@AdabSar
دیر آمدی عزیز دلم، دیر آمدی
یکروز بعدِ رفتن تو دربهدر شدم
تنها نه من، که شهر هم از غصه بغض کرد
تبریز را گرفته بغل، دورتر شدم
در کوله پشتیام ،دوسهتا شعرِ ناتمام
یک سینهِ داغ ِ گفتن و لبهای بیکلام
یاد تو در دلم، وطنم توی کفشهام
با خود برای کشف خودم همسفر شدم
هر شب به حال بیکسام گریه میکنم
چون مادری برای غم بچههای خود
حالم شبیه کودکِ بعد از طلاق شد
بیمادر و برای پدر دردسر شدم
ده سال گریهکردن من حاصلش چه بود؟
حقالسکوت من غزل و گفتن از تو بود؟
ده سال رنج دوری و چندین غزل... همین
من باختم! در اوج جوانی هدر شدم
تهران برای غربت من، شُکر، بد نبود
شاعر پس از تو شعر که نه، شهر را سرود
در من پس از تو روحیهی انقلاب مُرد
در کارگر قدم زدم و کارگر شدم!
#علیرضا_کیانی
@AdabSar
دیر آمدی عزیز دلم، دیر آمدی
یکروز بعدِ رفتن تو دربهدر شدم
تنها نه من، که شهر هم از غصه بغض کرد
تبریز را گرفته بغل، دورتر شدم
در کوله پشتیام ،دوسهتا شعرِ ناتمام
یک سینهِ داغ ِ گفتن و لبهای بیکلام
یاد تو در دلم، وطنم توی کفشهام
با خود برای کشف خودم همسفر شدم
هر شب به حال بیکسام گریه میکنم
چون مادری برای غم بچههای خود
حالم شبیه کودکِ بعد از طلاق شد
بیمادر و برای پدر دردسر شدم
ده سال گریهکردن من حاصلش چه بود؟
حقالسکوت من غزل و گفتن از تو بود؟
ده سال رنج دوری و چندین غزل... همین
من باختم! در اوج جوانی هدر شدم
تهران برای غربت من، شُکر، بد نبود
شاعر پس از تو شعر که نه، شهر را سرود
در من پس از تو روحیهی انقلاب مُرد
در کارگر قدم زدم و کارگر شدم!
#علیرضا_کیانی
@AdabSar
@AdabSar
وقتی دو بیت از تو سرودن مرا بس است
دیگر عزیز دل، بنویسم رمان که چه؟
آبی سفید چشم، لب سرخ، موی زرد
دیوانهام، روم پی رنگینکمان که چه؟
دنیای من دوقسمت ناعادلانه بود
بسیار در خیالت و کمتر کنار تو
وقتی خیالت از خود تو مهربانتر است
از دوریات گلایه کنم همچنان که چه؟
خوشبخت آن کسیست که یکروز با شما
جغرافیای مشترکی را قدم زده
همراهی تو یکدوسهگامی مرا بس است
از این اضافهتر بشوی مهربان که چه؟
من آسمان ندیدهام، این خندهآور است
هر سمت را که مینگرم رنگ چشم توست
در ذهن من که چشم تو را ثبت کرده است
آبی چرا شود صفت آسمان؟ که چه؟
شبگریههای تلخ گدا بود و شعر من
این بیتها نتیجهی یک عمر دوری است
حالا بخند شعر مجسم، ولی مپرس
شبگریه چیست؟ شاعر بیآب و نان که چه؟
#علیرضا_کیانی
@AdabSar
وقتی دو بیت از تو سرودن مرا بس است
دیگر عزیز دل، بنویسم رمان که چه؟
آبی سفید چشم، لب سرخ، موی زرد
دیوانهام، روم پی رنگینکمان که چه؟
دنیای من دوقسمت ناعادلانه بود
بسیار در خیالت و کمتر کنار تو
وقتی خیالت از خود تو مهربانتر است
از دوریات گلایه کنم همچنان که چه؟
خوشبخت آن کسیست که یکروز با شما
جغرافیای مشترکی را قدم زده
همراهی تو یکدوسهگامی مرا بس است
از این اضافهتر بشوی مهربان که چه؟
من آسمان ندیدهام، این خندهآور است
هر سمت را که مینگرم رنگ چشم توست
در ذهن من که چشم تو را ثبت کرده است
آبی چرا شود صفت آسمان؟ که چه؟
شبگریههای تلخ گدا بود و شعر من
این بیتها نتیجهی یک عمر دوری است
حالا بخند شعر مجسم، ولی مپرس
شبگریه چیست؟ شاعر بیآب و نان که چه؟
#علیرضا_کیانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
دیر آمدی عزیز دلم، دیر آمدی
یکروز بعدِ رفتن تو دربهدر شدم
تنها نه من، که شهر هم از غصه بغض کرد
تبریز را گرفته بغل، دورتر شدم
در کوله پشتیام ،دوسهتا شعرِ ناتمام
یک سینهِ داغ ِ گفتن و لبهای بیکلام
یاد تو در دلم، وطنم توی کفشهام
با خود برای کشف خودم همسفر شدم
هر شب به حال بیکسام گریه میکنم
چون مادری برای غم بچههای خود
حالم شبیه کودکِ بعد از طلاق شد
بیمادر و برای پدر دردسر شدم
ده سال گریهکردن من حاصلش چه بود؟
حقالسکوت من غزل و گفتن از تو بود؟
ده سال رنج دوری و چندین غزل... همین
من باختم! در اوج جوانی هدر شدم
تهران برای غربت من، شُکر، بد نبود
شاعر پس از تو شعر که نه، شهر را سرود
در من پس از تو روحیهی انقلاب مُرد
در کارگر قدم زدم و کارگر شدم!
#علیرضا_کیانی
@AdabSar
دیر آمدی عزیز دلم، دیر آمدی
یکروز بعدِ رفتن تو دربهدر شدم
تنها نه من، که شهر هم از غصه بغض کرد
تبریز را گرفته بغل، دورتر شدم
در کوله پشتیام ،دوسهتا شعرِ ناتمام
یک سینهِ داغ ِ گفتن و لبهای بیکلام
یاد تو در دلم، وطنم توی کفشهام
با خود برای کشف خودم همسفر شدم
هر شب به حال بیکسام گریه میکنم
چون مادری برای غم بچههای خود
حالم شبیه کودکِ بعد از طلاق شد
بیمادر و برای پدر دردسر شدم
ده سال گریهکردن من حاصلش چه بود؟
حقالسکوت من غزل و گفتن از تو بود؟
ده سال رنج دوری و چندین غزل... همین
من باختم! در اوج جوانی هدر شدم
تهران برای غربت من، شُکر، بد نبود
شاعر پس از تو شعر که نه، شهر را سرود
در من پس از تو روحیهی انقلاب مُرد
در کارگر قدم زدم و کارگر شدم!
#علیرضا_کیانی
@AdabSar