ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
#پریسا

اگر منعم کند دین
از شراب چشم گیرایت

دو فنجان قهوه می‌نوشم
به یاد مردمک‌هایت!

#غلامرضا_طریقی
#شعر_ایران
@AdabSar
🛋🍷💋‼️

چه آتشی؟که بر آنم بدون بیم گناه
تو را بغل کنم و...
لا اله الا الله...!

به حق مجسمه‌ای از قیامت است تن‌ات
بهشت بهتر من،
ای جهنم دلخواه!

#غلامرضا_طریقی
#شعر_ایران
@AdabSar
🙈🙈🙈🙈
@AdabSar

دیگر زمان زلف پریشان گذشته است
تاریخ مصرف دل انسان گذشته است

در عصر ما فجیع‌تــر از طرح تیــــــر و قلب
عکس گلوله‌ای است که از نان گذشته است

در چشم من کـــــه "حــــال" ندارم بدون فال
"آینده" نیز ـ از تو چه پنهان ـ "گذشته" است!

باور نمی‌کنم که جهانِ جای جام‌جم
از معبر تفالـه‌ی فنجان گذشته است

دنیا جهنمی‌ست کـــــــه در روز سرنوشت
تصویرش از مخیله‌ی شیطان گذشته است!

#غلامرضا_طریقی
@AdabSar
💫

آغوش من برای همیشه از آنِ توست

سلول تنگ سینه‌ی من، انفرادی است

#غلامرضا_طریقی
@AdabSar
@AdabSar

سلام شیره‌ی شعرم، گلوله‌ی نمکم
هنوز بی تو خودم مثل بغض می‌ترکم

چه غنچه‌ها که به سودای بوسه پیش از تو
می‌آمدند، ولــــی مـــــن نمی‌گـزید ککـــم

ولی تو آمدی و شور تازه آوردی
که دلپذیر شود روزگار بی‌نمکم

کلک زدم کــــه نیایی، ولی ندانستم
که با نیامدنت کنده می‌شود کلکم

پری به پیله‌ام آوردی و من از آن روز
میان اینهمه گل با پـــر تو می‌پلکم

بدون شبهه خدا آفرید کــــوتاهت
که ختم قافیه باشی، سلام دلبرکم!

