی از جهانبینی شخصی او. زیر یکی از این ویدیوها، در توضیح بازخوانی قطعه «خداحافظ»، نوشته بود:
در بالای صفحهاش جملهای نقش بسته است؛ جملهای که حالا به وصیتنامهای کوتاه میماند:
💸 tavaanatech
حسین طهرانچی، موزیسین ۳۲ سالهای که جنازهاش با اثر انگشت شناسایی شد
حسین طهرانچی، موزیسین ۳۲ ساله و فارغالتحصیل کارشناسی کامپیوتر، شامگاه ۱۸ دی در اعتراضات محله نارمک تهران حضور داشت؛ حضوری که به بازگشت ختم نشد. او گیتاریست، پیانیست و خوانندهای بود که از کودکی با موسیقی زندگی میکرد و به گفته نزدیکانش، کارش را حرفهای و جدی دنبال میکرد.
منابع نزدیک به خانواده حسین به بیبیسی فارسی گفتهاند شبی که حسین به اعتراضات پیوست، نیروهای امنیتی از بالای مسجد هفتحوض نارمک به سوی جمعیت شلیک میکردند و احتمال میرود گلولهای که جان او را گرفت از همانجا شلیک شده باشد. خانواده از همان ابتدا خواستهاند هر جا نام حسین برده میشود، او را «فرزند ایران» بنامند.
خانواده طهرانچی، به گفته این منبع، خانوادهای سنتی و مذهبیاند که فرزندشان را شریف بار آوردند و به او آزادی انتخاب شیوه زندگیاش را دادند. حسین در نارمک مغازه داشت و همانجا، در دل محله، به جمع معترضان پیوست.
روز بعد، پدرش جستوجو را آغاز کرد؛ از دادسراها و بیمارستانها تا مراکز نیروی انتظامی. هیچجا پاسخی نبود. «همهچیز وحشتناک و کاملا بینظم بود.» این را پدر حسین گفته است. مسیر جستوجو به کهریزک رسید؛ جایی با صحنههایی هولناک، بدون فهرست و نظم، با اجسادی که روی زمین رها شده بودند. یک روز کامل گذشت و خبری از حسین نشد.
چند روز بعد، پدر بار دیگر به کهریزک رفت. اینبار تصاویر اجساد روی صفحهنمایش نشان داده میشد. تصویری توجه او را جلب کرد: فردی که از ناحیه گوشه ابرو هدف شلیک قرار گرفته و چشم چپش کاملا متلاشی شده بود. تردید آغاز شد. در نهایت، با انگشتنگاری، هویت تأیید شد؛ حسین طهرانچی کشته شده بود.
در صفحه اینستاگرام حسین طهرانچی ویدیوهایی از بازخوانی قطعات پاپ دیده میشود؛ اجراهایی که با متنهای کوتاه همراهاند و بازتابی از جهانبینی شخصی او. زیر یکی از این ویدیوها، در توضیح بازخوانی قطعه «خداحافظ»، نوشته بود:
«از تمام آرزوهایم باغ بیبرگ مانده برایم.»
در بالای صفحهاش جملهای نقش بسته است؛ جملهای که حالا به وصیتنامهای کوتاه میماند:
«اگر نبودم، مرا در چیزهایی پیدا کنید که دوستشان داشتم.»
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اینترنت قاچاق؛
از کانفیگهای میلیونی تا صفکشیدن مردم پشت مرزها
این روزها اگر بخواهید نبض جامعه را بگیرید، نباید سراغ خیابانها بروید؛ باید سری به دخمههای تاریک "بازار سیاه اینترنت" بزنید. جایی که بدیهیترین حق شهروندی دنیای مدرن، یعنی دسترسی به اینترنت جهانی، به کالایی لوکس، گرانقیمت و کمیاب تبدیل شده است.
گزارشی که زومیت توسط نگین باقری منتشر کرده، تصویری دقیق از این وضعیت میدهد؛ تصویری که اگر با دقت خوانده شود، نشان میدهد قطع اینترنت چگونه به شکل سیستماتیک، فقر، ناامنی و بیاعتمادی را بازتولید میکند.
یک نفر در گروهها مینویسد نیازش فوری است و برای یک کانفیگ ده مگابایتی حاضر است پول بدهد. فروشندهای دیگر پیشنهاد میدهد:
اینترنت، که باید بدیهیترین ابزار زندگی دیجیتال باشد، حالا در واحد مگابایت قیمتگذاری میشود و حتی رمزارز هم وارد معامله شده است؛ نه از سر پیشرفت، بلکه از سر ناچاری.
بررسیهایی که زومیت در همین گزارش انجام داده نشان میدهد بخشی از این کانفیگها مستقیما از رنج آیپی دیتاسنترها و برخی ارائهدهندگان خدمات میآیند؛ رِنجهایی که نهتنها دسترسی به اینترنت بینالملل داشتهاند، بلکه همان دسترسی محدود به بازار فروش فیلترشکن تزریق شده و با قیمتهایی تا ۱۵ میلیون تومان معامله شده است.
