💠🔷🔹
🔷
🔹
همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر
من ابراهیم میگردم شکستت میدهم آخر
و شاید هم مرا با آتش عشقت بسوزانی
اگر اینگونه هم گردد، اسیرت میشوم، بهتر
نگاهت میکنم سردی، نگاهت میکنم گرمی
به بازیام گرفتند این دو تا چشمان خیر و شر
دلت را میبُری از من و من درگیر چشمانت
عمیقا گیر کردم بین اسم دلبُر و دلبَر
برایت هر چه میگویم تو انگاری نه انگاری
و من در شعر میگیرم شگرد و شیوهای دیگر
عزیزم تاجر عطری، برند مطرحی داری
تو میآیی و میگیرد فضا را بوی نیلوفر
میان مردها من بهترینم "جدّی باور کن"
اگر حرفی شنیدی پشت من، عمرن نکن باور
بیا آن روسری قرمز گلدار را سر کن
بترکد چشم بدخواهان، عزیزم میشوی محشر
تو را با چادر مشکی و سنگین دوستت دارم
بگو مثل بسیجیها عروسم میشوی خواهر؟
نگاهم در نگاهت، منتظر هستم جوابت را
و در یک لحظه میآید سدا(صدا)ی بستن یک در
و با یک شاخه گل در پشت در ماتم و مبهوتم
همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر
به زودی مینویسد عاشقی بر پشت یک خاور
من ابراهیم میگردم شکستت میدهم آخر
#تقی_سیدی
#شعر_ایران
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
🔷
🔹
همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر
من ابراهیم میگردم شکستت میدهم آخر
و شاید هم مرا با آتش عشقت بسوزانی
اگر اینگونه هم گردد، اسیرت میشوم، بهتر
نگاهت میکنم سردی، نگاهت میکنم گرمی
به بازیام گرفتند این دو تا چشمان خیر و شر
دلت را میبُری از من و من درگیر چشمانت
عمیقا گیر کردم بین اسم دلبُر و دلبَر
برایت هر چه میگویم تو انگاری نه انگاری
و من در شعر میگیرم شگرد و شیوهای دیگر
عزیزم تاجر عطری، برند مطرحی داری
تو میآیی و میگیرد فضا را بوی نیلوفر
میان مردها من بهترینم "جدّی باور کن"
اگر حرفی شنیدی پشت من، عمرن نکن باور
بیا آن روسری قرمز گلدار را سر کن
بترکد چشم بدخواهان، عزیزم میشوی محشر
تو را با چادر مشکی و سنگین دوستت دارم
بگو مثل بسیجیها عروسم میشوی خواهر؟
نگاهم در نگاهت، منتظر هستم جوابت را
و در یک لحظه میآید سدا(صدا)ی بستن یک در
و با یک شاخه گل در پشت در ماتم و مبهوتم
همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر
به زودی مینویسد عاشقی بر پشت یک خاور
من ابراهیم میگردم شکستت میدهم آخر
#تقی_سیدی
#شعر_ایران
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
@AdabSar
یکی رد شد شبیه او ، پر از ابهام و تردیدم
همینکه دیدمش جا خوردم و ناگاه ترسیدم
به یک لحظه تمام خاطرات کهنهام طی شد
زمین دور سرم چرخيد و من با چشم چرخیدم
همان چادر، همان هیبت، همان چشمان پر شورش
تمام ارتفاعش را به چشمم در نوردیدم
همینکه یادم آمد خندههای بیمثالش را
نمیدانم چه شد بیاختیار از خویش خندیدم
ته کوچه به چپ پیچید و یک لحظه نگاهم کرد
مسیرم را عوض کردم، درون کوچه پیچیدم
قدم را تندتر کردم، رسیدم در کنار او
خودم یادم نمیآید سوالی را که پرسیدم
حواسش پرت بود انگار، چادر از سرش افتاد
خدایا کور میگشتم ولی او را نمیدیدم
جهان تاریک شد، یک لحظه دیدم رقص چادر را
چو عطرش با نسیم آمد، منم در باد رقصیدم
همیشه در خیالاتم دلم مغرور و محکم بود
دو تار از موی او دیدم، شبیه بید لرزیدم
عذابی میکشم وقتی به یادش باز میافتم
به او گفتم ببخشید و ولی خود را نبخشیدم
پشیمانی ندارد سود وقتی عاشقش باشی
نباید عاشقش میگشتم اما دیر فهمیدم
#تقی_سیدی
@AdabSar
یکی رد شد شبیه او ، پر از ابهام و تردیدم
همینکه دیدمش جا خوردم و ناگاه ترسیدم
به یک لحظه تمام خاطرات کهنهام طی شد
زمین دور سرم چرخيد و من با چشم چرخیدم
همان چادر، همان هیبت، همان چشمان پر شورش
تمام ارتفاعش را به چشمم در نوردیدم
همینکه یادم آمد خندههای بیمثالش را
نمیدانم چه شد بیاختیار از خویش خندیدم
ته کوچه به چپ پیچید و یک لحظه نگاهم کرد
