@AdabSar
پشیمان ز پیمان پیشین پکر بوده در غم
به پیمانهی پر ز پِیکی شدم پاک نمنم
شبم شاد و نوشین نشد با شِکَر بی شرابش
به شب شادنوشی به شُکرش شدم اشک و شبنم
کمالات کشتم که کامم کمی تر کند تا
کزین کامکاری کمالی رسم بلکه کمکم
چنین بُد كه چشمش به چینی چنان زد مرا چنگ
که آن چال و چانه ز چهرش بشد چاه پرچم
دوسویم به سوسوی سویش بهسویش سری زد
چو آن سایه و سرمهی او مرا گشته مرهم
دلاور دلیرم، دلیلم دلا بیدلی هست
دلم راه دلبر کنم در چو گوید به یک دم
بسوزم به سوزی که سوزد سویدای این سر
که این سوزوسازش سزد سودوسازم مسلّم
خدا خود ز خاک و خمیرم خُمی پُر ز خون زد
خمارم، خم و بادهات کو خداوند افخم؟
گر از جبر و جلاد و جاهل نجاتی بجویم
دهم جان و جمع و جهانم به جلدی رهِ جم
غنیمت شمر عشق و غم، داغ و ساغر «امیرا»
شناسی غمی بدتر از بیغمی درد و بلغم
پینوشت:
در این شعر تاکید برصنعت واجآرایی داشتهام ودر هر بیت به یک حرف صامت پرداختهام بهطور مثال در بیت دوم ١۵ بار ازحرف ش استفاده کردهام و الی آخر با کلمات و حروف بازی کردهام تا آنجایی كه شعر از معنا هم تهی نگردد.
فرستنده و سراینده #امیر_شکوهی
@AdabSar
پشیمان ز پیمان پیشین پکر بوده در غم
به پیمانهی پر ز پِیکی شدم پاک نمنم
شبم شاد و نوشین نشد با شِکَر بی شرابش
به شب شادنوشی به شُکرش شدم اشک و شبنم
کمالات کشتم که کامم کمی تر کند تا
کزین کامکاری کمالی رسم بلکه کمکم
چنین بُد كه چشمش به چینی چنان زد مرا چنگ
که آن چال و چانه ز چهرش بشد چاه پرچم
دوسویم به سوسوی سویش بهسویش سری زد
چو آن سایه و سرمهی او مرا گشته مرهم
دلاور دلیرم، دلیلم دلا بیدلی هست
دلم راه دلبر کنم در چو گوید به یک دم
بسوزم به سوزی که سوزد سویدای این سر
که این سوزوسازش سزد سودوسازم مسلّم
خدا خود ز خاک و خمیرم خُمی پُر ز خون زد
خمارم، خم و بادهات کو خداوند افخم؟
گر از جبر و جلاد و جاهل نجاتی بجویم
دهم جان و جمع و جهانم به جلدی رهِ جم
غنیمت شمر عشق و غم، داغ و ساغر «امیرا»
شناسی غمی بدتر از بیغمی درد و بلغم
پینوشت:
در این شعر تاکید برصنعت واجآرایی داشتهام ودر هر بیت به یک حرف صامت پرداختهام بهطور مثال در بیت دوم ١۵ بار ازحرف ش استفاده کردهام و الی آخر با کلمات و حروف بازی کردهام تا آنجایی كه شعر از معنا هم تهی نگردد.
فرستنده و سراینده #امیر_شکوهی
@AdabSar