در روزهای ابتدایی قطعی، قیمتها در این بازار مثل بورس لحظهبهلحظه بالا میرفت. هرچه اضطراب بیشتر، قیمت بالاتر. اما همانطور که فروشندههای ویپیان به زومیت گفتهاند، بعد از چند روز، هم بهدلیل حجم بالای فریب و اسکم و هم بهخاطر پیدا شدن راههای دیگر، این بازار کمی خلوتتر شده است. خلوتتر، اما نه سالمتر. اعتماد از بین رفته و هیچ تضمینی وجود ندارد که پولی که پرداخت میشود، به اتصال واقعی ختم شود.
آوارگی در مرزها و پناهندگان اینترنتی بخش دردناکتر این گزارش هستند، تصویر مردمی که به مرزها پناه بردهاند. نه برای فرار از جنگ نظامی، بلکه برای فرار از "بنبست ارتباطی". راننده تاکسی که مسافران را به مرز رازی میبرد تا فقط یک ایمیل چک کنند، یا تاجری که برای سیمکارت عراقی در بوشهر ۳۰ میلیون تومان پول میدهد!
برای کسی که کسبوکارش به اینترنت وابسته است، این رقم «ارزشش را دارد»، و همین جمله عمق فاجعه را نشان میدهد.
روایتهایی که آمده، نشان میدهد مردم برای چند گیگابایت اینترنت، عوارض خروج میدهند، بیمه میخرند، از گیت مرزی عبور میکنند، چند قدم آنسوی سیمهای خاردار میایستند، ایمیل یا پیامشان را میفرستند و برمیگردند.
اینترنت در ایران تا این حد به کالای لوکس تبدیل شده که سفر یکروزه به وان یا ایستادن چند ساعته در مرز باشماق و رازی، توجیه اقتصادی پیدا کرده است.
رانندههایی که پیشتر مسافر تفریحی جابهجا میکردند، حالا مسافران اینترنت دارند. در مریوان، بانه، مهران و مرزهای غربی، آدمها فقط برای اتصال میآیند. سیمکارت عراقی، افغانی یا ترکمنستانی دیگر یک ابزار ساده نیست؛ تبدیل شده به شیء ارزشمند.
این گزارش بهدرستی به این نکته اشاره میکند که حتی همان راههای نیمبند هم یکییکی بسته شدهاند. روزهای اول، نزدیکشدن به مرز و استفاده از رومینگ سیمکارتهای داخلی گاهی جواب میداد و صدها نفر در نقاط مرزی جمع میشدند تا تماس بگیرند یا پیامی بفرستند. بعد، همان مسیر هم بسته شد و تنها راه، سیمکارت خارجی باقی ماند.
کارشناسی که در گزارش نقل شده، توضیح میدهد ایسیم میتوانست راهحل باشد، اما همانطور که خودش میگوید، گفتن جزئیات بیشتر یعنی بستن همان روزنههای کوچک باقیمانده.
در این میان، بیاعتمادی بهعنوان محصول مستقیم قطع اینترنت رشد، اولین سوال در گروههای فروش ویپیان این است:
همه به هم شک دارند، چون میدانند هر مسیر موقت میتواند با افشای بیشتر، مسدود شود. کسی دقیقا نمیداند پروکسیها به کجا وصلاند.
حدس استارلینک مطرح میشود، اما همانطور که کارشناسان گفتهاند، همه این اتصالها از استارلینک نیست. بخشی از آنها از دیتاسنترهای داخلی میآید؛ سرورهایی که از روز دوم یا سوم قطعی، دوباره به اینترنت دسترسی پیدا کردهاند و همان دسترسی محدود، بارها فروخته شده تا جایی که سرعتشان عملا از بین رفته است.
با افزایش تقاضا، کلاهبرداری هم به شکل طبیعی بالا رفته است. طبق توضیح شهابالدین حسینی، کارشناس شبکه، دیگر خبری از اکانت تست نیست و موارد متعددی وجود دارد که افراد بعد از پرداخت، عملا هیچ چیزی دریافت نکردهاند. فریبکارانی که حتی از لو رفتن هم ابایی ندارند، چون میدانند نیاز مردم تمام نمیشود.
لینک گزارش زومیت 📎
💸 tavaanatech
از کانفیگهای میلیونی تا صفکشیدن مردم پشت مرزها
این روزها اگر بخواهید نبض جامعه را بگیرید، نباید سراغ خیابانها بروید؛ باید سری به دخمههای تاریک "بازار سیاه اینترنت" بزنید. جایی که بدیهیترین حق شهروندی دنیای مدرن، یعنی دسترسی به اینترنت جهانی، به کالایی لوکس، گرانقیمت و کمیاب تبدیل شده است.
گزارشی که زومیت توسط نگین باقری منتشر کرده، تصویری دقیق از این وضعیت میدهد؛ تصویری که اگر با دقت خوانده شود، نشان میدهد قطع اینترنت چگونه به شکل سیستماتیک، فقر، ناامنی و بیاعتمادی را بازتولید میکند.
یک نفر در گروهها مینویسد نیازش فوری است و برای یک کانفیگ ده مگابایتی حاضر است پول بدهد. فروشندهای دیگر پیشنهاد میدهد:
«کانفیگ ده گیگابایتی، پانزده دلار، پرداخت با کریپتو».
