@AdabSar
بازم از دیدهی تر بارِ گهر میآید
لعلفام است مگر خونِ جگر میآید
تیرِ مژگان که زند تُرکِ کمانابروی من
پیش پیکانِ ویام سینه سپر میآید
هر زمانی که تصور کنم آن روی چو مَه
جانم از بهر تماشاش بهدر میآید
منتظر بر سر راهم شب و روز و مَه و سال
تا از آنسو که تویی هیچ خبر میآید
پایبوسی ز تو میخواهم اگر دست دهد
سهل باشد اگرم عمر بهسر میآید
طوطیِ جانِ منِ خسته هوای تو کند
سوی آن پستهی خندان به شکر میآید
گر قمر آن رخِ زیباست نگویی که چرا
در کموکاست تنم همچو قمر میآید
کیمیا عشق تو را دانم و بس کز اثرش
سیمم از دیده بر این روی چو زر میآید
کوش در آینهی روی چو ماهت از زنگ
کز دل «ابنیمین» آهِ سحر میآید
#ابن_یمین_فریومدی
@AdabSar
بازم از دیدهی تر بارِ گهر میآید
لعلفام است مگر خونِ جگر میآید
تیرِ مژگان که زند تُرکِ کمانابروی من
پیش پیکانِ ویام سینه سپر میآید
هر زمانی که تصور کنم آن روی چو مَه
جانم از بهر تماشاش بهدر میآید
منتظر بر سر راهم شب و روز و مَه و سال
تا از آنسو که تویی هیچ خبر میآید
پایبوسی ز تو میخواهم اگر دست دهد
سهل باشد اگرم عمر بهسر میآید
طوطیِ جانِ منِ خسته هوای تو کند
سوی آن پستهی خندان به شکر میآید
گر قمر آن رخِ زیباست نگویی که چرا
در کموکاست تنم همچو قمر میآید
کیمیا عشق تو را دانم و بس کز اثرش
سیمم از دیده بر این روی چو زر میآید
کوش در آینهی روی چو ماهت از زنگ
کز دل «ابنیمین» آهِ سحر میآید
#ابن_یمین_فریومدی
@AdabSar