@AdabSar
بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
آرزوهایی که در دل داشتم فهمید و رفت
ساغر خود را تهی بُرد از کف دریا حباب
عالمِ آبی که میگفتند او را دید و رفت
مادرِ دوران مرا روزی که بر گهواره بست
رشتهی محنت به دست و پای من پیچید و رفت
گوشهگیران را خموشی میکند عالیگهر
از لب دریا دهان خود صدف پوشید و رفت
دل ز دست آرزوها خون شد و از دیده ریخت
عمرها بودیم با هم، عاقبت رنجید و رفت
هر که در هنگام رحلت زین چمن برگی بزد
از بیابان عدم در هر قدم گل چید و رفت
قصهی دنیاپرستانِ جهان نشنیده است
حرفی از دیوانهای، دیوانهای پرسید و رفت
#سیدای_نسفی
@AdabSar
بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
آرزوهایی که در دل داشتم فهمید و رفت
ساغر خود را تهی بُرد از کف دریا حباب
عالمِ آبی که میگفتند او را دید و رفت
مادرِ دوران مرا روزی که بر گهواره بست
رشتهی محنت به دست و پای من پیچید و رفت
گوشهگیران را خموشی میکند عالیگهر
از لب دریا دهان خود صدف پوشید و رفت
دل ز دست آرزوها خون شد و از دیده ریخت
عمرها بودیم با هم، عاقبت رنجید و رفت
هر که در هنگام رحلت زین چمن برگی بزد
از بیابان عدم در هر قدم گل چید و رفت
قصهی دنیاپرستانِ جهان نشنیده است
حرفی از دیوانهای، دیوانهای پرسید و رفت
#سیدای_نسفی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
آرزوهایی که در دل داشتم فهمید و رفت
ساغر خود را تهی بُرد از کف دریا حباب
عالمِ آبی که میگفتند او را دید و رفت
مادرِ دوران مرا روزی که بر گهواره بست
رشتهی محنت به دست و پای من پیچید و رفت
گوشهگیران را خموشی میکند عالیگهر
از لب دریا دهان خود صدف پوشید و رفت
دل ز دست آرزوها خون شد و از دیده ریخت
عمرها بودیم با هم، عاقبت رنجید و رفت
هر که در هنگام رحلت زین چمن برگی بزد
از بیابان عدم در هر قدم گل چید و رفت
قصهی دنیاپرستانِ جهان نشنیده است
حرفی از دیوانهای، دیوانهای پرسید و رفت
#سیدای_نسفی
@AdabSar
بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
آرزوهایی که در دل داشتم فهمید و رفت
ساغر خود را تهی بُرد از کف دریا حباب
عالمِ آبی که میگفتند او را دید و رفت
مادرِ دوران مرا روزی که بر گهواره بست
رشتهی محنت به دست و پای من پیچید و رفت
گوشهگیران را خموشی میکند عالیگهر
از لب دریا دهان خود صدف پوشید و رفت
دل ز دست آرزوها خون شد و از دیده ریخت
عمرها بودیم با هم، عاقبت رنجید و رفت
هر که در هنگام رحلت زین چمن برگی بزد
از بیابان عدم در هر قدم گل چید و رفت
قصهی دنیاپرستانِ جهان نشنیده است
حرفی از دیوانهای، دیوانهای پرسید و رفت
#سیدای_نسفی
@AdabSar