برای تک تک حروف الفبا
✍️بهروز کاظمی
بهروز کاظمی، روزنامهنگار ایرانی ساکن آمریکا، در یادداشتی تکاندهنده نوشت که این متن را برای «فراموش نکردن» مینویسد؛ برای ثبت جنایتی که به گفته او با قطع اینترنت، کشتار خیابانی، تیر خلاص به مجروحان و تبدیل ایران به زندانی بزرگ، رقم خورد تا تاریخ بداند مردم ایران فقط زندگی و آزادی ساده میخواستند، اما با خشونتی بیسابقه روبهرو شدند.
«اینو برای سالهای بعد مینویسم که اگر زنده بودم برگردم و بخونم.
یادم بیاد اکثر مردم ایران مخالف جنگ بودن تا اینکه علی خامنهای و یارانش تصمیم گرفتن مردم رو به چنان خاک و خونی بکشن که هیچکس باور نمیکرد. تمام گزارشهایی که از داخل ایران گرفتم نشون میداد که پنجشنبهشب و جمعهشب، حکومت کنترل خودش رو بر برخی از شهرها (به خصوص شهرهای کوچک) از دست داده بود.
یادم بیاد که دوستی میگفت یکی از افسران نیروی انتظامی را دیده که به مردم التماس میکرده که برید خونه. به اینا گفتن بکشنتون. مردم به جمعیتشون نگاه میکردن و باور نمیکردن که ایرانی دست به قتل این حجم جمعیت اونم با رگبار بزنه! وقتی تیراندازی شروع میشه همون افسر سر نیروهای لباس شخصی و رسمی داد میزده که "تیر نزن! دارم میفرستمشون خونه. نزن بیشرف!"
درسته گزارشهای خیلی خیلی کمی از این جنس دلسوزیها اومده ولی اکثر ماموران حکومت چه رسمی و چه لباس شخصی، با خشونتی که تا الان سابقه نداشته دست به قتلعام زدن.
یادم باشه که چند منبع متفاوت تایید کردن افراد لباس شخصی که در بین مردم بودن، یکدفعه شروع به تیراندازی از فاصله نزدیک به مردم کردن. اگر متوجه میشدن که کسی از شجاعت کافی برخورداره و زخمی شده تعقیبش میکردن و توی بیمارستان یا هر جایی که گیرش میآوردن بهش تیر خلاص میزدن. (حداقل در سه شهر مشهد، تهران و کرج گزارش تاییدشده داریم).
یادم بیاد که گزارشهای زیادی رسیده که مردم عادی که برای رفتن سر کار یا خرید خونه اومده بودن بیرون، در خیابان خلوت و جایی که هیچ نشانی از تطاهرات نبود توسط ماموران متوقف میشدند و گاهی بدون دلیل بهشون شلیک میشد تا «حساب کار دست همه بیاد!».
یادم بیاد مردم ایران اینترنت نداشتن. یادم بیاد مردم ایران یهو شدن مردم کره شمالی. یادم بیاد که دوستی میگفت روز دوشنبه و سهشنبه که به خیابان میرفتیم مردمی را میدیدیم که بهت زده شدهاند. بلد نبودن که وقتی اینترنت ندارن و گوشی موبایل با یه تیکه آجر هیچ فرقی نداره باید چیکار کنن. سکوت پر از بهت و ترس و خشم بر کل ایران ٩٣ میلیونی حاکم شده بود.
یکی توی مترو به کناریش گفته بود "فیلما رو دیدی توی اینترنشنال؟ حالا اون پیرمرد گفت بکشید. اینا واقعا ما رو کشتن؟ مگه اینا اجاره خونه نمیدن؟ مگه اینا نمیبینن رنگ بچههامون از گشنگی پریده؟" و شروع کرده بود به گریه کردن. و گفته بود "ببخشید. نمیدونم چی شد بعد از سه روز یهو اشکم دراومد."
