@AdabSar
چشم مست یار من میخانه میریزد بهم
محفل مستانه را رندانه میریزد بهم
دل پریشان میکند امواج گیسوی نگار
تا که موی آن پری بر شانه میریزد بهم
قطرهی اشکی که میغلتد ز چشمانش به ناز
از تاثر مرغ دل را لانه میریزد بهم
ای دل آن نامهربان گر مهربان گردد به من
از نشاط خاطری دنیا نمیریزد بهم
خاطر مجموع یاران را به بزم اهل دل
ناسپاسیهای آن بیگانه میریزد بهم
روی آسایش ندیدیم از ریاکاران دهر
عیش ما را سبحهی صددانه میریزد بهم
نازک است از بس نکویی رشتهی آرامشم
با نسیم بال یک پروانه میریزد بهم
#فیض_اله_نکویی
@AdabSar
چشم مست یار من میخانه میریزد بهم
محفل مستانه را رندانه میریزد بهم
دل پریشان میکند امواج گیسوی نگار
تا که موی آن پری بر شانه میریزد بهم
قطرهی اشکی که میغلتد ز چشمانش به ناز
از تاثر مرغ دل را لانه میریزد بهم
ای دل آن نامهربان گر مهربان گردد به من
از نشاط خاطری دنیا نمیریزد بهم
خاطر مجموع یاران را به بزم اهل دل
ناسپاسیهای آن بیگانه میریزد بهم
روی آسایش ندیدیم از ریاکاران دهر
عیش ما را سبحهی صددانه میریزد بهم
نازک است از بس نکویی رشتهی آرامشم
با نسیم بال یک پروانه میریزد بهم
#فیض_اله_نکویی
@AdabSar