@AdabSar
دل بردی از من به یغما، ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن ناتوان شد
رفتی چو تیر و کمان شد، از بار غم پیکر من
میسوزم از اشتیاقت، در آتشم از فراغت
کانون من سینهی من، سودای من آذر من
من مست صهبای باقی، زآن ساتگین رواقی
فکر تو در بزم ساقی، ذکر تو رامشگر من
دل در تف عشق افروخت، گردون لباس سیه دوخت
از آتش آه من سوخت، در آسمان اختر من
گبر و مسلمان خجل شد، دل فتنهی آب و گل شد
صد رخنه بر ملک دل شد، ز اندیشهی کافر من
شکرانه کز عشق مستم، می خوارم و می پرستم
آموخت درس الستم، استاد دانشور من
سلطان سیر و سلوکم ، مالک رقاب ملوکم
در سوزم و نیست سوگم، بین نغمهی مزمر من
در عشق سلطان بختم، در باغ دولت درختم
خاکستر فقر تختم، خاک فنا افسر من
با خار آن یار تازی، چون گل کنم عشقبازی
ریحان عشق مجازی، نیش من و نشتر من
دل را خریدار کیشم، سرگرم بازار خویشم
اشک سپید و رخ زرد، سیم من است و زر من
اول دلم را صفا داد، آیینهام را جلا داد
آخر به باد فنا داد، عشق تو خاکستر من
تا چند در های و هویی، ای کوس منصوری دل
ترسم که ریزند بر خاک، خون تو در محضر من
بار غم عشق او را، گردون نیارد تحمل
کی میتواند کشیدن، این پیکر لاغر من
دل دم ز سرّ صفا زد، کوس تو بر بام ما زد
سلطان دولت نوا زد، از فقر در کشور من
#صفای_اصفهانی
@AdabSar
دل بردی از من به یغما، ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن ناتوان شد
رفتی چو تیر و کمان شد، از بار غم پیکر من
میسوزم از اشتیاقت، در آتشم از فراغت
کانون من سینهی من، سودای من آذر من
من مست صهبای باقی، زآن ساتگین رواقی
فکر تو در بزم ساقی، ذکر تو رامشگر من
دل در تف عشق افروخت، گردون لباس سیه دوخت
از آتش آه من سوخت، در آسمان اختر من
گبر و مسلمان خجل شد، دل فتنهی آب و گل شد
صد رخنه بر ملک دل شد، ز اندیشهی کافر من
شکرانه کز عشق مستم، می خوارم و می پرستم
آموخت درس الستم، استاد دانشور من
سلطان سیر و سلوکم ، مالک رقاب ملوکم
در سوزم و نیست سوگم، بین نغمهی مزمر من
در عشق سلطان بختم، در باغ دولت درختم
خاکستر فقر تختم، خاک فنا افسر من
با خار آن یار تازی، چون گل کنم عشقبازی
ریحان عشق مجازی، نیش من و نشتر من
دل را خریدار کیشم، سرگرم بازار خویشم
اشک سپید و رخ زرد، سیم من است و زر من
اول دلم را صفا داد، آیینهام را جلا داد
آخر به باد فنا داد، عشق تو خاکستر من
تا چند در های و هویی، ای کوس منصوری دل
ترسم که ریزند بر خاک، خون تو در محضر من
بار غم عشق او را، گردون نیارد تحمل
کی میتواند کشیدن، این پیکر لاغر من
دل دم ز سرّ صفا زد، کوس تو بر بام ما زد
سلطان دولت نوا زد، از فقر در کشور من
#صفای_اصفهانی
@AdabSar