ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
از «دست‌ها» گفتن هم گذشته‌ام
بگذار محکم بغلت کنم
بگذار در سینه‌ات گم شوم
من
جایی جز بین بازوانت ندارم!

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
@AdabSar

به حرفت گوش نمی‌کنم
می‌خواهی چه کنی؟
من یاغی‌ام
می‌خواهی چه کنی؟
دستانم را نگیر، بغلم نکن
فروغ می‌دانست
پرواز آموختنی‌ست و پرنده
مسافری در کوچ دسته‌جمعی پرندگان!
به من نزدیک نشو
چشمانم را نگه ندار
آغوشت را به من نده
فصول گرما دارند، سرما دارند
من سردم است!
اینجا آسمان به جای اکسیژن دود می‌دهد
چگونه چشمانم در برابر چشمانت ایست بزنند
وقتی ماشین‌ها بالاتر از خط افق چشمانم راه می‌روند؟
راستی، چگونه آدمی پای کسی پیر می‌شود؟
یا بهتر بگویم، چگونه پای کسی راه می‌رود؟
چگونه برای کسی بال می‌زند؟
به من نزدیک نشو
من تنها دویدن را سال‌هاست آموخته‌ام!

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
💫
بزرگ خواهم شد
قد خواهم کشید
جوانه خواهم زد
گل خواهم داد
تا از پس مرگم
سایه‌ای باشم برای کرم‌های خاکی...

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
@AdabSar

گاهی اوقات آدم می‌رود که برود
گاهی اوقات آدم می‌رود که نماند!
گاهی اوقات فقط می‌خواهد که برود
گاهی اوقات بی‌تابی می‌کند
دستش را به دستگیره‌ی در می‌گیرد
گاهی اوقات کفش‌هایش را جفت می‌کند
گاهی اوقات...
تا تو در کشمکش‌های دستش پیروز شوی
تا تو او را محکم در آغوش بگیری و بگویی: اینجا امن است!
بگو که اینجا امن است
بگو!

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
💫
در من رخنه کن
من را بدر از لابلای ورق‌های کتابم
بگذار چون پیچکی بر تو برویم
بگذار نور را
از لابلای برگ‌های درهم جان تو بیابم
و در این استیصال تنفس کنم...

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
goo.gl/Ys5eDq

درون من پر از مرغان دریایی
درون من پر از نگاه‌های نکرده به دریای آبی
درون تو پر از اشتیاق به آبتنی
درون تو پر از رستن‌های گیاه
درون من پر از آوندهای تشنه‌ی ماء
درون تو شن‌های صیقل‌خورده‌ی باد
درون من پر از کاکتوس‌های کویری سیرآب
درون من ماهیان پرهراس از نهنگ
درون تو آرامش و زلالیِ آفتاب، افتاده بر آب
درون تو پر از پرهای شکسته‌ی پرواز
درون من التماس پرواز...

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
goo.gl/Kw4hXH

تو در پیری به من رسیدی
در انتهای جوانی
در انتهای خط چرخ‌های پارک ماشینی در بیراهه
در ابتدای مقیاس انسانی
در انتهای مدرنیته و پیشرفت
در انتهای بافت بافتنی پیرزنی دم در، منتظر تازه‌پسرش
در انتهای رسوب شن‌ریزه‌های این تنگ آبی
در ابتدای اکسیژن‌های حیات برای این ماهی
در انتهای خاکی‌ای دور
در ابتدای هفت‌تیری به مغز برای تفکر!

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
yon.ir/AdabSar004

به حرفت گوش نمی‌کنم، می‌خواهی چه کنی؟
من یاغی‌ام، می‌خواهی چه کنی؟
دستانم را نگیر
بغلم نکن
فروغ می‌دانست
پرواز آموختنی‌ست
و پرنده
مسافری در کوچ دسته‌جمعی پرندگان!
به من نزدیک نشو
چشمانم را نگه ندار
آغوشت را به من نده
فصول گرما دارند، سرما دارند
من سردم است
اینجا آسمان به جای اکسیژن دود می‌دهد
چگونه چشمانم در برابر چشمانت ایست بزنند وقتی
ماشین‌ها بالاتر از خط افق چشمانم راه می‌روند؟
راستی چگونه آدمی پای کسی پیر می‌شود
یا بهتر بگویم چگونه پای کسی راه می‌رود؟
چگونه برای کسی بال می‌زند؟
به من نزدیک نشو
من تنهادویدن را سال‌هاست آموخته‌ام!

