🎑⛲️🌈🏞
@AdabSar
مار از پونه و من از مار بدم میآید
یعنی از عامل آزار بدم میآید
هم ازین هرزه علفهای چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم میآید
کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از اینهمه دیوار بدم میآید
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم میآید
ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم میآید
عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم میآید
آه، ای گرمی دستان زمستانی من
بیتو از کوچه و بازار بدم میآید
لحظهها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از اینهمه تکرار بدم میآید!
#محمد_سلمانی
#شعر_ایران
〰〰〰〰
@AdabSar
〰〰〰〰
@AdabSar
مار از پونه و من از مار بدم میآید
یعنی از عامل آزار بدم میآید
هم ازین هرزه علفهای چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم میآید
کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از اینهمه دیوار بدم میآید
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم میآید
ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم میآید
عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم میآید
آه، ای گرمی دستان زمستانی من
بیتو از کوچه و بازار بدم میآید
لحظهها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از اینهمه تکرار بدم میآید!
#محمد_سلمانی
#شعر_ایران
〰〰〰〰
@AdabSar
〰〰〰〰
💫
آن قدر از مقابل چشــم تـو رد شدم
تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم
منظومهای برابر چشمم گشوده شد
آن شب کــــه از کنـار تو آرام رد شدم
گــــم بودم از نگاه تمـــــام ستارگــــــــــان
تا اين که با دو چشم سياهت رصد شدم
ديدم تــــــو را در آينـــــــه و مثـــــل آينــــه
من هم دچار ـ از تو چه پنهان ـ حسد شدم
شايد به حکم جاذبه شايد به جرم عشق
در عمق چشـــمهای تو حبس ابد شدم
شاعر شدم! همان که تو را خوب میسرود
مثل کسی کـه مثل خودش میشود شدم!
#محمد_سلمانی
#شعر_ایران
@AdabSar
آن قدر از مقابل چشــم تـو رد شدم
تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم
منظومهای برابر چشمم گشوده شد
آن شب کــــه از کنـار تو آرام رد شدم
گــــم بودم از نگاه تمـــــام ستارگــــــــــان
تا اين که با دو چشم سياهت رصد شدم
ديدم تــــــو را در آينـــــــه و مثـــــل آينــــه
من هم دچار ـ از تو چه پنهان ـ حسد شدم
شايد به حکم جاذبه شايد به جرم عشق
در عمق چشـــمهای تو حبس ابد شدم
شاعر شدم! همان که تو را خوب میسرود
مثل کسی کـه مثل خودش میشود شدم!
#محمد_سلمانی
#شعر_ایران
@AdabSar
💫
چرا ز هـــم بگريزيم؟ راهمان که يکیست
سکوتمان، غممان، اشک وآهِمان که یکیست
چرا ز هم بگریزیم؟ دســتکم یک عمر
مسير ميکده و خانقاهمان که يکیست
تو گر ســــپيدی روزی و من ســــياهی شب
هنوز گردش خورشيد وماهمان که يکیست
تو از ســــلالهی ليلــــی، من از تبار جنون
اگر نه مثل هميم، اشتباهمان که يکیست
من وتو هر دو به ديوار و مرز معترضيــــم
چرا دو تودهی آتش؟ گناهمان که يکیست
اگــر چه رابطههامان کمی کدر شـــده اســـت
چه باک؟ حرف وحدیث نگاهمان که یکیست
#محمد_سلمانی
#شعر_ایران
@AdabSar
چرا ز هـــم بگريزيم؟ راهمان که يکیست
سکوتمان، غممان، اشک وآهِمان که یکیست
چرا ز هم بگریزیم؟ دســتکم یک عمر
مسير ميکده و خانقاهمان که يکیست
تو گر ســــپيدی روزی و من ســــياهی شب
هنوز گردش خورشيد وماهمان که يکیست
تو از ســــلالهی ليلــــی، من از تبار جنون
اگر نه مثل هميم، اشتباهمان که يکیست
من وتو هر دو به ديوار و مرز معترضيــــم
چرا دو تودهی آتش؟ گناهمان که يکیست
اگــر چه رابطههامان کمی کدر شـــده اســـت
چه باک؟ حرف وحدیث نگاهمان که یکیست
#محمد_سلمانی
#شعر_ایران
@AdabSar
@AdabSar
من آن ستارهی نامرئیام که دیده نشد
صدای گریهی تنهاییاش شنیده نشد
من آن شهابِ شرارآشنای شعلهورم
که جز برای زمینخوردن آفریده نشد
من آن فروغِ فریبای آسمانگردم
که با تمام درخشندگی سپیده نشد
من آن نجابت درگیر در شبستانم
که تارِ وسوسه بر قامتش تنیده نشد
نجابتی که در آن لحظههای دست و ترنج
حریرِ عصمتِ پیراهنش دریده نشد
من از تبارِ همان شاعرم که سروِ قدش
به استجابت دریوزگی خمیده نشد
همان کبوتر بیاعتنا به مصلحتم
که با دسیسهی صیاد هم خریده نشد
رفیق من! همه تقدیم مهربانی تو
اگرچه حجم غزلهای من قصیده نشد!