یادم بیاد یک هفتهس که نگران «س» هستم چون هیچ خبری ازش نیست. نگران «ع».
نگران «ف».
نگران «م».
نگران «س».
نگران «ح».
نگران «ا».
نگران «س».
نگران تمام حروف الفبا که اولین حرف اسم کسیست. دوستی؛ عزیزی؛ هموطنی…
باید همیشه یادم بیاد که مردم فقط کمی زندگی بهتر میخواستند. ابن را باید یادم بماند. مردم کمی آزادی میخواستند. مردم میخواستند مثل اکثر مردم دنیا، یک هفته کار کنند و چهارشنبه عصر وقتی از محل کار بیرون میآیند به همکارشون بگن "برنامهت برای آخر هفته چیه؟" و شنبه صبح وقتی همدیگرو میبیینن بگن "خوش گذشت؟"
مردم یک زندگی ساده با مشکلات و خوشیهای ساده میخواستند اما پیرمرد ٨۶ ساله این را دوست نداشت. او سالها تصمیمش را گرفته بود. او و سازمان مخوفی که درست کرده بود.
باید همه اینها یادم بماند. باید یادم بماند چون بشر فراموشکاره و به خصوص وقتی زمان بگذره، اولین کاری که میکنه پاک کردن خاطراتیه که چشم انسان برای دیدنش آمادگی نداره چه برسه به اینکه تبدیل به حافظه ماندگار بشه. مغز انسان برای تحمل این حجم مصیبت ساخته نشده. یادم بیاید که جمهوری اسلامی نه تنها شبیه همه پلیدیهای شده بود که ۴٧ سال علیهش حرف زده بود بلکه بدتر شده بود. بدتر از یزید، بدتر از شمر، بدتر از صدام و بدتر از همه کسانی که به آنها هر روز «مرگ» میفرستاد.
باید همه اینها رو یادداشت کنم که یادم بماند...»
#جنایت_علیه_بشریت
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#انقلاب_۱۴۰۴
✍️بهروز کاظمی
بهروز کاظمی، روزنامهنگار ایرانی ساکن آمریکا، در یادداشتی تکاندهنده نوشت که این متن را برای «فراموش نکردن» مینویسد؛ برای ثبت جنایتی که به گفته او با قطع اینترنت، کشتار خیابانی، تیر خلاص به مجروحان و تبدیل ایران به زندانی بزرگ، رقم خورد تا تاریخ بداند مردم ایران فقط زندگی و آزادی ساده میخواستند، اما با خشونتی بیسابقه روبهرو شدند.
«اینو برای سالهای بعد مینویسم که اگر زنده بودم برگردم و بخونم.
یادم بیاد اکثر مردم ایران مخالف جنگ بودن تا اینکه علی خامنهای و یارانش تصمیم گرفتن مردم رو به چنان خاک و خونی بکشن که هیچکس باور نمیکرد. تمام گزارشهایی که از داخل ایران گرفتم نشون میداد که پنجشنبهشب و جمعهشب، حکومت کنترل خودش رو بر برخی از شهرها (به خصوص شهرهای کوچک) از دست داده بود.
یادم بیاد که دوستی میگفت یکی از افسران نیروی انتظامی را دیده که به مردم التماس میکرده که برید خونه. به اینا گفتن بکشنتون. مردم به جمعیتشون نگاه میکردن و باور نمیکردن که ایرانی دست به قتل این حجم جمعیت اونم با رگبار بزنه! وقتی تیراندازی شروع میشه همون افسر سر نیروهای لباس شخصی و رسمی داد میزده که "تیر نزن! دارم میفرستمشون خونه. نزن بیشرف!"
درسته گزارشهای خیلی خیلی کمی از این جنس دلسوزیها اومده ولی اکثر ماموران حکومت چه رسمی و چه لباس شخصی، با خشونتی که تا الان سابقه نداشته دست به قتلعام زدن.
