@AdabSar
مثل پرندهای که پر از دست داده است
یا شاخهای که برگ و بر از دست داده است
یا مثل جنگلی که درختان خویش را
یک یک به زخمهی تبر از دست داده است
بی عشق دست و بالِ من از زندگی تهیست
همچون کبوتری که سر از دست داده است
گرچه سرم رسیده به آرامش خیال
اما دلم تو را دگر از دست داده است
در جستجوی تو دلم امیدِ خویش را
کوچهبهکوچه، دربهدر از دست داده است
بر باد رفته یک شبه عشقم، شبیه آن -
نخلی که ناگهان ثمر از دست داده است
راهم بده به بام خود، این مرغک غریب
گم کرده راه و بوموبَر از دست داده است
افسوس جز کویر به جایی نمیرسد
ابری که دیدگان تر از دست داده است
این مرد را دوباره در آغوش خود بگیر
حالا که بر سر تو، سر از دست داده است؟
#ابوالفضل_صمدی
@AdabSar
مثل پرندهای که پر از دست داده است
یا شاخهای که برگ و بر از دست داده است
یا مثل جنگلی که درختان خویش را
یک یک به زخمهی تبر از دست داده است
بی عشق دست و بالِ من از زندگی تهیست
همچون کبوتری که سر از دست داده است
گرچه سرم رسیده به آرامش خیال
اما دلم تو را دگر از دست داده است
در جستجوی تو دلم امیدِ خویش را
کوچهبهکوچه، دربهدر از دست داده است
بر باد رفته یک شبه عشقم، شبیه آن -
نخلی که ناگهان ثمر از دست داده است
راهم بده به بام خود، این مرغک غریب
گم کرده راه و بوموبَر از دست داده است
افسوس جز کویر به جایی نمیرسد
ابری که دیدگان تر از دست داده است
این مرد را دوباره در آغوش خود بگیر
حالا که بر سر تو، سر از دست داده است؟
#ابوالفضل_صمدی
@AdabSar
@AdabSar
نیستم جنگل و دریا که گوارای تنت
خاک سوزان کویرم که بسوزد بدنت
وای اگر لشکر توفانِ هوا و هوسم
مثل پاییز شبیخون بزند بر چمنت
ای غزلهای من آغوش تو کاشانهشان
کلماتم چه شد افتاد چنین از دهنت
جگرم خون شده از دوری و خاموشی تو
قلب پژمردهی من کرده هوای سخنت
آه، ای کشتیِ رویاییِ دریای خیال
کاش امواج خیالم برساند به مَنَت
من که تبعیدیام از روز ازل تا به ابد
کاش یک مرتبه تبعید شوم در وطنت
من زیاد آمدم انگار به آغوش بهار
مثل یک وصلهی ناجور که بر پیرهنت
رفت عمرم به هوای تو فدای سر تو
گلِ خورشیدِ من این عمر گوارای تنت
#ابوالفضل_صمدی
@AdabSar
نیستم جنگل و دریا که گوارای تنت
خاک سوزان کویرم که بسوزد بدنت
وای اگر لشکر توفانِ هوا و هوسم
مثل پاییز شبیخون بزند بر چمنت
ای غزلهای من آغوش تو کاشانهشان
کلماتم چه شد افتاد چنین از دهنت
جگرم خون شده از دوری و خاموشی تو
قلب پژمردهی من کرده هوای سخنت
آه، ای کشتیِ رویاییِ دریای خیال
کاش امواج خیالم برساند به مَنَت
من که تبعیدیام از روز ازل تا به ابد
کاش یک مرتبه تبعید شوم در وطنت
من زیاد آمدم انگار به آغوش بهار
مثل یک وصلهی ناجور که بر پیرهنت
رفت عمرم به هوای تو فدای سر تو
گلِ خورشیدِ من این عمر گوارای تنت
#ابوالفضل_صمدی
@AdabSar