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫
در من رخنه کن
من را بدر از لابلای ورق‌های کتابم
بگذار چون پیچکی بر تو برویم
بگذار نور را
از لابلای برگ‌های درهم جان تو بیابم
و در این استیصال تنفس کنم...

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫
در من رخنه کن
من را بدر از لابلای ورق‌های کتابم
بگذار چون پیچکی بر تو برویم
بگذار نور را
از لابلای برگ‌های درهم جان تو بیابم
و در این استیصال تنفس کنم...

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
yon.ir/AdabSar004

به حرفت گوش نمی‌کنم، می‌خواهی چه کنی؟
من یاغی‌ام، می‌خواهی چه کنی؟
دستانم را نگیر
بغلم نکن
فروغ می‌دانست
پرواز آموختنی‌ست
و پرنده
مسافری در کوچ دسته‌جمعی پرندگان!
به من نزدیک نشو
چشمانم را نگه ندار
آغوشت را به من نده
فصول گرما دارند، سرما دارند
من سردم است
اینجا آسمان به جای اکسیژن دود می‌دهد
چگونه چشمانم در برابر چشمانت ایست بزنند وقتی
ماشین‌ها بالاتر از خط افق چشمانم راه می‌روند؟
راستی چگونه آدمی پای کسی پیر می‌شود
یا بهتر بگویم چگونه پای کسی راه می‌رود؟
چگونه برای کسی بال می‌زند؟
به من نزدیک نشو
من تنهادویدن را سال‌هاست آموخته‌ام!

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
از «دست‌ها» گفتن هم گذشته‌ام
بگذار محکم بغلت کنم
بگذار در سینه‌ات گم شوم
من
جایی جز بین بازوانت ندارم!

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫
در کُره‌ای بادامی
حبابی گیر افتاده بود، بازی می‌کرد...
عقب‌تر که آمدم
چشمان مادرم بود...!

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
@AdabSar

خاموش‌ترین اتاقم برای تو...
آن لحظه از شب که خبر از مرگی زودرس می‌دهد
آن لحظه از شب که خبر از مرگ آن روز است
آن لحظه که در عین تاریکی جانِ سپیدت پیداست
آنجا که من در برابر تو پیدا و تمام زمان ناپیداست
به صبح سلامی دوباره خواهم داد
به برف قرنیز پنجره که کبوتری رویش
نوک به خالی می‌زند
به سپیده‌ی صبح
به درخشش پرتوهای خورشید در زمستان
که شبنمش لغزان
و گیاه در آن نفس می‌کشد
از او تغذیه می‌کند
و در عمق خاک ریشه می‌دواند
برای سایه‌اش قد می‌کشد
و دلش را برای تو به عمق می‌برد.
خاموش‌ترین نگاهم برای تو...

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

خواستم بعد از فروغ کتاب بخوانم

دیدم دنیا شاید خنده می‌خواهد...!


#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
✳️

دره‌ای مهیب، مه، سرما، نفس، ها هاه
او بود و پلی معلق بر فراز دو قاف
باید قدم می‌گذاشت بر آن ناپیدا،
با هر ضربه‌ی پا
سیم‌های چنگی می‌زدند نوا!


#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
✳️

دره‌ای مهیب، مه، سرما، نفس، ها هاه
او بود و پلی معلق بر فراز دو قاف
باید قدم می‌گذاشت بر آن ناپیدا،
با هر ضربه‌ی پا
سیم‌های چنگی می‌زدند نوا!


#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
خم شد تا از زمین برداردش
موهایش همچون آبشاری واژگون شد
مرد دستی بر نوازش‌هایش کشید
و آن‌ها را آرام به پشت گوش‌هایش برگرداند
توری کنار رفته بود تا او
"بله" را به چشمانش عرضه کند!

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫
در کُره‌ای بادامی
حبابی گیر افتاده بود، بازی می‌کرد...
عقب‌تر که آمدم
چشمان مادرم بود...!

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫
در من رخنه کن
من را بدر از لابلای ورق‌های کتابم
بگذار چون پیچکی بر تو برویم
بگذار نور را
از لابلای برگ‌های درهم جان تو بیابم
و در این استیصال تنفس کنم...

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar