رواندرمانگر_ممتاز_کاشف_فروتن_خطاهای_خود_است!3.pdf
157.2 KB
رواندرمانگر ممتاز کاشف فروتن خطاهای خود است!
(بخش سوم و پایانی)
کانال تلگرامی آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
همانطور که وعده داده بودم در این مطلب شیوههای بهبود مهارت در رواندرمانی از طریق بازخورد گرفتن از درمانجو و دریافت نظارت بالینی و نیز پرهیز از گرفتار شدن در توهم اعتبار میپردازم.
(بخش سوم و پایانی)
کانال تلگرامی آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
همانطور که وعده داده بودم در این مطلب شیوههای بهبود مهارت در رواندرمانی از طریق بازخورد گرفتن از درمانجو و دریافت نظارت بالینی و نیز پرهیز از گرفتار شدن در توهم اعتبار میپردازم.
Forwarded from کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی (Ali Feizi)
رواندرمانی_تحلیلی_کارکردی_استفاده_از_آگاهی،_شجاعت_و_عشق_در_رواندرمانی.pdf
277.9 KB
داشتن روابط صمیمانه برای سلامت روان ضروری است. احساس تنهایی و ارتباط ضعیف اجتماعی یکی از موارد نگرانکننده در مورد سلامت عمومی است که به اندازه مصرف سنگین سیگار و بیشتر از مصرف سنگین الکل و چاقی موجب مرگ میشود.
رواندرمانی تحلیلی کارکردی (FAP) رویکردی بافتاری، رفتاری و رابطهمحور به رواندرمانی است که رواندرمانگر در آن بر آنچه تمرکز میکند که در جلسه درمان بین درمانجو و درمانگر اتفاق میافتد. درمانگر از این طریق به رفتارهای بین فردی، آگاهی هیجانی و خود بیانگری ضروری برای درمانجویان شکل میدهد تا درمانجو بتواند روابط صمیمانهای ایجاد کرده و آنها را نگه دارد و نیز زندگی معنیداری داشته باشد.
رواندرمانی تحلیلی کارکردی (FAP) رویکردی بافتاری، رفتاری و رابطهمحور به رواندرمانی است که رواندرمانگر در آن بر آنچه تمرکز میکند که در جلسه درمان بین درمانجو و درمانگر اتفاق میافتد. درمانگر از این طریق به رفتارهای بین فردی، آگاهی هیجانی و خود بیانگری ضروری برای درمانجویان شکل میدهد تا درمانجو بتواند روابط صمیمانهای ایجاد کرده و آنها را نگه دارد و نیز زندگی معنیداری داشته باشد.
👍1
❓رواندرمانی و مشاوره از که بیاموختی؟ یا جستاری در باب محنت پس از گشوده شدن جعبۀ پاندورای رواشناسی زرد یا عشق به روانشناسی در سالهای وبای روانشناسی زرد یا هر عنوان دیگری که خوشتون میاد
🖊علی فیضی
🚯قبل از شروع بدانید و آگاه باشید که به قول ابراهیم گلستان در آغاز فیلم اسرار درۀ جنی: «در این چشمانداز بیشتر آدمها قلابیاند. هرجور شباهت میان آنها و کسان واقعی مایۀ تاسف کسان واقعی باید باشد».
سال 1404 بود و هنوز فاجعه به تمامی رخ نداده بود. آن هنگام چند سالی میشد که جعبۀ پاندورای روانشناسی زرد تازه باز شده و زمین روانشناسی اینچنین که میبینی به قول تی.اس.الیوت زمین هرز نگشته بود. ما خوشخیالان هنوز خبر نداشتیم که چه هیولاهایی از این جعبه سربرآوردهاند و با روانشناسی و مشاوره چهها که نمیکنند. عصری بود دلانگیز. اوستاد برای آموزش به شهر ما آمده بود و او را این میل پیدا شد که گرد شهر با من چرخی زند و سوغاتی بخرد. از اوستاد که روانش شاد باد پرسیدم: ای عزیز ارجمند مشاوره و رواندرمانی چگونه بیاموختی؟
اوستاد لختی درنگید و سپس پاسخ داد: «از نامشاوران و نارواندرمانگران. همانها که قبلا روانشناس ناامن خوانده میشدند. همان رندان زبانبازی که کارآفرینی ابتذال پیشه کرده بود. همانها که...» زبان در کام کشید. گمانم میخواست فحشی بدهد و خویشتنداری کرد. خدایش رحمت کناد که جوشی بود و جدلی.
پرسیدم: مشتاقم بیشتر توضیح دهید.
اوستاد کمی چهره درهم کشید (در تاکسی نوای آقا سیاوش قمیشی به گوش میرسید: عجب ای دل عاشق، تو هم حوصله داری ...) و این قسمت تو هم حوصله... را تکرار کرد و ادامه داد: یاللعجب. همین امروز جراتمندی بیاموختی و بلافاصله به کار میبندی؟ زمان ماضی، پیش اوستادان، ما را یارای نفس کشیدن نیز نبود. اما باشد، به جهت تقویت این رفتارت داستان برایت بازمیگویم. اول بار و به صورت عینی رواندرمانی را نه از طریق کتاب و مدرسه که از سر تصادف و گشت و گذار در اینستاگرام آموختم. دانشجوی بودم و مشتاق یادگیری . روزی در حال گشت و گذار در شبکههای مجازی بانویی دیدم که خود را رواندرمانگر بالینی خوانده بود. سرگشته سر به جیب تفکر فرو بردم که مگر رواندرمانگر غیربالینی هم داریم و پاسخی نیافتم. جستجو دربارۀ کار ایشان مقاومتناپذیر مینمود و خود دانی که در صنع شبکههای مجازی از همین حقۀ ظریف غیرقابل مقاومت بودن استفادهها بردهاند. جستم و جستم تا به ویدئویی رسیدم که این رواندرمانگر بالینی با نام مشاورۀ آنلاین در صفحۀ خویش به اشتراک گذارده بود. بیست دقیقه ویدئو و چه ظرایف و هنرهایی که از مشاهدۀ آن نیاموختم.
حالاچون تو دانشجوی رواندرمانی هستی اجازتم ده که واژگان فنی در سخن به کار گیرم: این رواندرمانگر بالینیِ در حالِ انجام مشاوره در آن 20 دقیقۀ آغازین مشاوره که به اشتراک گذارده بود محض رضای خدای تعالی یک بار همدلی دقیقی نشان نداد، یک بار چه ساده و چه پیچیده حرفها و احساسات درمانجو را بازتاب نداد. زمان هدفگزینی، زد به جادۀ خاکی و بیجهت بحث را به حاشیه برد ( که پدرت فلان است و بیسار و نیازمند روان درمانی) و دست آخر بر اساس چند دقیقه حرف، برچسب نفهم به پدر درمانجو زد (دانی که چه سریع مثلثسازی نمود). به جای تایید توانمندیهای درمانجو، همان رفتارهایی که خود درمانجو تا به آن زمان انجام داده و بدان سبب جان به در برده بود را به شکل توصیه به خوردش داد. احساسات و افکار درمانجو را نادیده گرفته و گفت به فال نیک بگیر پدرت رو! در کسری از ثانیه بعد از بیان اهداف و رویاها از طرف درمانجو، این مهم را نسبت داد به خود جناب مستطابش: «دیدی در کسری از ثانیه به حرفم رسیدی؟ و داری رشد میکنی بلکه متحول میشوی؟»
دو سه دقیقه آخر رفت هم رفت به جایگاه سخنرانی و به نشانههای واضحی که نشان میداد درمانجو میل به حرف زدن دارد بیاعتنایی کرد و بعدها دریافتم شاهکارش این بود که در آن بیست دقیقه مصاحبه آغازین بیشتر از درمانجو حرف زد.