مسیرم را عوض کردم، درون کوچه پیچیدم
قدم را تندتر کردم، رسیدم در کنار او
خودم یادم نمیآید سوالی را که پرسیدم
حواسش پرت بود انگار، چادر از سرش افتاد
خدایا کور میگشتم ولی او را نمیدیدم
جهان تاریک شد، یک لحظه دیدم رقص چادر را
چو عطرش با نسیم آمد، منم در باد رقصیدم
همیشه در خیالاتم دلم مغرور و محکم بود
دو تار از موی او دیدم، شبیه بید لرزیدم
عذابی میکشم وقتی به یادش باز میافتم
به او گفتم ببخشید و ولی خود را نبخشیدم
پشیمانی ندارد سود وقتی عاشقش باشی
نباید عاشقش میگشتم اما دیر فهمیدم
#تقی_سیدی
@AdabSar
@AdabSar
دليل گريه و اين بغض بىبهانه منم
آهاى موىپريشان بيا كه شانه منم
اگر تو گاهبهگاهى حماقتى كردى
ریيس مكتب افكار احمقانه منم
براى آنكه جدا مانده عاشقانه نخوان
تكاندهندهترين شعر عاشقانه منم
براى من كه پرم از فراق قصه نگو
اگر كتاب تو باشى كتابخانه منم
رهايىِ تو كجا و غم رهايىِ من
تو گير يك گرهى و هزار شانه منم
#تقی_سیدی
@AdabSar
دليل گريه و اين بغض بىبهانه منم
آهاى موىپريشان بيا كه شانه منم
اگر تو گاهبهگاهى حماقتى كردى
ریيس مكتب افكار احمقانه منم
براى آنكه جدا مانده عاشقانه نخوان
تكاندهندهترين شعر عاشقانه منم
براى من كه پرم از فراق قصه نگو
اگر كتاب تو باشى كتابخانه منم
رهايىِ تو كجا و غم رهايىِ من
تو گير يك گرهى و هزار شانه منم
#تقی_سیدی
@AdabSar
@AdabSar
نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جارىام
نه لایقم به دشمنى نه آن که دوست دارىام
تو آن نگاه خیرهاى در انتظار آمدن
من آن دو پلک خسته که به هم نمىگذارىام
تو خستهاى و خستهتر منم که هرز مىروم
تو از همه فرارى و من از خودم فرارىام
زمانه در پى تو بود و لو ندادمت ولى
مرا به بند مىکشد به جرم رازدارىام
شناختند عامیان من و تو را به این نشان
تو را به صبر کردنت، مرا به بىقرارىام
چقدر غصه مىخورم که هستى و ندارمت
مدام طعنه میزند به بودنم ندارىام
#تقی_سیدی
@AdabSar
نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جارىام
نه لایقم به دشمنى نه آن که دوست دارىام
تو آن نگاه خیرهاى در انتظار آمدن
من آن دو پلک خسته که به هم نمىگذارىام
تو خستهاى و خستهتر منم که هرز مىروم
تو از همه فرارى و من از خودم فرارىام
زمانه در پى تو بود و لو ندادمت ولى
مرا به بند مىکشد به جرم رازدارىام
شناختند عامیان من و تو را به این نشان
تو را به صبر کردنت، مرا به بىقرارىام
چقدر غصه مىخورم که هستى و ندارمت
مدام طعنه میزند به بودنم ندارىام
#تقی_سیدی
@AdabSar
@AdabSar
آه جز آینهای کهنه مرا همدم نیست
پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست
یک خودآزاری زیباست که من تنهایم
لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست
اشتیاقی به گشودهشدن این گره نیست
ورنه تنهایی من که گرهاش محکم نیست
من از این فاصلهها هیچ ندارم گلهای
هرچه تقدیر نوشتهست بیفتد غم نیست
لذتی نیست اگر درد نباشد جانم
هیچ شوری به از این شور پس از ماتم نیست
بیسبب درد که همقافیه با مرد نشد
آدمِ بی غم و بی درد بدان آدم نیست
تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی
درد ناگفته زیاد است ولی محرم نیست
#تقی_سیدی
@AdabSar
آه جز آینهای کهنه مرا همدم نیست
پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست
یک خودآزاری زیباست که من تنهایم
لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست
اشتیاقی به گشودهشدن این گره نیست
ورنه تنهایی من که گرهاش محکم نیست
من از این فاصلهها هیچ ندارم گلهای
هرچه تقدیر نوشتهست بیفتد غم نیست
لذتی نیست اگر درد نباشد جانم
هیچ شوری به از این شور پس از ماتم نیست
بیسبب درد که همقافیه با مرد نشد
آدمِ بی غم و بی درد بدان آدم نیست
تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی
درد ناگفته زیاد است ولی محرم نیست
#تقی_سیدی
@AdabSar