@AdabSar
آنکه در حسرت من نعره ز رنجیدن زد
چشم او آبله از شدت باریدن زد
آنکه بی من به دلش غمکدهای برپا بود
بی وجودم همهدم طعنه به خندیدن زد
چون که فهمید دلم را به نگاهش دادم
واضحم دید و خودش را به نفهمیدن زد
چه شد امروز که چون چشم به رویم افکند
سخت بیگانه شد و دیده به نادیدن زد
منتی نیست که خود فرشِ قدومش گشتم
عجب آن است که او پای به خوابیدن زد
مرشدی گفت که بیدار نگردد هرگز
آنکه خود را ز سر عمد به خوابیدن زد
#امیرعلی_غفاری
@AdabSar
آنکه در حسرت من نعره ز رنجیدن زد
چشم او آبله از شدت باریدن زد
آنکه بی من به دلش غمکدهای برپا بود
بی وجودم همهدم طعنه به خندیدن زد
چون که فهمید دلم را به نگاهش دادم
واضحم دید و خودش را به نفهمیدن زد
چه شد امروز که چون چشم به رویم افکند
سخت بیگانه شد و دیده به نادیدن زد
منتی نیست که خود فرشِ قدومش گشتم
عجب آن است که او پای به خوابیدن زد
مرشدی گفت که بیدار نگردد هرگز
آنکه خود را ز سر عمد به خوابیدن زد
#امیرعلی_غفاری
@AdabSar