نمیدانم چرا کار به گمانم درست نمینمود اما انبوه پیروان صفحۀ درمانگر برایم عجیب و در تناقض با گمان و حدسم در نظر میآمد. پر از سوال و حیرت، ویدئو به پیش اوستاد خود بردم و از او راهنمایی خواستم. نگریست و جا خورد جاخوردنی. بلافاصله به لبتاپ خویش دست یازید و مرا با کارل راجرز و بروس ومپولد آشنا ساخت و به پژوهشهای اسکات دی.میلر . تونی رومنیر و داریل چو دربارۀ رواندرمانگران ممتاز و خبره پرداخت و با اشاره به صفحۀ موبایل، کلامی گفت سخت اثربخش: «آنچه در این ویدئو دیدی را خوب به یاد بسپار و تو نکن آنچه ایشان کرد. تو نرو راهی که ایشان در این جلسه رفت.» من توصیۀ اوستاد به چشم نهادم و به جد کوشیدم.
🖊علی فیضی
🚯قبل از شروع بدانید و آگاه باشید که به قول ابراهیم گلستان در آغاز فیلم اسرار درۀ جنی: «در این چشمانداز بیشتر آدمها قلابیاند. هرجور شباهت میان آنها و کسان واقعی مایۀ تاسف کسان واقعی باید باشد».
سال 1404 بود و هنوز فاجعه به تمامی رخ نداده بود. آن هنگام چند سالی میشد که جعبۀ پاندورای روانشناسی زرد تازه باز شده و زمین روانشناسی اینچنین که میبینی به قول تی.اس.الیوت زمین هرز نگشته بود. ما خوشخیالان هنوز خبر نداشتیم که چه هیولاهایی از این جعبه سربرآوردهاند و با روانشناسی و مشاوره چهها که نمیکنند. عصری بود دلانگیز. اوستاد برای آموزش به شهر ما آمده بود و او را این میل پیدا شد که گرد شهر با من چرخی زند و سوغاتی بخرد. از اوستاد که روانش شاد باد پرسیدم: ای عزیز ارجمند مشاوره و رواندرمانی چگونه بیاموختی؟
اوستاد لختی درنگید و سپس پاسخ داد: «از نامشاوران و نارواندرمانگران. همانها که قبلا روانشناس ناامن خوانده میشدند. همان رندان زبانبازی که کارآفرینی ابتذال پیشه کرده بود. همانها که...» زبان در کام کشید. گمانم میخواست فحشی بدهد و خویشتنداری کرد. خدایش رحمت کناد که جوشی بود و جدلی.
پرسیدم: مشتاقم بیشتر توضیح دهید.
اوستاد کمی چهره درهم کشید (در تاکسی نوای آقا سیاوش قمیشی به گوش میرسید: عجب ای دل عاشق، تو هم حوصله داری ...) و این قسمت تو هم حوصله... را تکرار کرد و ادامه داد: یاللعجب. همین امروز جراتمندی بیاموختی و بلافاصله به کار میبندی؟ زمان ماضی، پیش اوستادان، ما را یارای نفس کشیدن نیز نبود. اما باشد، به جهت تقویت این رفتارت داستان برایت بازمیگویم. اول بار و به صورت عینی رواندرمانی را نه از طریق کتاب و مدرسه که از سر تصادف و گشت و گذار در اینستاگرام آموختم. دانشجوی بودم و مشتاق یادگیری . روزی در حال گشت و گذار در شبکههای مجازی بانویی دیدم که خود را رواندرمانگر بالینی خوانده بود. سرگشته سر به جیب تفکر فرو بردم که مگر رواندرمانگر غیربالینی هم داریم و پاسخی نیافتم. جستجو دربارۀ کار ایشان مقاومتناپذیر مینمود و خود دانی که در صنع شبکههای مجازی از همین حقۀ ظریف غیرقابل مقاومت بودن استفادهها بردهاند. جستم و جستم تا به ویدئویی رسیدم که این رواندرمانگر بالینی با نام مشاورۀ آنلاین در صفحۀ خویش به اشتراک گذارده بود. بیست دقیقه ویدئو و چه ظرایف و هنرهایی که از مشاهدۀ آن نیاموختم.
حالاچون تو دانشجوی رواندرمانی هستی اجازتم ده که واژگان فنی در سخن به کار گیرم: این رواندرمانگر بالینیِ در حالِ انجام مشاوره در آن 20 دقیقۀ آغازین مشاوره که به اشتراک گذارده بود محض رضای خدای تعالی یک بار همدلی دقیقی نشان نداد، یک بار چه ساده و چه پیچیده حرفها و احساسات درمانجو را بازتاب نداد. زمان هدفگزینی، زد به جادۀ خاکی و بیجهت بحث را به حاشیه برد ( که پدرت فلان است و بیسار و نیازمند روان درمانی) و دست آخر بر اساس چند دقیقه حرف، برچسب نفهم به پدر درمانجو زد (دانی که چه سریع مثلثسازی نمود). به جای تایید توانمندیهای درمانجو، همان رفتارهایی که خود درمانجو تا به آن زمان انجام داده و بدان سبب جان به در برده بود را به شکل توصیه به خوردش داد. احساسات و افکار درمانجو را نادیده گرفته و گفت به فال نیک بگیر پدرت رو! در کسری از ثانیه بعد از بیان اهداف و رویاها از طرف درمانجو، این مهم را نسبت داد به خود جناب مستطابش: «دیدی در کسری از ثانیه به حرفم رسیدی؟ و داری رشد میکنی بلکه متحول میشوی؟»
دو سه دقیقه آخر رفت هم رفت به جایگاه سخنرانی و به نشانههای واضحی که نشان میداد درمانجو میل به حرف زدن دارد بیاعتنایی کرد و بعدها دریافتم شاهکارش این بود که در آن بیست دقیقه مصاحبه آغازین بیشتر از درمانجو حرف زد.
نمیدانم چرا کار به گمانم درست نمینمود اما انبوه پیروان صفحۀ درمانگر برایم عجیب و در تناقض با گمان و حدسم در نظر میآمد. پر از سوال و حیرت، ویدئو به پیش اوستاد خود بردم و از او راهنمایی خواستم. نگریست و جا خورد جاخوردنی. بلافاصله به لبتاپ خویش دست یازید و مرا با کارل راجرز و بروس ومپولد آشنا ساخت و به پژوهشهای اسکات دی.میلر . تونی رومنیر و داریل چو دربارۀ رواندرمانگران ممتاز و خبره پرداخت و با اشاره به صفحۀ موبایل، کلامی گفت سخت اثربخش: «آنچه در این ویدئو دیدی را خوب به یاد بسپار و تو نکن آنچه ایشان کرد. تو نرو راهی که ایشان در این جلسه رفت.» من توصیۀ اوستاد به چشم نهادم و به جد کوشیدم.
