@AdabSar
دوست تويی تویی تويی، جایزهی سماییام
عشق تویی تويی تویی، دولت کبریايیام
با گل و آب و آسمان، با تو و با همه جهان
چند دوام میکند، فرصت آشناییام
چند بهار هست و بس، بلبلی و گلی ما
ای گل بیبدل بده، قدرت نوسُرايیام
برگ و نوای تو دگر، برگ و نوای من دگر
رحم چه میکنی، مکن، بر من و بینواییام
هممحلِ ستارهها، همدِهِ ماهوارهها
کیستی و کجايی ای، عاشق ناکجاییام؟
بس که تو رشک حاتمی، فصل غلو خرمی
سیبک سرخ آوری، هدیه به رونماییام
#فرزانه_خجندی
@AdabSar
دوست تويی تویی تويی، جایزهی سماییام
عشق تویی تويی تویی، دولت کبریايیام
با گل و آب و آسمان، با تو و با همه جهان
چند دوام میکند، فرصت آشناییام
چند بهار هست و بس، بلبلی و گلی ما
ای گل بیبدل بده، قدرت نوسُرايیام
برگ و نوای تو دگر، برگ و نوای من دگر
رحم چه میکنی، مکن، بر من و بینواییام
هممحلِ ستارهها، همدِهِ ماهوارهها
کیستی و کجايی ای، عاشق ناکجاییام؟
بس که تو رشک حاتمی، فصل غلو خرمی
سیبک سرخ آوری، هدیه به رونماییام
#فرزانه_خجندی
@AdabSar
@AdabSar
چو هم خاکیم و هم گردون، چه میپرسی کجاییام؟
به تن چون تو زمینیام، به جان چون تو سماییام
اگر تو بیخود و رندی، ز من درس جنون آموز
اگر صوفی تویی عبرتپذیر از پارساییام
به سستی میروم، چون همرهم یک پیر و یک طفلیست
یکی عقل هوسبند و، دگر روح هواییام
بهار من برفت و تیرهماهم نیز خواهد رفت
اشارت میکنند این رهروان بر بیبقايیام
چو بیاصلی لب آلاید که من بیگانه بنیادم
ز شریانم زند فریاد خون آریاییام
از این خاکستران پاشخورده گلخنی خواهم
دریغِ من، دریغِ آرزوهای طلايیام
#فرزانه_خجندی
@AdabSar
چو هم خاکیم و هم گردون، چه میپرسی کجاییام؟
به تن چون تو زمینیام، به جان چون تو سماییام
اگر تو بیخود و رندی، ز من درس جنون آموز
اگر صوفی تویی عبرتپذیر از پارساییام
به سستی میروم، چون همرهم یک پیر و یک طفلیست
یکی عقل هوسبند و، دگر روح هواییام
بهار من برفت و تیرهماهم نیز خواهد رفت
اشارت میکنند این رهروان بر بیبقايیام
چو بیاصلی لب آلاید که من بیگانه بنیادم
ز شریانم زند فریاد خون آریاییام
از این خاکستران پاشخورده گلخنی خواهم
دریغِ من، دریغِ آرزوهای طلايیام
#فرزانه_خجندی
@AdabSar
@AdabSar
غوكان نشیمن کردهاند اندر بلورین آبها
من حوری نیلوفرم، روییده در مردابها
چون چشم بگشادم یکی چشم حقیقت بسته بود
پیچیدم از نو خویش را در پرنیان خوابها
با آمدِ نامحرمان یكسر فرار آوردهاند
از صبح من خورشیدها، از شام من مهتابها
با نازبنیادی چو من آفاق تندی میكند
نوشابهی دل خشک شد تا مقدم دلیابها
آه، این سرای كوزپشت، بس فتنه دارد در سرشت
هر دم به بیرون سر کشند از كوزهها خطابها
در جستجوی روزنی در غار ره گم كردهام
آخر برندم بر کجا بی قبله و محرابها؟
#فرزانه_خجندی
@AdabSar
غوكان نشیمن کردهاند اندر بلورین آبها
من حوری نیلوفرم، روییده در مردابها
چون چشم بگشادم یکی چشم حقیقت بسته بود
پیچیدم از نو خویش را در پرنیان خوابها
با آمدِ نامحرمان یكسر فرار آوردهاند
از صبح من خورشیدها، از شام من مهتابها
با نازبنیادی چو من آفاق تندی میكند
نوشابهی دل خشک شد تا مقدم دلیابها
آه، این سرای كوزپشت، بس فتنه دارد در سرشت
هر دم به بیرون سر کشند از كوزهها خطابها
در جستجوی روزنی در غار ره گم كردهام
آخر برندم بر کجا بی قبله و محرابها؟
#فرزانه_خجندی
@AdabSar
@AdabSar
چو همخاکیم و همگردون، چه میپرسی کجاییام؟
به تن چون تو زمینیام، به جان چون تو سماییام
اگر تو بیخود و رندی، ز من درسِ جنون آموز
اگر صوفی تویی عبرت پذیر از پارساییام
به سستی میروم، چون همرهم یک پیر و یک طفلیست
یکی عقلِ هوسبند و دگر روحِ هواییام
بهار من برفت و تیرهماهم نیز خواهد رفت