اینترنت، که باید بدیهیترین ابزار زندگی دیجیتال باشد، حالا در واحد مگابایت قیمتگذاری میشود و حتی رمزارز هم وارد معامله شده است؛ نه از سر پیشرفت، بلکه از سر ناچاری.
بررسیهایی که زومیت در همین گزارش انجام داده نشان میدهد بخشی از این کانفیگها مستقیما از رنج آیپی دیتاسنترها و برخی ارائهدهندگان خدمات میآیند؛ رِنجهایی که نهتنها دسترسی به اینترنت بینالملل داشتهاند، بلکه همان دسترسی محدود به بازار فروش فیلترشکن تزریق شده و با قیمتهایی تا ۱۵ میلیون تومان معامله شده است.
در روزهای ابتدایی قطعی، قیمتها در این بازار مثل بورس لحظهبهلحظه بالا میرفت. هرچه اضطراب بیشتر، قیمت بالاتر. اما همانطور که فروشندههای ویپیان به زومیت گفتهاند، بعد از چند روز، هم بهدلیل حجم بالای فریب و اسکم و هم بهخاطر پیدا شدن راههای دیگر، این بازار کمی خلوتتر شده است. خلوتتر، اما نه سالمتر. اعتماد از بین رفته و هیچ تضمینی وجود ندارد که پولی که پرداخت میشود، به اتصال واقعی ختم شود.
آوارگی در مرزها و پناهندگان اینترنتی بخش دردناکتر این گزارش هستند، تصویر مردمی که به مرزها پناه بردهاند. نه برای فرار از جنگ نظامی، بلکه برای فرار از "بنبست ارتباطی". راننده تاکسی که مسافران را به مرز رازی میبرد تا فقط یک ایمیل چک کنند، یا تاجری که برای سیمکارت عراقی در بوشهر ۳۰ میلیون تومان پول میدهد!
برای کسی که کسبوکارش به اینترنت وابسته است، این رقم «ارزشش را دارد»، و همین جمله عمق فاجعه را نشان میدهد.
روایتهایی که آمده، نشان میدهد مردم برای چند گیگابایت اینترنت، عوارض خروج میدهند، بیمه میخرند، از گیت مرزی عبور میکنند، چند قدم آنسوی سیمهای خاردار میایستند، ایمیل یا پیامشان را میفرستند و برمیگردند.
اینترنت در ایران تا این حد به کالای لوکس تبدیل شده که سفر یکروزه به وان یا ایستادن چند ساعته در مرز باشماق و رازی، توجیه اقتصادی پیدا کرده است.
رانندههایی که پیشتر مسافر تفریحی جابهجا میکردند، حالا مسافران اینترنت دارند. در مریوان، بانه، مهران و مرزهای غربی، آدمها فقط برای اتصال میآیند. سیمکارت عراقی، افغانی یا ترکمنستانی دیگر یک ابزار ساده نیست؛ تبدیل شده به شیء ارزشمند.
این گزارش بهدرستی به این نکته اشاره میکند که حتی همان راههای نیمبند هم یکییکی بسته شدهاند. روزهای اول، نزدیکشدن به مرز و استفاده از رومینگ سیمکارتهای داخلی گاهی جواب میداد و صدها نفر در نقاط مرزی جمع میشدند تا تماس بگیرند یا پیامی بفرستند. بعد، همان مسیر هم بسته شد و تنها راه، سیمکارت خارجی باقی ماند.
کارشناسی که در گزارش نقل شده، توضیح میدهد ایسیم میتوانست راهحل باشد، اما همانطور که خودش میگوید، گفتن جزئیات بیشتر یعنی بستن همان روزنههای کوچک باقیمانده.
در این میان، بیاعتمادی بهعنوان محصول مستقیم قطع اینترنت رشد، اولین سوال در گروههای فروش ویپیان این است:
«چطوری وصلی؟»
همه به هم شک دارند، چون میدانند هر مسیر موقت میتواند با افشای بیشتر، مسدود شود. کسی دقیقا نمیداند پروکسیها به کجا وصلاند.
حدس استارلینک مطرح میشود، اما همانطور که کارشناسان گفتهاند، همه این اتصالها از استارلینک نیست. بخشی از آنها از دیتاسنترهای داخلی میآید؛ سرورهایی که از روز دوم یا سوم قطعی، دوباره به اینترنت دسترسی پیدا کردهاند و همان دسترسی محدود، بارها فروخته شده تا جایی که سرعتشان عملا از بین رفته است.
با افزایش تقاضا، کلاهبرداری هم به شکل طبیعی بالا رفته است. طبق توضیح شهابالدین حسینی، کارشناس شبکه، دیگر خبری از اکانت تست نیست و موارد متعددی وجود دارد که افراد بعد از پرداخت، عملا هیچ چیزی دریافت نکردهاند. فریبکارانی که حتی از لو رفتن هم ابایی ندارند، چون میدانند نیاز مردم تمام نمیشود.
لینک گزارش زومیت 📎
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM