ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
💠🔷🔹
🔷
🔹
همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر
من ابراهیم می‌گردم شکستت می‌دهم آخر

و شاید هم مرا با آتش عشقت بسوزانی
اگر اینگونه هم گردد، اسیرت می‌شوم، بهتر

نگاهت می‌کنم سردی، نگاهت می‌کنم گرمی
به بازی‌ام گرفتند این دو تا چشمان خیر و شر

دلت را می‌بُری از من و من درگیر چشمانت
عمیقا گیر کردم بین اسم دلبُر و دلبَر

برایت هر چه می‌گویم تو انگاری نه انگاری
و من در شعر می‌گیرم شگرد و شیوه‌ای دیگر

عزیزم تاجر عطری، برند مطرحی داری
تو می‌آیی و می‌گیرد فضا را بوی نیلوفر

میان مردها من بهترینم "جدّی باور کن"
اگر حرفی شنیدی پشت من، عمرن نکن باور

بیا آن روسری قرمز گلدار را سر کن
بترکد چشم بدخواهان، عزیزم می‌شوی محشر

تو را با چادر مشکی و سنگین دوستت دارم
بگو مثل بسیجی‌ها عروسم می‌شوی خواهر؟

نگاهم در نگاهت، منتظر هستم جوابت را
و در یک لحظه می‌آید سدا(صدا)ی بستن یک در

و با یک شاخه گل در پشت در ماتم و مبهوتم
همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر

به زودی می‌نویسد عاشقی بر پشت یک خاور
من ابراهیم می‌گردم شکستت می‌دهم آخر

#تقی_سیدی
#شعر_ایران
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
@AdabSar

یکی رد شد شبیه او ، پر از ابهام و تردیدم
همین‌که دیدمش جا خوردم و ناگاه ترسیدم

به یک لحظه تمام خاطرات کهنه‌ام طی شد
زمین دور سرم چرخيد و من با چشم چرخیدم

همان چادر، همان هیبت، همان چشمان پر شورش
تمام ارتفاعش را به چشمم در نوردیدم

همین‌که یادم آمد خنده‌های بی‌مثالش را
نمی‌دانم چه شد بی‌اختیار از خویش خندیدم

ته کوچه به چپ پیچید و یک لحظه نگاهم کرد
مسیرم را عوض کردم، درون کوچه پیچیدم

قدم را تندتر کردم، رسیدم در کنار او
خودم یادم نمی‌آید سوالی را که پرسیدم

حواسش پرت بود انگار، چادر از سرش افتاد
خدایا کور می‌گشتم ولی او را نمی‌دیدم

جهان تاریک شد، یک لحظه دیدم رقص چادر را
چو عطرش با نسیم آمد، منم در باد رقصیدم

همیشه در خیالاتم دلم مغرور و محکم بود
دو تار از موی او دیدم، شبیه بید لرزیدم

عذابی می‌کشم وقتی به یادش باز می‌افتم
به او گفتم ببخشید و ولی خود را نبخشیدم

پشیمانی ندارد سود وقتی عاشقش باشی
نباید عاشقش می‌گشتم اما دیر فهمیدم

#تقی_سیدی
@AdabSar
💫

یگانه بودی و بسیار عاشقت بودم

ولی به چشم نمی‌آید آنچه بسیار است


#تقی_سیدی
@AdabSar
💫

شبیه قاصدک‌هاى رها در دشت می‌دانم
لبت بر باد خواهد داد روزى دودمانم را

دلم مى‌خواهد از یک راز کهنه پرده بردارم
امان از دست وجدانم که مى‌بندد دهانم را

#تقی_سیدی
@AdabSar
@AdabSar

دليل گريه و اين بغض بى‌بهانه منم
آهاى موى‌پريشان بيا كه شانه منم

اگر تو گاه‌به‌گاهى حماقتى كردى
ریيس مكتب افكار احمقانه منم

براى آن‌كه جدا مانده عاشقانه نخوان
تكان‌دهنده‌ترين شعر عاشقانه منم

براى من كه پرم از فراق قصه نگو
اگر كتاب تو باشى كتابخانه منم

رهايىِ تو كجا و غم رهايىِ من
تو گير يك گرهى و هزار شانه منم

#تقی_سیدی
@AdabSar
@AdabSar

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جارى‌ام
نه لایقم به دشمنى نه آن که دوست دارى‌ام

تو آن نگاه خیره‌اى در انتظار آمدن
من آن دو پلک خسته که به هم نمى‌گذارى‌ام

تو خسته‌اى و خسته‌تر منم که هرز مى‌روم
تو از همه فرارى و من از خودم فرارى‌ام

زمانه در پى تو بود و لو ندادمت ولى
مرا به بند مى‌کشد به جرم رازدارى‌ام

شناختند عامیان من و تو را به این نشان
تو را به صبر کردنت، مرا به بى‌قرارى‌ام

چقدر غصه مى‌خورم که هستى و ندارمت
مدام طعنه می‌زند به بودنم ندارى‌ام

#تقی_سیدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

شبیه قاصدک‌هاى رها در دشت می‌دانم
لبت بر باد خواهد داد روزى دودمانم را

دلم مى‌خواهد از یک راز کهنه پرده بردارم
امان از دست وجدانم که مى‌بندد دهانم را

#تقی_سیدی
@AdabSar
@AdabSar

آه جز آینه‌ای کهنه مرا همدم نیست
پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست

یک خودآزاری زیباست که من تنهایم 
لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست

اشتیاقی به گشوده‌شدن این گره نیست
ورنه تنهایی من که گره‌اش محکم نیست

من از این فاصله‌ها هیچ ندارم گله‌ای
هرچه تقدیر نوشته‌ست بیفتد غم نیست

لذتی نیست اگر درد نباشد جانم
هیچ شوری به از این شور پس از ماتم نیست

بی‌سبب درد که هم‌قافیه با مرد نشد
آدمِ بی غم و بی درد بدان آدم نیست

تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی
درد ناگفته زیاد است ولی محرم نیست

#تقی_سیدی
@AdabSar