@AdabSar
آب گردید استخوان از عشقِ جانانم چو شمع
بس که میسوزد در آتش رشتهی جانم چو شمع
چون چنار از خود برآرم آتش و سوزم تمام
آتش از کس عاریتکردن نمیدانم چو شمع
در من از اعجازِ عشقت جمع شد شادی و غم
در لباسِ گریه عمری شد که خندانم چو شمع
بس که گرمِ گریه گشتم در شب هجرانِ تو
در گرفت از اشکِ من هر تارِ مژگانم چو شمع
مردِ جمعیت نیاَم «فیاض» تا کی روزگار
بهرِ آرایش کند هر دم پریشانم چو شمع؟
#فیاض_لاهیجی
@AdabSar
آب گردید استخوان از عشقِ جانانم چو شمع
بس که میسوزد در آتش رشتهی جانم چو شمع
چون چنار از خود برآرم آتش و سوزم تمام
آتش از کس عاریتکردن نمیدانم چو شمع
در من از اعجازِ عشقت جمع شد شادی و غم
در لباسِ گریه عمری شد که خندانم چو شمع
بس که گرمِ گریه گشتم در شب هجرانِ تو
در گرفت از اشکِ من هر تارِ مژگانم چو شمع
مردِ جمعیت نیاَم «فیاض» تا کی روزگار
بهرِ آرایش کند هر دم پریشانم چو شمع؟
#فیاض_لاهیجی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
آب گردید استخوان از عشقِ جانانم چو شمع
بس که میسوزد در آتش رشتهی جانم چو شمع
چون چنار از خود برآرم آتش و سوزم تمام
آتش از کس عاریتکردن نمیدانم چو شمع
در من از اعجازِ عشقت جمع شد شادی و غم
در لباسِ گریه عمری شد که خندانم چو شمع
بس که گرمِ گریه گشتم در شب هجرانِ تو
در گرفت از اشکِ من هر تارِ مژگانم چو شمع
مردِ جمعیت نیاَم «فیاض» تا کی روزگار
بهرِ آرایش کند هر دم پریشانم چو شمع؟
#فیاض_لاهیجی
@AdabSar
آب گردید استخوان از عشقِ جانانم چو شمع
بس که میسوزد در آتش رشتهی جانم چو شمع
چون چنار از خود برآرم آتش و سوزم تمام
آتش از کس عاریتکردن نمیدانم چو شمع
در من از اعجازِ عشقت جمع شد شادی و غم
در لباسِ گریه عمری شد که خندانم چو شمع
بس که گرمِ گریه گشتم در شب هجرانِ تو
در گرفت از اشکِ من هر تارِ مژگانم چو شمع
مردِ جمعیت نیاَم «فیاض» تا کی روزگار
بهرِ آرایش کند هر دم پریشانم چو شمع؟
#فیاض_لاهیجی
@AdabSar
@AdabSar
گفتمش صدبار و ترکِ صحبت دشمن نکرد
طفل بازیگوشِ من گوشی به حرف من نکرد
ذوقِ پیراهندریدن را به کامِ دل ندید
هرکه را چاکِ گریبان رخنه در دامن نکرد
عاشقان را تیرهبختی سایهی بال هماست
زآن سبب خاکسترم جز جای در گُلخَن نکرد
سالها بیهوده چون شمعِ قرارِ بیکسان
سوختیم و پرتوِ ما مجلسی روشن نکرد
مهربانیهای او «فیاض» در خونم نشاند
آنچه با من کرد او از دوستی دشمن نکرد
#فیاض_لاهیجی
@AdabSar
گفتمش صدبار و ترکِ صحبت دشمن نکرد
طفل بازیگوشِ من گوشی به حرف من نکرد
ذوقِ پیراهندریدن را به کامِ دل ندید
هرکه را چاکِ گریبان رخنه در دامن نکرد
عاشقان را تیرهبختی سایهی بال هماست
زآن سبب خاکسترم جز جای در گُلخَن نکرد
سالها بیهوده چون شمعِ قرارِ بیکسان
سوختیم و پرتوِ ما مجلسی روشن نکرد
مهربانیهای او «فیاض» در خونم نشاند
آنچه با من کرد او از دوستی دشمن نکرد
#فیاض_لاهیجی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
گفتمش صدبار و ترکِ صحبت دشمن نکرد
طفل بازیگوشِ من گوشی به حرف من نکرد
ذوقِ پیراهندریدن را به کامِ دل ندید
هرکه را چاکِ گریبان رخنه در دامن نکرد
عاشقان را تیرهبختی سایهی بال هماست
زآن سبب خاکسترم جز جای در گُلخَن نکرد
سالها بیهوده چون شمعِ قرارِ بیکسان
سوختیم و پرتوِ ما مجلسی روشن نکرد
مهربانیهای او «فیاض» در خونم نشاند
آنچه با من کرد او از دوستی دشمن نکرد
#فیاض_لاهیجی
@AdabSar
گفتمش صدبار و ترکِ صحبت دشمن نکرد
طفل بازیگوشِ من گوشی به حرف من نکرد
ذوقِ پیراهندریدن را به کامِ دل ندید
هرکه را چاکِ گریبان رخنه در دامن نکرد
عاشقان را تیرهبختی سایهی بال هماست
زآن سبب خاکسترم جز جای در گُلخَن نکرد
سالها بیهوده چون شمعِ قرارِ بیکسان
سوختیم و پرتوِ ما مجلسی روشن نکرد
مهربانیهای او «فیاض» در خونم نشاند
آنچه با من کرد او از دوستی دشمن نکرد
#فیاض_لاهیجی
@AdabSar