سالها بعد اوستاد به رحمت ایزدی پیوست. او را شبی به خواب دیدم، قیافهاش شباهت عجیبی به رابین ویلیامز در فیلم انجمن شاعران مرده یافته بود و کیبوردی عظیم به دست گرفته بود و به نبرد با گوشی تلفن همراه غولآسای زشت رویی میرفت. چهرۀ گوشی صفحهای بود اینستاگرامی که میلیونها فالوئر از آن بیرون میریخت و مدام ویدئوهای تبلیغاتی و آموزشینما از خود به در میکرد. از اوستاد پرسیدم: «ای ناخدا! ناخدای من این چه حالت است؟» دوباره آن اخم معروف بر چهرهاش نشست و به سان سربازی دست از جان شسته فریاد کشید: «ای دانشجو! این چه وضعشه؟ اینا کین؟ از کجا اومدن؟ چرا اینطوری حرف میزنند؟ اینا چیه دارن میگن؟» حیرت زده از تغییر لحن اوستاد از خواب پریدم. یادم آمد که سالهاست دیگر حرفهای به نام روانشناسی و مشاوره در ایران وجود ندارد. همچون داغدیدهای از گزند فراق التیام نیافته سخت گریستم. نیمه شب بود و یک دفعه صدای رسیدن پیامکی در گوشیام پیچید: دعوت به حضور در شامورتا (شبکۀ محبوب مجازی عصر من) بود.
#روانشناس_ناامن
#روانشناس_امن؟
#خبرگی_در_رواندرمانی؟
#رواندرمانگر_ممتاز؟
#روانشناس_ناامن
#روانشناس_امن؟
#خبرگی_در_رواندرمانی؟
#رواندرمانگر_ممتاز؟
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
#تمرین_عامدانه #خبرگی_در_رواندرمانی #رواندرمانگر_ممتاز https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
افزایش خبرگی و مهارت در مهارتهای پایهای رواندرمانی (facilitative interpersonal skills) با استفاده از تمرین عامدانه
دکتر تونی رومنیر
مترجم: دکتر علی فیضی
اما چرا این مهارتها؟
1. برخی از مهمترین مهارتهای درمانی برای رواندرمانگران، مهارتهای ارتباطی بینفردی است که شامل هماهنگی با درمانجو، همدلی و پاسخگویی میشوند (اندرسون، اوگلس، پترسون، لمبرت و ورمیرش، 2009؛ بوسول و کاستانوگی، 2007؛ هچر، 2015؛ نورکراس، 2011). مهارتهای ارتباطی برای همۀ الگوهای بزرگ رواندرمانی لازماند. در واقع یافتههای پژوهشی نشان میدهند تاثیر مهارتهای ارتباطی درمانگران بر نتیجۀ درمان در مقایسه با الگوی انتخابی آنها یا وفاداریشان به یک الگو، ده برابر بیشتر است (ومپولد و ایمل، 2015).
2. تاثیر مهارتهای ارتباطی درمانگر وابسته به مهارتهای درونفردی درمانگر و ظرفیت روانشناختی او برای هماهنگ ماندن با درمانجو به وقتی است که درمانگر احساس ناراحتی میکند. به عنوان مثال، درمانگری را در نظر بگیرید که وقتی درمانجویانش عصبانی یا خودکشیگرا میشوند یا ترومایی را توصیف میکنند ناراحت میشود. این تجربه میتواند موجب منفصل شدن درمانگر، تغییر دادن موضع و یا حتی جرو بحث با درمانجویان شود. این فرایند که اجتناب از تجربه نامیده شده، در میان بسیاری از الگوهای رواندرمانی از رفتاردرمانی شناختی گرفته تا رواندرمانی روانپویشی به عنوان یکی از موانع عمدۀ موفقیت درمانی معرفی شده است (ابانکز-کارتر، موران و سفران، 2015؛ گرینبرگ، 2010؛ هِیز، فولت و لینهان، 2004؛ همبری، راچ و فوا، 2003).
منابع:
Anderson, T., Ogles, B. M., Patterson, C. L., Lambert, M. J., & Vermeersch, D. A. (2009).
Therapist effects: Facilitative interpersonal skills as a predictor of therapist success. Journal
of Clinical Psychology, 65, 755–768.
Boswell, J. F., & Castonguay, L. G. (2007). Psychotherapy training: Suggestions for core
ingredients and future research. Psychotherapy: Theory, Research, Practice, Training,
44(4), 378–383. doi:10.1037/0033-3204.44.4.378
Hatcher, R. L. (2015). Interpersonal competencies: Responsiveness, technique, and training in psychotherapy. American Psychologist, 70(8), 747–757. doi:10.1037/ a0039803
Norcross, J. C. (2011). Psychotherapy relationships that work: Evidence-based responsiveness (2nd ed.). Oxford, England: Oxford University Press.
Wampold, B. E., & Imel, Z. (2015). The great psychotherapy debate: The evidence for
what makes psychotherapy work (2nd ed.). New York, NY: Routledge.
Eubanks-Carter, C., Muran, J. C., & Safran, J. D. (2015). Alliance-focused training.
Psychotherapy, 52(2), 169–173.
Greenberg, L. S. (2010). Emotion-focused therapy. Washington, DC: American Psychology
Association Press.
Hayes, S. C., Follette, V. M., & Linehan, M. M. (Eds.). (2004). Mindfulness and acceptance:
Expanding the cognitive behavioral tradition. New York, NY: Guilford Press.
Hembree, E. A., Rauch, S. A. M., & Foa, E. B. (2003). Beyond the manual: The insider’s
guide to prolonged exposure therapy for PTSD. Cognitive and Behavioral Practice, 10(1),
22–30
دکتر تونی رومنیر
مترجم: دکتر علی فیضی
اما چرا این مهارتها؟
1. برخی از مهمترین مهارتهای درمانی برای رواندرمانگران، مهارتهای ارتباطی بینفردی است که شامل هماهنگی با درمانجو، همدلی و پاسخگویی میشوند (اندرسون، اوگلس، پترسون، لمبرت و ورمیرش، 2009؛ بوسول و کاستانوگی، 2007؛ هچر، 2015؛ نورکراس، 2011). مهارتهای ارتباطی برای همۀ الگوهای بزرگ رواندرمانی لازماند. در واقع یافتههای پژوهشی نشان میدهند تاثیر مهارتهای ارتباطی درمانگران بر نتیجۀ درمان در مقایسه با الگوی انتخابی آنها یا وفاداریشان به یک الگو، ده برابر بیشتر است (ومپولد و ایمل، 2015).
2. تاثیر مهارتهای ارتباطی درمانگر وابسته به مهارتهای درونفردی درمانگر و ظرفیت روانشناختی او برای هماهنگ ماندن با درمانجو به وقتی است که درمانگر احساس ناراحتی میکند. به عنوان مثال، درمانگری را در نظر بگیرید که وقتی درمانجویانش عصبانی یا خودکشیگرا میشوند یا ترومایی را توصیف میکنند ناراحت میشود. این تجربه میتواند موجب منفصل شدن درمانگر، تغییر دادن موضع و یا حتی جرو بحث با درمانجویان شود. این فرایند که اجتناب از تجربه نامیده شده، در میان بسیاری از الگوهای رواندرمانی از رفتاردرمانی شناختی گرفته تا رواندرمانی روانپویشی به عنوان یکی از موانع عمدۀ موفقیت درمانی معرفی شده است (ابانکز-کارتر، موران و سفران، 2015؛ گرینبرگ، 2010؛ هِیز، فولت و لینهان، 2004؛ همبری، راچ و فوا، 2003).
منابع:
Anderson, T., Ogles, B. M., Patterson, C. L., Lambert, M. J., & Vermeersch, D. A. (2009).