یادم باشه که چند منبع متفاوت تایید کردن افراد لباس شخصی که در بین مردم بودن، یکدفعه شروع به تیراندازی از فاصله نزدیک به مردم کردن. اگر متوجه میشدن که کسی از شجاعت کافی برخورداره و زخمی شده تعقیبش میکردن و توی بیمارستان یا هر جایی که گیرش میآوردن بهش تیر خلاص میزدن. (حداقل در سه شهر مشهد، تهران و کرج گزارش تاییدشده داریم).
یادم بیاد که گزارشهای زیادی رسیده که مردم عادی که برای رفتن سر کار یا خرید خونه اومده بودن بیرون، در خیابان خلوت و جایی که هیچ نشانی از تطاهرات نبود توسط ماموران متوقف میشدند و گاهی بدون دلیل بهشون شلیک میشد تا «حساب کار دست همه بیاد!».
یادم بیاد مردم ایران اینترنت نداشتن. یادم بیاد مردم ایران یهو شدن مردم کره شمالی. یادم بیاد که دوستی میگفت روز دوشنبه و سهشنبه که به خیابان میرفتیم مردمی را میدیدیم که بهت زده شدهاند. بلد نبودن که وقتی اینترنت ندارن و گوشی موبایل با یه تیکه آجر هیچ فرقی نداره باید چیکار کنن. سکوت پر از بهت و ترس و خشم بر کل ایران ٩٣ میلیونی حاکم شده بود.
یکی توی مترو به کناریش گفته بود "فیلما رو دیدی توی اینترنشنال؟ حالا اون پیرمرد گفت بکشید. اینا واقعا ما رو کشتن؟ مگه اینا اجاره خونه نمیدن؟ مگه اینا نمیبینن رنگ بچههامون از گشنگی پریده؟" و شروع کرده بود به گریه کردن. و گفته بود "ببخشید. نمیدونم چی شد بعد از سه روز یهو اشکم دراومد."
یادم بیاد یک هفتهس که نگران «س» هستم چون هیچ خبری ازش نیست. نگران «ع».
نگران «ف».
نگران «م».
نگران «س».
نگران «ح».
نگران «ا».
نگران «س».
نگران تمام حروف الفبا که اولین حرف اسم کسیست. دوستی؛ عزیزی؛ هموطنی…
باید همیشه یادم بیاد که مردم فقط کمی زندگی بهتر میخواستند. ابن را باید یادم بماند. مردم کمی آزادی میخواستند. مردم میخواستند مثل اکثر مردم دنیا، یک هفته کار کنند و چهارشنبه عصر وقتی از محل کار بیرون میآیند به همکارشون بگن "برنامهت برای آخر هفته چیه؟" و شنبه صبح وقتی همدیگرو میبیینن بگن "خوش گذشت؟"
مردم یک زندگی ساده با مشکلات و خوشیهای ساده میخواستند اما پیرمرد ٨۶ ساله این را دوست نداشت. او سالها تصمیمش را گرفته بود. او و سازمان مخوفی که درست کرده بود.
باید همه اینها یادم بماند. باید یادم بماند چون بشر فراموشکاره و به خصوص وقتی زمان بگذره، اولین کاری که میکنه پاک کردن خاطراتیه که چشم انسان برای دیدنش آمادگی نداره چه برسه به اینکه تبدیل به حافظه ماندگار بشه. مغز انسان برای تحمل این حجم مصیبت ساخته نشده. یادم بیاید که جمهوری اسلامی نه تنها شبیه همه پلیدیهای شده بود که ۴٧ سال علیهش حرف زده بود بلکه بدتر شده بود. بدتر از یزید، بدتر از شمر، بدتر از صدام و بدتر از همه کسانی که به آنها هر روز «مرگ» میفرستاد.
باید همه اینها رو یادداشت کنم که یادم بماند...»
#جنایت_علیه_بشریت
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#انقلاب_۱۴۰۴