#محمد_سلمانی
@AdabSar
من آن ستارهی نامرئیام که دیده نشد
صدای گریهی تنهاییاش شنیده نشد
من آن شهابِ شرارآشنای شعلهورم
که جز برای زمینخوردن آفریده نشد
من آن فروغِ فریبای آسمانگردم
که با تمام درخشندگی سپیده نشد
من آن نجابت درگیر در شبستانم
که تارِ وسوسه بر قامتش تنیده نشد
نجابتی که در آن لحظههای دست و ترنج
حریرِ عصمتِ پیراهنش دریده نشد
من از تبارِ همان شاعرم که سروِ قدش
به استجابت دریوزگی خمیده نشد
همان کبوتر بیاعتنا به مصلحتم
که با دسیسهی صیاد هم خریده نشد
رفیق من! همه تقدیم مهربانی تو
اگرچه حجم غزلهای من قصیده نشد!
#محمد_سلمانی
@AdabSar
@AdabSar
خطی، خبری، هلهلهای از تو ندارم
با این همه حتی گلهای از تو ندارم
آمادهی ویران شدنم، حیف زمانیست
دیگر اثر زلزلهای از تو ندارم
در دست، بهجز شاخهی خشکیدهی سرخی
در پای، بهجز آبلهای از تو ندارم
عمریست فقط شاعر چشمان تو هستم
هر چند که چشم صلهای از تو ندارم
بگذار به در گویم و دیوار بفهمد
من فاصلهای، فاصلهای از تو ندارم
هر لحظه بیایی، قدمت روی دو چشمم
در دل به خدا مسئلهای از تو ندارم
#محمد_سلمانی
@AdabSar
خطی، خبری، هلهلهای از تو ندارم
با این همه حتی گلهای از تو ندارم
آمادهی ویران شدنم، حیف زمانیست
دیگر اثر زلزلهای از تو ندارم
در دست، بهجز شاخهی خشکیدهی سرخی
در پای، بهجز آبلهای از تو ندارم
عمریست فقط شاعر چشمان تو هستم
هر چند که چشم صلهای از تو ندارم
بگذار به در گویم و دیوار بفهمد
من فاصلهای، فاصلهای از تو ندارم
هر لحظه بیایی، قدمت روی دو چشمم
در دل به خدا مسئلهای از تو ندارم
#محمد_سلمانی
@AdabSar
@AdabSar
چرا ز هـــم بگريزيم؟ راهمان که يکیست
سکوتمان، غممان، اشک وآهِمان که یکیست
چرا ز هم بگریزیم؟ دســتکم یک عمر
مسير ميکده و خانقاهمان که يکیست
تو گر ســــپيدی روزی و من ســــياهی شب
هنوز گردش خورشيد وماهمان که يکیست
تو از ســــلالهی ليلــــی، من از تبار جنون
اگر نه مثل هميم، اشتباهمان که يکیست
من وتو هر دو به ديوار و مرز معترضيــــم
چرا دو تودهی آتش؟ گناهمان که يکیست
اگر چه رابطههامان کمی کدر شـــده اســـت
چه باک؟ حرفوحدیث نگاهمان که یکیست
#محمد_سلمانی
@AdabSar
چرا ز هـــم بگريزيم؟ راهمان که يکیست
سکوتمان، غممان، اشک وآهِمان که یکیست
چرا ز هم بگریزیم؟ دســتکم یک عمر
مسير ميکده و خانقاهمان که يکیست
تو گر ســــپيدی روزی و من ســــياهی شب
هنوز گردش خورشيد وماهمان که يکیست
تو از ســــلالهی ليلــــی، من از تبار جنون
اگر نه مثل هميم، اشتباهمان که يکیست
من وتو هر دو به ديوار و مرز معترضيــــم
چرا دو تودهی آتش؟ گناهمان که يکیست
اگر چه رابطههامان کمی کدر شـــده اســـت
چه باک؟ حرفوحدیث نگاهمان که یکیست
#محمد_سلمانی
@AdabSar
@AdabSar
خطی، خبری، هلهلهای از تو ندارم
با این همه هتا گلهای از تو ندارم
آمادهی ویران شدنم، حیف زمانیست
دیگر اثر زلزلهای از تو ندارم
در دست، بهجز شاخهی خشکیدهی سرخی
در پای، بهجز آبلهای از تو ندارم
عمریست فقط شاعر چشمان تو هستم
هر چند که چشم صلهای از تو ندارم
بگذار به در گویم و دیوار بفهمد
من فاصلهای، فاصلهای از تو ندارم
هر لحظه بیایی، قدمت روی دو چشمم
در دل به خدا مسئلهای از تو ندارم!