Therapist effects: Facilitative interpersonal skills as a predictor of therapist success. Journal
of Clinical Psychology, 65, 755–768.
Boswell, J. F., & Castonguay, L. G. (2007). Psychotherapy training: Suggestions for core
ingredients and future research. Psychotherapy: Theory, Research, Practice, Training,
44(4), 378–383. doi:10.1037/0033-3204.44.4.378
Hatcher, R. L. (2015). Interpersonal competencies: Responsiveness, technique, and training in psychotherapy. American Psychologist, 70(8), 747–757. doi:10.1037/ a0039803
Norcross, J. C. (2011). Psychotherapy relationships that work: Evidence-based responsiveness (2nd ed.). Oxford, England: Oxford University Press.
Wampold, B. E., & Imel, Z. (2015). The great psychotherapy debate: The evidence for
what makes psychotherapy work (2nd ed.). New York, NY: Routledge.
Eubanks-Carter, C., Muran, J. C., & Safran, J. D. (2015). Alliance-focused training.
Psychotherapy, 52(2), 169–173.
Greenberg, L. S. (2010). Emotion-focused therapy. Washington, DC: American Psychology
Association Press.
Hayes, S. C., Follette, V. M., & Linehan, M. M. (Eds.). (2004). Mindfulness and acceptance:
Expanding the cognitive behavioral tradition. New York, NY: Guilford Press.
Hembree, E. A., Rauch, S. A. M., & Foa, E. B. (2003). Beyond the manual: The insider’s
guide to prolonged exposure therapy for PTSD. Cognitive and Behavioral Practice, 10(1),
22–30
Forwarded from Farshad Lavafpour Nouri
سومین ویرایش این کتاب، درمانگران را یاری می کند تا زوج ها را بر اساس دیدگاه های چندگانه و با فنون متعدد، مفهوم پردازی و درمان کنند. نویسندگان از هیچ رویکرد زوج درمانی واحدی حمایت نمی کنند و در عوض، اصول و فنون اساسی را با قابلیت کاربرد فراوان و با قدرت فراخوانی تغییر ارائه می دهند که این کتاب را به سودمندترین منبع در زمینۀ #زوج_درمانی_سیستمی_یکپارچه_نگر تبدیل می کند.
در سراسراین کتاب، نویسندگان سیستم های فردی، تعاملی، و بین نسلی هر مراجع را در نظر می گیرند. #مدل_بین_سیستمیِ جرالد ویکس که یک فراچارچوب جامع، یکپارچه نگر و بافتارگرا است، می تواند با رویکردهای درمانی موجود انطباق پیدا کند. این مدل بر اصول درمانی تأکید دارد و می تواند ارزیابی و مفهوم پردازی مشکلات زوجها را تسهیل کرده و مداخلات سودمندی را در اختیار بگذارد. زوج درمانگران ترغیب می شوند تا به جای اینکه مراجع را به اجبار با نظریۀ خود سازگار کنند، از اصول این کتاب برای بهسازی فرایند درمان و سازگار نمودن رویکردشان با مراجع بهره ببرند.
#زوج_درمانی
#مشاورۀ_خانواده
#درمان_سیستمی
در سراسراین کتاب، نویسندگان سیستم های فردی، تعاملی، و بین نسلی هر مراجع را در نظر می گیرند. #مدل_بین_سیستمیِ جرالد ویکس که یک فراچارچوب جامع، یکپارچه نگر و بافتارگرا است، می تواند با رویکردهای درمانی موجود انطباق پیدا کند. این مدل بر اصول درمانی تأکید دارد و می تواند ارزیابی و مفهوم پردازی مشکلات زوجها را تسهیل کرده و مداخلات سودمندی را در اختیار بگذارد. زوج درمانگران ترغیب می شوند تا به جای اینکه مراجع را به اجبار با نظریۀ خود سازگار کنند، از اصول این کتاب برای بهسازی فرایند درمان و سازگار نمودن رویکردشان با مراجع بهره ببرند.
#زوج_درمانی
#مشاورۀ_خانواده
#درمان_سیستمی
مهارتهای ارتباطی درمانگر و ظرفیت فراهیجانی او
مترجم: دکتر علی فیضی
1. برخی از مهمترین مهارتهای درمانی برای رواندرمانگران، مهارتهای ارتباطی بینفردی است که شامل هماهنگی با درمانجو، همدلی و پاسخگویی میشوند (اندرسون، اوگلس، پترسون، لمبرت و ورمیرش، 2009؛ بوسول و کاستانوگی، 2007؛ هچر، 2015؛ نورکراس، 2011). مهارتهای ارتباطی برای همۀ الگوهای بزرگ رواندرمانی لازماند. در واقع یافتههای پژوهشی نشان میدهند تاثیر مهارتهای ارتباطی درمانگران بر نتیجۀ درمان در مقایسه با الگوی انتخابی آنها یا وفاداریشان به یک الگو، ده برابر بیشتر است (ومپولد و ایمل، 2015).
2. تاثیر مهارتهای ارتباطی درمانگر وابسته به مهارتهای درونفردی درمانگر و ظرفیت روانشناختی او برای هماهنگ ماندن با درمانجو به وقتی است که درمانگر احساس ناراحتی میکند. به عنوان مثال، درمانگری را در نظر بگیرید که وقتی درمانجویانش عصبانی یا خودکشیگرا میشوند یا ترومایی را توصیف میکنند ناراحت میشود. این تجربه میتواند موجب منفصل شدن درمانگر، تغییر دادن موضع و یا حتی جرو بحث با درمانجویان شود. این فرایند که اجتناب از تجربه نامیده شده، در میان بسیاری از الگوهای رواندرمانی از رفتاردرمانی شناختی گرفته تا رواندرمانی روانپویشی به عنوان یکی از موانع عمدۀ موفقیت درمانی معرفی شده است (ابانکز-کارتر، موران و سفران، 2015؛ گرینبرگ، 2010؛ هِیز، فولت و لینهان، 2004؛ همبری، راچ و فوا، 2003).
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
منابع:
Anderson, T., Ogles, B. M., Patterson, C. L., Lambert, M. J., & Vermeersch, D. A. (2009).
Therapist effects: Facilitative interpersonal skills as a predictor of therapist success. Journal
of Clinical Psychology, 65, 755–768.
Boswell, J. F., & Castonguay, L. G. (2007). Psychotherapy training: Suggestions for core
ingredients and future research. Psychotherapy: Theory, Research, Practice, Training,
44(4), 378–383. doi:10.1037/0033-3204.44.4.378
Hatcher, R. L. (2015). Interpersonal competencies: Responsiveness, technique, and training in psychotherapy. American Psychologist, 70(8), 747–757. doi:10.1037/ a0039803
Norcross, J. C. (2011). Psychotherapy relationships that work: Evidence-based responsiveness (2nd ed.). Oxford, England: Oxford University Press.
Wampold, B. E., & Imel, Z. (2015). The great psychotherapy debate: The evidence for
what makes psychotherapy work (2nd ed.). New York, NY: Routledge.
Eubanks-Carter, C., Muran, J. C., & Safran, J. D. (2015). Alliance-focused training.
Psychotherapy, 52(2), 169–173.
Greenberg, L. S. (2010). Emotion-focused therapy. Washington, DC: American Psychology
Association Press.
Hayes, S. C., Follette, V. M., & Linehan, M. M. (Eds.). (2004). Mindfulness and acceptance:
Expanding the cognitive behavioral tradition. New York, NY: Guilford Press.
