@AdabSar
کبودیِ رخِ زردم ز سنگِ اغیار است
تورا خیال که گل کرده زعفرانزار است
تو هم در آینه حیرانِ حُسنِ خویشتنی
زمانهایست که هرکس به خود گرفتار است
شبی ز قدّ تو افتاده سایه بر دیوار
نشسته عاشقِ غمدیده رو به دیوار است
ز غبغب و دهنت در حضور آن لبِ لعل
میان تنگدلان گفتوگوی بسیار است
دلم که باز ندانست قدرِ روز وصال
فراق هرچه به او میکند سزاوار است
ز سرگرانیِ تابوتم ای رقیب منال
هنوز مردهی من زندهی تورا بار است
شدی فریفتهی نقشخانهی ایام
مباش غافل از او «آصفی» که پُرکار است
#آصفی_هروی
@AdabSar
کبودیِ رخِ زردم ز سنگِ اغیار است
تورا خیال که گل کرده زعفرانزار است
تو هم در آینه حیرانِ حُسنِ خویشتنی
زمانهایست که هرکس به خود گرفتار است
شبی ز قدّ تو افتاده سایه بر دیوار
نشسته عاشقِ غمدیده رو به دیوار است
ز غبغب و دهنت در حضور آن لبِ لعل
میان تنگدلان گفتوگوی بسیار است
دلم که باز ندانست قدرِ روز وصال
فراق هرچه به او میکند سزاوار است
ز سرگرانیِ تابوتم ای رقیب منال
هنوز مردهی من زندهی تورا بار است
شدی فریفتهی نقشخانهی ایام
مباش غافل از او «آصفی» که پُرکار است
#آصفی_هروی
@AdabSar