#محمد_سلمانی
@AdabSar
خطی، خبری، هلهلهای از تو ندارم
با این همه هتا گلهای از تو ندارم
آمادهی ویران شدنم، حیف زمانیست
دیگر اثر زلزلهای از تو ندارم
در دست، بهجز شاخهی خشکیدهی سرخی
در پای، بهجز آبلهای از تو ندارم
عمریست فقط شاعر چشمان تو هستم
هر چند که چشم صلهای از تو ندارم
بگذار به در گویم و دیوار بفهمد
من فاصلهای، فاصلهای از تو ندارم
هر لحظه بیایی، قدمت روی دو چشمم
در دل به خدا مسئلهای از تو ندارم!
#محمد_سلمانی
@AdabSar
@AdabSar
مار از پونه، من از مار بدم میآید
یعنی از عامل آزار بدم میآید
هم از این هرزهعلفهای چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم میآید
کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از اینهمه دیوار بدم میآید
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم میآید
ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم میآید
عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم میآید
آه ای گرمی دستان زمستانی من
بیتو از کوچه و بازار بدم میآید
لحظهها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از اینهمه تکرار بدم میآید!
#محمد_سلمانی
@AdabSar
مار از پونه، من از مار بدم میآید
یعنی از عامل آزار بدم میآید
هم از این هرزهعلفهای چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم میآید
کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از اینهمه دیوار بدم میآید
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم میآید
ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم میآید
عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم میآید
آه ای گرمی دستان زمستانی من
بیتو از کوچه و بازار بدم میآید
لحظهها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از اینهمه تکرار بدم میآید!
#محمد_سلمانی
@AdabSar
@AdabSar
مرز زیبایی اگر آنسوی دنیا برود
چشم باید به همان سو به تماشا برود
دیده از دور دو دریای مجاور با هم
چشم من میشکند پنجره را تا برود
بارها سنگ به پیشانی شوقش خورده
رود اگر خواسته از دره به دریا برود
سرنگون گشتن فواره به ما ثابت کرد
آب میخواسته با واسطه بالا برود
آی مَردم به خدا آب زلال است زلال
بگذارید خودش راهِ خودش را برود
کدخدا گفته که تا کار به دعوا نکشد
یکی از این دو نفر باید از اینجا برود
یا که یوسف به دیار پدری برگردد
یا که با پیرهنِ پاره زلیخا برود
کدخدا گفته که این دهکده عاشقکده نیست
هرکه عاشق شده از دهکدهی ما برود
کوزه بر دوش سرِ چشمه نیا با این حرف
باید از دهکده یک دهکده رسوا برود
باز پیراهن گلدار به تن خواهی کرد
صبر کن از سرِ این گردنه سرما برود
#محمد_سلمانی
@AdabSar
مرز زیبایی اگر آنسوی دنیا برود
چشم باید به همان سو به تماشا برود
دیده از دور دو دریای مجاور با هم
چشم من میشکند پنجره را تا برود
بارها سنگ به پیشانی شوقش خورده
رود اگر خواسته از دره به دریا برود
سرنگون گشتن فواره به ما ثابت کرد
آب میخواسته با واسطه بالا برود
آی مَردم به خدا آب زلال است زلال
بگذارید خودش راهِ خودش را برود
کدخدا گفته که تا کار به دعوا نکشد
یکی از این دو نفر باید از اینجا برود
یا که یوسف به دیار پدری برگردد
یا که با پیرهنِ پاره زلیخا برود
کدخدا گفته که این دهکده عاشقکده نیست
هرکه عاشق شده از دهکدهی ما برود
کوزه بر دوش سرِ چشمه نیا با این حرف
باید از دهکده یک دهکده رسوا برود
باز پیراهن گلدار به تن خواهی کرد
صبر کن از سرِ این گردنه سرما برود
#محمد_سلمانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
مار از پونه، من از مار بدم میآید
یعنی از عامل آزار بدم میآید
هم از این هرزهعلفهای چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم میآید
کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از اینهمه دیوار بدم میآید
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم میآید
ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم میآید
عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم میآید
آه ای گرمی دستان زمستانی من
بیتو از کوچه و بازار بدم میآید
لحظهها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از اینهمه تکرار بدم میآید!