Hembree, E. A., Rauch, S. A. M., & Foa, E. B. (2003). Beyond the manual: The insider’s
guide to prolonged exposure therapy for PTSD. Cognitive and Behavioral Practice, 10(1),
22–30
مترجم: دکتر علی فیضی
1. برخی از مهمترین مهارتهای درمانی برای رواندرمانگران، مهارتهای ارتباطی بینفردی است که شامل هماهنگی با درمانجو، همدلی و پاسخگویی میشوند (اندرسون، اوگلس، پترسون، لمبرت و ورمیرش، 2009؛ بوسول و کاستانوگی، 2007؛ هچر، 2015؛ نورکراس، 2011). مهارتهای ارتباطی برای همۀ الگوهای بزرگ رواندرمانی لازماند. در واقع یافتههای پژوهشی نشان میدهند تاثیر مهارتهای ارتباطی درمانگران بر نتیجۀ درمان در مقایسه با الگوی انتخابی آنها یا وفاداریشان به یک الگو، ده برابر بیشتر است (ومپولد و ایمل، 2015).
2. تاثیر مهارتهای ارتباطی درمانگر وابسته به مهارتهای درونفردی درمانگر و ظرفیت روانشناختی او برای هماهنگ ماندن با درمانجو به وقتی است که درمانگر احساس ناراحتی میکند. به عنوان مثال، درمانگری را در نظر بگیرید که وقتی درمانجویانش عصبانی یا خودکشیگرا میشوند یا ترومایی را توصیف میکنند ناراحت میشود. این تجربه میتواند موجب منفصل شدن درمانگر، تغییر دادن موضع و یا حتی جرو بحث با درمانجویان شود. این فرایند که اجتناب از تجربه نامیده شده، در میان بسیاری از الگوهای رواندرمانی از رفتاردرمانی شناختی گرفته تا رواندرمانی روانپویشی به عنوان یکی از موانع عمدۀ موفقیت درمانی معرفی شده است (ابانکز-کارتر، موران و سفران، 2015؛ گرینبرگ، 2010؛ هِیز، فولت و لینهان، 2004؛ همبری، راچ و فوا، 2003).
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
منابع:
Anderson, T., Ogles, B. M., Patterson, C. L., Lambert, M. J., & Vermeersch, D. A. (2009).
Therapist effects: Facilitative interpersonal skills as a predictor of therapist success. Journal
of Clinical Psychology, 65, 755–768.
Boswell, J. F., & Castonguay, L. G. (2007). Psychotherapy training: Suggestions for core
ingredients and future research. Psychotherapy: Theory, Research, Practice, Training,
44(4), 378–383. doi:10.1037/0033-3204.44.4.378
Hatcher, R. L. (2015). Interpersonal competencies: Responsiveness, technique, and training in psychotherapy. American Psychologist, 70(8), 747–757. doi:10.1037/ a0039803
Norcross, J. C. (2011). Psychotherapy relationships that work: Evidence-based responsiveness (2nd ed.). Oxford, England: Oxford University Press.
Wampold, B. E., & Imel, Z. (2015). The great psychotherapy debate: The evidence for
what makes psychotherapy work (2nd ed.). New York, NY: Routledge.
Eubanks-Carter, C., Muran, J. C., & Safran, J. D. (2015). Alliance-focused training.
Psychotherapy, 52(2), 169–173.
Greenberg, L. S. (2010). Emotion-focused therapy. Washington, DC: American Psychology
Association Press.
Hayes, S. C., Follette, V. M., & Linehan, M. M. (Eds.). (2004). Mindfulness and acceptance:
Expanding the cognitive behavioral tradition. New York, NY: Guilford Press.
Hembree, E. A., Rauch, S. A. M., & Foa, E. B. (2003). Beyond the manual: The insider’s
guide to prolonged exposure therapy for PTSD. Cognitive and Behavioral Practice, 10(1),
22–30
عکس نگار
بهوشیاری بالینی بعضی پژوهشگران پیشنهاد کردهاند که بهوشیاری به صلاحیت خاص و ضروری برای کارآموزان رواندرمانی تبدیل شود. من پیشنهاد میکنم که قدمی فراتر بگذاریم. رواندرمانی به بهوشیاری کلی نیازی ندارد بلکه نیازمند نوع خاصی از بهوشیاری است: خودآگاهی هیجانی و…
نکتههایی برای خوداندیشی و افزایش بهوشیاری بالینی
تدوین و ترجمه: دکتر علی فیضی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
در مطالب قبلی به بهوشیاری بالینی اشاره کرده بودم. بنا به تعریفی که دکتر تونی رومنیر از بهوشیاری بالینی ارائه میکند این مهارت در عمل به معنای «توانایی خودآگاهی هیجانی و واکنش نسنجیده نشان ندادن در مواجهه با درد هیجانی درمانجو. این مهارت در اصل و مبنای روال تمرین عامدانه است.» همانطور که در مطالب قبلی مربوط به تمرین عامدانه بیان کردهام برای انجام تمرین عامدانه جهت بهبود و ارتقای مهارتهای اساسی رواندرمانی از جمله بهوشیاری بالینی، مشاهدۀ عملکرد و طراحی اهداف یادگیری کوچک بر اساس این مشاهده لازم است.
برای تحلیل عملکردمان در جلسۀ رواندرمانی (مخصوصا موقع مشاهدۀ نسخۀ ضبط شدۀ جلسه) توجه به مواردی که در ادامه میآید میتواند مفید واقع شود:
• توجه کنید که چطور با استرس مقابله میکنید.
• توجه کنید که چطور با تعارض مقابله میکنید.
• توجه کنید که چطور به تقابل و مواجهه پاسخ میدهید.
• توجه کنید که چطور به تعریف و تمجید شنیدن از درمانجو پاسخ میدهید.
• توجه کنید وقتی با انتقاد درمانجو از رفتارهایتان مواجه میشوید چه میکنید.
• توجه کنید که وقتی درون جلسه غم، ترس، خشم، بیزاری، خوشنودی، اشتیاق روبهرو میشوید چه میکنید.
• توجه کنید که به قضاوت درمانجو چطور پاسخ میدهید.
• توجه کنید که وقتی قرار است به نکتۀ دشواری در جلسه بپردازید چه واکنشهای فکری، هیجانی و جسمانی را تجربه میکنید و به این تجربههای خود چطور پاسخ میدهید.
• توجه کنید وقتی رفتارهایی از درمانجو میبینید که به نظر شما بهترین پیامد را برای او ندارند چه واکنشی نشان میدهید.
• وقتی خودسرزنشگری درمانجو درون جلسه را مشاهده میکنید یا گزارشهایی که از خود تخریبگریاش میدهد را میشنوید توجه کنید که چه واکنشهای فکری، هیجانی و جسمانی را تجربه میکنید و به این تجربههای خود چطور پاسخ میدهید؟
.شایان ذکر است که:
1. توجه درمانگر به چنین نکتههایی در زندگیروزمرهاش میتواند بهوشیاری کلی او را تقویت کند.
2. درمانگر میتواند با جلب توجه درمانجو به این موارد-در جلسه و بیرون از جلسه- میتواند به ارتقای توانایی خوداندیشی و بهوشیاری او کمک کند.
نکتۀ نهایی این که راهنماییهالی بالا در اصل از کتاب زیر برگرفته شده و برای حرکت به سوی ارتقای بهوشیاری بالینی مناسبسازی شدهاند.
Hendel, H. J. (2018). It's Not Always Depression: A New Theory of Listening to Your Body, Discovering Core Emotions and Reconnecting with Your Authentic Self. Penguin UK.
