@AdabSar
غمش در نهانخانهی دل نشیند
به نازی که ليلی به محمل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریهام ناقه در گِل نشیند
خلد گر به پا خاری آسان برارم
چه سازم به خاری که در دل نشیند
پی ناقهاش رفتم آهسته ترسم
غباری به دامان محمل نشیند
مرنجان دلم را که اين مرغ وحشی
زبامی که برخاست مشکل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل به سروی
که در اين چمن پای در گِل نشیند
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
طبیب از طلب در دو گیتی میاسا
کسی چون میان دو منزل نشیند
#طبیب_اصفهانی
@AdabSar
غمش در نهانخانهی دل نشیند
به نازی که ليلی به محمل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریهام ناقه در گِل نشیند
خلد گر به پا خاری آسان برارم
چه سازم به خاری که در دل نشیند
پی ناقهاش رفتم آهسته ترسم
غباری به دامان محمل نشیند
مرنجان دلم را که اين مرغ وحشی
زبامی که برخاست مشکل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل به سروی
که در اين چمن پای در گِل نشیند
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
طبیب از طلب در دو گیتی میاسا
کسی چون میان دو منزل نشیند
#طبیب_اصفهانی
@AdabSar
@AdabSar
ما و شکن دامی و فریاد و دگر هیچ
فریاد ز بیرحمی صیاد و دگر هیچ
صیاد جفاپیشه اسیران قفس را
ای کاش دهد رخصت فریاد و دگر هیچ
در خلوت دل پردهنشین نیست بهجز تو
آسوده در این پرده پریزاد و دگر هیچ
از خاطر مجنون مطلب جز غم لیلی
شیرین بود اندیشهی فرهاد و دگر هیچ
غم ماند و دل از جلوهی حسن تو ز جا رفت
این سیل برد خانه ز بنیاد و دگر هیچ
ای آنکه ز خونین جگرانت خبری نیست
تا کی کنی از بوالهوسان یاد و دگر هیچ
زانگه که طبیب انجمن افرزو نشاط است
ماییم و همین خاطر ناشاد و دگر هیچ
#طبیب_اصفهانی
@AdabSar
ما و شکن دامی و فریاد و دگر هیچ
فریاد ز بیرحمی صیاد و دگر هیچ
صیاد جفاپیشه اسیران قفس را
ای کاش دهد رخصت فریاد و دگر هیچ
در خلوت دل پردهنشین نیست بهجز تو
آسوده در این پرده پریزاد و دگر هیچ
از خاطر مجنون مطلب جز غم لیلی
شیرین بود اندیشهی فرهاد و دگر هیچ
غم ماند و دل از جلوهی حسن تو ز جا رفت
این سیل برد خانه ز بنیاد و دگر هیچ
ای آنکه ز خونین جگرانت خبری نیست
تا کی کنی از بوالهوسان یاد و دگر هیچ
زانگه که طبیب انجمن افرزو نشاط است
ماییم و همین خاطر ناشاد و دگر هیچ
#طبیب_اصفهانی
@AdabSar
@AdabSar
زد مرا زخمی و از پیش نظر بگذشت حیف
نازده بر سینهام زخم دگر بگذشت حیف
کشتی ما را که عمری بود جویای نهنگ
برکنار افتاد موج و از خطر بگذشت حیف
گفتم از باغ تو چینم میوهای تا در گشود
باغبان بر روی من وقت ثمر بگذشت حیف
کار خود را چاره از آه سحر جویند خلق
چارهی کار من از آه سحر بگذشت حیف
از هجوم خار در گلشن ز بس جا تنگ گشت
عندلیب از وصل گل با چشم تر بگذشت حیف
بعد عمری از پی پرسش طبیب خسته را
گر چه یار آمد به سر زآن پیشتر بگذشت حیف
#طبیب_اصفهانی
@AdabSar
زد مرا زخمی و از پیش نظر بگذشت حیف
نازده بر سینهام زخم دگر بگذشت حیف
کشتی ما را که عمری بود جویای نهنگ
برکنار افتاد موج و از خطر بگذشت حیف
گفتم از باغ تو چینم میوهای تا در گشود
باغبان بر روی من وقت ثمر بگذشت حیف
کار خود را چاره از آه سحر جویند خلق
چارهی کار من از آه سحر بگذشت حیف
از هجوم خار در گلشن ز بس جا تنگ گشت
عندلیب از وصل گل با چشم تر بگذشت حیف
بعد عمری از پی پرسش طبیب خسته را
گر چه یار آمد به سر زآن پیشتر بگذشت حیف
#طبیب_اصفهانی
@AdabSar
@AdabSar
از حال ما چه پرسی ای بیوفا که چون است
دارم دل خرابی از غصهی تو خون است
از شغل مِیپرستی بازم مدار ناصح
چون عشق کامل افتاد همسایهی جنون است
هرگز به دل ندارم کین از جفای دشمن
در وی درو نماند این کاسه سرنگون است
دارد «طبیب» عشقی پیداست از سرشکش
از پردهی دل آید اشکی که لالهگون است
#طبیب_اصفهانی
@AdabSar
از حال ما چه پرسی ای بیوفا که چون است
دارم دل خرابی از غصهی تو خون است
از شغل مِیپرستی بازم مدار ناصح
چون عشق کامل افتاد همسایهی جنون است
هرگز به دل ندارم کین از جفای دشمن
در وی درو نماند این کاسه سرنگون است
دارد «طبیب» عشقی پیداست از سرشکش
از پردهی دل آید اشکی که لالهگون است
#طبیب_اصفهانی
@AdabSar