ادب‌سار
12.5K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
@AdabSar

طلعتِ ماه شبی از نظرم دور افتاد
باز در تارِ نگاهم گره‌ی کور افتاد

در نمازم تو به یاد آمدی و مست شدم
بس‌که در جامِ دلم خوشه‌ی انگور افتاد

دم زدم از لبِ لعلِ تو، جگر خونین شد
گفتم از حسنِ ملیحِ تو، دلم شور افتاد

به خدا لایقِ عشقِ تو نبودم، اما
چه کنم قرعه‌ به نامِ منِ معذور افتاد

سعی کردند، ولی کار به زندان نکشید
یوسف از چاه برون آمد و در گور افتاد

در دهانم سخن از بیمِ اناالحق گم شد
خم شدم از سرِ من جبه‌ی منصور افتاد

نزدِ اقبال سرودم غزلی از حافظ
گذرِ خواجه‌ی شیراز به لاهور افتاد

#احمد_شهریار
@AdabSar
💫
دوست دارم این قفس‌ها بال و پر می‌داشتند
نعش ما را از کنارِ خاک برمی‌داشتند

مهربان بودند روزی مردمانِ شهر ما
قلب‌های پاک‌تر دستانِ گرمی داشتند

کاش آن روزی که عشق و مهربانی کوچ کرد
مردمان شهر هم قصد سفر می‌داشتند

شاید این صحرا و جنگل این‌قدر ویران نبود
جاده‌ها گر ردِ پا و رهگذر می‌داشتند

نقشِ پای ما که گل می‌کرد بر روی زمین
آسمان‌ها از عبور ما خبر می‌داشتند

کاش می‌شد رفت آن سوی زمان‌ها «شهریار»
کاش این دیوارها یک لحظه در می‌داشتند

شاید این دنیا مکانِ بهتری می‌شد اگر
مردمانش چشم کور و گوش کر می‌داشتند

#احمد_شهریار
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫
دوست دارم این قفس‌ها بال و پر می‌داشتند
نعش ما را از کنارِ خاک برمی‌داشتند

مهربان بودند روزی مردمانِ شهر ما
قلب‌های پاک‌تر دستانِ گرمی داشتند

کاش آن روزی که عشق و مهربانی کوچ کرد
مردمان شهر هم قصد سفر می‌داشتند

شاید این صحرا و جنگل این‌قدر ویران نبود
جاده‌ها گر ردِ پا و رهگذر می‌داشتند

نقشِ پای ما که گل می‌کرد بر روی زمین
آسمان‌ها از عبور ما خبر می‌داشتند

کاش می‌شد رفت آن سوی زمان‌ها «شهریار»
کاش این دیوارها یک لحظه در می‌داشتند

شاید این دنیا مکانِ بهتری می‌شد اگر
مردمانش چشم کور و گوش کر می‌داشتند

#احمد_شهریار
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

طلعتِ ماه شبی از نظرم دور افتاد
باز در تارِ نگاهم گره‌ی کور افتاد

در نمازم تو به یاد آمدی و مست شدم
بس‌که در جامِ دلم خوشه‌ی انگور افتاد

دم زدم از لبِ لعلِ تو، جگر خونین شد
گفتم از حسنِ ملیحِ تو، دلم شور افتاد

به خدا لایقِ عشقِ تو نبودم، اما
چه کنم قرعه‌ به نامِ منِ معذور افتاد

سعی کردند، ولی کار به زندان نکشید
یوسف از چاه برون آمد و در گور افتاد

در دهانم سخن از بیمِ اناالحق گم شد
خم شدم از سرِ من جبه‌ی منصور افتاد

نزدِ اقبال سرودم غزلی از حافظ
گذرِ خواجه‌ی شیراز به لاهور افتاد

#احمد_شهریار
@AdabSar