تدوین و ترجمه: دکتر علی فیضی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
در مطالب قبلی به بهوشیاری بالینی اشاره کرده بودم. بنا به تعریفی که دکتر تونی رومنیر از بهوشیاری بالینی ارائه میکند این مهارت در عمل به معنای «توانایی خودآگاهی هیجانی و واکنش نسنجیده نشان ندادن در مواجهه با درد هیجانی درمانجو. این مهارت در اصل و مبنای روال تمرین عامدانه است.» همانطور که در مطالب قبلی مربوط به تمرین عامدانه بیان کردهام برای انجام تمرین عامدانه جهت بهبود و ارتقای مهارتهای اساسی رواندرمانی از جمله بهوشیاری بالینی، مشاهدۀ عملکرد و طراحی اهداف یادگیری کوچک بر اساس این مشاهده لازم است.
برای تحلیل عملکردمان در جلسۀ رواندرمانی (مخصوصا موقع مشاهدۀ نسخۀ ضبط شدۀ جلسه) توجه به مواردی که در ادامه میآید میتواند مفید واقع شود:
• توجه کنید که چطور با استرس مقابله میکنید.
• توجه کنید که چطور با تعارض مقابله میکنید.
• توجه کنید که چطور به تقابل و مواجهه پاسخ میدهید.
• توجه کنید که چطور به تعریف و تمجید شنیدن از درمانجو پاسخ میدهید.
• توجه کنید وقتی با انتقاد درمانجو از رفتارهایتان مواجه میشوید چه میکنید.
• توجه کنید که وقتی درون جلسه غم، ترس، خشم، بیزاری، خوشنودی، اشتیاق روبهرو میشوید چه میکنید.
• توجه کنید که به قضاوت درمانجو چطور پاسخ میدهید.
• توجه کنید که وقتی قرار است به نکتۀ دشواری در جلسه بپردازید چه واکنشهای فکری، هیجانی و جسمانی را تجربه میکنید و به این تجربههای خود چطور پاسخ میدهید.
• توجه کنید وقتی رفتارهایی از درمانجو میبینید که به نظر شما بهترین پیامد را برای او ندارند چه واکنشی نشان میدهید.
• وقتی خودسرزنشگری درمانجو درون جلسه را مشاهده میکنید یا گزارشهایی که از خود تخریبگریاش میدهد را میشنوید توجه کنید که چه واکنشهای فکری، هیجانی و جسمانی را تجربه میکنید و به این تجربههای خود چطور پاسخ میدهید؟
.شایان ذکر است که:
1. توجه درمانگر به چنین نکتههایی در زندگیروزمرهاش میتواند بهوشیاری کلی او را تقویت کند.
2. درمانگر میتواند با جلب توجه درمانجو به این موارد-در جلسه و بیرون از جلسه- میتواند به ارتقای توانایی خوداندیشی و بهوشیاری او کمک کند.
نکتۀ نهایی این که راهنماییهالی بالا در اصل از کتاب زیر برگرفته شده و برای حرکت به سوی ارتقای بهوشیاری بالینی مناسبسازی شدهاند.
Hendel, H. J. (2018). It's Not Always Depression: A New Theory of Listening to Your Body, Discovering Core Emotions and Reconnecting with Your Authentic Self. Penguin UK.
خودمراقبتگری، سبک شخصیتی افسرده و خودآزاری اخلاقی
(ترجمه از علی فیضی)
❇️جاناتان شدلر (در توئیتر):
خود مراقبتگری مفهومی تحت سلطۀ احساس گناه است.
دیگران تفریح و بازی میکنند و استراحت میکنند. خود مراقبتگری این اقدامات را به عنوان فعالیتهایی چارچوببندی میکند که به لحاظ اخلاقی مجبوریم در فهرست کارهای خود قرار بدهیم.
جای شگفتی نیست که در حرفههای یاریرسانِ سرشار از احساس گناه، این مفهوم پر طرفدار است.
❓سوال یکی از مخاطبان:
چرا فکر میکنید حرفههای یاریرسان سرشار از احساس گناهاند؟
❇️ پاسخ شدلر:
بسیاری از افراد که به سوی حرفۀ رواندرمانی جذب میشوند کودکانی بودهاند که مجبور به والد بودن شدهاند (مثلاً به بهای فروگذاشتن نیازهای هیجانی خود به ارضای نیازهای هیجانی والدینشان پرداختهاند)؛ و به این نتیجه رسیدهاند که نیازهای خود را نامشروع و بد و دلیلی برای احساس گناه ببینند.
این الگو در زندگی حرفهای ایشان به عنوان رواندرمانگر ادامه مییابد و
چنین فرایندی منجر به نوع خاصی از سبک شخصیت افسرده میشود که در میان رواندرمانگران شیوع دارد (این مدعا مبتنی بر یافتههای پژوهشی است). چنین شخصیتی حول و حوش خود محرومسازی، خود سرزنشگری و احساس گناه سازمان مییابد.
وقتی خودشیفتگی هم با چنان چیزی مخلوط شود این سبک شخصیتی به تدریج تبدیل به خود آزاری اخلاقی میشود: این حکم که فرد به اندازهای که خودانکارگری و خودمحرومسازی میکند خردمندی یا برتری اخلاقی دارد. این رواندرمانگران همانهاییاند که فضیلت اخلاقی خود را به نمایش میگذارند و به طور مداوم در پی نظارت بر رفتار دیگراناند.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
(ترجمه از علی فیضی)
❇️جاناتان شدلر (در توئیتر):
خود مراقبتگری مفهومی تحت سلطۀ احساس گناه است.
دیگران تفریح و بازی میکنند و استراحت میکنند. خود مراقبتگری این اقدامات را به عنوان فعالیتهایی چارچوببندی میکند که به لحاظ اخلاقی مجبوریم در فهرست کارهای خود قرار بدهیم.
جای شگفتی نیست که در حرفههای یاریرسانِ سرشار از احساس گناه، این مفهوم پر طرفدار است.
❓سوال یکی از مخاطبان:
چرا فکر میکنید حرفههای یاریرسان سرشار از احساس گناهاند؟
❇️ پاسخ شدلر:
بسیاری از افراد که به سوی حرفۀ رواندرمانی جذب میشوند کودکانی بودهاند که مجبور به والد بودن شدهاند (مثلاً به بهای فروگذاشتن نیازهای هیجانی خود به ارضای نیازهای هیجانی والدینشان پرداختهاند)؛ و به این نتیجه رسیدهاند که نیازهای خود را نامشروع و بد و دلیلی برای احساس گناه ببینند.
این الگو در زندگی حرفهای ایشان به عنوان رواندرمانگر ادامه مییابد و
چنین فرایندی منجر به نوع خاصی از سبک شخصیت افسرده میشود که در میان رواندرمانگران شیوع دارد (این مدعا مبتنی بر یافتههای پژوهشی است). چنین شخصیتی حول و حوش خود محرومسازی، خود سرزنشگری و احساس گناه سازمان مییابد.
