ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
🎑⛲️🌈🏞
@AdabSar

مار از پونه و من از مار بدم می‌آید
یعنی از عامل آزار بدم می‌آید

هم ازین هرزه علف‌های چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم می‌آید

کاش می‌شد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از این‌همه دیوار بدم می‌آید

دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم می‌آید

ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم می‌آید

عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم می‌آید

آه، ای گرمی دستان زمستانی من
بی‌تو از کوچه و بازار بدم می‌آید

لحظه‌ها مثل ردیف غزلم تکراری‌ست
آری از این‌همه تکرار بدم می‌آید!

#محمد_سلمانی
#شعر_ایران

@AdabSar
💫

آن قدر از مقابل چشــم تـو رد شدم
تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم

منظومه‌ای برابر چشمم گشوده شد
آن شب کــــه از کنـار تو آرام رد شدم

گــــم بودم از نگاه تمـــــام ستارگــــــــــان
تا اين که با دو چشم سياهت رصد شدم

ديدم تــــــو را در آينـــــــه و مثـــــل آينــــه
من هم دچار ـ از تو چه پنهان ـ حسد شدم

شايد به حکم جاذبه شايد به جرم عشق
در عمق چشـــم‌های تو حبس ابد شدم

شاعر شدم! همان که تو را خوب می‌سرود
مثل کسی کـه مثل خودش می‌شود شدم!

#محمد_سلمانی
#شعر_ایران
@AdabSar
💫

چرا ز هـــم بگريزيم؟ راهمان که يکی‌ست
سکوتمان، غم‌مان، اشک وآهِ‌مان که یکی‌ست

چرا ز هم بگریزیم؟ دســت‌کم یک عمر
مسير ميکده و خانقاهمان که يکی‌ست

تو گر ســــپيدی روزی و من ســــياهی شب
هنوز گردش خورشيد وماه‌مان که يکی‌ست

تو از ســــلاله‌ی ليلــــی، من از تبار جنون
اگر نه مثل هميم، اشتباهمان که يکی‌ست

من وتو هر دو به ديوار و مرز معترضيــــم
چرا دو توده‌ی آتش؟ گناهمان که يکی‌ست

اگــر چه رابطه‌هامان کمی کدر شـــده اســـت
چه باک؟ حرف وحدیث نگاهمان که یکی‌ست


#محمد_سلمانی
#شعر_ایران
@AdabSar
@AdabSar

من آن ستاره‌ی نامرئی‌ام که دیده نشد
صدای گریه‌ی تنهایی‌اش شنیده نشد

من آن شهابِ شرارآشنای شعله‌ورم
که جز برای زمین‌خوردن آفریده نشد

من آن فروغِ فریبای آسمان‌گردم
که با تمام درخشندگی سپیده نشد

من آن نجابت درگیر در شبستانم
که تارِ وسوسه بر قامتش تنیده نشد

نجابتی که در آن لحظه‌های دست و ترنج
حریرِ عصمتِ پیراهنش دریده نشد

من از تبارِ همان شاعرم که سروِ قدش
به استجابت دریوزگی خمیده نشد

همان کبوتر بی‌اعتنا به مصلحتم
که با دسیسه‌ی صیاد هم خریده نشد

رفیق من‌! همه تقدیم مهربانی تو
اگرچه حجم غزل‌های من قصیده نشد!

#محمد_سلمانی
@AdabSar
@AdabSar

خطی، خبری، هلهله‌ای از تو ندارم
با این همه حتی گله‌ای از تو ندارم

آماده‌ی ویران شدنم، حیف زمانی‌ست
دیگر اثر زلزله‌ای از تو ندارم

در دست، به‌جز شاخه‌ی خشکیده‌ی سرخی
در پای، به‌جز آبله‌ای از تو ندارم

عمری‌ست فقط شاعر چشمان تو هستم
هر چند که چشم صله‌ای از تو ندارم

بگذار به در گویم و دیوار بفهمد
من فاصله‌ای، فاصله‌ای از تو ندارم

هر لحظه بیایی، قدمت روی دو چشمم
در دل به خدا مسئله‌ای از تو ندارم

#محمد_سلمانی
@AdabSar
@AdabSar

چرا ز هـــم بگريزيم؟ راهمان که يکی‌ست
سکوتمان، غم‌مان، اشک وآهِ‌مان که یکی‌ست

چرا ز هم بگریزیم؟ دســت‌کم یک عمر
مسير ميکده و خانقاهمان که يکی‌ست

تو گر ســــپيدی روزی و من ســــياهی شب
هنوز گردش خورشيد وماه‌مان که يکی‌ست

تو از ســــلاله‌ی ليلــــی، من از تبار جنون
اگر نه مثل هميم، اشتباهمان که يکی‌ست

من وتو هر دو به ديوار و مرز معترضيــــم
چرا دو توده‌ی آتش؟ گناهمان که يکی‌ست

اگر چه رابطه‌هامان کمی کدر شـــده اســـت
چه باک؟ حرف‌وحدیث نگاهمان که یکی‌ست


#محمد_سلمانی
@AdabSar
💫

هر جا که آبی گرم شد تن را نباید شست

شاید همین گرمابه نامِ دیگرش "فین" است!

