yon.ir/AdabSar100
با همان ترسی که وقتی دستهای از سارها
ناگهان پر میکشند از گوشهی دیوارها
با همان ترسی که وقتی بچه خرگوشی سپید
میگریزد از لب و دندان تیز مارها
با همان زخم و جراحتها که شیر خستهای
برتنش جا مانده است از صحنهی پیکارها
میروم سر میگذارم بر کویر و کوه و دشت
میروم گم میشوم در دامن شنزارها
آه دیدی خاطراتم را چطور از ریشه کند
دست و بازویی که پیشش مرده بودم بارها
کاروبار شعرش از اندوه من رونق گرفت
سکهی نامش چه بالا رفت در بازارها
تک تک سلولهایم، هر یک از رگهای من
مضطرب بودند در جریان آن دیدارها
میروی بعد از هزاران سال پیدا میشوی
با فسیل استخوانهای زنی در غارها
#شیرین_خسروی
@AdabSar
با همان ترسی که وقتی دستهای از سارها
ناگهان پر میکشند از گوشهی دیوارها
با همان ترسی که وقتی بچه خرگوشی سپید
میگریزد از لب و دندان تیز مارها
با همان زخم و جراحتها که شیر خستهای
برتنش جا مانده است از صحنهی پیکارها
میروم سر میگذارم بر کویر و کوه و دشت
میروم گم میشوم در دامن شنزارها
آه دیدی خاطراتم را چطور از ریشه کند
دست و بازویی که پیشش مرده بودم بارها
کاروبار شعرش از اندوه من رونق گرفت
سکهی نامش چه بالا رفت در بازارها
تک تک سلولهایم، هر یک از رگهای من
مضطرب بودند در جریان آن دیدارها
میروی بعد از هزاران سال پیدا میشوی
با فسیل استخوانهای زنی در غارها
#شیرین_خسروی
@AdabSar
@AdabSar
میروم شاید كمی حال شما بهتر شود
میگذارم با خیالت روزگارم سر شود
از چه میترسی برو دیوانگیهای مرا
آنچنان فریاد كن تا گوش عالم كر شود
میروم دیگر نمیخواهم برای هیچكس
حالتِ غمگین چشمانم ملالآور شود
باید این بازندهی هربار جان عاشقم
تا به كی بازیچهی این دست بازیگر شود
ماندنم بیهوده است امكان ندارد هیچوقت
این منِ دیرینِ من یک آدم دیگر شود
#شیرین_خسروی
@AdabSar
میروم شاید كمی حال شما بهتر شود
میگذارم با خیالت روزگارم سر شود
از چه میترسی برو دیوانگیهای مرا
آنچنان فریاد كن تا گوش عالم كر شود
میروم دیگر نمیخواهم برای هیچكس
حالتِ غمگین چشمانم ملالآور شود
باید این بازندهی هربار جان عاشقم
تا به كی بازیچهی این دست بازیگر شود
ماندنم بیهوده است امكان ندارد هیچوقت
این منِ دیرینِ من یک آدم دیگر شود
#شیرین_خسروی
@AdabSar
@AdabSar
آماده کن امشب برايم خانهات را
با نام من بالا ببر پيمانهات را
آتش به پا کن در کنار صندلیها
روی لبم پايين بياور چانهات را
حتما نبايد از غم دوری بسوزد
با بوسهای آتش بزن پروانهات را
گنجشکها را پر بده از آشيانت
با من فقط قسمت کن آب و دانهات را
من عاشقت هستم کبوترها بدانند
شايد رها کردند بام خانهات را
در خواب هم حتی نمیخواهم ببينم
جز من کسی بوسيده باشد شانهات را
جز من که ليلای غزلهای تو هستم
با ديگران شيرين کنی افسانهات را
مثل سياوش باش از آتش گذر کن
رو کن برايم جرات مردانهات را
#شیرین_خسروی
@AdabSar
آماده کن امشب برايم خانهات را
با نام من بالا ببر پيمانهات را
آتش به پا کن در کنار صندلیها
روی لبم پايين بياور چانهات را
حتما نبايد از غم دوری بسوزد
با بوسهای آتش بزن پروانهات را
گنجشکها را پر بده از آشيانت
با من فقط قسمت کن آب و دانهات را
من عاشقت هستم کبوترها بدانند
شايد رها کردند بام خانهات را
در خواب هم حتی نمیخواهم ببينم
جز من کسی بوسيده باشد شانهات را
جز من که ليلای غزلهای تو هستم
با ديگران شيرين کنی افسانهات را
مثل سياوش باش از آتش گذر کن
رو کن برايم جرات مردانهات را
#شیرین_خسروی
@AdabSar
@AdabSar
دیگر نمیخواهم بدانم در چه حالیست
باغی که از عطر نفسهای تو خالیست
غیر از بهارِ خندههای تو چه حرفی
روی لبِ پروانههای این حوالیست
ای سرنوشت تلخ و شیرینم پس از تو
دنیا فقط یک فال با فنجان خالیست
افسوس آن سیبی که روزی مال من بود
بازیچهی دستِ پریهای خیالیست
من برکهی رنجم که میخواهم بدانم
یک ماه دارای چه ابعاد زلالیست
#شیرین_خسروی
@AdabSar
دیگر نمیخواهم بدانم در چه حالیست
باغی که از عطر نفسهای تو خالیست
غیر از بهارِ خندههای تو چه حرفی
روی لبِ پروانههای این حوالیست
ای سرنوشت تلخ و شیرینم پس از تو
دنیا فقط یک فال با فنجان خالیست
افسوس آن سیبی که روزی مال من بود
بازیچهی دستِ پریهای خیالیست
من برکهی رنجم که میخواهم بدانم
یک ماه دارای چه ابعاد زلالیست
#شیرین_خسروی
@AdabSar