وقتی خودشیفتگی هم با چنان چیزی مخلوط شود این سبک شخصیتی به تدریج تبدیل به خود آزاری اخلاقی میشود: این حکم که فرد به اندازهای که خودانکارگری و خودمحرومسازی میکند خردمندی یا برتری اخلاقی دارد. این رواندرمانگران همانهاییاند که فضیلت اخلاقی خود را به نمایش میگذارند و به طور مداوم در پی نظارت بر رفتار دیگراناند.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
در طول قرن گذشته، رواندرمانگران نشان دادهاند که بسیاری از کم و کاستیهای مغز را میتوان با کاربرد ماهرانۀ تکنیکها در بافتار رابطهای مراقبتآمیز تعدیل کرد؛ بنابراین تکامل در توانایی ما برای برقراری ارتباط با مغز یکدیگر، هماهنگی با مغز یکدیگر و تنظیم مغز یکدیگر، راهی برای شفا بخشیدن به همدیگر برای ما فراهم کرده است. به این دلیل که میدانیم روابط میتوانند ساختارهای مغزی را بسازند و بازسازی کنند، رواندرمانی را میتوان به عنوان مداخلهای عصبزیستی فهمید که تاریخچۀ فرهنگی عمیقی دارد. در رواندرمانی، ما همان اصول و فرایندهای موجود در هر رابطه را به کار میگیریم که به ما اجازه میدهد با مغز همدیگر ارتباط گرفته و شفایش دهیم.
لوئیس کوزولینو
منبع:
Cozolino, L. (2017). The neuroscience of psychotherapy: Healing the social brain (3rd ed.). New York: Norton.
لوئیس کوزولینو
منبع:
Cozolino, L. (2017). The neuroscience of psychotherapy: Healing the social brain (3rd ed.). New York: Norton.
تمرین عامدانه.pdf
159.8 KB
تمرین عامدانه چیست و چرا به آن نیازمندیم؟
کوربت بار
مترجم: علی فیضی
آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
کوربت بار
مترجم: علی فیضی
آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
Forwarded from کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی (Ali Feizi)
مستند !This Might Hurt فرآیند درمان چند فرد مبتلا به دردهای مزمن (میگرن، دلدرد، درد گردن، درد دست، درد پشت، پادرد) را از طریق روشی درمانی به نام Emotional awareness and expression therapy نشان میدهد. این روش از جمله درمانهای متمرکز بر تروما است و در فرایند آن ریشهیابی تروما، نحوۀ ایجاد روانزخم و سپس آموزش آگاهی از هیجانهای مورد اجتناب همچون خشم و احساس گناه و ابراز این احساسات به کار بسته میشود.
در این مستند از نُه نفر شرکتکننده در یک گروهِ درمانی چهار هفتهای، یک نفر از گروه خارج میشود، دو نفر تا حدی از درد مزمن بهبودی مییابند و شش نفر کاهش درد چشمگیر و بهبود عملکرد اجتماعی در پیگیری پنج ساله را نشان میدهند.
بر طبق Emotional awareness and expression therapy مغز میتواند بدون آسیب جسمی، درد به ویژه دردهای مزمن و شدید تولید کند. کارکرد این درد افروزی، محافظت کردن اجتنابی ذهن/مغز فرد از مواجهه شدن او با دردی دیگر است: درد هیجانهای دشوارِ زیستن.
فیلم تا ۱۵ مهر به صورت رایگان در این آدرس و با این پسورد در دسترس است:
https://www.thismighthurtfilm.com/iedta
PW: IEDTA2021
در این مستند از نُه نفر شرکتکننده در یک گروهِ درمانی چهار هفتهای، یک نفر از گروه خارج میشود، دو نفر تا حدی از درد مزمن بهبودی مییابند و شش نفر کاهش درد چشمگیر و بهبود عملکرد اجتماعی در پیگیری پنج ساله را نشان میدهند.
بر طبق Emotional awareness and expression therapy مغز میتواند بدون آسیب جسمی، درد به ویژه دردهای مزمن و شدید تولید کند. کارکرد این درد افروزی، محافظت کردن اجتنابی ذهن/مغز فرد از مواجهه شدن او با دردی دیگر است: درد هیجانهای دشوارِ زیستن.
فیلم تا ۱۵ مهر به صورت رایگان در این آدرس و با این پسورد در دسترس است:
https://www.thismighthurtfilm.com/iedta
PW: IEDTA2021
در فرایند آموزش و کاربست رواندرمانی، به طور سنتی این فرض غالب بوده است که کارآموز، رواندرمانی را در قالب یکی از الگوها میآموزد، سپس برای به کار بستن رواندرمانی تقریبا حاضر و آماده است و در نهایت به کمک دریافت نظارت بالینی میتواند موقعیتهای سخت رواندرمانی را هم مدیریت کند.
به ویژه در چنین موقعیتهایی با طی مسیر مذکور چنین فرض میشود:
1. درمانجو واکنشهای پیچیدهای به درمانگر نشان میدهد.
2. رواندرمانگر مذکور میتواند خودآگاهیاش و بهوشیاریاش را حفظ کند.
3. در نتیجه میتواند موثر عمل کند و درمانجو از این تعامل سود میبرد.
اما معمولاً در واقعیت چه رخ میدهد:
1. درمانجو واکنشهای پیچیدهای به درمانگر نشان میدهد.
2. رواندرمانگر مذکور نمیتواند خودآگاهیاش و بهوشیاریاش را حفظ کند.
3. بنابراین ناموثر عمل میکند (بحث میکند، سخنرانی میکند، از درمانجو فاصله میگیرد، به خودش حمله میکند و مظیر اینها) و درمانجو بهرهای نمیبرد.
رومنیر بر پایۀ تجربههای شخصی، پژوهشی و آموزشیاش باور دارد که دلیل این اتفاق، کم بودن میزان ظرفیت روانشناختی رواندرمانگر است. او در موقعیتهای دشوار به خاطر همین نقصان، وقتی پریشان میشود دست به اجتناب از تجربه میزند و آن میکند که مفید نیست. رومنیر بر پایۀ پژوهشها، راه حلهای قدیمی نظیر دریافت نظارت بالینی و دریافت رواندرمانی را کافی نمیداند. تمرین عامدانه همراه با یک مربی مهارتآموزی یا تمرین عامدانۀ انفرادی از دید او راهحلهای جایگزیناند. البته او بر پایۀ پژوهشهای انجام شده بر این فرض است که فرصتهای آموزشی یا دریافت نظارت بالینی اگر همراه با تمرین عامدانه باشند اثربخشی بیشتری در آمادهسازی رواندرمانگر برای موقعیتهای پیچیدۀ رواندرمانی خواهند داشت؛ هرچند تمرین عامدانه برای افزایش اثربخشی تمرینی به درازای عمر حرفهای است.
#تمرین_عامدانه
#خبرگی_در_رواندرمانی
به ویژه در چنین موقعیتهایی با طی مسیر مذکور چنین فرض میشود:
1. درمانجو واکنشهای پیچیدهای به درمانگر نشان میدهد.
2. رواندرمانگر مذکور میتواند خودآگاهیاش و بهوشیاریاش را حفظ کند.
3. در نتیجه میتواند موثر عمل کند و درمانجو از این تعامل سود میبرد.
اما معمولاً در واقعیت چه رخ میدهد:
1. درمانجو واکنشهای پیچیدهای به درمانگر نشان میدهد.
2. رواندرمانگر مذکور نمیتواند خودآگاهیاش و بهوشیاریاش را حفظ کند.
3. بنابراین ناموثر عمل میکند (بحث میکند، سخنرانی میکند، از درمانجو فاصله میگیرد، به خودش حمله میکند و مظیر اینها) و درمانجو بهرهای نمیبرد.