#غلامرضا_طریقی
@AdabSar
@AdabSar

ای که هوای منی، بی تو نفس ادعاست
ذکر کمالات تو تذکرﺓالاولیاست

مثنوی معنوی‌ست قصه‌ی ما که در آن
آخر هر ماجرا اول یک ماجراست

در صف قند و شکر زندگی‌ام تلخ شد
قند من افتاده است، پس صف بوسه کجاست؟

بوسه‌ی گرمی بده تا لبم اذعان کند
بین دو قطب رُخَت خط لبت استواست

باز هم افتاده در پیچ و خم قامتت
شکر خدا که دلم گم شده در راه راست

ای نه چنین نه چنان، در دل من همچنان
عشق زمینی بمان عشق هوایی هواست


#غلامرضا_طریقی
@AdabSar
@AdabSar

دریا از این لحاظ به انسان نمی‌خورد
دریا گرسنه نیست، غم نان نمی‌خورد

دریا دلش همیشه پر از سفره‌ماهی است
غصه برای سفره‌ی بی‌ نان نمی‌خورد

دریا دلش برای خودش شور می‌زند
مانند برکه غصه‌ی باران نمی‌خورد

او مثلِ ما برای دو-سه سکه‌ی سیاه
سوگندِ بی‌اراده به قرآن نمی‌خورد

پیشش نشسته‌ام که به او گوش‌زد کنم
آزاده غیر غصه از این خوان نمی‌خورد

فصلِ بهار گم شده و هیچ شاعری
نان در قبال شعرِ زمستان نمی‌خورد


#غلامرضا_طریقی
@AdabSar
@AdabSar

جا می‌خورد از تردی ساق تو پرنده
ایمان منی، سست و ظریف و شکننده
 
هم چون کف امواج خزر چشم‌گریزی 
هم مثل شکوه سبلان خیره‌کننده
 
می‌خواست مرا مرگ دهد آن که نهاده‌ست 
بر خوان لبان تو مربای کُشنده
 
چون رشته‌ی ابریشم قالیچه‌ی شرقی‌‌ست 
بر پوست شفاف تو رگ‌های خزنده
 
غیر از تو که یک شاخه‌‌ی گل بِین دو سیبی 
چشم چه کسی دیده گلِ میوه‌دهنده؟ 
 
لب‌های تو اندوخته‌ی آب حیات است 
اسراف نکن این همه در مصرف خنده
 
ای قصه‌ی موعود هزار و یکمین شب 
مشتاق تو هستند هزاران شنونده 
 
افسوس که چون اشک توان گذرم نیست 
از گونه‌ی سرخِ تو پلِ گریه و خنده
 
عشق تو قماری‌ست که بازنده ندارد 
ای دست تو پیوسته پر از برگ برنده

#غلامرضا_طریقی
@AdabSar
@AdabSar

کم‌تر بخواه مرغ سحر ناله سر کند
داغ مرا که سوخته‌ام تازه‌تر کند

از جورِ روزگار جوی کم نمی‌شود
حتا اگر تمامِ جهان را خبر کند

در داغ آفتاب به مهتاب دل‌خوشیم
پس از کسی مخواه که شق‌القمر کند

در آشیانه نیز به مقصد نمی‌رسی
وقتی زمانه خواست تو را دربه‌در کند

غم بینِ آسمان و زمین پرده می‌کشد
روزی اگر فلک شبِ ما را سحر کند

زنگِ زمانه خنجرمان را غلاف کرد
زنگِ خطر به ناشنوا کی اثر کند؟

کافی‌ست سربه‌زیر شدن، پس بگو که دار
ما را به سربلندی خود مفتخر کند

#غلامرضا_طریقی
@AdabSar
@AdabSar

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصه‌ی پُرحادثه حاضر باشم

حکم پیشانی‌ام این بود که تو گم شوی و
من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم

تو پری باشی و تا آن‌سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود، چرا از تو شکایت بکنم؟
یا در این قصه به دنبال مقصر باشم؟

شاید این‌گونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده‌ی اسم خوشِ شاعر باشم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من
در پس پرده‌ی ایمان به تو کافر باشم

دردم این است که باید پس از این قسمت‌ها
سال‌ها منتظر قسمتِ آخر باشم

#غلامرضا_طریقی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

سلام شیره‌ی شعرم، گلوله‌ی نمکم
هنوز بی تو خودم مثل بغض می‌ترکم

چه غنچه‌ها که به سودای بوسه پیش از تو
می‌آمدند، ولــــی مـــــن نمی‌گـزید ککـــم

ولی تو آمدی و شور تازه آوردی
که دلپذیر شود روزگار بی‌نمکم

کلک زدم کــــه نیایی، ولی ندانستم
که با نیامدنت کنده می‌شود کلکم

پری به پیله‌ام آوردی و من از آن روز
میان اینهمه گل با پـــر تو می‌پلکم

بدون شبهه خدا آفرید کــــوتاهت
که ختم قافیه باشی، سلام دلبرکم!

#غلامرضا_طریقی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

ای که هوای منی، بی تو نفس ادعاست
ذکر کمالات تو تذکرﺓالاولیاست

مثنوی معنوی‌ست قصه‌ی ما که در آن
آخر هر ماجرا اول یک ماجراست

در صف قند و شکر زندگی‌ام تلخ شد
قند من افتاده است، پس صف بوسه کجاست؟

بوسه‌ی گرمی بده تا لبم اذعان کند
بین دو قطب رُخَت خط لبت استواست

باز هم افتاده در پیچ و خم قامتت
شکر خدا که دلم گم شده در راه راست

ای نه چنین نه چنان، در دل من همچنان
عشق زمینی بمان عشق هوایی هواست


#غلامرضا_طریقی
@AdabSar
💫

عشق دانشکده‌ی تجربه‌ی انسان‌هاست
گرچه چندی‌ست پر از طفل دبستان شده است

ای که از کوچه‌ی معشوقه‌ی ما می‌گذری
برحذر باش که این کوچه خیابان شده است

#غلامرضا_طریقی
@AdabSar
💫

کشتی به گل نشسته و ما در میان راه

خود را فریفتیم که پهلو گرفته‌ایم

#غلامرضا_طریقی
@AdabSar
@AdabSar


ای خیال خام دوست سینه جای یاد نیست
ترک کن دلِ مرا عشق اعتیاد نیست

با عیار رنج و گنج قدر عشق را مسنج
مشق دوست داشتن درس اقتصاد نیست

از ستیز خسته‌ام ای رسول دلفریب
در کتاب شرع من زندگی جهاد نیست

چون که سهم عاشقان غصه‌ی تو خوردن است
دل‌خوشم که دست‌کم سهم من زیاد نیست

#غلامرضا_طریقی
@AdabSar