#محمد_سلمانی
@AdabSar
@AdabSar

خطی، خبری، هلهله‌ای از تو ندارم
با این همه هتا گله‌ای از تو ندارم

آماده‌ی ویران شدنم، حیف زمانی‌ست
دیگر اثر زلزله‌ای از تو ندارم

در دست، به‌جز شاخه‌ی خشکیده‌ی سرخی
در پای، به‌جز آبله‌ای از تو ندارم

عمری‌ست فقط شاعر چشمان تو هستم
هر چند که چشم صله‌ای از تو ندارم

بگذار به در گویم و دیوار بفهمد
من فاصله‌ای، فاصله‌ای از تو ندارم

هر لحظه بیایی، قدمت روی دو چشمم
در دل به خدا مسئله‌ای از تو ندارم!

#محمد_سلمانی
@AdabSar
@AdabSar

مار از پونه، من از مار بدم می‌آید
یعنی از عامل آزار بدم می‌آید

هم از این هرزه‌علف‌های چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم می‌آید

کاش می‌شد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از این‌همه دیوار بدم می‌آید

دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم می‌آید

ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم می‌آید

عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم می‌آید

آه ای گرمی دستان زمستانی من
بی‌تو از کوچه و بازار بدم می‌آید

لحظه‌ها مثل ردیف غزلم تکراری‌ست
آری از این‌همه تکرار بدم می‌آید!

#محمد_سلمانی
@AdabSar
💫

آنچه از سیمای من پیداست غیر از درد نیست

گرچه گاهی پشت یک لبخند پنهان می‌شود

#محمد_سلمانی
@AdabSar
@AdabSar

مرز زیبایی اگر آن‌سوی دنیا برود
چشم باید به همان سو به تماشا برود

دیده از دور دو دریای مجاور با هم
چشم من می‌شکند پنجره را تا برود

بارها سنگ به پیشانی شوقش خورده
رود اگر خواسته از دره به دریا برود

سرنگون گشتن فواره به ما ثابت کرد
آب می‌خواسته با واسطه بالا برود

آی مَردم به خدا آب زلال است زلال
بگذارید خودش راهِ خودش را برود

کدخدا گفته که تا کار به دعوا نکشد
یکی از این دو نفر باید از اینجا برود

یا که یوسف به دیار پدری برگردد
یا که با پیرهنِ پاره زلیخا برود

کدخدا گفته که این دهکده عاشقکده نیست
هرکه عاشق شده از دهکده‌ی ما برود

کوزه بر دوش سرِ چشمه نیا با این حرف
باید از دهکده یک دهکده رسوا برود

باز پیراهن گلدار به تن خواهی کرد
صبر کن از سرِ این گردنه سرما برود

#محمد_سلمانی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

مار از پونه، من از مار بدم می‌آید
یعنی از عامل آزار بدم می‌آید

هم از این هرزه‌علف‌های چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم می‌آید

کاش می‌شد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از این‌همه دیوار بدم می‌آید

دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم می‌آید

ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم می‌آید

عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم می‌آید

آه ای گرمی دستان زمستانی من
بی‌تو از کوچه و بازار بدم می‌آید

لحظه‌ها مثل ردیف غزلم تکراری‌ست
آری از این‌همه تکرار بدم می‌آید!

#محمد_سلمانی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

خطی، خبری، هلهله‌ای از تو ندارم
با این همه حتی گله‌ای از تو ندارم

آماده‌ی ویران شدنم، حیف زمانی‌ست
دیگر اثر زلزله‌ای از تو ندارم

در دست، به‌جز شاخه‌ی خشکیده‌ی سرخی
در پای، به‌جز آبله‌ای از تو ندارم

عمری‌ست فقط شاعر چشمان تو هستم
هر چند که چشم صله‌ای از تو ندارم

بگذار به در گویم و دیوار بفهمد
من فاصله‌ای، فاصله‌ای از تو ندارم

هر لحظه بیایی، قدمت روی دو چشمم
در دل به خدا مسئله‌ای از تو ندارم

#محمد_سلمانی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

هر جا که آبی گرم شد تن را نباید شست

شاید همین گرمابه نامِ دیگرش "فین" است!

#محمد_سلمانی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

مار از پونه، من از مار بدم می‌آید
یعنی از عامل آزار بدم می‌آید

هم از این هرزه‌علف‌های چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم می‌آید

کاش می‌شد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از این‌همه دیوار بدم می‌آید

دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم می‌آید

ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم می‌آید

عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم می‌آید

آه ای گرمی دستان زمستانی من
بی‌تو از کوچه و بازار بدم می‌آید

لحظه‌ها مثل ردیف غزلم تکراری‌ست
آری از این‌همه تکرار بدم می‌آید!

#محمد_سلمانی
@AdabSar
💫

رسيده‌ام به ابتدای کوچه‌ای
که هست مثل دردم انتهانَدار‌

تمام کوچه را سکوت می‌کنم
شبيه عابرانِ آشنانَدار

#محمد_سلمانی
@AdabSar