رومنیر بر پایۀ تجربههای شخصی، پژوهشی و آموزشیاش باور دارد که دلیل این اتفاق، کم بودن میزان ظرفیت روانشناختی رواندرمانگر است. او در موقعیتهای دشوار به خاطر همین نقصان، وقتی پریشان میشود دست به اجتناب از تجربه میزند و آن میکند که مفید نیست. رومنیر بر پایۀ پژوهشها، راه حلهای قدیمی نظیر دریافت نظارت بالینی و دریافت رواندرمانی را کافی نمیداند. تمرین عامدانه همراه با یک مربی مهارتآموزی یا تمرین عامدانۀ انفرادی از دید او راهحلهای جایگزیناند. البته او بر پایۀ پژوهشهای انجام شده بر این فرض است که فرصتهای آموزشی یا دریافت نظارت بالینی اگر همراه با تمرین عامدانه باشند اثربخشی بیشتری در آمادهسازی رواندرمانگر برای موقعیتهای پیچیدۀ رواندرمانی خواهند داشت؛ هرچند تمرین عامدانه برای افزایش اثربخشی تمرینی به درازای عمر حرفهای است.
#تمرین_عامدانه
#خبرگی_در_رواندرمانی
Forwarded from کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی (A. Feizi)
صلاحیت_درمانگر_برای_به_کار_بستن_درمان_مبتنی_بر_پذیرش_و_تعهد_و_نتایج.pdf
117 KB
رابطۀ میزان صلاحیت در به کار بستن ACT و نتایج درمان
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
صلاحیت_درمانگر_برای_به_کار_بستن_درمان_مبتنی_بر_پذیرش_و_تعهد_و_نتایج.pdf
ارتباط مثبت صلاحیت در انجام ACT و اثربخشی درمانگر را میتوان اینگونه تبیین کرد:
انعطاف پذیری روانی اگر در خود درمانگر پرورش یافته باشد میتواند به او کمک کند در جریان درمان هم جلوه های متنوع این مهارت را فرا بخواند، الگوسازی کند و تقویت کند. دکتر استیون هیز نکتۀ جالبی را دربارۀ اهمیت بازخورد یا فیدبک گرفتن در جلسۀ درمان مطرح میکند: «آنچه در اغلب بخشهای تاریخ رواندرمانی دیده ایم این است که تجربۀ بیشتر درمانگر منجر به confidence (اعتماد به نفس) بیشتر میشود تا competence (شایستگی، صلاحیت، کفایت). چرا؟ اولین نکته این است که طبق پژوهشها با افزایش تجربۀ درمانگر؛ زوال تدریجی مهارت و اثربخشی او را شاهدیم. یک تبیین هشیاری بخش دربارۀ این پدیده این است که اثربخشی درمانگر ارتباط مستحکمی با بازخورد گرفتن بلافاصله دارد. یک یک بازیکن بسکتبال را تصور کنید که هزار ساعت پرتاب ضربۀ ازاد را تمرین میکند کند اما چشم و گوش او در طول این هزار ساعت بسته است. این نوع از تمرین فرقی به حال مهارت او در پرتاب ضربۀ آزاد او نخواهد کرد چون او نمیداند که چطور و به چه شیوه هایی پرتاب کردن منجر به گل شدن ضرباتش میشود. حالا اگر درمانگر و اینجا به ویژه درمانگر ACT را در نظر بگیریم او میخواهد انعطاف پذیری روانی و خلاقیت موثر درمانجو برای کاهش رنجش و افزایش بهزیستیاش را نیرومندتر کند. اگر درمانگر در لحظه لحظۀ جلسۀ درمان، به نشانه های کلامی و غیرکلامی انعطاف پذیری و ناپذیری توجه نکند و پاسخ کارآمد ندهد فقط احتمالا در به کار بستن تکنیکها از حفظ (افزایش اعتماد به نفس در به کاربستن ACT) ماهرتر خواهد شد اما به احتمال بسیار کمی اثربخشی او در افزایش انعطاف پذیری درمانجو افزایش خواهد یافت. به بیان دیگر و به قول لئو لاسپروگاتو ما به ACT غنی شده با بازخورد نیازمندیم».
انعطاف پذیری روانی اگر در خود درمانگر پرورش یافته باشد میتواند به او کمک کند در جریان درمان هم جلوه های متنوع این مهارت را فرا بخواند، الگوسازی کند و تقویت کند. دکتر استیون هیز نکتۀ جالبی را دربارۀ اهمیت بازخورد یا فیدبک گرفتن در جلسۀ درمان مطرح میکند: «آنچه در اغلب بخشهای تاریخ رواندرمانی دیده ایم این است که تجربۀ بیشتر درمانگر منجر به confidence (اعتماد به نفس) بیشتر میشود تا competence (شایستگی، صلاحیت، کفایت). چرا؟ اولین نکته این است که طبق پژوهشها با افزایش تجربۀ درمانگر؛ زوال تدریجی مهارت و اثربخشی او را شاهدیم. یک تبیین هشیاری بخش دربارۀ این پدیده این است که اثربخشی درمانگر ارتباط مستحکمی با بازخورد گرفتن بلافاصله دارد. یک یک بازیکن بسکتبال را تصور کنید که هزار ساعت پرتاب ضربۀ ازاد را تمرین میکند کند اما چشم و گوش او در طول این هزار ساعت بسته است. این نوع از تمرین فرقی به حال مهارت او در پرتاب ضربۀ آزاد او نخواهد کرد چون او نمیداند که چطور و به چه شیوه هایی پرتاب کردن منجر به گل شدن ضرباتش میشود. حالا اگر درمانگر و اینجا به ویژه درمانگر ACT را در نظر بگیریم او میخواهد انعطاف پذیری روانی و خلاقیت موثر درمانجو برای کاهش رنجش و افزایش بهزیستیاش را نیرومندتر کند. اگر درمانگر در لحظه لحظۀ جلسۀ درمان، به نشانه های کلامی و غیرکلامی انعطاف پذیری و ناپذیری توجه نکند و پاسخ کارآمد ندهد فقط احتمالا در به کار بستن تکنیکها از حفظ (افزایش اعتماد به نفس در به کاربستن ACT) ماهرتر خواهد شد اما به احتمال بسیار کمی اثربخشی او در افزایش انعطاف پذیری درمانجو افزایش خواهد یافت. به بیان دیگر و به قول لئو لاسپروگاتو ما به ACT غنی شده با بازخورد نیازمندیم».
Audio
سلام همکاران عزیز
از شما صمیمانه دعوت میکنم این سخنرانی از دکتر آذرخش مکری با عنوان «رواندرمانی واقعا چگونه اثر میکند» را حداقل دوبار گوش کنید (خود من هم دوبار گوش کردم). هرچند آقای دکتر مکری در این سخنرانی دربارۀ رواندرمانی در حیطۀ اعتیاد صحبت میکنند اما اصول مبنایی و اساسی که ایشان بیان میکنند کمک حال هر رواندرمانگر و مشاوری در هر حوزه و سبک رواندرمانی است.
از شما صمیمانه دعوت میکنم این سخنرانی از دکتر آذرخش مکری با عنوان «رواندرمانی واقعا چگونه اثر میکند» را حداقل دوبار گوش کنید (خود من هم دوبار گوش کردم). هرچند آقای دکتر مکری در این سخنرانی دربارۀ رواندرمانی در حیطۀ اعتیاد صحبت میکنند اما اصول مبنایی و اساسی که ایشان بیان میکنند کمک حال هر رواندرمانگر و مشاوری در هر حوزه و سبک رواندرمانی است.