اشارت میکنند این رهروان بر بیبقايیام
چو بیاصلی لب آلاید که من بیگانهبنیادم
ز شریانم زند فریاد خونِ آریاییام
از این خاکسترانِ پاشخورده گلخنی خواهم
دریغِ من، دریغِ آرزوهای طلايیام
#فرزانه_خجندی
@AdabSar
چو همخاکیم و همگردون، چه میپرسی کجاییام؟
به تن چون تو زمینیام، به جان چون تو سماییام
اگر تو بیخود و رندی، ز من درسِ جنون آموز
اگر صوفی تویی عبرت پذیر از پارساییام
به سستی میروم، چون همرهم یک پیر و یک طفلیست
یکی عقلِ هوسبند و دگر روحِ هواییام
بهار من برفت و تیرهماهم نیز خواهد رفت
اشارت میکنند این رهروان بر بیبقايیام
چو بیاصلی لب آلاید که من بیگانهبنیادم
ز شریانم زند فریاد خونِ آریاییام
از این خاکسترانِ پاشخورده گلخنی خواهم
دریغِ من، دریغِ آرزوهای طلايیام
#فرزانه_خجندی
@AdabSar
@AdabSar
درود ای قاصد فردا، شبت خوش باد و روزت خوش
نه انشایی و نا افشا، شبت خوش باد و روزت خوش
وداع ای رفتهی شیرین، شبت خوش باد و روزت خوش
درود آیندهی زیبا، شبت خوش باد و روزت خوش
چه میرقصی درون خانقاهِ سینه روز و شب
دلایدل سالک تنها، شبت خوش باد و روزت خوش
اگرچه زیر دست توست نتوانی چشید آخر
از این قند و از آن حلوا، شبت خوش باد و روزت خوش
چه عطرافشان، چه بوگردان، چه جاناجان محبت رفت
به یادش نیست سلمنا، شبت خوش باد و روزت خوش
به قلب من که چون ممنوعگاه است عین کاو پیغام
اجازت خواستی، فرما! شبت خوش باد و روزت خوش
همه دل باد ملک تو، همه گل باد ملک من
به زیر گنبد مینا، شبت خوش باد و روزت خوش
محبتنامههای من به عنوان بنیآدم
در آن بالا بشد امضا، شبت خوش باد و روزت خوش
#فرزانه_خجندی
@AdabSar
درود ای قاصد فردا، شبت خوش باد و روزت خوش
نه انشایی و نا افشا، شبت خوش باد و روزت خوش
وداع ای رفتهی شیرین، شبت خوش باد و روزت خوش
درود آیندهی زیبا، شبت خوش باد و روزت خوش
چه میرقصی درون خانقاهِ سینه روز و شب
دلایدل سالک تنها، شبت خوش باد و روزت خوش
اگرچه زیر دست توست نتوانی چشید آخر
از این قند و از آن حلوا، شبت خوش باد و روزت خوش
چه عطرافشان، چه بوگردان، چه جاناجان محبت رفت
به یادش نیست سلمنا، شبت خوش باد و روزت خوش
به قلب من که چون ممنوعگاه است عین کاو پیغام
اجازت خواستی، فرما! شبت خوش باد و روزت خوش
همه دل باد ملک تو، همه گل باد ملک من
به زیر گنبد مینا، شبت خوش باد و روزت خوش
محبتنامههای من به عنوان بنیآدم
در آن بالا بشد امضا، شبت خوش باد و روزت خوش
#فرزانه_خجندی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
چو هم خاکیم و هم گردون، چه میپرسی کجاییام؟
به تن چون تو زمینیام، به جان چون تو سماییام
اگر تو بیخود و رندی، ز من درس جنون آموز
اگر صوفی تویی عبرتپذیر از پارساییام
به سستی میروم، چون همرهم یک پیر و یک طفلیست
یکی عقل هوسبند و، دگر روح هواییام
بهار من برفت و تیرهماهم نیز خواهد رفت
اشارت میکنند این رهروان بر بیبقايیام
چو بیاصلی لب آلاید که من بیگانه بنیادم
ز شریانم زند فریاد خون آریاییام
از این خاکستران پاشخورده گلخنی خواهم
دریغِ من، دریغِ آرزوهای طلايیام
#فرزانه_خجندی
@AdabSar
چو هم خاکیم و هم گردون، چه میپرسی کجاییام؟
به تن چون تو زمینیام، به جان چون تو سماییام
اگر تو بیخود و رندی، ز من درس جنون آموز
اگر صوفی تویی عبرتپذیر از پارساییام
به سستی میروم، چون همرهم یک پیر و یک طفلیست
یکی عقل هوسبند و، دگر روح هواییام
بهار من برفت و تیرهماهم نیز خواهد رفت
اشارت میکنند این رهروان بر بیبقايیام
چو بیاصلی لب آلاید که من بیگانه بنیادم
ز شریانم زند فریاد خون آریاییام
از این خاکستران پاشخورده گلخنی خواهم
دریغِ من، دریغِ آرزوهای طلايیام
#فرزانه_خجندی
@AdabSar