@AdabSar
باد ما را خواهد برد
آنگاه که پروانهای از برگی پر زد
آنگاه که کودکی پستانکش را به بادبادکی سپرد
آنگاه که پشت رفتنت، خنکای آبی پوستم را نوازش کرد
آنگاه که فرفرهای را با لبانت به گردش درآوردی
آنجا که هجوم موجی، موهایت را بر باد داد
آنجا که چانهی مقنعهای کج، چهرهات را واژگون کرد
آنجا
کف کفش کودکی
آویزان از چرخ و فلکی بلند!
#فرنوش_حميدی
@AdabSar
باد ما را خواهد برد
آنگاه که پروانهای از برگی پر زد
آنگاه که کودکی پستانکش را به بادبادکی سپرد
آنگاه که پشت رفتنت، خنکای آبی پوستم را نوازش کرد
آنگاه که فرفرهای را با لبانت به گردش درآوردی
آنجا که هجوم موجی، موهایت را بر باد داد
آنجا که چانهی مقنعهای کج، چهرهات را واژگون کرد
آنجا
کف کفش کودکی
آویزان از چرخ و فلکی بلند!
#فرنوش_حميدی
@AdabSar
@AdabSar
برگهای زرد، قرمز و نارنجی بالا و پایین میپریدند
تو که با قدمهایت به آن ها جان دوباره میدادی
تو که شاد، خندههای مستانه سر میدادی...
چه کسی گفته است زندگی تنها یکبار است؟
تو که باشی
من دوبرابر زندگی خواهم کرد!
#فرنوش_حميدی
@AdabSar
برگهای زرد، قرمز و نارنجی بالا و پایین میپریدند
تو که با قدمهایت به آن ها جان دوباره میدادی
تو که شاد، خندههای مستانه سر میدادی...
چه کسی گفته است زندگی تنها یکبار است؟
تو که باشی
من دوبرابر زندگی خواهم کرد!
#فرنوش_حميدی
@AdabSar
@AdabSar
خاموشترین اتاغم برای تو!
آن لحظه از شب که خبر از مرگی زودرس میدهد
آن لحظه از شب که خبر از مرگ آن روز است
آن لحظه که سکوت شیونیست از همآغوشی، باری دیگر
آن لحظه که در عین تاریکی، جان سپیدت پیداست
آنجا که من در برابر تو پیدا و تمام زمان ناپیداست
به صبح سلامی دوباره خواهم داد
به برف قرنیز پنجره که کبوتری رویش نوک به خالی میزند
به سپیدهی صبح
به درخشش پرتوهای خورشید در زمستان
شبنمش لغزان
و گیاه در آن نفس میکشد
از او تغذیه میکند
و در عمق خاک ریشه میدواند
برای سایهاش قد میکشد
و دلش را برای تو به عمق میبرد...
خاموشترین نگاهم برای تو!
#فرنوش_حميدی
@AdabSar
خاموشترین اتاغم برای تو!
آن لحظه از شب که خبر از مرگی زودرس میدهد
آن لحظه از شب که خبر از مرگ آن روز است
آن لحظه که سکوت شیونیست از همآغوشی، باری دیگر
آن لحظه که در عین تاریکی، جان سپیدت پیداست
آنجا که من در برابر تو پیدا و تمام زمان ناپیداست
به صبح سلامی دوباره خواهم داد
به برف قرنیز پنجره که کبوتری رویش نوک به خالی میزند
به سپیدهی صبح
به درخشش پرتوهای خورشید در زمستان
شبنمش لغزان
و گیاه در آن نفس میکشد
از او تغذیه میکند
و در عمق خاک ریشه میدواند
برای سایهاش قد میکشد
و دلش را برای تو به عمق میبرد...
خاموشترین نگاهم برای تو!
#فرنوش_حميدی
@AdabSar
@AdabSar
فکر میکردم میتوانم آزادیاش را ببینم
فکر میکردم میتوانم در مشتم نگیرمش
حالا میبینم چه دردیست کسی را آزاد بگذاری
باید بگذاری روی شانهات بشیند و حرفی هم نزنی!
فکر میکردم راحت است
فکر میکردم چه خوب است دَهِش
هر چه میبخشم انگار به گرفتن محتاجترم
گاهی فکر میکنم بهدست آوردن چگونه است؟
جاذبه بزرگترین سختی جهان است
برخلاف تمام قامتهاست
آنقدر باید باشد که هم قد صاف کرده
هم همهی هستیاش را با دلش نگه دارد!
#فرنوش_حميدی
@AdabSar
فکر میکردم میتوانم آزادیاش را ببینم
فکر میکردم میتوانم در مشتم نگیرمش
حالا میبینم چه دردیست کسی را آزاد بگذاری
باید بگذاری روی شانهات بشیند و حرفی هم نزنی!
فکر میکردم راحت است
فکر میکردم چه خوب است دَهِش
هر چه میبخشم انگار به گرفتن محتاجترم
گاهی فکر میکنم بهدست آوردن چگونه است؟
جاذبه بزرگترین سختی جهان است
برخلاف تمام قامتهاست
آنقدر باید باشد که هم قد صاف کرده
هم همهی هستیاش را با دلش نگه دارد!
#فرنوش_حميدی
@AdabSar