@AdabSar
چه بايد كرد با چشمت، كه در تكرار اين لذت
جدايى مىشود افسوس و ماندن مىشود عادت
بيا عهدى كنيم امروز، روز اولِ ديدار
اگر رفتيم بیبرگشت، اگر مانديم بیمنت
تو بايد سهم من باشى، اگر معيار دل باشد
ولى دق داد تا دادت به من تقديرِ بىدقت
جوانى رفت و در آغوش تو من تازه فهميدم
چه مىگويند وقتى مىكنند از زندگى صحبت
خودت شايد نمیدانى چه كردى با دلم اما
دل يک آدم سرسخت را بردى، خدا قوت!
#تقى_سيدى
@AdabSar
چه بايد كرد با چشمت، كه در تكرار اين لذت
جدايى مىشود افسوس و ماندن مىشود عادت
بيا عهدى كنيم امروز، روز اولِ ديدار
اگر رفتيم بیبرگشت، اگر مانديم بیمنت
تو بايد سهم من باشى، اگر معيار دل باشد
ولى دق داد تا دادت به من تقديرِ بىدقت
جوانى رفت و در آغوش تو من تازه فهميدم
چه مىگويند وقتى مىكنند از زندگى صحبت
خودت شايد نمیدانى چه كردى با دلم اما
دل يک آدم سرسخت را بردى، خدا قوت!
#تقى_سيدى
@AdabSar
@AdabSar
بیتفاوت مینشینیم از سر اجبارها
مثل از نو دیدن صدبارهی اخبارها
خانه هم از سردی دلهای ما یخ میزند
در سکوت ما صدا میآید از دیوارها
هر شبم بیتابی و بیخوابی و بیحاصلی
حال و روزم را نمیفهمند جز شبکارها
دوستت دارم، ولی دیگر نخواهم گفت چون
"دوستتدارم" شده قربانی تکرار ها
خندههای زورکی را خوب یادم دادهای
مهربان بودی ولیکن مثل مهماندارها
گفت: تا امروز دیدی من دلی را بشکنم؟
بغض کردم، خودخوری کردم، نگفتم بارها
#تقى_سيدى
@AdabSar
بیتفاوت مینشینیم از سر اجبارها
مثل از نو دیدن صدبارهی اخبارها
خانه هم از سردی دلهای ما یخ میزند
در سکوت ما صدا میآید از دیوارها
هر شبم بیتابی و بیخوابی و بیحاصلی
حال و روزم را نمیفهمند جز شبکارها
دوستت دارم، ولی دیگر نخواهم گفت چون
"دوستتدارم" شده قربانی تکرار ها
خندههای زورکی را خوب یادم دادهای
مهربان بودی ولیکن مثل مهماندارها
گفت: تا امروز دیدی من دلی را بشکنم؟
بغض کردم، خودخوری کردم، نگفتم بارها
#تقى_سيدى
@AdabSar
@AdabSar
آه! جز آینهای کهنه مرا همدم نیست
پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست
یک خودآزاری زیباست که من تنهایم
لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست
اشتیاقی به گشودهشدن این گره نیست
ورنه تنهایی من که گرهاش محکم نیست
من از این فاصلهها هیچ ندارم گلهای
هر چه تقدیر نوشتهست بیفتد غم نیست
لذتی نیست اگر درد نباشد قبلش
لذتی بیشتر از شور پس از ماتم نیست
بیسبب درد که همقافیه با مرد نشد
آدم بیغم و بیدرد دگر آدم نیست
تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی
حرف ناگفته زیاد است، ولی محرم نیست
#تقى_سيدى
@AdabSar
آه! جز آینهای کهنه مرا همدم نیست
پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست
یک خودآزاری زیباست که من تنهایم
لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست
اشتیاقی به گشودهشدن این گره نیست
ورنه تنهایی من که گرهاش محکم نیست
من از این فاصلهها هیچ ندارم گلهای
هر چه تقدیر نوشتهست بیفتد غم نیست
لذتی نیست اگر درد نباشد قبلش
لذتی بیشتر از شور پس از ماتم نیست
بیسبب درد که همقافیه با مرد نشد
آدم بیغم و بیدرد دگر آدم نیست
تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی
حرف ناگفته زیاد است، ولی محرم نیست
#تقى_سيدى
@AdabSar