@AdabSar
درون آب هم به ماهیان نفس نمیرسد
بگو چرا خدا به داد هیچکس نمیرسد؟
بگو بهار ما کجا خزان شده که سالهاست
به شاخهها به غیر قیچی هرس نمیرسد؟
بگو به همچراغ ما، به سبزهای باغ ما
که انگ دیگری به غیر خار و خس نمیرسد
اگرچه آسمان تمام چشم را گرفته است
چه سود، دست ما به قفل این قفس نمیرسد
بگو که جز تو درد را کسی دوا نمیکند
بگو که بی تو داد ما به دادرس نمیرسد
#ساجده_جبارپور
@AdabSar
درون آب هم به ماهیان نفس نمیرسد
بگو چرا خدا به داد هیچکس نمیرسد؟
بگو بهار ما کجا خزان شده که سالهاست
به شاخهها به غیر قیچی هرس نمیرسد؟
بگو به همچراغ ما، به سبزهای باغ ما
که انگ دیگری به غیر خار و خس نمیرسد
اگرچه آسمان تمام چشم را گرفته است
چه سود، دست ما به قفل این قفس نمیرسد
بگو که جز تو درد را کسی دوا نمیکند
بگو که بی تو داد ما به دادرس نمیرسد
#ساجده_جبارپور
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
درون آب هم به ماهیان نفس نمیرسد
بگو چرا خدا به داد هیچکس نمیرسد؟
بگو بهار ما کجا خزان شده که سالهاست
به شاخهها به غیر قیچی هرس نمیرسد؟
بگو به همچراغ ما، به سبزهای باغ ما
که انگ دیگری به غیر خار و خس نمیرسد
اگرچه آسمان تمام چشم را گرفته است
چه سود، دست ما به قفل این قفس نمیرسد
بگو که جز تو درد را کسی دوا نمیکند
بگو که بی تو داد ما به دادرس نمیرسد
#ساجده_جبارپور
@AdabSar
درون آب هم به ماهیان نفس نمیرسد
بگو چرا خدا به داد هیچکس نمیرسد؟
بگو بهار ما کجا خزان شده که سالهاست
به شاخهها به غیر قیچی هرس نمیرسد؟
بگو به همچراغ ما، به سبزهای باغ ما
که انگ دیگری به غیر خار و خس نمیرسد
اگرچه آسمان تمام چشم را گرفته است
چه سود، دست ما به قفل این قفس نمیرسد
بگو که جز تو درد را کسی دوا نمیکند
بگو که بی تو داد ما به دادرس نمیرسد
#ساجده_جبارپور
@AdabSar
@AdabSar
چندیست که چشمم به نگاه تو دخیل است
آوازهی من موجب رسوایی ایل است
ای قامت تو سَروتر از حد تماشا
توصیف من از قامت تو بحر طویل است
کوچکتر از آنم که نگاهی کنم اما
زل میزنم و آهی و خرما به نخیل است
در کاسهی دریوزگیام بوسه بینداز
ای بشکند آن دست که در عشق بخیل است
چون باد به هر بادیه گمکردهی راهم
چشمان تو انگار که مصباحِ سَبیل است
بعد از تو چه عشقی و چه شعری و چه شوری
دردیست در این سینه که بسیار ثقیل است
با عشق بمیران و در این داغ نسوزان
در سینهی تو آتشِ اعجازِ خلیل است
#ساجده_جبارپور
@AdabSar
چندیست که چشمم به نگاه تو دخیل است
آوازهی من موجب رسوایی ایل است
ای قامت تو سَروتر از حد تماشا
توصیف من از قامت تو بحر طویل است
کوچکتر از آنم که نگاهی کنم اما
زل میزنم و آهی و خرما به نخیل است
در کاسهی دریوزگیام بوسه بینداز
ای بشکند آن دست که در عشق بخیل است
چون باد به هر بادیه گمکردهی راهم
چشمان تو انگار که مصباحِ سَبیل است
بعد از تو چه عشقی و چه شعری و چه شوری
دردیست در این سینه که بسیار ثقیل است
با عشق بمیران و در این داغ نسوزان
در سینهی تو آتشِ اعجازِ خلیل است
#ساجده_جبارپور
@AdabSar