@AdabSar
نخواهم بی غمِ عشقت زمانی شادمانی را
ندانم جز لبِ لعلت حیات جاودانی را
تو شاهی من گدا آن دولتم آخر کجا باشد
که بر درگاه تو یابم مجال پاسبانی را
نه قدرت بودنم با تو نه بی تو صبر و آرامم
نمیدانم که را گویم من این دردِ نهانی را
نکردم اختیار خود طریق عشق را لیکن
که مانع میتواند شد قضای آسمانی را
حیات از بهر آن خواهم که وصل یار دریابم
وگرنه در غمِ هجران چه راحت زندگانی را
بدان امید کز وصلت مرا حاصل شود کامی
در این سودا بهسر بردم همه عمرِ جوانی را
روا نبود که بی جرمی به قولِ دشمن بدگو
به یک سو افکنی کلا طریق مهربانی را
مرا یک لحظه از خاطر نِهای غایب تو نیز اکنون
فرومگذار از خاطر «عباد دامغانی» را
#عبادالدین_دامغانی
@AdabSar
نخواهم بی غمِ عشقت زمانی شادمانی را
ندانم جز لبِ لعلت حیات جاودانی را
تو شاهی من گدا آن دولتم آخر کجا باشد
که بر درگاه تو یابم مجال پاسبانی را
نه قدرت بودنم با تو نه بی تو صبر و آرامم
نمیدانم که را گویم من این دردِ نهانی را
نکردم اختیار خود طریق عشق را لیکن
که مانع میتواند شد قضای آسمانی را
حیات از بهر آن خواهم که وصل یار دریابم
وگرنه در غمِ هجران چه راحت زندگانی را
بدان امید کز وصلت مرا حاصل شود کامی
در این سودا بهسر بردم همه عمرِ جوانی را
روا نبود که بی جرمی به قولِ دشمن بدگو
به یک سو افکنی کلا طریق مهربانی را
مرا یک لحظه از خاطر نِهای غایب تو نیز اکنون
فرومگذار از خاطر «عباد دامغانی» را
#عبادالدین_دامغانی
@AdabSar