#محمد_سلمانی
@AdabSar
مار از پونه، من از مار بدم میآید
یعنی از عامل آزار بدم میآید
هم از این هرزهعلفهای چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم میآید
کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از اینهمه دیوار بدم میآید
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم میآید
ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم میآید
عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم میآید
آه ای گرمی دستان زمستانی من
بیتو از کوچه و بازار بدم میآید
لحظهها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از اینهمه تکرار بدم میآید!
#محمد_سلمانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
خطی، خبری، هلهلهای از تو ندارم
با این همه حتی گلهای از تو ندارم
آمادهی ویران شدنم، حیف زمانیست
دیگر اثر زلزلهای از تو ندارم
در دست، بهجز شاخهی خشکیدهی سرخی
در پای، بهجز آبلهای از تو ندارم
عمریست فقط شاعر چشمان تو هستم
هر چند که چشم صلهای از تو ندارم
بگذار به در گویم و دیوار بفهمد
من فاصلهای، فاصلهای از تو ندارم
هر لحظه بیایی، قدمت روی دو چشمم
در دل به خدا مسئلهای از تو ندارم
#محمد_سلمانی
@AdabSar
خطی، خبری، هلهلهای از تو ندارم
با این همه حتی گلهای از تو ندارم
آمادهی ویران شدنم، حیف زمانیست
دیگر اثر زلزلهای از تو ندارم
در دست، بهجز شاخهی خشکیدهی سرخی
در پای، بهجز آبلهای از تو ندارم
عمریست فقط شاعر چشمان تو هستم
هر چند که چشم صلهای از تو ندارم
بگذار به در گویم و دیوار بفهمد
من فاصلهای، فاصلهای از تو ندارم
هر لحظه بیایی، قدمت روی دو چشمم
در دل به خدا مسئلهای از تو ندارم
#محمد_سلمانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
مار از پونه، من از مار بدم میآید
یعنی از عامل آزار بدم میآید
هم از این هرزهعلفهای چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم میآید
کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از اینهمه دیوار بدم میآید
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم میآید
ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم میآید
عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم میآید
آه ای گرمی دستان زمستانی من
بیتو از کوچه و بازار بدم میآید
لحظهها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از اینهمه تکرار بدم میآید!
#محمد_سلمانی
@AdabSar
مار از پونه، من از مار بدم میآید
یعنی از عامل آزار بدم میآید
هم از این هرزهعلفهای چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم میآید
کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از اینهمه دیوار بدم میآید
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم میآید
ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم میآید
عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم میآید
آه ای گرمی دستان زمستانی من
بیتو از کوچه و بازار بدم میآید
لحظهها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از اینهمه تکرار بدم میآید!
#محمد_سلمانی
@AdabSar
💫
رسيدهام به ابتدای کوچهای
که هست مثل دردم انتهانَدار
تمام کوچه را سکوت میکنم
شبيه عابرانِ آشنانَدار
#محمد_سلمانی
@AdabSar
رسيدهام به ابتدای کوچهای
که هست مثل دردم انتهانَدار
تمام کوچه را سکوت میکنم
شبيه عابرانِ آشنانَدار
#محمد_سلمانی
@AdabSar