@AdabSar
من از تهاجمِ غربت کجا فرار کنم؟
دلم گرفته، بگو با دلم چکار کنم؟
به ایستگاهِ غزل آمدم برای گریز
که واژهواژه فقط پشتِ هم قطار کنم
نشستهام بنویسم چه میکشم، اما
چگونه در خَفَقان شرحِ روزگار کنم؟
در این زمانه که پاییز چیره شد بر باغ
حماقت است اگر صحبت از بهار کنم
غرور سَدِ عظیمیست در مقابل بغض
ولی نمیشود این سیل را مهار کنم
شکست بغضم از این غم، ولی سِرِشکَم را
مباد نزد کسی جز تو آشکار کنم
درونِ ذهنِ تو با شعرگفتن اسمم را
خدا کند بتوانم که ماندگار کنم!
#علی_عابدی
@AdabSar
من از تهاجمِ غربت کجا فرار کنم؟
دلم گرفته، بگو با دلم چکار کنم؟
به ایستگاهِ غزل آمدم برای گریز
که واژهواژه فقط پشتِ هم قطار کنم
نشستهام بنویسم چه میکشم، اما
چگونه در خَفَقان شرحِ روزگار کنم؟
در این زمانه که پاییز چیره شد بر باغ
حماقت است اگر صحبت از بهار کنم
غرور سَدِ عظیمیست در مقابل بغض
ولی نمیشود این سیل را مهار کنم
شکست بغضم از این غم، ولی سِرِشکَم را
مباد نزد کسی جز تو آشکار کنم
درونِ ذهنِ تو با شعرگفتن اسمم را
خدا کند بتوانم که ماندگار کنم!
#علی_عابدی
@AdabSar
@AdabSar
من از تهاجمِ غربت کجا فرار کنم؟
دلم گرفته، بگو با دلم چکار کنم؟
به ایستگاهِ غزل آمدم برای گریز
که واژهواژه فقط پشتِ هم قطار کنم
نشستهام بنویسم چه میکشم، اما
چگونه در خَفَقان شرحِ روزگار کنم؟
در این زمانه که پاییز چیره شد بر باغ
حماقت است اگر صحبت از بهار کنم
غرور سَدِ عظیمیست در مقابل بغض
ولی نمیشود این سیل را مهار کنم
شکست بغضم از این غم، ولی سِرِشکَم را
مباد نزد کسی جز تو آشکار کنم
درونِ ذهنِ تو با شعرگفتن اسمم را
خدا کند بتوانم که ماندگار کنم!
#علی_عابدی
@AdabSar
من از تهاجمِ غربت کجا فرار کنم؟
دلم گرفته، بگو با دلم چکار کنم؟
به ایستگاهِ غزل آمدم برای گریز
که واژهواژه فقط پشتِ هم قطار کنم
نشستهام بنویسم چه میکشم، اما
چگونه در خَفَقان شرحِ روزگار کنم؟
در این زمانه که پاییز چیره شد بر باغ
حماقت است اگر صحبت از بهار کنم
غرور سَدِ عظیمیست در مقابل بغض
ولی نمیشود این سیل را مهار کنم
شکست بغضم از این غم، ولی سِرِشکَم را
مباد نزد کسی جز تو آشکار کنم
درونِ ذهنِ تو با شعرگفتن اسمم را
خدا کند بتوانم که ماندگار کنم!
#علی_عابدی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
من از تهاجمِ غربت کجا فرار کنم؟
دلم گرفته، بگو با دلم چکار کنم؟
به ایستگاهِ غزل آمدم برای گریز
که واژهواژه فقط پشتِ هم قطار کنم
نشستهام بنویسم چه میکشم، اما
چگونه در خَفَقان شرحِ روزگار کنم؟
در این زمانه که پاییز چیره شد بر باغ
حماقت است اگر صحبت از بهار کنم
غرور سَدِ عظیمیست در مقابل بغض
ولی نمیشود این سیل را مهار کنم
شکست بغضم از این غم، ولی سِرِشکَم را
مباد نزد کسی جز تو آشکار کنم
درونِ ذهنِ تو با شعرگفتن اسمم را
خدا کند بتوانم که ماندگار کنم!
#علی_عابدی
@AdabSar
من از تهاجمِ غربت کجا فرار کنم؟
دلم گرفته، بگو با دلم چکار کنم؟
به ایستگاهِ غزل آمدم برای گریز
که واژهواژه فقط پشتِ هم قطار کنم
نشستهام بنویسم چه میکشم، اما
چگونه در خَفَقان شرحِ روزگار کنم؟
در این زمانه که پاییز چیره شد بر باغ
حماقت است اگر صحبت از بهار کنم
غرور سَدِ عظیمیست در مقابل بغض
ولی نمیشود این سیل را مهار کنم
شکست بغضم از این غم، ولی سِرِشکَم را
مباد نزد کسی جز تو آشکار کنم
درونِ ذهنِ تو با شعرگفتن اسمم را
خدا کند بتوانم که ماندگار کنم!
#علی_عابدی
@AdabSar